اشکال گوناگون اعمال خشونت به زنان را ببینیم !

جامعه را نسبت به آن حساس کنیم !

آمار بین المللی حاکی از گستردگی وحشتناک اعمال خشونت علیه زنان است که کمترین مجازات را بدنبال دارد:

سالانه بین ۱,5 الی ٣ میلیون زن در جهان جان خود را بر اثر خشونت از دست می دهند. در هندوستان در طی ٢۰ سال گذشته نزدیک به ده میلیون جنین به خاطر مونث بودن سقط شدند. در چین تعداد دختران ٥۰ میلیون کمتر از پسران است. این تعداد مورد سقط جنین قرارگرفته اند. در بنگلادش، پاکستان و هندوستان دختران قربانیان اسیدپاشی هستند. بنا به آمار یونسکو ٢ میلیون دختر در طول سال مورد ناقص سازی جنسی قرارمی گیرند. خرید و فروش انسان- زن همچون کالا همچنان یکی از سودآورترین تجارت بازار قاچاق است. بنا به گمانه زنی محققان آمریکایی خرید و فروش "زن" سالانه ٧ الی ۱۰ میلیارد دلار به جیب قاچاقچیان این کالا سرازیر می کند.سالانه بیش از ٢ میلیون زن و دختر به اجبار به تن فروشی تن می دهند. در آسیای جنوب شرقی دختران از ١٣ سالگی در کاتالوگ های فروش قرارداده شده و بعنوان همسر به فروش می رسند. در جنگ ها تجاوز به زنان و دختران کماکان بعنوان یک سلاح بطور سیستماتیک به کارگرفته می شود تا پیوند ها و شبکه های اجتماعی منطقه جنگ را دچارتزلزل کرده و ساکنین را مجبور به ترک خانمان، منطقه و گاهی کشور کنند. تجاوز همیشه همزاد جنگ بوده است. جنگ های بالکان و همچنین آفریقا نشان داده اند که چگونه زنان هدفمند قربانی جنگ و تجاوز می شوند. بنا به گمانه زنی ها در جنگ بوسنی هرزگوینا ٢۰ الی ٥۰ هزار زن مورد تجاوز قرارگرفته اند. در زمان جنگ های داخلی رواندا ٢٥۰ الی ٥۰۰ هزار زن قربانی تجاوز شده اند.

خشونت خانوادگی اما از رایج ترین خشونت ها در سراسر جهان است که هیچ مرز جغرافیایی و طبقاتی نمی شناسد. در زمان جنگ و در زمان صلح همچنان قربانی می گیرد. بنا به تحقیقات انجام شده از سوی کمسیون بهبودی وضع زنان وابسته به سازمان ملل در جهان از هر سه زن یکی در طول عمر خود حداقل یکبار مورد خشونت قرارگرفته، مجبور به برقراری رابطه جنسی شده، و یا مورد سوء استفاده جنسی قرارگرفته است. جامعه بشری سالها اِعمال این خشونت را بعنوان امری خصوصی تلقی کرده و چشم بر آن بسته است. در نیمه ی دوم قرن بیستم، با مبارزه فعال زنان زیر شعار " آنچه خصوصی ست سیاسی ست!" کشور های صنعتی پیشرفته و به دنبال آن سازمان ملل تحقیق در رابطه با میزان اعمال خشونت خانوادگی را در دستورکار قرارداد و اکنون این تحقیقات نشان می دهد که از هر پنج زن، یک زن در خانواده از سوی همسر، دوست پسر و پدر و برادر و ... مورد خشونت قرارمی گیرد. آمار نشان می دهند که در آمریکا تعداد زنانی که به دست همسرانشان به قتل رسیده اند بیشتر از تعداد سربازان آمریکایی ست که در جنگ ویتنام جان خود را از دست داده اند. در سال ٢۰۰٣ در روسیه ۱٤هزار زن در اثر اِعمال خشونت خانوادگی جان خود را از دست دادند.

ناگفته پیداست که این ارقام تنها سرکوه یخی است که از آب بیرون آمده. این ارقام از کشورهایی به دست آمده که یا ١- در اثر مبارزه زنان با وضع قوانینی برای جلوگیری از اعمال خشونت، بررسی نتایج حاصله از تغییرات ناشی از وضع قوانین حمایتی در دستور کار دولت ها قرارگرفته و بر اساس ثبت موارد نقض قوانین در صورت مراجعه قربانی به نهادهای مربوطه آمارگیری صورت گرفته است. یعنی مواردی که بنا به دلایل مختلف زن مورد خشونت واقع شده از مراجعه به پلیس و یا ارگان ها و نهادهای مربوطه خودداری کرده است در این آمار وارد نشده ؛ و یا ٢- حکومت ها تن به تحقیقات سازمان ها و گروه های بین المللی برای روشن شدن وضعیت زنان در کشورهایشان داده اند که در این صورت نیز هنوز آمار با فجایع زندگی واقعی زنان فاصله بسیار دارد.

آمار خشونت های اِعمال شده به زنان و دختران در کشورهایی نظیر ایران که شامل این دو دسته نمی شود نیزدر این ارقام جا نگرفته اند. در کشورهایی نظیر کشورمان ایران اما نمی توان آماری در این موارد به دست آورد: آنجا که قوانین خود خشونت علیه زنان را تحمیل می کند، آنجا که بنا به قانون" در روابط زوجین ریاست خانواده از خصایص شوهر است"، طبیعی ست که تنبیه ناشی از هر سرپیچی "قانونی" ست و جایی برای دادرسی خشونت های خانوادگی باقی نمی ماند.

جمهوری اسلامی که با تکیه بر عقب مانده ترین سنت ها به قدرت رسید، از ابتدای به قدرت رسیدن خود برای تثبیت و گسترش این سنت های عقب مانده به وضع قوانین ضد زن پرداخت. رژیم اسلامی با تبلیغ فرهنگ سکس محوری، زنان را تنها موجوداتی برای رفع نیاز جنسی مرد و تولید مثل تعریف می کند. نتیجه ی سی وسه سال تبلیغ چنین فرهنگی بوجود آمدن جامعه ای ست که خشونت علیه زنان در ان جزء لاینفک زندگی روزمره است که دیگر بعنوان خشونت دیده نمی شود. دختر بچه از ابتدای رشد خود از بخش بزرگی از اجتماع کنارگذاشته می شود تا مبادا به بکارت او صدمه ای وارد آید. هرگونه سرپیچی دختر با خشونت تمام از سوی خانواده سرکوب می شود. خانواده ای که در حق مردان برای رفع نیاز جنسی مرزی نمی بیند، تلاش می کند با محدود کردن دختر خود در حصارخانه او را از بلایای جامعه حفظ کند. صحبت ازفجایعی که این سنت دیرینه در زندگی دختران و زنان ما به بار می آورد همچنان تابویی ست که نیروهای مدافع حقوق زنان نیز هنوز از طرح آن ابا دارند.

جوامعی که به اِعمال خشونت علیه زنان و دختران عادت کرده اند، به میزان خشونت بر زنان در سنت ها و آداب و رسوم خود واقف نیستند. زمانی که از ناقص سازی جنسی زنان در بخشی از کشورهای آفریقایی صحبت می شود، برای اهالی مناطقی که این سنت در آن اجرا نمی شود از جمله بسیاری از ما ایرانیان، وجود چنین سنتی غیرقابل تصور ست. ولی شلاق زدن و تحقیر دخترو یا زن برای اینکه جوراب به پا نکرده، تن به پوشش از پیش تعیین شده نمی دهد، حجاب را رعایت نمی کند و امثالهم تعجب آورنیست. اینکه مادر از داشتن قیمومیت فرزندش محروم می شود، دختری از ادامه تحصیل بازداشته می شود، به زور به ازدواجی ناخواسته وادارمی شود، اینکه پوشش زن پاسخگوی حفظ سلامت جامعه تلقی می شود و هنجارهای از هم گسیخته جامعه را به حضور اجتماعی زن نسبت می دهند همه اِعمال خشونت هایی ست که روزانه در مقابل چشم مان در جریان ست ولی ما آن را نمی بینیم.

پس از پایان جنگ هشت ساله با عراق هنوز کسی آماری از میزان تجاوز به زنان و دختران مناطق جنگی ندارد. هنوز پرده از راز خانواده های جنگ زده که با از دست دادن خانه و کاشانه مجبور به ترک امکانات هر چند محدود خود شده وبالاجبار در خانه هایی سکنی گزیدند که فاقد حداقل مصونیت بود، که نان و آب شان به دست نهادهایی سپرده شده بود که با تکیه بر قدرت به دست آمده و مصون از پاسخگویی، با زنان و دختران جنگ زده چون کالایی برای ارضای تمایلات جنسی شان برخورد می کردند، برداشته نشده است. حتی در دوره های کوتاه باز شدن فضای نشریات نیز درج هرگوشه ای از این خشونت های سیستماتیک علیه زنان به بستن روزنامه و تعطیلی آن می کشید.

کسی از میزان اِجرای رسم ناقص سازی جنسی زنان در ایران اطلاع ندارد. بسیاری از ما منکر وجود چنین سنت ضد انسانی در کشور هستیم. در یکشنبه ١٩ اسفند ٨٦ برابر با دوم مارس ٢۰۰٨ در سایت " کانون زنان ایرانی" ترانه بنی یعقوب در گزارشی از اِعمال وسیع ناقص سازی جنسی دختران در بنادر جنوبی ایران خبرمی دهد : "هفتاد درصد دختران بندر كنگ هرمزگان ختنه می شوند" هیچ مقام و نهادی خود را پاسخگوی این مسئله نمی داند و این خبر نیز چون صدها خبر دیگری از این دست در محاق سکوت گذاشته می شود. اهالی بندر کنگ عمل ناقص سازی جنسی دختران خود را عملی برای پاکی او می دانند و خشونتی در آن نمی بینند چون به دیدن آن، به اِعمال آن عادت کرده اند. همانگونه که در شهرهای دیگر ایران روزانه در دادگاه ها، دادرسان جگر گوشگان مادران را از دامانشان می ربایند، وعمق خشونت نهفته در قانونی که حق قیومیت مادر را از او سلب می کند نمی بینند، و یا اجباری بودن حجاب برای زنان و دختران را امری عادی تلقی می کنند و تحقیرو خشونت نهفته در آن را که به کالا بودن او اشاره می کند نمی بینند.

سرنگونی رژیم اسلامی شرط لازم تغییر وضعیت زنان در ایران است ولی کافی نیست. جامعه ایران برای نوسازی خود نیاز به چالش جدی در آداب و اخلاقیات حاکم دارد.

اشکال گوناگون اِعمال خشونت به زنان را ببینیم !

برای حساس کردن جامعه مان نسبت به آن مبارزه کنیم !

 

سرنگون باد رژیم زن ستیزجمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، زنده باد سوسیالیسم

کمیته مرکزی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

 

٢ آذر ١٣٩١ ٢٢ نوامبر ٢۰١٢

 

 

www.rahekaregar.com

www.asj-iran.com

www.rahekaregarnews.com