در باره ماجراجوئی های هسته ای جمهوری اسلامی

 

بعد از رأی شورای حکام آژانس بین المللی انرژی هسته ای علیه جمهوری اسلامی دیگر تردیدی نمیتوان داشت که رژیم ولایت فقیه با طرح های ماجراجویانه اش کشور را به سمت مصیبت دیگری میکشاند، مصیبتی که ممکن است از جنگ هشت ساله ایران وعراق ویرانگرتر باشد. پیش از فرودآمدن مصیبت و برای جلوگیری از آن، مردم ایران باید تصور واقع بینانه ای از عواقب احتمالی این رویاروئی داشته باشند.

قبل از هرچیز به یاد داشته باشیم که تلاش جمهوری اسلامی درتوجیه ماجراجوئی هایش زیرپوشش ضرورت دستیابی به انرژی هسته ای برای هیچ کس قانع کننده نیست. در کشوری که یکی از بزرگترین ذخایر نفت ونیز گاز طبیعی جهان را دارد، کمبود انرژی یکی از آخرین مسائلی است که میتواند مطرح باشد. مسخره تر از آن استدلال رهبران رژیم در باره ضرورت دستیابی به منابع انرژی تمیز است. نخست به این دلیل که جغرافیای ایران امکانات بسیارعظیمی برای بهره برداری از انرژی خورشیدی دارد؛ دوم این که انرژی هسته ای در تمام کشورهای دنیا یکی از زیانبارترین وپرمخاطره ترین گزینه هاست. و در کشوری که نه تکنولوژی پیشرفته ای دارد، نه حکومتی پاسخگو؛ وآزادی اطلاعات چنان بی معناست که حتی آمار قربانیان سیل و زلزله هم دستکاری میشود؛ تردیدی نمیتوان داشت که میزان این مخاطرات بسیار بالاتر خواهد بود. گذشته از این ها، رابطه متناقض و توأم با قایم باشک های مداوم جمهوری اسلامی با آژانس بین المللی در هژده سال گذشته، آشکارا آن را در موقعیت متهمی قرار داده که بار اثبات بی گناهی اش را ناگزیر به دوش میکشد.

همه قراین ومخصوصاً پافشاری جمهوری اسلامی برحق دستیابی به چرخه کامل سوخت نشان میدهد که هدف اصلی رژیم سلاح هسته ای است و نه صرفاً انرژی یا تکنولوژی هسته ای. زیرا کشورهای برخوردار از تکنولوژی یا حتی انرژی هسته ای در جهان کم نیستند،بی آن که همه شان ضرورتاً کنترل کاملی بر چرخه سوخت هسته ای داشته باشند. حقیقت این است که بحران کنونی، برخلاف ادعای رژیم ، بیش از آن که برسر تکنولوژی هسته ای باشد، بر سر کنترل مردم ایران است. رهبران رژیم میخواهند با دستیابی به بمب اتمی موقعیت نظام ولایت فقیه را در مقابل قدرت های خارجی و در مقابل مردم ایران محکم تر کنند. این محاسبه در مقابله با قدرت های خارجی معلوم نیست درست دربیاید. زیرا خودِ تلاش برای دستیابی به بمب اتمی حتماً بسیاری از قدرت های خارجی و مخصوصاً آمریکا را به واکنش علیه جمهوری اسلامی برخواهد انگیخت و بعضی از این اقدامات ممکن است تعادل رژیم را به هم بزنند. اما محاسبه رژیم در مقابله با مردم تا حدی واقع-بینانه است. زیرا در متن این بحران آنها فرصت خواهند یافت که اولاً به نام دفاع از حق حاکمیت ایران، احساسات ناسیونالیستی را در میان مردم دامن بزنند و پایه حمایتی شان را که به شدت درهم شکسته است، تقویت کنند؛ ثانیاً به بهانه رویاروئی با قدرت های خارجی، سرکوب حرکت های آزادی خواهانه مردم را تشدید بکنند؛ ثالثاً تنش های گسترش یابنده موجود میان جناح های حکومتی را کاهش بدهند؛ و بالاخره، با میلیتاریزه کردن کشور، اقتدار دستگاه ولایت فقیه را بیش از بیش گسترده تر سازند. تصادفی نیست که بعضی از آنها وضعیت بحرانی کنونی را "نعمت" مینامند، درست همان طور که خمینی جنگ با عراق را (که به او امکان داد مخالفان ولایت فقیه را قلع و قمع کند) "نعمت" و "برکت" مینامید. و حالا همه میدانیم که مردم ایران چه بهای سنگینی برای آن "برکت" پرداختند.

یکی از عواقب بسیار خطرناک ماجراجوئی های هسته ای جمهوری اسلامی این است که به آمریکا فرصت خواهد داد حضور نظامی خود را در منطقه خاورمیانه بیش از پیش تقویت کند و بهانه های جدیدی برای مداخله در امور کشور ما به دست بیاورد. مسأله این است که در طرح های استراتژیک جهان خواران آمریکا برای ادامه تسلط شان بر جهان، کنترل خاورمیانه جایگاه تعیین کنند ای دارد که آخرین شاهد آن اشغال افغانستان و عراق است. با برانگیخته شدن بخش بزرگی از افکار عمومی مردم سراسر جهان و خودِ آمریکا علیه اشغال عراق و فاجعه وحشتناکی که این اشغال در عراق به وجود آورد، حکومت آمریکا در موقعیت بسیار دشواری قرار گرفته که از جنگ ویتنام به این سو بی سابقه است. اما اکنون دقیقاً ماجراجوئی های هسته ای جمهوری اسلامی است که فرصت بی همتائی برای بیرون آمدن آمریکا از بن بست ناشی از بحران عراق به وجود میاورد. تردیدی نباید داشت که پافشاری رژیم بر کنترل چرخه سوخت، موضع قدرت های اروپائی را به آمریکا نزدیک تر میسازد ومیدانیم که توافق آنها میتواند شرایط مصیبت باری برای ایران به وجود بیاورد، همانند شرایطی که محاصره دوازده ساله عراق یا حمله ناتو به یوگسلاوی را امکان پذیر ساخت.

تنها نیروئی که میتواند ما را از رانده شدن به چنین مصیبتی بازدارد جنبش آزادی وبرابری خواهی خودِ مردم ایران است که هر چه چابک تر برخورد هشیارانه و فعالی در برابر سیاست های هسته ای جمهوری اسلامی در پیش گیرد. به نظر ما تأکید بر نکات زیر در سازمان دهی ایستادگی مؤثر در برابر ماجراجوئی های رژیم اهمیتی تعیین کننده خواهد داشت :

١- مخالفت با تلاش های جمهوری اسلامی برای دستیابی به سلاح هسته ای و نیز هر نوع سلاح کشتار توده ای شیمیائی و میکروبی و غیره. کسانی که چنین سلاح هائی را به نام دفاع از "منافع ملی" یا استقلال کشور ضروری میشمارند، دانسته یا ندانسته تیغ سرکوب را تیزتر میکنند. وجود چنین سلاح هائی در هر کشوری، جز تقویت دستگاه های سرکوب دولت، خفه کردن آزادی اطلاعات و امنیتی کردن فضای عمومی نتیجه دیگری ندارد. و در نظام ولایت فقیه که هر بحث سیاسی به طور اجتناب ناپذیر به یک مسأله امنیتی تبدیل میشود و رژیم سعی میکند هر ایرانی غیرمعتقد به ولایت فقیه را عامل بیگانه قلمداد کند، وجود سلاح هسته ای بهانه مضاعفی خواهد شد برای امنیتی کردن فضای کل کشور. بعلاوه هر سلاح کشتار توده ای بنا به تعریف، بیش از آن که علیه نظامیان باشد برای کشتار غیرنظامیان است. بنابراین مردمی که برای آزادی و حق حاکمیت شان میجنگند، نباید فراموش کنند که مخالفت با سلاح کشتار توده ای یکی از ضرورت های پیکار برای آزادی و برابری است.

٢- مخالفت با تلاش های جمهوری اسلامی برای دستیابی به انرژی هسته ای. همان طور که گفتیم، درایران با توجه به منابع عظیم نفت و گاز و امکانات گسترده برای تولید انرژی تمیز و دوام پذیر، نیاز به انرژی هسته ای نه یک نیاز واقعی است و نه (مخصوصاً ) نیازی فوری. اهمیتی که جمهوری اسلامی به انرژی اتمی میدهد، بیش از هرچیز دیگر از نیاز خودِ این رژیم به بمب اتمی ناشی میشود و نه از نیاز جامعه ما به انرژی تمیزتر و ارزان تر. بی تردید انرژی اتمی،لااقل در دست جمهوری اسلامی، انرژی بسیار پرخرجی خواهد بود، نه تنها به لحاظ ایمنی، بلکه حتی به لحاظ اقتصادی. سرمایه گذاری هائی که هم اکنون جمهوری اسلامی به این حوزه اختصاص میدهد، اگر برای تولید انرژی خورشیدی، یا گسترش شبکه گاز رسانی، یا پالایشگاه های جدید ( که دست کم بتوانند کشور را از واردات بنزین و سایر فرآورده های نفتی و اتلاف منابع ارزی هنگفت مربوط به آن بی نیاز سازند) اختصاص یابد، برای اقتصاد ایران بسیار به صرفه تر خواهد بود.

٣- مخالفت با تبلیغات جمهوری اسلامی که میکوشد دستیابی به چرخه سوخت هسته ای را شاخص استقلال و حاکمیت ملی ایران قلمداد کند. تردیدی نیست که آمریکا و قدرت های اروپائی از طریق مخالفت با حق ایران در این حوزه، عملاً میخواهند نوعی حاکمیت محدود را به ایران و کشورهای مشابه تحمیل کنند. و تردیدی نیست که به لحاظ اصولی ما هرگز نباید به حاکمیت ملی محدود تن بدهیم. اما فراموش نکنیم که اگر حاکمیت ملی به معنای حق حاکمیت مردم ایران است، وجود جمهوری اسلامی نخستین و برجسته ترین شاخص نقض حاکمیت ملی ماست. حکومتی که حتی در سطح نظری و در قانون اساسی اش حق مردم را برای تدوین و تغییر قوانین کشور نفی میکند، حکومتی که در آن ارکان اصلی قدرت به دامن آسمان آویزانند و خود را شبان و قیم مردم میدانند و نه منتخب و خدمت گذار آنان، چگونه میتواند نماینده حاکمیت ملی ما باشد؟ استقلال و حاکمیت ملی اگر با دموکراسی و آزادی های بنیادی، یعنی امکان شکل گیری اراده عمومی مردم، همراه نباشد، مفهوم توخالی وبی معنائی خواهد بود که غالباً به وسیله فرمان روایان خودکامه تفسیر خواهد شد و همیشه به نفع خودِ آنان.

٤- مخالفت با هر نوع مداخله قدرت های خارجی در تعیین سرنوشت مردم ایران و از جمله مخالفت با بمباران تاسیسات هسته ای و محاصره اقتصادی کشور. مخالفت با جمهوری اسلامی و پیکار قاطع و همه جانبه برای سرنگونی آن حق طبیعی و مقدس مردم ایران و پیش شرط بنیادی شکل گیری دموکراسی در کشور ماست. اما درست به همین دلیل، مداخله قدرت های خارجی در تعیین سرنوشت مردم ایران، مساوی است با نابودی پیش شرط های بنیادی دموکراسی و حق حاکمیت این مردم. اگر استقلال وحق حاکمیت ملی بدون دموکراسی و آزادی های بنیادی بی معناست، دموکراسی و آزادی ها نیز بدون استقلال معنائی ندارد. فراموش نکنیم که پاگرفتن دموکراسی در ایران ( و خاورمیانه ) همان طور برای منافع امپریالیسم آمریکا زیان بار است که برای موجودیت جمهوری اسلامی. فراموش نکنیم که مخالفت آمریکا با دستیابی جمهوری اسلامی به تکنولوژی هسته ای درجهت برچیدن یا حتی محدود کردن سلاح های هسته ای نیست، بلکه برای تقویت و تداوم تسلط اش در خاورمیانه است. فراموش نکنیم که هر تلاشی برای تبدیل خاورمیانه به منطقه آزاد از سلاح هسته ای، بی تردید با مخالفت قاطع آمریکا روبرو خواهد شد،نه صرفاً به دلیل این که آمریکا نخواهد توانست کشتی ها و زیردریائی های مجهز به سلاح های اتمی اش را در این منطقه نگهداری کند، بلکه همچنین به این دلیل که بزرگ ترین زرادخانه هسته ای خاورمیانه به اسرائیل تعلق دارد که متحد استرتژیک آمریکاست و تنها کشور جهان که مرزهای اعلام شده بین المللی ندارد و غصب سرزمین های دیگران را حق الهی وطبیعی خود میداند. آنهائی که به بهانه مبارزه باجمهوری اسلامی، به صورت صریح یا ضمنی، بمباران احتمالی تأسیسات هسته ای جمهوری اسلامی یا محاصره اقتصادی ایران را مجاز میشمارند، باید به یاد داشته باشند که چنین اقداماتی بیش از همه به مردم ایران ضربه خواهد زد و نه به جمهوری اسلامی. تجربه عراق در این باره بسیار گویاست. محاصره اقتصادی عراق بود که مردم این کشور را به خاک سیاه نشاند و بنا به آمار سازمان ملل، دست کم پانصد هزار کودک بی دفاع را به گور فرستاد بی آن که حکومت صدام حسین را ضعیف تر سازد.

 

کمیته مرکزی سازمان کارگران انقلابی ایران- راه کارگر

 

٢٣ مهر١٣٨٤- ١٥ اکتبر ٢٠٠٥