اعلامیه کمیته مرکزی سازمان در بزرگداشت ۸ مارس

 

جامعه ایران در چالشی بزرگ

 

 

هنوز دوهفته از انقلاب مصادره شده نگذشته بود که در ۷ اسفند 1357 قانون حمایت خانواده لغو شد . در ۱۲ اسفند حق قضاوت زنان غیرقانونی شد. در ۵ ۱ اسفند خدمت وظیفه زنان در سپاه بهداشت و سپاه دانش ملغی گردید. و در ۱۶ اسفند، خمینی در دیداری با مریدان خود گفت: " خانمها می توانند به اداره ها بروند ولی با حجاب اسلامی بروند." و در ۱۷ اسفند که مصادف بود با 8 مارس روز جهانی زن، زنان علیه اینهمه بیداد به خیابان ها آمدند. بیشتر آنان با هیچ گروه و حزبی خود را تعریف نمی کردند. اعتراض زنان حرکتی خودجوش بود درمیان سرودخوانی جامعه رسته از رژیم ستم شاهی و سرمست از سرآمدن زمستان و رسیدن بهار آزادی . گویی نگرانی ، مطالبه و اعتراض جایی در میان هلهله مردمان پیروز نداشت! نیروهایی که برای یک انقلاب اجتماعی سیاسی در ایران مبارزه کرده بودند هنوز سر از سوی حریف پشت به خاک سائیده شده برنگرفته بودند که خود را در مقابل ارتجاع مذهبیی سازمانیافه دیدند، بدون هیچ آمادگی. اینبار حریفی در مقابل بود که خود را در مساجد و تکیه ها سازماندهی کرده بود و آماده و برنامه ریزی شده یورش به جوانه های آزادی را از همان روزهای اول به پیش می برد. و این چنین خمینی و یارانِ در رکاب، انقلابی را که علیه استبداد و برای آزادی و عدالت اجتماعی بود، تصاحب کردند. و انقلاب مُرد.

نیروهای مترقی جامعه، بویژه آنان که برای جامعه ای عادلانه تر و رفع ستم و استثمار انسان از انسان، برای انقلاب اجتماعی در ایران مبارزه کرده بودند، بیش از سی سال فرصت داشته اند تا این اشتباه تاریخی خود را به نقد بکشند و راه های مقابله با تکرار چنین فاجعه ای را جستجو کنند. تجربه انقلاب سال ۵۷ ضرورت بیش از پیش دموکراسی و حفظ حقوق شهروندی و بویژه اهمیت باز تعریف جنسیت ها را در مبارزه برای ساختن جامعه ای دموکراتیک و سوسیالیستی نشان داد. تنها توده ها نبودند که تصویر خمینی را در ماه میدیدند. ما مدعیان ساختن جامعه نوین، مدافعان و مبارزان آزادی و نیروهای دموکرات نیز پاسدار حافظه تاریخی جامعه نبودیم . تنها ۱۵ سال قبل از انقلاب بود که آقای خمینی ، در سال ۱۳۴۲ به علت مخالفت با دو بند اصلاحات رژیم محمدرضاشاه به خارج از کشور تبعید شده بود: رفرم ارضی از زاویه دفاع از مناسبات ارباب - رعیتی و مخالفت با حق رای زنان! نیروی مترقی جامعه زیر سلطه استبداد شاهی نتوانست حافظه تاریخی۱۵ ساله را پاس دارد. وجود سنت ها و حضور سنگین فرهنگ زن ستیز و تعاریف جنسیتی غالب، امکان استقرار یک سیستم سرمایه داری غیرمتعارف در سال های پایانی قرن بیستم را در جامعه ما امکان پذیر کرد. برای براندازی چنین سیستمی نمیتوان چگونگی شکل گیری آن را نادیده گرفت. اکنون جامعه ایران باردیگر در مقابل این چالش بزرگ قراگرفته است. زنان پس از سی سال مقاومت در مقابل سرکوب، سی سال مبارزه پیگیرانه علیه آپارتاید جنسی از جایگاه دیگری در جامعه ایران برخوردارند. علیرغم سی سال تبلیغ برای جداسازی جنسی و ممانعت از حضور اجتماعی زنان، سی سال سرکوب خشن زنان به نام مذهب به گستردگی پهنه ایران، سی سال تلاش حاکمیت اسلامی برای جاانداختن ارزش های زن ستیزاسلامی بنام ویژگی ملی، به یمن دستاوردهای جامعه بشری در سیستم های ارتباطی پیشرفته، که زنان ایران آن را بیش و پیش از هر نیروی اجتماعی دیگر در خدمت مبارزه مستقل خود به کار گرفته و می گیرند، دیگر نیروی زنان بعنوان یکی از بزرگترین نیروهای محرکه تحرکات اجتماعی در جامعه ایران تثبیت شده است. نیرویی که هیچ جنبش اجتماعی دیگری نمی تواند از توان آن چشم پوشی کند.

شرکت وسیع زنان در جنبش اعتراضی ضداستبدادی اخیر، جسارت و ابتکار عمل آنان در مقابله با یورش ها را نابینا ترین چشم ها نیز دیده است. فریاد آنها بغض فروخورده نسلی است که سی سال شاهد پرپرشدن نه تنها جوانی اش بلکه سوختن جوانه هاو غنچه هایی است که در دامان خود پرورش می دهد. و چه شهامت ستایش انگیزی در زنان به پا خاسته ماست که در عین محافظت از زندگی به مبارزه برای آن برخاسته اند. در این برهه است که این سوال در مقابل تک تک ما قرارمی گیرد: آیا خود را در مقابل این فرهنگ زن ستیز به همراه سی سال تبلیغات رژیم جمهوری اسلامی و اعمال قوانین ضدزن، آن اندازه تقویت کرده ایم که در این چالش بزرگ باردیگر به اشتباه تاریخی دیگری در نغلطیم؟ کدام شعارها و کدام مطالبات می تواند این سنگ بنای کج نهاده را از بُن برکند؟ بخش بزرگی از زنان فعال آگاهانه با تردید به تحولات اخیر می نگرند. حضور زنان در جنبش های اجتماعی اکنون از نظر کمیت به وزنه سنگینی تبدیل شده است. این حضور خود را در شیوه های به کارگرفته شده در مبارزات خیابانی، در هشدار علیه خشونت ورزی در عین مقاومت جانانه و مبارزه سرافرازانه نشان داده است. اما آنجا که شعارها سرداده می شوند، آنجا که پای آلترناتیو ها به میان آورده می شود، آنجا که صحبت از قدرت سیاسی می شود باز این مطالبات زنان است که به حاشیه رانده می شود. و این نشان می دهد که "مدعیان تغییر " خواهان نیرویی گوش به فرمانند نه نیرویی کنشگر. عدم طرح مطالبات زنان در جنبش اعتراضی اخیر علیرغم حضور گسترده زنان به معنای عدم استفاده از حق تعیین سرنوشت به دست خود است. آزموده را آزمودن خطاست! شرکت هر نیروی اجتماعی در جنبشهای عمومی با اعلام هویت و طرح مطالبات آن نیروست که می تواند از سویی حضور و ضرورت وجودی آن نیرو را به جامعه یادآوری می کند و از سوی دیگر به تعمیق و گسترش مبارزه عمومی دامن زند. و این نه تنها لازمه حیات برای جنبش زنان بلکه برای هرنیروی اجتماعی دیگر همچون کارگران و ملیتهای مختلف ساکن ایران است. زنان ایران با حفظ هویت مستقل خود و بیان مطالباتشان بوده است که تاکنون به چنین نیرویی تبدیل شده اند.

اولین گام در راه تغییر وضعیت زن جدایی دین از دولت، لغو آپارتاید جنسی و استقرار چنان نظامی است که نه تنها برابری انسانها در استفاده از امکانات موجود جامعه را قانونیت دهد بلکه برای اجرای آن و شکوفایی ابتکارات و استعدادهای انسانی فارغ از جنسیت و در پهنه کشور چاره اندیشی کند.

میزان آزادی یک جامعه را تنها با آزادی زنان آن جامعه می توان سنجید. این قطب نمای حرکت را نباید لحظه ای از مقابل چشم دورکرد. برانداختن رژیم جمهوری اسلامی شرط لازم برای رسیدن به جامعه ای آزاد است ولی کافی نیست. عوارض ناشی ازسی سال اعمال آپارتاید جنسی را نمی توان دست کم گرفت. برای آنان که سودای ساختن جهانی دیگر در سردارند، مبارزه ای بی وقفه در پیش روست. از حمایت گسترده از جنبش های مستقل زنان و به چالش طلبیدن عادات و سنتهای زن ستیز و اخلاقیاتی که کهتری زن را نهادینه می کند تا برقراری مناسبات برابری طلبانه در همه عرصه های سیاسی و اجتماعی. تاکنون زنان بهای سنگین تری در این مبارزه پرداخته اند. این بار زنان نباید تنها بمانند!

 

درود به نیروی طغیانگر زنان ایران برای ساختن جامعه ای نوین

پرتوان باد همبستگی جهانی زنان در مبارزه با سیستم درهم تنیده مردسالاری و سرمایه داری

زنده باد آزادی زنده باد سوسیالیسم

سرنگون باد رژیم زن ستیز جمهوری اسلامی

 

کمیته مرکزی سازمان کارگران انقلابی ایران ( راه کارگر )

 

۵ مارس ۲۰۱۰ برابر ۱۴ اسفند ۱۳۸۸

 

www.rahekaregar.com