سند سیاسی مصوب

کنگره ١٣ سازمان کارگران انقلابی ایران ( راه کارگر )

 

اوضاع سیاسی و وظائف ما

 

 

نگاهی به اوضاع بین المللی

 

در بررسی سال گذشته و دوره کنونی نشانه های هر چه بیشتری دیده می شود که حاکی از آن است که وضعیت تازه ای در مسیر مبارزه جنبش ما علیه سرمایه داری در حال تکوین است . این وضعیت ظرفیتهای متفاوت و متناقضی را در درون خود حمل می کند که چگونگی و توان جنبش برای برخورد با این ظرفیتها، فراز و فرود مبارزه را رقم می زند . مردم ایران در این سا ل رو گردانی خود را از ارتجاع و نظام سیاسی استبداد مذهبی به نحو بارزتری در آخرین نمایش انتخاباتی نشان دادند. حرکتهای اعتراضی و تداوم مبارزه جنبشهای اجتماعی علیرغم همه سرکوبها نشان داد که این مبارزه برای رهائی بر بستر تکوین وضعیت تازه مبارزه طبقاتی جهانی و منطقه ای سمت و سوی خاص خود را می یابد.

نگاهی گذرا به مسیر عمومی مبارزه و آنچه در مبارزه با برنامه نئو لیبرالی سرمایه در جریان است به دریافت بهتر از چگونگی تکوین وضعیت تازه کمک می کند .

 

لغو " برتون وودز" در سال ١٩٧١ و جریان دلارهای نفتی به بانک های آمریکایی پس از بحران نفتی ١٩٧٣ شرایط را برای عروج سرمایه مالی فراهم آورد. نئولیبرالیسم به عنوان روبنای فکری این سرمایه مالی جهانی و برای غلبه بر مبارزات طبقاتی توده ای سا ل های ٦٠ و ٧٠ قرن گذشته، به ایدئولوژی حاکم در پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری بدل شد و پس از سقوط بلوک شوروی سا بق و گشایش سرزمین های جدید به روی آن، سرعت هرچه بیشتری یافت. از١٩٩٠ به بعد صف طولانی کشورهای 5 قاره جهان برای اجرای نسخه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول جهت پیوستن به این برنامه به پاره ای از کشورهای آمریکای لاتین و آسیا و آفریقای جنوبی اضافه شد که از دهه ٨٠ این برنامه را به اجرا گذاشته بودند. فضای سیاسی دهه ٨٠ و به ویژه دهه ٩٠ را همان شعار معروف تاچر، یعنی " هیچ بدیل دیگری وجود ندارد " پوشانده بود و گفتمان نئو لیبرالی حاکمیت داشت و " مذهب سرمایه و پول" به اوج خود رسیده بود.

 

در آمریکا بعد از ١٢ سال دوره ریگان و بوش پدر و پیشروی اقتصاد نئو لیبرالی، حزب دمکرات با " بیل کلینتون " بر سرکار آمد تا همان مسیر را پی گرفته و گسترش دهد." نفتا" ( پیمان تجارت آزاد آمریکای شمالی) و گسترش این سیاست در آمریکای مرکزی و جنوبی طراحی شد ، برنامه های استراتژیک نظا می برای پاسخ به بحرانها ادامه یافت و زمینه تجاوز به خاور میانه فراهم گشت . دخالت نظامی در بالکان و جنگ کوسوو پیش برده شد و نقش جدید ناتو تعریف شد . علیرغم ادعای " اّ لگور" در سمت معاونت رئیس جمهور و آ نهمه هیاهوی طرفداری او از محیط زیست، اقدام عملی مهمی نشد و پیمان کیوتو به تصویب نرسید . ادامه پیش روی نئو لیبرالیسم زمینه ساز قدرت گیری و روی کار آ مدن هارترین و سیاه ترین بخش راست سرمایه یعنی " نئو کانها" با جرج بوش و دارو دسته و همه سیاه کاریهای آ نها در سراسر جهان شد .

 

امٌا حالا در٢٠٠٨ روزگار دیگری است . حال و روز نئو کانها و جرج بوش که بر همه چیزسیطره داشتند چنان شده که هم حزبی های آنها هم برای حفظ خود مجبور به اعلام فاصله با آنها هستند و این همه ماجرا نیست ! حزب دمکرات که دو دوره قبلی را با شعارهای معتدل در برابر بوش باخت، با چهره و پدیده ای به میدان می آ ید که مهمترین ویژ ه گی خود را بیگانگی و دور بودن از دستگاه سیاسی آمریکا و طرفداری از " تغییر" می داند وآنرا برجسته میکند. اگر چه مخالفت " باراک اوباما" با جنگ عرا ق تاثیر مهمی در جلب نظر اکثریت بزرگ مردم آمریکا دارد که با جنگ مخالف شده اند، امٌا مسئله اصلی و درجه اوٌل آمریکائیها مخالفت با برنامه های داخلی حکومت آمریکا و مبارزه با روزگار سیاهی است که پیدا کرده اند . وقتی٤٧ میلیون آمریکائی هیچ نوع بیمه ای برای درمان و سلامت ندارند، وقتی که ٢٨ میلیون آمریکائی بدون جیره دولتی کمک های غذائی قادر به تامین غذای روزانه نیستند، وقتی بدهی سرانه بابت وام مسکن و اقلام مصرفی به٥٠ هزار دلار رسیده و آنها توان باز پرداخت وامها را ندارند و بی خانمان می شوند و دیگر تحمل نمی کنند و اعتراض می کنند، زمانیکه ٨٠ هزار کارگر جنرال موتورز در این سال بزرگترین حرکت را در سه دهه اخیر به پا می کنند وتا حد زیادی از خواستهای خود را تحمیل می کنند، دوره ای است که بخش مهمی از سرمایه مجبور به گرد آمدن به زیر پرچم " اوباما " است ؛ و شعارهائی به میان کشیده می شوند که ظرفیت برخورد با بحران و بن بست را داشته باشند: تجدید نظر در " نفتا " ، پایان جنگ عراق، بیمه عمومی تندرستی ، ازدیاد مالیات شرکتهای بزرگ و کاهش مالیات در آمدهای متوسط به پائین ، افزایش مخارج و تعهدات دولتی. اینهمه مواردی بر خلاف جهت برنامه نئو لیبرالی است ! اوباما برای همراهی با جوانان آمریکائی که بیش از هر زمانی در صحنه سیاسی فعال شده اند ، در مخالفت با فرهنگ و " گرایش به پول " صحبت می کند که نشان گر نیرومند شدن فرهنگ سیاسی دیگری در میان پائینی هاست و اوباما برای رسیدن به قدرت از خصوصیات وو یژه گیهای خود برای هم سازی با آن ها بهره می گیرد . بخش های مهمی از سرمایه داری آمریکا میخواهد بوسیله اوباما هژمونی معنوی از دست رفته آمریکا در جهان را ترمیم کند و مخالفت مردم جهان با دولت آمریکا را کاهش دهد، مخالفتی که از جنگ جهانی دوم تا کنون به بالاترین حد خود رسیده است. امریکا میخواهد بدین وسیله امکان پیش برد سیاست های جهانخوارانه خود را بیابد.

 

علیرغم این که در کشورهای اروپایی نئولیبرالیسم هم چنان پیشروی می کند، ولی در برابر آن حرکت های اعتراضی چون اعتصاب لکوموتیورانان و رشد حزب چپ در آلمان مشاهده می شود.

 

بعد ار کنار گذاشته شدن قانون اساسی نئو لیبرالی و نظامی گرایانه اتحادیه اروپا در اثر مبارزه مردم به ویژه فرانسویها و هلندیها، " قرار داد لیسبون " که برای ساماندهی اتحادیه مطرح شد با رای منفی ایرلندیها حا ل و روز بهتری نیافت و بحران تازه ای ایجاد شد .

 

در آمریکای لاتین موا نع پیش روی برنامه سرمایه جهانی بیش از گذشته نمایان شد و مسیر کنار رفتن و تعویض حکومتها زیر فشار پائینی ها در آخرین نمونه ، پاراگوئه ، تداوم یافت . این دور از واقعیت نیست اگر تحولات درون ایالات متحده را در ارتباط با موانع پیش روی برنامه سرمایه در سایر نقاط به بینیم و آنرا بازتاب مبارزه در همه جا و از جمله و به ویژه در آمریکای لا تین بدانیم .

 

ورود روزافزون سرمایه به بازارهای مالی آمریکا طی سه دهه گذشته منجر به رشد بادکنکی دوره ای در بخش های مختلف اقتصادی شد که آخرین آن بخش مسکن و املاک بود. نتیجه آن افزایش بی حد وا مها ی مسکن و کالاهای مصرفی تا بیش از ١٢ هزار میلیارد دلار تا سال ٢٠٠٦ و ترکیدن این بادکنک در سال گذشته و بحران مالی بود. افزایش قیمت نفت و انرژی ، کسری بود جه بیش از ٨٠٠ میلیارد دلار در بخش تجارت، هزینه کمر شکن جنگ عراق و افغانستان، رشد بی سابقه بدهی خارجی و در نتیجه همه اینها سقوط ارزش دلار، ابعاد بحران را گسترش داد و آن را به همه پهنه سرمایه داری کشاند.

 

مبارزه علیه بحران زیست محیطی که آمریکا تا همین روزها از زیر بار مسئولیت آن شانه خالی می کرد و آنرا به سیکلهای طبیعی ربط می داد، حتی دولت بوش را هم مجبور به واکنش کرد . امٌا آنچه در دستور قرار گرفت نه حرکت برای حل واقعی بلکه واکنشی بود سود جویانه و انحرافی . یکبار دیگر صدای طرفداری از انرژی هسته ای را تقویت کردند که در اثر مبارزات دهه گذشته علیه آن ضعیف شده بود و همه مرتجعان از بوش گرفته تا حاکمان اسلامی ایران جارچی فوائد این انرژی خانمانسوز شدند. یا آنکه برنامه سود جویانه " سوختهای گیاهی" ( اتانول) را برای جایگزینی سوخت فسیلی پیش بردند . نتیجه زیر کشت بردن زمینها برای چنین سوختی در بسیاری از کشورها ونتیجه کاهش کشت و تولید مواد غذائی و تاثیر افزایش قیمت سوخت و خشکسالی و غیره این بود که قیمت مواد غذائی به نحو بی سابقه ای افزایش یابد و علاوه بر ٩٠٠ میلیون جمعیتی که همیشه در گرسنگی به سرمی بردند، تامین مواد غذائی برای بخشهای بزرگتری از مردم جها ن غیر ممکن شود؛ و این محدود به کشورهای فقیر نما ند بلکه در ایالات متحده تعداد کسانی که مثلاً در ایالت میشیگان بدون جیره غذائی کمکی دولتی قادر به تامین غذای خود نیستند در چند سا ل اخیر دو برابر شده و به بیش ا ز١٠ درصد جمعیت رسیده است . این در حالی است که فروش و سود بزرگترین شرکتهای مواد کشاورزی و غذائی جهان مانند " مونسانتو" ، " کارگیل" و " موزائیک" از٨٦ درصد تا ١١٣٤ درصد رشد داشته است . این بحران با مبارزه و به خیابان آمدن مردم در کشورهای مختلف پاسخ داده شد که در ایران هم شاهد آن بودیم . این گفته یکی از بومیان سرخ پوست شرکت کننده در اعتراض بین المللی در شهر رم علیه کنفرانس رم برای بحران مواد غذائی در ماه ژوئن که گفت : " سیاستگزاری غذای انسانها باید از دست شرکتها و دولتها به دست تولید کنند گان مستقیم و خود مردم بر گردد" ، می تواند بیان رسای همه آنانی با شد که دراینمورد مبارزه کردند و می کنند.

 

علاوه بر همه اینها نشانه های شکست تهاجم نظامی در خاور میانه برای پیش برد طرحی مشهود ترشد که خاور میانه بزرگتر یا جدید نامیده شده که روایت آمریکا ا ز برنامه نئو لیبرالی سرمایه جهانی بود . در این سال، در افغانستان نه تنها هیچ ثباتی پدیدار نشد حتی می توان گفت که حکومت " کارزای" در شهر کابل هم حاکمیت کامل ندارد . امٌا بیشتر از آن، بحران افغانستان حالا به طور عملی به درون پاکستان کشیده شده و در پاکستان بی ثباتی و بحران بی سابقه ای به وجود آمده است . ارتش پاکستان که از بدوتاسیس این کشور نقطه اتکای سنتی سیاست آمریکا در شبه قاره هند بوده، در جنگ با طالبان نه تنها کارائی لازم برای عصای دست آمریکا بودن را ندارد بلکه با بروز نافرمانی و رفتن سربازان به صفوف طالبان ارکان آن به لرزه افتاده است . مسئله فلسطین در سال گذشته گره کورتری شد و ابزار کارائی در دست آمریکا و اسرائیل برای پیش برد برنامه هایشان نبود. زندانی شدن میلیونی فلسطینیها در باریکه غزه آتش مبارزه به حق آنها را خاموش نکرد و از این وضعیت فقط زمینه افزایش نفوذ هر چند کوتاه مد ت جریانهای ارتجاعی سیا سی اسلامی و حکومت اسلامی ایران فراهم شد . در عراق اگر چه آمریکائیها در حد محدودی توانستند شدت گیری مسیر سقوط خود را کنترل کنند و به ویژه نزدیکی روابط دستگاه ولایت فقیه با جریان شیعی حاکم در عراق و احزاب کرد حاکم را کاهش دهند بنحوی که جریان مقتدی صدر به برگی موثر در خدمت حکومت اسلامی ایران تبدیل شده است. امٌا این توازن هنوز چیزی نیست که حتی قادر به تحمیل قرار داد امنیتی سیاسی به دولت عراق برای حفظ دائمی پایگاههای آمریکا در عراق به ترتیبی شوند که می خواهند. بحران در لبنان و تجدید آرایش نیروهای سیاسی آن که بخشی از توازن عمومی جنگ آمریکائیها و هم چنین اروپائیها در خاور میانه است اگر چه با ابتکار و سردمدارای متحدین اصلی امریکا و اروپا (کنفرانس قطر) به نقطه تعادل رسید امٌا متحد حکومت اسلامی یعنی حزب الله، تاثیر گذاری خود را حفظ کرده است . مجموعه این فعل و انفعالات موقعیت نامناسبی را برای آمریکا نشان می دهد . بهمین دلیل آمریکا در رابطه با قدرت اصلی رقیب در خاور میانه یعنی حکومت اسلامی ایران خطوط اصلی همان برنامه کمیسیون همیلتون بیکر را دنبال می کند تا با ایجاد توازن مناسب و رسیدن به نقطه تعادل، از طریق فشار سیاسی و ایجاد بلوکی از کشورهای عرب و منزوی کردن حکومت اسلامی ، کاهش نفوذ آن در منطقه و فشار اقتصادی و غیره، نوعی از ارتباط و مناسبات با حکومت اسلامی بوجود آید که تعادل نیروهای منطقه ای بهم نخورده و در کنترل آمریکا باشد . فشار در مورد برنامه هسته ای حکومت اسلامی یکی از اصلی ترین زمینه های پیش برد این سیاست است چرا که هم با منافع و نگرانیهای اسرائیل منطبق است و هم می تواند متحدان بین المللی زیادی را گرد آورد . در ماههای پایانی حکومت بوش علاوه بر همه چیز بالا بردن فشار در این زمینه مطرح است چرا که با حساسیت و نگرانیهای مربوط به امنیت سر و کار دارد. این نقطه اتکا و تاکید کاندید جمهوریخواهان برای ریاست جمهوری آینده است . علیرغم همه این سیاست ها هنوز خطر حمله نظامی به ایران منتفی نشده است و تهدید نظامی و تحریم های اقتصادی ( که فشار زیادی آورده و حکومت اسلامی به برکت گران شدن قیمت نفت خود را سر پا نگه داشته ) هنوز دستآویز دستگاه ولایت برای بالا بردن فشار سرکوب جهت کنترل مردمی است که بدلیل فلاکت به جان آمده اند.

 

اگر چه سایه امپریالیسم و ارتجاع منطقه بر خاور میانه سنگینی می کند امٌا نشانه های بن بست هر دو قطب دیده می شود ، پتانسیل مبارزاتی نیروها و جنبشهای اجتماعی که به

دنبا ل رهائی وا قعی و علیه هر دو قطب اند، در نقاطی مانند ایران، ترکیه، مصر و تا حدودی عراق به جریان افتاده است، که در این دوره مشهود بود .

 

از جمع بندی آنچه که آمد می توان دریافت که برنامه نئو لیبرالی سرمایه جهانی به نحوی که مورد انتظار آنان بود پیش نرفته و نمی رود، امری که تاثیرات خود را در تعادل مبارزاتی می گذارد.البته این بدان معنا نیست که برنامه نئو لیبرالی متوقف شده است بلکه سرعت پیشروی آن در مقا یسه با دهه گذشته کندتر شده است. حتی میتوان گفت که این برنامه در پاره ای از نقاط تازه شروع شده و در بعضی منا طق مانند اروپای شرقی با سرعت زیادی ادامه دارد . این کندتر شدن یک دست آورد است که می تواند به عنوان مرحله ای از بحران به افزایش نیروی پیشروی و تقویت و گسترش مبارزه رادیکال علیه مناسبات سرمایه داری بیانجامد. در عین حال روی آوری سرمایه به حدی از رفرمها می تواند رفرمیسم را در بخشها یی از جنبش تقویت کرده و باعث روی آوری وجذ ب آ نها در نهادهای دولتی شود . در پاره ای از نقاط ظرفیت پیشروی راست افراطی تاحدی با شعار های سوسیا ل فاشیستی در این وضعیت تازه هنوز مطرح است . هم چنان است امکان رشد بیشتر نیروهای مرتجع سیاسی اسلامی در مناطقی از خاور میانه . امٌا در وضعیت مشخص ایران به ویژه در پرتو مبارزات و تحولات سا ل گذشته هم می توان گذر و عبور از بعضی از این حالتها را شاهد بود و به ظرفیتهای زیاد پیش روی مبارزه علیه سرمایه داری رسید.

 

نگاهی به اوضاع ایران

 

در ایران به دلیل شرایط بعد از انقلاب ٥٧، برنامه نئو لیبرالی با تاخیر زمانی نسبت به سایر نقاط و با افت و خیز به جریان افتاد و از 4 سال پیش فشار دستگاه حاکمه برای سرعت دادن به پیشروی آن اوج گرفت . آنها این برنامه را در اقتصاد سرمایه داری دولتی به گل نشسته و بکمک دستگاه استبدادی اسلامی منفوری بیش می برند که در کشاکش مبارزه با نیروی کار و مردمی رام نشدنی همیشه شعارهای سوسیال فاشیستی و سرکوب را تجربه کرده و حالا هم می کند . چنانکه با بهره گیری از موضوع تهدید خارجی و برای کنترل مبارزه جنبش های اجتماعی هم سطح سرکوب را به بالاترین حد خود در سالهای اخیر رساندند و هم شعارهای معیشتی و آوردن " نان " با پول نفت را به خدمت گرفتند . بخش خصوصی سرمایه داری هم که رشد فزاینده ای پیدا کرد حاصلی بهتر از همپالکی اش در سایر نقاط جهان برای زندگی مردم نداشت. نتیجه همه ا قدامات نظم حاکم در این سال جز فلاکت و خشم بی حد اکثریت بزرگ جمعیت و در عین حال تلاش های حکومتی نبود که پاسخ خود را هم در واکنش عمومی یافت . وقتی به روایت رژیم کمتر از 30 درصد وا جدین حق رای در تهران و شهرهای بزرگ در " انتخابات " شرکت می کنند چیزی نیست جز آنکه اکثریت بزرگ می گویند امیدهیچ تغییری در وضعیت از طریق این حکومت را ندارند و به عبارتی خواست سرنگونی آن را بیان می کنند. وقتی شاهد حرکت های اعتراضی هستیم و اشکالی از اعتراض به فلاکت را تجربه می کنم که بخشا ابعا د آن به مبارزات درون شهری کشیده می شود، پوچی " شعارهای عدالت خواهی احمدی نژاد" برملا می شود. مبارزه ای که در این سال ابعاد تازه ای پیدا کرد پاسخ مناسبی هم به سرکوبی است که با بهره گیری از تنشها در روابط خارجی تشدید شد . می توان بر آن بود که این مبارزه با تداوم خصلتهای خود که در چالش با استبداد مذهبی پرورده شده و قید و شرط بر آزادی را تحمل نمی کند، قادر است ظرفیتهای تازه ی وضعیت کنونی برای جلوگیری از برنامه های نئو لیبرالی و پیشروی مبارزه علیه سرمایه داری را به وجود آورد. تلاش در این راستا دربررسی مبارزات جنبشهای اجتماعی در سال گذشته کم و بیش دیده می شود .

 

جنبش کارگران و زحمتکشان

 

جنبش کارگران و زحمتکشان در این سال از هر نظر حرکتهای قابل توجهی داشت . بخشهای مختلف، چه مزد و حقوق بگیران رسمی و چه غیر رسمی و بیکاران و غیره به اشکا ل مختلف و در سطوح متفاوت در اعتراض به فلاکت فعال بودند . پا فشاری بر حق داشتن تشکلهای مستقل از سوی مزد و حقوق بگیران رسمی وسعت بیشتر داشت روال اعتراض به مقررات کار و دستمزد هم به همین سان بود. علاوه بر همه اینها موج اعلام همبستگی بخشهای مختلف از یکدیگر و هم چنین همبستگی و پشتیبانی از جنبشهای اجتماعی دیگر، زنان و دانشجویان ، در مقابله با سرکوب حکومتی و آزادی کشی به سطح بالا تر ی رسید. اگر چه سرکوب حکومتی فعالیت پاره ای از تشکلهای اعلام شده کارگری مانند سندیکای شرکت واحد را کاهش داد ، امّا تداوم و گسترش مبارزه و اعتراض و مقاومت به اشکا ل متفاوت خبر از عدم موفقیت سرکوب می دهد. این سال چه از نظر تداوم و چه به لحاظ گسترش پایه ای و توده ای بودن حرکتها و چه از جنبه طرح خواستها و برخورد با سیاستهای عمومی سرمایه داری و حکومت اسلامی آن، فرازهای تازه ای داشت . یکی از برجسته ترین نمونه ها، مبارزه چند ماهه کارگران نیشکر هفت تپه است . همبستگی وسیع کارکنان این موسسه و شرکت تقریباً همگانی آنها، خستگی ناپذیری و جسارت برخورد با انواع سرکوب و مقاومت در برابر آن، متکی نبودن به معدودی چهره شناخته شده و فعا ل کارگری و استفاده از ا نواع اشکال مبارزه و حرکت جمعی، گسترش مبارزه از محیط کار به محیط های شهری و عمومی و تظاهرات خیابانی و تحصن وجلب حمایت سایر مردم زحمتکش ، به کارگیری تاکتیکهای را یج را ه بندان که با اختلال در سیستم حمل و نقل تاثیر مبارزه را وسیع تر می کند، پیگیری خواست تشکل مستقل، جمع آوری ا مضا، تشکیل اتحادیه مستقل کارگری، بی اعتبار کردن مدیریت و حراست و در افتادن با کنترل سیاسی حکومتی؛ و بیش از آن در افتادن با سیاست اقتصادی نئو لیبرالی سرمایه داری در این مورد یعنی واردات شکر ارزان و به رکود کشاندن صنایع نیشکر، همگی نشان از این فراز است.

 

در زمانی که بخشهای دیگری از مزد و حقوق بگیران که تجمع چندانی هم در یک محیط کار مشخص ندارند، مانند معلمان، گسترش یافته اند و هم چنین در شرایطی که شیوه های استبدادی و تهدید رایج است کشیده شدن مبارزه از محیط کار به محیط های شهری که روندی رشد یابنده در همه جهان دارد، اهمیت محیط های عمومی را در شرایطی نشان می دهد که سرمایه داران خود خواهان تعطیل بسیاری از موسسات اند و برکار آئی آن تاکید می گذارند . در مبارزه در محیط های عمومی با در میان گذاشتن مسائل ، حمایت بخشهای دیگر جلب می شود و همبستگی رشد می کند.

 

گسترش مبارزه به محیط های عمومی و شهری که با افزایش فلاکت و فشار سیاسی حکومت باز هم بیشتر خواهد شد، توجه به اشکال متنوع دیگری از سازمانیابی را ضروری می سازد. ( ١ )

 

حنبش زنان

 

جنبش زنان در این دوره علیرغم شدیدترین بگیر و به بندها از نفس نیافتاد. مداومت و پیگیری زنان برای خواسته های خود و حقوق برابر مثا ل زدنی است . اگر چه خواستهائی که به صورت رسمی اعلام می شود با بیان ریشه ای نابرابری فاصله دارد و اگر چه هنوز توده های وسیع به ویژه محرومترین زنان به چشم نمی آیند، امّا " مسئله زنان" یکی از ریشه ای ترین و رادیکال ترین مسائل جامعه طبقاتی سرمایه داری و مبارزه بر سر آن از اصلی ترین مبارزات برای برابری انسانی است و به ویژه در یک جامعه تحت سیطره آپارتاید رسمی جنسی هر نوع مبارزه در این راه با رادیکالیسم در هم تنیده است . این مبارزه در مقا ومت جانانه دخترا نی نمایان بود که چماقهای نیروی امنیت اجتماعی را برسرو صورت خود تحمل کردند و زن وارانه ا یستادند تا آنانکه خواستها و مطالبات را به شیوا یی بیان کرده، نوشتند و یا فریاد کردند و بیشتر از آن ، با به کارگیری شیوه ها و روشهائی فعالیت کردند که خود حامل جوهر برابری طلبانه و تقویت کننده کنش گری به جای کنش پذیری است و در درگیریهای همیشگی آنان که با همین شیوه ها ی بحث در باره مسائل زنان و مبارزه برای برابری را در میان زنان و لایه های مختلف آن به گونه ای فعا ل به جریان انداختند.

ویژه گی جنبش زنان ایران که بر درهم تنید گی مبارزات اجتماعی گوناگون برای برابری تاکید دارند، باز هم برجسته بود . شیوه ها و روشهایی که زنان برای فعالیت خود به کار می گیرند و مناسبات جمعی و مبارزاتی خود را بر آن مبنا می سازند و بر تنوع تاکید دارند، همه نشانه هایی از عمل به شعار" دنیای دیگری ممکن است " می باشد، که در این سال با چالشهائی روبرو شد. ( ٢ )

 

جنبش دانشجویی

 

جنبش دانشجوئی ومبارزات آن در این سا ل نشاندهنده همان ظرفیت های تازه مبارزه بود و قدرت آنرا به نمایش گذاشت و می توان ا ز آن به عنوان نقطه ی عطفی در این جنبش نا م برد. از مبارزات ١٦ آذر٨٦ و واکنش تند دستگاه ولایت که با دستپاچگی در صدد بر آمد تا باصطلاح بساط مقاومت و مبارزه چپ ها را جمع کند تا مبارزات وسیع دا نشگاه شیراز و تبریز و تربیت معلم و زنجان و بسیار شهرهای کوچک و بزرگ دیگربستر پیشروی سیاست پادگانی کردن دانشگاه را به چالش کشید و تداوم مبارزه و گسترش آن خواسته های دانشجویان را تحمیل کرد. هم چنین مبارزه مستقیم دانشجویان با موا رد فساد همزاد استبداد، رژیم را در سرکوب دانشجویان با مشکلات زیادی مواجه ساخت. این در حالی بود که لیبرالها و اصلاح طلبان گوناگون، در داخل و خارج، که در مقابل فشار دستگاه ولایت قافیه را باخته، از حکومت اخراج و وارفته و خاموش شده بودند، جنبش دانشجوئی را هم به کیش خود می پنداشتند و برای آن عزا داری می کردند . این سال و بر آمد پرقوت این جنبش نه تنها این کرخت شده ها را هم شوکه کرد بلکه چپ های سابق را هم به تکاپو انداخت.

 

صدای چپ در دانشگاه علیرغم همه ضعف ها و مشکلات اعلام کرد که دیگر گفتمان لیبرالی و نئو لیبرالی نمی تواند یکه تازی کند، همانطور که جوانان اروپائی و آمریکائی و لاتینی ها و آفریقائی ها و آسیائی ها اعلام کرده اند . و این صدا به وا قع تاثیر عمیقی در آرایش سیاسی جامعه گذاشت و گرایشهای دیگر جنبش دانشجوئی را هم به تحرک واداشت . این صدائی بود که اعلام کرد برای خود تعیین کنندگی ا نسانی در برابر ارا ده سرمایه که از هر طریقی که بخواهداعمال شود، چه از طریق سیاست نظامی گرانه و وحشیانه بوش و دار و دسته و چه سرکوب دستگاه حکومتی ولایت فقیه و چه از راه " سیاست نرم" دیگر بخشهای سرمایه، می ایستد و چنین هم کرد.

 

جنبش دانشجوئی همان طور که در مسیر تاکنونی از تجارب خود آموخته و پیش آمده و به اهمیت حرکت مستقل خود دست یافته و در عین حال به حیاتی بودن همراهی و همبستگی با دیگر جنبشهای اجتماعی رسیده و به آن عمل می کند، از تجارب این دوره خود نیز می آموزد وجلو می رود. فعالان جنبش دانشجوئی همانگونه که سیاست انحرافی " ابزاری" بخشها ئی از جنبش در دوره های گذشته را نفی کردند در گذار ا ز دیگر پیچ و خم ها هم بیشتر در می یابند که حرکت با وسیع ترین توده دانشجوئی که دخالتگر باشد و بر پای خود بایستد و با مغز خود فکر کند و با دست خود بگیرد، آینده را روشن می کند.

 

جنبش ملی

 

در مناطق ملی و در مقابله با فعالیت مردم این مناطق برای حقوق خود شاهد بالاترین حد سرکوبگری حکومت و تکرار احکام اعدام وزندان بودیم . دستگاه ولایت کمترین حد تحمل خود را در این مناطق نمایش داد و آن چه در توان داشت به کار برد تا آنها را تحت کنترل داشته باشد . امری که در پاره ای مناطق مرزی مانند بلوچستان و کردستان موفقیت آمیز نبود. هر چه فشار حکومت و نقض حقوق مردم ملیتهای ایران بیشتر شد، خواست آنها عمیق تر گشت . اگر چه فعالیتهای علنی کاهش داشت و رژیم جلوی مراسمی را گرفت که به ویژه در آذربایجان برگزار می شد، امّا خواستها به اشکال مختلف و در مراسم دیگر مثل محیط های دانشجوئی فریاد شد. فشار حکومتی امکان رشد جریانهای انحرافی ناسیونالیستی را بیشتر کرد، در عین حال پشتیبانی و اعلام همبستگی جنبشنهای اجتماعی با مردم مناطق ملی ، روند همبستگی ا نسانی را در جامعه تقویت کرد که تاثیر آن در فضای حرکتی جریانهای سیاسی فرهنگی مردم مناطق ملی مشهود بود.

 

سیاست سرکوب حکومت اسلامی در مناطق کردنشین که از دیر باز، با افت و خیزها، با دولت ترکیه هم سو بود در این سال به هماهنگی جدیدی رسید و همکاری آ نها تقویت شد امّا هنوز به اهداف خود نرسیده اند و تا رسیدن وضعیت عراق به نقطه نسبی ثبات و شکل گیری تعادل مجدد و رابطه معین با آمریکا، که در مناطق مرزی ایران تلاش می کند از برخی سازمانهای مسلح ملی در جهت اهداف خود بهره برداری کند، اهداف نظامی آنها دست یافتنی نیست . چنین وضعیتی در مناطق مرزی پاکستان هم کم و بیش حاکم است . پاکستان اگر بخواهد هم به دلائل مختلف قادر به همکاری مناسب با حکومت اسلامی نیست و بهمین دلیل مناطق مرزی بلوچستان تقریباً از کنترل ولایت وفقیه خارج شده است و دستگاه ولایت برای پیشبرد کار خود فقط به سرکوب و فشار نظامی بی حد به مردم بلوچ متکی است و کینه مذهبی و قومی را تشدید می کند.

 

 

اپوزیسیون

 

بخش مهمی از احزاب و گروههای سیاسی کردستان که تحولات کردستان عراق بعد از تجاوز آمریکا به خاور میانه ، با این تحولات هم سو شده و در کنار آمریکا قرار گرفتند، با سیری که گذشته است امیدهای خود را کم رنگ دیده و بهمین دلیل نشانه ها ئی از بحران را در این سال نمایان کردند . چنین هم بود سرنوشت راست سلطنت طلب و همه آن نیروهائی که دل به آمریکا بسته بودند . اینها به اتاق انتظار برگشته اند تا نتیجه انتخابات آمریکا چه شود و چه سرنوشتی را برای آ نها اعلام کنند. دیگر بخشهای راست رسمی شامل انواع اصلاح طلبان و لیبرالهای داخل و خارج کشور چشم از تحولات درون حکومت بر نداشته بر عکس حریص تر شده و به انتظار انتخابات ریاست جمهوری دهم نشسته اند تابلکه با یک " خاتمی" و یا یک نماینده رفسنجانی و یا هر امامزاده دیگری حتی " قالیباف رضا خان " از شر احمدی نژاد خلاص شوند .

احزاب و گروههای رسمی چپ هم اغلب چیزی در حد ظرفیتهای کنونی برای مبارزه علیه سرمایه نشان ندادند چرا که از بیماری نگرش ابزاری به جنبشهای اجتماعی و توده ای طبقاتی دست بر نداشته و از فرقه گرائی هم رها نشده اند . امّا نیروهای چپ در داخل کشور از هر نظر فعال بوده و ظرفیت هم گرائی را هم نمایش دادند و با توجه به چشم انداز حرکت در جنبشهای اجتماعی زمینه گسترده ای برای زندگی پیشرونده دارند.

 

حکومت اسلامی علیرغم همه تعادلهائی که در سطح منطقه ای و خارجی آن شکل می گیرد، به شدیدترین درگیریهای درونی در حد حذف و تصفیه های مهم یکدیگر رسیده است . تنشهای درونی آنها که بر خلاف ادعاهای تبلیغاتی اصلاح طلبان بعد از اخراج از حکومت، مبنی بر یکدست شدن حکومت، قابل رویت هم بود به درگیری گرگهای گرسنه شبیه شده است . احمدی نژاد و کادرهای نسل دومی دستگاه ولایت وجوانان آنها می خواهند زیر شعار " عدالت و آرمان خواهی" همه چیز را بگیرند و بی محابا به " شیوخ " و " بزرگان" می تازند . شیوخ و بزرگان البته دست بسته نیستند . روند گرد آمدن آنها مدتهاست آغاز شده و در دو دور انتخابات اخیر توانستند رقیب را تضعیف کنند و حالا قصد پائین کشیدن احمدی نژاد را در انتخابات دارند . احمدی نژاد بهمراه دار و دسته تا آنجا به خود مطمئن شده که دست نشاندگان مستقیم ولی فقیه در کابینه ( وزرای اقتصاد و کشور) رااخراج کرده ، نیروهای خود را بسیج و ا مسال را به عنوان مشکل ترین سال حکومت اش اعلام می کند . اغراق نخواهد بود اگر بگوئیم که درگیریهای درونی آنها در این سال بر تنشهای خارجی سایه می اندازد . آمریکا و اتحادیه ا روپا هم آنرا دقیقاً زیر نظر دارند.

 

 

در میان این همه تنش هر کدام با تفسیر و از زوایه منافع خود برنامه اقتصاد و مصوبا ت مربوط به اصل٤٤ قانون اساسی و روند خصوصی سازی اقتصاد را پی می گیرند. احمدی نژاد برای کنترل اعتراض ها که بنا بر رسم همیشگی فرافکنی از آن با " شورشهای جهانی" علیه وضعیت یاد می کند، باصطلاح علم عدالت طلبی را بدوش می کشد و " عدل علی" می فروشد . نئو لیبرالهای هار خواهان شدت دادن به اجرای برنامه اند و ولی فقیه و شیوخ و بزرگان " پرخورده و سیر" در عین فشار برای پیشروی برنامه، میانه بازی می کنند تامبادا همه چیر بر باد رود. و اما در وضعیتی که فلاکت زندگی مردم به حد بی سابقه ای رسیده و همه آنها امتحان خود را هم داده اند آیا این روشها که همه هم با سرکوب همراهند کار ساز و چاره ساز مشکل آنها خواهد شد؟

 

 

********************

 

 

ما که در مبارزه علیه سرمایه داری از همین امروز برای سوسیالیسم و کمونیسم مبارزه می کنیم

با در نظر گرفتن آنچه که در باره این دوره آمد و ضمن تائید سیاست ها و مصوبات کنگره های ده، یازده و دوازده سازمان کارگران انقلابی ایران ( راه کارگر) و تداوم آنها در کنگره سیزدهم سازمان بر موارد زیر تاکید می کنیم:

 

 

١- تشدید مبارزه علیه سرمایه داری و برنامه نئو لیبرالی آن در ایران با بهره گیری از ظرفیتی که در شرایط کنونی بوجود آمده و میآید. در این راه :

الف . مسائل سازمانیابی جنبش های اجتماعی و بویژه مبارزات جنبش طبقاتی پرولتاریا که در این سمت و سو قرار دارند همچون گذشته مورد نظر است .

 

ب. مبارزه نظری با همه برنامه ها وسیاست های لیبرالی ، رفرمیستی و شعار های

سوسیا ل فاشیستی بخش های مختلف بورژوازی ایران .

 

ج. تشدید تلاش برای همراه شدن کمونیست ها و سوسیالیست ها جهت کمک به سازمانیابی اردوی بزرگ کا ر و زحمتکشان در مبارزات روزمره و در مبارزه علیه سرمایه و برای رهایی ، برای سوسیالیسم و کمونیسم . با تاکید دو چندان که این همراهی و این جنبش :

 

اولا- یک جنبش ایدئولوژیک و بسته نیست .

 

ثانیا- در بطن و بستر مبارزات جنبش های اجتماعی شکل می گیرد و در خدمت منافع عمومی طبقاتی است.

 

ثالثا- با فرقه گرائی و منافع قدرت مدارانه این گروه و آن حزب نمیتواند هیچ نسبتی داشته باشد و تنوع نظری ، فکری، سازمانی و پلورالیسم احزاب کارگری را می پذیرد.

 

د. گسترش ارتباط فکری و عملی دو طرفه با همه جنبش های اجتماعی در منطقه خاور میانه و جهان و جا گرفتن در پروسه جاری مبارزه جنبش جهانی ضد سرمایه داری

 

٢- تشدید مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی و گسترش مقاومت عمومی در برابر سیاست سرکوب و نقض آزادیها و تقویت ظرفیت جنبش های اجتماعی برای از سرراه برداشتن بساط حکومت اسلامی .

 

متمرکز شدن در مبارزه علیه همه سیاست ها و برنامه های قدرت های بزرگ سرمایه داری بویژه ایالات متحده در خاور میانه با تلاش برای جاری کردن ظرفیت جنبش های اجتماعی کشورهای مختلف منطقه ، که با ارتجاع و امپریالیسم در گیرند، برای متحد شدن و همسو کردن مبارزات خود و بلند کردن " صدای سوم " در سطح خاور میانه .

 

----------------------------------------------------------------------

 

١- نظر اقلیت درادامه مطلب جنبش کارگران وزحمتکشان چنین است:

که اینهمه می تواند زمینه های اجرائی ایده بدست گرفتن ادا ره فعالیت وادامه کاروتولید بدست کارکنان درموسسه را تقویت کند که کارگران هفت تپه آنرا طرح کرده بودند. بوجود آ مدن شبکه همکاری ومبادله بین بخشهای مختلف موسسات آ نها به تدا وم کار آنها کمک می کند. کشیده شدن مبارزه به محیط های عمومی وشهری که با گسترش فلاکت وفشار سیاسی حکومت باز هم بیشتر خواهد شد، توجه به اشکال متنوع دیگری از سازمانیابی را ضروری می سازد. نمیتوانیم به شکلهای شناخته و عادت شده درجامعه سرمایه داری که کارآ نبودن وهم چنین خنثی شدن آنها درپیشبرد مبارزه آشکار شده بسنده کنیم. نیاز به اشکالی داریم که بتواند دربطن زندگی وبستر خواستهای مستقیم شرکت کنند گان حرکت به مبارزه علیه مناسبات حاکم ورفتن به فرا سوی آنرا تسهیل کند، وسیعترین شرکت کنندگان را در همه امور دخیل کرده وازساختارهای هرمی ونخبه گرا ومنفعل کننده توده شرکت کننده در مبارزه پرهیز کند.

٢- نظر اقلیت درادامه مطلب جنبش زنان چنین است:

ودرعین حا ل حرکتها را هم سو می کنند، " بالا " و " پائین " را در روابط خود تحمل نمی کنند ورابطه ی شبکه ای وافقی به جای فرماندهی عمودی را پرورش می دهندو.... که اینهمه نشانه ها یی است از عمل کردن به شعار " دنیای دیگری ممکن است." در این سال با چالشهایی روبرو شد. چنان چون همیشه که تلاش کنندگان عبور از مرزها، معیارها وسازماندهی های ساخته شده درجامعه طبقاتی وعادت شده و " بت شده " درمیان آدمیان ، با آن روبرومی شوند. اگر روشهای ا نسانی وازنوع دیگری که درجنبش زنان تا حدی رواج یافته به جای گسترش وتعمیق ، تسلیم ادعاهای مربوط به نا کارائی وپیش نرفتن ا مور شود وروشهای عادت شده تصمیم گیری وفعالیت جمعی در جامعه طبقاتی بازسازی شود، سیر قهقرایی آغاز می شود.