نوشته
زیریکی
ازمطالبی است
که حامل
پیشنهاداتی
بود
برای برون
رفت ازبحران
که گوش شنوائی
نیافت.ونشاندهنده
آن است که
کدام طرف
برطبل جدائی
می کوبید.
بخوانید وخود
قضاوت کنید!
خطاب به
همه راه کارگری
ها!
آن بلوغ و
احساس مسؤلیتی
که لحظه حاضرمی
طلبد!
آری
مامی توانیم
اگر...!
1-مناسبات
دیرپای کسانی
که دراین 30
سال، سازمان
راه کارگر را
تشکیل می داده
اند،آن
اشتراکات
پایه ای که
محافل
وعناصرپراکنده
اولیه را دریک
مجموعه
کمابیش همگنی
به نام راه
کارگرگردآورد،
ومهم ترازهمه
آن مبارزات
ورزم مشترکی
که
دربرابرسرکوب
بی رحمانه استبداد
ونظام سرمایه
داری ... در کارخانه
ها و محلات
زحمتکشان و کوچه
پس کوچه های
آن ودرخیابانها
و در زندانها
وشکنجه گاه ها....وآن
جانهای
شیفته، وآن
دره ها وکوه
پایه ها
ودیگرمناطق
کردستان با
همه رنج های
بجان خریده
شده اش و...ونیزآن
مهاجرت های
اجباری ودغدغه
بزرگمان برای
گره زدن
مبارزات خود
با جنبش های اجتماعی-طبقاتی
وهمه آنچه که
درطی این
چندین دهه
مارا بهم
مرتبط کرده
بود،اکنون این
سؤال را پیشا
روی همه امان
قرارداده است
که آیا طوفان
به پاخواسته
کنونی قادر به
کندن ودرهم
شکستن این
درخت سی ساله
خواهد شد
یانه؟
البته
پاسخ آسانِ آره
یانه، وجود
ندارد. همه
چیزبه آن بستگی
داردکه ما
درسی سالگی
خود چه کنشی
را پیشه کنیم
و ازکدامین
منظر وبا اتکاء
به کدامین دست
آوردها وبا
پرهیزازکدامین
ضعف ها، با
این بحران مواجه
شویم.براستی
آیا با بحران
بلوغ خود مواجهیم
یا با بحران
پیری و"فروپاشی"
و تجزیه
و.... ؟ بازهم
پاسخ
مقدروشسته
ورفته ای به
آن وجودندارد
وبسته به آن
دارد که با آن
چگونه مواجه
شویم.البته
امروزه ما-لابدپس
ازسی سال غرس
شدن- درختی
هستیم همراه با
شاخ و برگهای
گوناگون،که
اگربازهم بمانیم
درطول زمان
گوناگون
ترنیز خواهد
شد: یک مجموعه
ای با سایه
روشن ها و
ودارای
گرایشات
متفاوت
ولوآنکه
هنوزخطوط روشنی
ازاین گرایشها
نتوانسته
باشیم ترسیم
کنیم.اما
دروجودشان
نمی توان
تردیدکرد.این سایه
روشن های
گرایشات
گونان، بخش
مهمی
ازواقعیت
وجودی
وانکارناپذیر
مارا تشکیل می
دهد. ومسأله
کنونی
مانیزنه انکارآن
ها بلکه تنظیم
مناسبات نوین
بین آنهاست و
همانا
تأخیردراین رویکرداست
که مولد اصلی
بحران محسوب
می شود
وسبب شده است
که با پاسخ
نگرفتن و مزمن
ترشدن، دامنه
آن گسترده
تروغیرقابل
کنترل ترگردد.
بنابراین
صورت مسأله با بیانی
فشرده عبارتست
ازاین که ما یک
سازمان سوسیالیستی
چندگرایشی
(ولونه
هنوزبقدرکافی
شفاف) ودراین
یا آن حوزه دارای
نگرش های بعضا
متفاوت
والبته
الزاما نه
متضاد، هستیم (درکمان
از
سوسیالیسم،ازدمکراسی،ازتشکیلات
وازجمله
دیدگاه و ازتاکتیک
و...همه وهمه مبین
همین واقعیت است).
بسته به آن که
به این پدیده
چگونه بنگریم می
توانیم آن را مصیبت
وامرنامیمون
بیانگاریم و
یانشانه ای از
بحران بلوغ
ولاجرم به
مثابه یک فرصت.
پس این
واقعیت دارد
که ما درمورد
مسائل
گوناکون
ومهمی وبه
درجاتی دارای
گرایش ها و رویکردهای
متفاوت هستیم
ولی نه الزاما
متضاد.والبته
اگرچنین باشد حل
معطوف به
بحران هم فقط می
تواند ازتنظیم
مناسبات
دموکراتیک
بین این گرایشات
بگذرد ونه
ازهیچ
مسیردیگری.بدیهی
است که برسمیت
شناختن این
واقعیت
دروجود
خودمان اولین
پیش شرط یافتن
راهی برای
خروج ازاین بحرن
و مهارآن است
وگرنه
جزکوبیدن برطبل
بحران نخواهدبود.
2-درسی
سالگیِ غرس
این نهاد،
خوبست نگاهی
به یک ازمهم ترین
نقاط قوت راه
کارگر وبه
گمانم مهم ترین
آن بیاندازیم:
آنچه که
راه کارگر را
اساسا
ازدیگرفرقه
های موجود
متمایزمی کرده
است، نه نکاتی
هم چون قدرت
تحلیل ویا ارزیابی
های واقع
بینانه وعرض
وطول ونظایرآن،
بلکه دلبستگی
اش به
منافع
فراترازفرقه
ودسته خود
یعنی داشتن
نیم نگاهی به
منافع عمومی
جنبش طبقاتی
بوده است.
وحال آنکه فرقه
های مشابه
دیگر عموما یک
علامت تساوی
بین منافع تنگ
فرقه ای خود و
منافع عمومی
جنبش می
گذاشته اند.ولی
ما به یک
اعتبار فرقه
ای
بوده ایم با تلاشی
مستمر برای
خروج
ازمدارتنگ آن (بدیهی
است دراینجا
نه میزان موفقیت
این گونه تلاش
ها که نفس
این رویکردها مدنظراست).باین
ترتیب
درشرایطی که منافع
پرولتاریا و
منافع تنگ
فرقه ای
درنزدسایر
ِفرق یکسان
پنداشته می
شده اند،
خوشبختانه
سازمان ما
بدرجاتی
ودرتناسب با
توان و آگاهی
هائی که
درمقاطع
گوناگون بدست
می آورده تلاش
می کرده است
که ازمنظرمنافع
عمومی جنبش پرولتاریا
به به خود
وجهان بیرون
ازخود وتحولات
آن بنگرد.
ازاین رو
گذاشتن علامت
عدم تساوی بین
منافع اخص خود
ومنافع عمومی
پرولتاریا ازمهمترین
نقاط
قوت مابوده است.
وهمین
موتورپیش برنده
بوده است که
موجب شده تا
ما همواره خود
را نه معادل حزب
طبقه وجبنش
کمونیستی
بلکه فقط بخش
کوچکی
ازاین
مجموعه عظیم و
پراکنده و
جداجداازهم
بدانیم و
برهمین اساس
همواره به
موازات تلاش
های روتین
وروزمره خود،
به تلاش های
مکملی برای
نزدیک کردن
وبهم
پیوستن
زمزمه این
جویبارهای
کوچک وپراکنده
بیاندیشیم
وظایفی را نیزبرای
تحقق آن
پیشاروی خود
قراردهیم. آری
رؤیای ایجاد
رودی خروشان
وبرآمده
ازاین جویبارها
دراتصال
وپیوندبا
طبقه
کارگردرطی
این سی سال یک
دم ما را
رهانکرده است!
وآیا اکنون می
تواند
رهایمان کند؟!
وراست
این است که ما امروزودراین
لحظات خطیر
ودرآستانه سی
سالگی
خود،بیش
ازهرزمانی به
بهره گرفتن
ازاین نقطه
قوت خویش
نیازمندیم.
2-من
درآستانه سی
سالگی سازمان
ازیک نقطه قوت
بارز
یادکردم،
امابایدازیک
نقطه ضعف مهم
خود نیزبه
همان مناسبت
سخن به میان
آورم که بدون
آن مطلب
ناتمام
است.بدون درس
گیری ازآن و
بدون در
کنارهم
گذاشتن نقطه
قوت ونقطه ضعف
وبهره گیری
توأمان ازآن،
یافتن راهی
نوواجتناب
ازافتادن
دردام چاله
بیراهه های
تجربه شده
توسط فرقه های
دیگروگریزازهم
سرنوشتی
تلخناک با آن دشوارخواهد
بود. بدون آن
نخواهیم توانست
با سیمای بلوغ
یافته ای که
تنها می تواند
برگرفته
ازتجارب غنی
گذشته خودوچپ باشد
دربرابربحران
کنونی و کل طیف
چپ وکل
پرولتاریا
سربلند
ظاهرشویم:
البته
می دانیم که
سازمان ما
ازهمان
بدوموجودیت
خود
چندگرایشی
بوده است
ودرطول
پراتیک مبارزاتی
ازاین پس خود
هم –اگرهرآینه
سخنی
ازرشدو
بالندگی
درمیان باشد
ونه
درجازدن وبازتقسیم
وتجزیه وتکه
تکه شدن مرسوم
درمیان فرقه
ها-آنگاه
گرایشات
گوناگون
بازهم بازتولید
خواهند شد.این
زایش ها
وتحولات بخشی
ازواقعیت
وجودی چپ
وجنبش
سوسیالستی
درچهان معاصر
است وازآن
گریزی نیست.
ازسوی دیگر،
اگرازهمان
بدوتولد نیز
چندگرایشی
بوده ایم،اما
این واقعیت
داردکه راه
کارگرهمواره درتنطیم
درست این
گرایشات
وپاسخ به
ضرورت های
چنین رونداجنتاب
ناپذیری
ناتوان عمل
کرده وناتوان
مانده است.
مقاطع بحرانی
کم نداشته ایم
که جملگی مترادف بوده
اند با بحران
های ناشی از
بی اعتنائی به
اینگونه
گرایشات.لاجرم
انباشت چنین
بحران هائی
معمولا هم چون
به حرکت درآمدن
مواد مذابی که
راه خروج
طبیعی نیافته
اند، به شیوه
آتش فشانی فوران
کرده وراه
خروج بازکرده
اند. آیا زمان
آن نرسیده است
که باالهام
ازنقطه قوت
خود و بادرس
گرفتن ازنقاط
ضعف امان،
بجای مقابله
مبتنی بر بی
اعتنائی برواقعیت
های وجودی خود،
با نشان دادن بلوغ
و استقبال
اززایمان گرایشات
وتنظیم
مناسبات
درونی آنها به
برخورد سازنده
با این گونه
بحران ها روی
بیاوریم؟
3-تجربه
منفی تجزیه
شدن های بی
پایان چپ که
پرداختن به
علت آن هدف
این نوشته نیست،
دربرابرماقراردارد.مطابق
تجربه، چپ همواره
دربرابریک
دوراهی تباه
کننده و یک سیکل
معیوب
قرارداشته
است:یا همه
چیزیکدست وهم
چون الماس
خالص تصورمی
شده است ویا
وقتی تنوع
یابی وگونه
گونی و
دیگراندیشیدن
چهره خود را
نمایان می
کرده است،
جزتجزیه وتکه تکه
شدن وبه دشمنی
باهم پرداختن
وبجان هم
افتادن راه
دیگری نمی
شناخته است.یا
خلوص داشتن
ویکدست بودن و
یا جدائی کامل
ورقیب هم
دیگرشدن وبد
ِسگالی پیشه
کردن. البته
گرفتارچنین
بن بست و
سرنوشت
دردناکی شدن بزعم
من، هیچ قرابتی
با تعریف
مارکس وانگلس
ازکمونیست ها
و وظایف آنان
ندارد. مارکس
وانگلس
درمانیفست
کمونیستی، کمونیست
ها را قبل
ازهرچیزبا
تعلق
خاطرناگسستنی
اشان به منافع
عمومی جنبش
طبقه کارگروتلاش
معطوف به
تحکیم اتحاد
طبقاتی-ولاجرم
گذشتن
ازحصارها
ومحدودبینی
های فرقه ای- تعریف
می کنند و
خاطرنشان می
سازند که کمونیستها
هرگزهم وغم
خود راصرف
ایجاد فرقه ای
دربرابردیگرفرقه
ها نمی
کنند.آنها
آماج های بسی بزرگ
تر ازاهداف
کوچک فرقه ای
را هدف گیری
می کنند.دریک
کلام گرایشات
اخص کمونیست
ها
ویاوابستگی
اشان به این
یا آن فرقه
واین یا آن جریان،
نمی تواند دربرابرتعلق
خاطر و تعهد
مشترک آنها
نسبت به
اتحاد بزرگ
طبقاتی قراربگیرد.
به گمان
من تکرار
تجربه
تاکنونی
والبته
دردناک و منفی
چپ امری
مقدرنیست
وخدایان
آسمانی
مارا همچون
سیزیف، محکوم
به تکرارحمل
این بار مشقت
بار نکرده اند.
مامیتوانیم با
تکیه به نقطه
قوت خود
وبا توجه به
انبوه
تجربیات
پیشاروی چپ، وعلیرغم
زخمی شدن
هایمان، راه
دیگری
رادرپیش گیریم:
راهی که ضمن
تصدیق
گرایشات
موجود ویا
درحال تکوین ،
اما درهمان
حال افق هویت
مشترک وفرافرقه
ای را به
مثابه خط
راهنما
دربرابرخودمان
قراردهیم. شکل
دادن صرف به
خود پیرامون
گرایشات اخصی
که آن ها را
درست هم می
دانیم وازآن
هم گریزی
نیست،الزاما منافاتی
با اولویت بخشیدن
به شاخصه عمده
ومشترک همه کمونیست
ها ندارد.ما
می توانیم اوج
بلوغ خویش را
درترکیب این
دو روند
وبااجتناب
ازبرابرنهادن
آن هانشان دهیم.ما
می توانیم به
تلاشی مشترک
برای یافتن اشکال،ظرف
مشترک وتنظیم
مناسبات درخور
با این
گرایشات،همت
بگماریم؛ بدون
اینکه هیچ
گرایشی
بخواهد ازتمایزات
اخص خود
واولویت های
اخص خود گذشت
کند و یا بدون
اینکه
بخواهد این تمایزات
خود را به
دیگری تحمیل
نماید.
بانشان
دادن بلوغ خود
و ازطریق پاسخ
کمونیستی
دادن به این
بحران،که
باید آن را ظاهرا
بیماری
اپیدمی وعلاج
ناپذیر چپ
نامید، بگذار
راهی نو
دربرابرخود
ودیگرچپ ها
برای برون رفت
ازبحران پراکندگی
وشقه شقه شدن بگشایم.
آری ازبحران
می توان
عبورکرد و مشعلی
فراراه خود و
دیگران
برافراشت؛ هم
چنان که می
توان
آن را به تل
خاکی برای دفن
خود وآسیب
رساندن به
جنبش تبدیل
کرد.
4-خشمگین
هستیم،زخمی
هستیم، همه
اینها درست!. اما
کمونیست
بودنمان که
سرجایش هست!.وبنابراین
با مخاطب
قراردادن این
اخگرهنوزبرافروخته،
می توان
جلورفت. ازاسب
افتاده ایم
ولی ازاصل که نه!
هرکدام درطول
زندگی به تجربه
دیده ایم که
مواردی پیش
آمده است که باقرارگرفتن
درچنبره
عصبیت ها و
منافع کوچک
خود، جهان
وافق هایمان
فشرده وکوچک شده
و دامنه
بُردنگاهمان
درحد فضای تنگ
ومحدود جلوی
پایمان تنزل
کرده وخرده
بینی
برماحاکم
گردیده است.درچنین
مواقعی اشتراکات
نادیده گرفته
میشوند
وبرعکس
اختلافات
مطلق می گردند.هم
چون منازعات
ساکنین و یا
همسایه گان مقیم یک
روستای کوچک
این منازعات
پردامنه وهم
چون یک جنگ
واقعی تلقی
میشوند. بارها
مشاهده کرده
ایم که نفرت
ومنازعات نزدیکان
و قوم خویش ها
شدیدتر ازجنگ
با دشمنان
واقعی آنها می
شود و
اشتراکات وارزش
های موجود
پایمال این
نوع منازعات
برخاسته ازتوقعات
بی جا. ولی اگرهرآینه
نقطه تمرکزپروژکتور
را ازدیواره
های تنگ
روستا و ازمنافع
تنگ وکوچکی که
درچنین
کشاکشی مطلق
می شوند
به نقاط
دورتربکشیم،
وآن را به سمت
فضای هرچه
دورترو
بزرگتری
ازجهان
کانونی کنیم،و
ازافتادن به
دام چاله نگریستن
ازدایره تنگ منافع
اخص خود به
منافع پرولتاریای
جهانی فاصله
بگیریم ،یعنی
به
وسعتی که
هویت بنیادی
خود را به
مثابه
کمونیست ها با
آن تعریف می
کنیم،آنگاه
با فاصله
گرفتن ازاتمسفرفضای
سنگین لحظه
واجتناب ازمحدود
کردن دیدمان
به مرزهای
منافع محدود ،می
توانیم راه
های نوینی را برای
برون رفت
ازبحرن دربرابرخود
بگشائیم.
آنگاه شاید
معلوم شود که
می توان دو
روند ظاهرا متنافرومتناقض
وآنتاگونیستی
شده
تمایزیابی
وهمگرائی را
باهم ترکیب
کرد. آن گاه
شاید روشن گردد که
علیرغم این
خشم و عصبیت
های متقابل وعلیرغم
داشتن سایه
روشن های
گوناگون همه
امان متعلق
به یک
تنه بزرگ-
کمونیسم- وهم
چون شاخ
وبرگهای
گوناگون آن
هستیم .آن گاه
شاید
آشکارشود که
هرچقدرهم یک
جانبه برطبل تمایزبکوبیم
،تازمانی که
به آرمان
اصلی
کمونیستی
وفادارباشیم،چه
خود بدانیم
وچه ندانیم داریم
درکنارهم و
دردل یک دریا
و دریک راستای
مشترک حرکت می
کنیم. آنگاه
دیگر موجودیت
و بنیان هستی
خودرا نه با
قراردادن خود
دربرابر "رقیب"
خود ودیگر
فرقه ها، بلکه
برپایه
هدف های بزرگ
تر وقائم به
آنها وبرفراز
منازعات
متداول فرقه
ای، تعریف می
کنیم.
آری ما
راه کارگری ها
می توانیم
راهی نو برای
پاسخ به این
مرحله
ازبحران بلوغ
وپوست اندازی های
خود بیابیم؛اگرکنشی
مسئولانه
وهوشمندانه
اتخاذکنیم.
واگرچنین
کنیم می
توانیم این
بحران را به یک
بحران بلوغ
ورشد تبدیل
کنیم ونه یک بحران
"فروپاشی".من نمی گویم
اختلافی
نداریم که
البته داریم،
نمی گویم که
این اختلافات
رامی توان
حتما حل کردو
یکدست شد،نمی
گویم این
اختلافات حتا
بیشترنخواهند
شد؛اما مگردراین
دنیای خاکی صف
بزرگ کمونیست
ها را
می توان بدون
اینگونه اختلافات
تصورکرد؟
بنابراین
مسأله ای که
دربرابرماقراردارد
آنست که
بتوانیم به
این بحران ازمنظرهویت
کمونیستی
ومنافع
پرولتری ودرراستای
آن پاسخ دهیم.ضمن
آنکه واقعیت
تنوع گرایشات
را بپذیریم
وراه برای شکل
گیری آن
بازکنیم،درهمان
حال
براشتراکات
کمونیستی خود
وتعهدات متقابلمان
نسبت به تقویت
صفوف رزمنده
پرولتاریا به
مثابه یک طبقه
دارای
پتانسیل خود
رهان پای
بفشاریم. بی
شک چنین
تعهداتی نسبت
به هدف مشترک
امان،باضافه
یک تاریخچه و
پراتیک مشترک
سی ساله و
پیوندهای
برآمده ازآن
را،که نمی
توان یک شبه
آتش زد وبهوا فرستاد!
ازخودمان
به پرسیم که
چرا نتوانیم مدل
جدیدی ازروند تمایزیابی
درعین تأکید
بر اشتراکات
وهمکاری را باهم
تجربه کنیم وآن
را به آزمون
مشترک
بگذاریم؟. مگرحتما
بین ایندو فقط
رابطه
آنتاگونیستی
می تواند وجود
داشته باشد ونمی
توان این هردو
را با هم
ترکیب کرد؟
مگرنه این است
که بامشاهده
تجربه های تلخ
واجتناب
ازورود به
ورطه آن ها(این
آگاهی منفی و
پرارزش که بی
توجهی به آن
بی تاوان
نخواهد بود)، می
توان راه سومی
را گشود. آری!
ما محکوم به
طی همان
دوراهی
دردآوروتباه
کننده
تاکنونی چپ
بویژه با توجه
به مشاهده
سرنوشت تلخ آن
نیستیم.بی شک
تجربه تنها
خطوط وشمائی کلی
ازاین مدل را
دربرابرمامی
نهد
وچنین مدلی به
مثابه یک
تجربه مشخص
باید ساخته
شود.بنابراین
باید آن را
آفرید و توسط
همه راه
کارگری ها
وخردجمعی آنها
واحساس
ومسئولیت مشترک
اشان. وقبل
ازهرچیز و
دروهله نخست
ازطریق گشودن
گفتمان برای
تنطیم
مناسباتی
نوین براساس
واقعیت های
وجودیمان: هم
بادرنظرگرفتن
وجه
اشتراکاتمان
و هم
وجه
تمایزاتمان. مهم آنست
که هرگرایشی
نه فقط خود را
باتمایزخود
بلکه هم چنین
با اشتراکات
خودو با افق
های مشترک
امان تعریف
کند.
بی گمان
ما می توانیم
ازاین طوفان
نیرومندتربیرون
بیایم اگرکه
این دودرس سترگ
مسیرسی ساله تولد
ورشد و وبحران
را نقد ودرخودجذب
کنیم. وآن ها
را الهام بخش گام های
جدیدمان
قراردهیم؛
اگرکه بروسوسه
حرکت بسوی
سراب(آب نمای) خلوص
ویکدستی غلبه
کنیم. آری
اگرچنین
کنیم
می توان
بحران "فروپاشی"
را تبدیل به
بحران بلوغ
کرد وآن را به یک فرصت برای
شکوفائی مشترک
خود و چپ
تبدیل کرد.آری
ازبحران هم می
توان آموخت وازدل
آن زندگی
وبالندگی
بیرون کشید!.
برای
این
کاردرلحظات
حساس کنونی لازم
است به جای
تسلیم تقدیرو
خشم وسواربرموج
نفرت شدن،به خردجمعی
امان وبه
مسؤلیت
کمونیست
بودنمان
،درعین
درنظرگرفتن
واقعیت گونه
گونی امان رجوع
کنیم. واین
خردجمعی را برای یافتن
راه کارهای حل
بحران
بکارگیریم.ازقدیم
گفته اند
نابخردانه
ترین تصمیم
گیری ها
درهنگامه خشم
و اوج آن صورت
می گیرد
وبخردانه
ترین آن پس
ازفروکش خشم.
آری ما می
توانیم اگر.....
19 مه 2009
تقی روزبه