یک گام عظیم به عقب؟!
ر.شالگونی
درتوضیحات
خود حول
قطعنامه اش می
گوید که این
قطعنامه را
براساس دفاع
از ضوابط
موجود وجمع
وجورکردن
آنها دریک
قطعنامه تنظیم
کرده است.
اشکال مهمی
درضوابط
موجود نمی بیند
وعلت اصلی
مشکل را
درتغییرنگرش
های تشکیلاتی
میداند ونه
ابهام
درضوابط.ازقضا
من نیز به یک
تغبیرهمین
طورفکرمی کنم
و ضمن تصدیق
اصلاحاتی
درضوابط حاکم
بررسانه
ها-البته
دراستای نه
تنگ کردن
وبازگشت به
گذشته- مساله
اصلی را نه
خود ضوابط
بلکه پایان
بردباری برخی
ازرفقا ویک
گرایشی میدانم
که خواهان
بازگشت به
دوره سپری شده
"یک سازمان، و
یک
صدا"است.اما
واقعیت وجودی
سازمان وعملکرد
آن درطی این
دودهه
ودستاوردهای
آن وهمانگونه
که تجربه
اخیربحران و
مواضع ک.م نشان
داد بسادگی
نمی توان به
گذشته ها
بازگشت.همانطورکه
خود ر.شالگونی
هم درنقد
مواضع ر.رضوان
آن ها را
دستاورهای
تثبیت شده ای
میداند که
بازگشت به
آنها کشنده
وناممکن است.
واما
دلایل
ر.شالگونی
درتوجیه
ضرورت این قطعنامه:
1-ر.شالگونی
مدعی است که
قطعنامه
کنگره اول درمورد
نحوه برخورد
بامطالبی که
کمیته مرکزی درمورد
آنها موضع
ندارد سکوت
کرده است. اما
آیابراستی
چنین است؟
اگرچنین بوده
است درطی این
دودهه چگونه
توانستیم به
فعالیتمان که
ازقضا نوشتن و
گفتگوکردن
ازاقلام اصلی
آن را تشکیل
میداده است
ادامه دهیم
؟وچرا پس
ازدودهه این
رفقا تازه به
یاد مسکوت
مانده شدن
نحوه برخورد
با مطالب تازه
در قطعنامه
کنگره اول ،که
حول آنها
نظررسمی وجود
ندارد واهمیت
این ضعف
افتاده اند؟!
ازحکمت به
صرافت
افتادن نسبت
به این حلقه
مفقوده هم
بگذریم اما
واقعیت چیست؟
ازقضا
قطعنامه
کنگره اول
درهمان بند ج
یعنی مقالات
مرتبط با
تبلیغ وترویج
مواضع سازمان با
امضاء فردی،
به صریح ترین
وجهی به
مقالاتی با
امضاء فردی
اشاره کرده
است که نه فقط
مشمول مواضع
ازقبل تعیین
شده رسمی
نیستند بلکه
خود اینها
قراراست
درخدمت تدارک
آنها قرارگیرند.البته
این اشاره
دربیست سال
پیش به هیچ
وجه یک اشتباه
لپی نبوده است
.هرکس می داند
که بدون
عنصرنو تحلیل
مشخص معنای
واقعی ندارد و
بدون تبیین
مسائل
ورویدادهای
نو درمبارزه
طبقاتی نوشته
های با امضاء
فردی جزکلیشه پردازی
ودرجا زدن
درگذشته
نخواهد بود و
هیچ افقی وحتا
به یک عبارت
مواضع رسمی
بدون آنها وتکیه
به آنها
نخواهد
توانست به
عنوان مواضع
سنجیده و
مستحکم
باشد.همواره
تلاقی مواضع
عمومی
وراهبردی
سازمان با
رویدادهای
تازه و در
تحلیل های
مشخص است که
پویش شناخت
های مشخص وتحلیل
مشخص را فراهم
می سازد.
درهرحال
همواره وجود
عناصر نو
درپرداخت ها و
تحلیل ها
اجتناب ناپذیراست
وبطورقاعده
مواضع رسمی
ازچنین پویش
هائی عقب
تراست . بهمین
دلیل قطعنامه
کنگره دربندج
خود،علاوه
برتبلیغ
وترویج مواضع اتخاذشده
سازمان،
وظیفه دیگر
نوشته ها ی
باامضاء های
فردی را تدارک
برای موضع
گیری های آتی
دانسته است.
البته
ادعانمی کنم
که کنگره حتمابهترین
فرمول را برای
بیان نظرخود
برگزیده است
ولی مسلم است
که مطالب بند
ج دوفقره یعنی
از مواضع روشن
شده سازمان و
مواضعی که هنوزروشن
نشده ومی
تواند تدارکی
برای آینده باشد،تشکیل
شده است .واین
هیچ تشابهی با
این ادعا که
مقالات با
امضاء های
فردی باید فقط
با مواضع
سازمان
خوانائی
داشته باشند
ندارد.ممکن
است کسی بااین
بند موافق
نباشد-همانطورکه
واقعیت چنین
است-اما نمی
توان گفت که
قطعنامه
دراین مورد
سکوت کرده
است.
2-ر.شالگونی
همین ادعا را
درمورد
قطعنامه کمیسیون
موقت کنگره
سابق هم می
کند. وحال
آنکه این
قطعنامه با
فرمولی رسا
وروشن تأکید
داردکه تنها
هرنوع مطالبی
که مخالف
مواضع عمومی
هستند به
دیدگاه میرود
و بقیه
وازجمله
تمامی مطالبی
که تازه هستد
و لی مخالف
مواضع عمومی
نیستند
درستون مقالات
با امضاء فردی
جای می گیرند.
پس دراین مورد
هم سکوتی
درکارنیست که
قطعنامه
ر.شالگونی
درصدد
پرکردن خلاء
آن است.
ج- هم
چنین
ر.شالگونی می
گوید که
ر.برهان اشتباه
می کند که این
دوقطعنامه
را(قطعنامه
کنگره اول
وک.م را)
دربرابرهم می
گذارد آنها به
ترتیب درطول ومکمل
هم هستند
واعتبارشان
نسبی است.
لازم
به اشاره است
که
ر.برهان(باتوجه
به درک وتفسیر
خود ازمصوبه
ک.م)، ودرمتن
ارائه وبررسی
ضابطه
گوناگون وگاه
متناقض
دراسناد این
دوره،ازجمله
به جایگاه
مصوبه ک.م
درمقابل مصوبه
کنگره اول
اشاره می کند
وضمن مقایسه
آنها به عدم
اعتبارمصوبه
ک.م در
برابرمصوبه
کنگره بدلیل
آنکه نه ازجنس
تفسیربلکه
تغییر بند آن
است اشاره می
کند.من خودم
نیزدرمباحثات
ومجادلات کتبی
وشفاهی مربوط
به سایت چندین
بارروی تفسیرنادرست
این رفقا
ازمصوبه ک.م
که عملا آن را
دربرابرسند
کنگره قرارمی
دادند
پرداخته و
گفته بودم که
اگربفرض چنین
هم باشد
بلافاصله این
مصوبه ک.م است
که درمقابل
سندکنگره کان لم
یکن می
شود.بهمین
دلیل آن
"تفسیر" را بی
اعبتارمی
دانستم.
د-ر.شالگونی
برای اثبات
شأن قطعنامه
خود وبرای
کاستن
ازجایگاه
قطعنامه کنگره
اول که
درتمامی این
مدت درحکم
منشور وخط راهنما
برای روشن
کردن ضوابط
حاکم
برادبیات سیاسی
ورسانه ای ما
عمل کرده است،
وبانسبی ومشروط
کردن جایگاه
آن، مواضع آن
راعملا با قطعنامه
ک.م مشروط
کرده است
.ودراین رابطه
به ویژه مصوبه
ک.م رابرجسته
کرده وعملا به
سندی موازی
کنگره ودرسطح
اهمیت آن
ارتقاء داده است.بطوری
که باتکیه
برترتب منطقی
ومکمل بودن آن
قادراست
محتوای
سندکنگره را
تغییربدهد.ولی
واقعیت
درمورد
قطعنامه ک.م
چیست؟
د-مصوبه
کمیته مرکزی
اولا مطلقا
قصد تغییرقطعنامه
کنگره و بند ج
را نداشته است
ودرهمان قطعنامه
هم آن را
موردتأکید
قرارداده است
و اگرهم به
فرض ناخود
آگاه چنین
کاری را صورت
می داد،فاقد
هرگونه
اعتباربود.بنابراین
اگرکسی به سند
کمیته مرکزی
با این تفسیر
وبرداشت نگاه
کند و آنراهم
ارز مصوبات
کنگره وناسخ
درحوزه ای
بداند نادرست
است.امااگرسندکمیته
مرکزی را
درجای واقعی
خودش قرار
دهیم هدف
کمیته مرکزی
ازتهیه این
قطعنامه
بدلیل برخی
آشفتگی های
بود که برخا
درنشریه
(ویاسایت)
سازمان حول
تداخل ستون مقالات
وستون دیدگاه
بوجود می
آمد.مطابق این
سند کمیته
مرکزی
درتفسیرخود
برآن شد که
درچهارچوب
مصوبه کنگره
مشخصا برسه
نکته صراحت دهد:
اولا مفهوم
کلیدی درچهارچوب
مواضع عمومی
را بکارگرفت
وآن را
درتمایزبا
مفهوم گنگ مواضع
رسمی ومصوبات
و...که
دربرگیرنده
مواضعی درهم و
مرکب از
خردوریزتامواضع
کلان می شد
موردتفسیرقرارداد.و
ثانیا تأکید
کرد که حتا
دراین چهارچوب
مواضع عمومی
هم نویسنده
ملزم نیست که تمامی
اجزاء نوشته
اش را با
مواضع عمومی
سازمان طابق
النعل بالنعل
تطبیق دهد.
چنانکه مشهوداست
نویسنده
مانوری درحد
چهارچوب،
آنهم، چهارچوب
نه هرمصوبه
خردوریز بلکه
صرفا مواضع عمومی(مواضع
کلان و ناطربه
سیاست گذاری
ها) دارد
وبرای محکم
کاری
درهمانجا
قیدمی کند که
سازمان هم
درمورد همه
محتویات وهمه
اجزاء این گونه
نوشته ها
خودرا پاسخ
گونمی
داند.درواقع این
قطعناه دربند
ب خود،محتوای
دوگانه بند ج
سندکنگره را
که شامل تبلیغ
وترویج مواضع
وتهیه مطالب
تازه بود
درقالب دیگری
فرمول بندی کرده
است: درقالب
تأکید
برچهارچوب
مواضع عمومی(یعنی
ایجاد فضای
آزاد برای
نویسنده
درچهارچوب
های مواضع
عمومی وکلان
).یعنی مطالب
وتحلیل های
تازه اگر که
دراین
چهارچوب
مواضع عمومی(نه
هرموضعی)
باشند هیچ
مشکلی ندارند.
ثالثا فقط آن
دسته ازمطالب
نو را –ونه
هرنوع مطالب
نو را- که اساسا
معطوف به نقد
وزیرسوال بردن
مواضع عمومی
باشند به
ستون دیدگاه
می رود .
باین
ترتیب هدف
کمیته مرکزی
شفافیت
بخشیدن به
مرزهای
دیدگاه
ومقالات
مربوط به
امضاء های
فردی بود بدون
آنکه دراین
رابطه بخواهد
مطالب
ومقالات تازه
را قربانی
کند.چرا که
اساسا فرمول
بندی
درچهارچوب
مواضع عمومی
همزمان
هردووجه سند
کنگره را
دربرمی گرفت.
البته من ادعا
ندارم که
کمیته مرکزی
بهترین
ورساترین فرمول
بندی را برای
بیان
مقصودخود
بکارگرفت.همه
به شیوه
کارکمیته های
مرکزی خود
آشنائیم. بدیهی
است که ک.م
متناسب با
توانائی ها
وفرصت اندک
نمی توانست
ویانتوانست
کارکارشناسی لازم
روی فرمول
بندی های
خود-برخلاف
مصوبات کنگره
که بهرحال
بادقت
ومباحثه
وآلترناتیوهای
گوناگون
همراه است-
داشته باشد و
حتا آنچه را
که هم تصویب
کرد بدون
توضیح لازم
وبحث عمومی
ودرعباراتی
کوتاه به
اطلاع سازمان
رساند که
خودبی اشکال
نبود.ولی
تأکید می کنم
که مطلقا ک.م
حول این مساله
تعییربند ج
کنگره کوچکترین
بحثی نکرد
وهیچ تصمیمی
نگرفت .
ولی
حتا
اگربپذیریم
ک.م چنین
تصمیمی
راولوناآگاهانه
گرفته
باشد،فاقد
قانونیت بوده
ونمی تواند به
عنوان یک سند
معتبربه
موازات سند کنگره
تلقی شود.
البته
خود آنچه که
درصحنه عمل هم
پیش برده شده
است، پس
ازتصویب،
نیزمؤیدعدم
تغییردرمعنای
ستون بندی ها
بوده است.
نگاهی به صحنه
عمل اززمان
تصویب سند
کمیته مرکزی
بدین سو نشان
میدهد که
اگربراستی
آنچه را که
این رفقا دررویکرد
سند کمیته
مرکزی می
گویند-که
البته باید
گفت که این هم
کشف جدیدی است
که اخیرا به
آن رسیده اند-
واقعیت داشته
باشد پس چرا
ازآن زمان به
بعد
درعملکردارگانهای
سازمان تغییرات
معنا داری رخ
نداد وکسی هم
متوجه آن نشد؟
وچرا خود
کمیته مرکزی
درمورد مواضع
اکثریت
کمیسیون
سایت-راندن
مقالات به
ستون دیدگاه- مواضعی
خلاف آن
اتخاذکرد
همانطورکه
کمیته مرکزی
جدید هم همان
رویکرد را
درمورد دیگری
اتخاذکرد.واقعیت
آن بوده است
که کاردرج
براساس همان
روال سابق قبل
ازتصویت سند
ک.م ادامه داشته
است.
اما
اشکالات
قطعنامه
ر.شالگونی فقط
منحصربه نکات
فوق نیست
:دراینجا تنها
به سه فقره
ازمهمترین
آنها اشاره می
کنم:
1-مفهوم
پایه ای به
عنوان شاخص
دراین سند
"مواضع رسمی"
سازمان است.
چنانکه
درمطالب بالا
بطورمفصل آمد
این این مفهوم
فاقد مشخصات
یک شاخص عینی
وارزیابی
کننده است. هم
بدلیل کثرت
مصوبات که هیچ
ذهنی نمی
تواند آنها را
بدون فراموش
کردن و نایده
نگرفتشان
شاخصی برای
مقالات
قراردهد. هم
بدلیل سیاهه
بلندی
ازمصوبات بدون
اولویت بندی
شده و ناسخ
ومنسوخ بودن و
ده ها مشکل
مشابه.
بنابراین چون
چنین شاخصی
جنبه کاربردی
نخواهد اشت
فقط موجب
ایجاد آشفتگی
و میدان دادن
به حساسیت و
گرایشات فردی
واعمال تبعیض
ها خواهدشد.
2-خارج
کردن تحلیل ها
و مطالب
نووتازه
ازستون
مقالات با
امضاء فردی،
اساسا هم یک
نوشته را
تبدیل به
تمرین مشق نویسی
کسالت آور
ازروی متون
خواهدکرد وهم
دامنه وتوان
تبلیغ وترویج
سازمان را
دربرابر رویدادهای
دائما تازه
شونده با
تقلیل به
مواضع رسمی
وازقبل تعیین
شده به
کمترین حد
ممکن خود
خواهد رساند.
چگونه ممکن
است کسی مثلا
درمورد هفت
تپه نه گزارش
خبری بلکه
تحلیلی
بنویسد ولی
نشانی
ازمسائل نو
وتازه مبارزه
طبقاتی درآن
نباشد.ومشروط
کردن آن به
مواضع پییشنی
وحتامواضعی
که طبعا نمی
تواند همه
جنبه های واقعیت
پیچیده را
منعکس کند
جزسترون
ساختن تبلیغ
وترویج چه
معنائی خواهد
داشت؟روشن
است که هیج
نهاد سازمانی
هرچه هم که
متحرک باشد و
هرچه هم که
بخود اجازه
دهد درهمه
عرصه ها برای سازمان
موضع
بگیرد،نخواهد
توانست
دربرابر رویدادهای
تازه وسرایط
دایما متحول
موضع داشته
باشد ویا
موضعی همه
جانبه داشته
باشد.وبدترین
چیزدرحوزه
اندیشه
وتحلیل زدن
قیدوبندهای
ضوابط آمرانه
بردست وپای
آنست.باین
ترتیب سازمان
بطوردائم
محکوم است که
درمقابل حواث
غافگیرشود
بدون آنکه حتا
اعضا
ونیروهایش
استنباط
وواکنش های
خود را با
الهام
ازبنیادهای پایه
ومواضع
تاکنونی
بتوانند
بگویند ویا بنویسند(بدون
خوردن
مهرخارج
ازمواضع
سازمان).واقعیت
این است که
اگرقرارباشد
همه مطالب
نورا که سازمان
در آنها موضع
نگرفته باشد،
ازستون دوم خارج
کنیم ودرستون
دیدگاه درج
کنییم
باقطعیت می
توان گفت که
بییش 90%
گفتارها
ونوشته ها را
باید دراین
ستون جای
داد.چرا که
قریب باتقاق
مطالب وتحلیل
زنده نوهستند
وفاقدموضع
رسمی سازمان.
3-تبدیل
کردن ستون
مطالب با
امضای فردی به
یک نظرویک
صدا، درستون
تبلیغ وترویج
متعلق به افراد
با امضاهای
فردی نه فقط
حتا دوگرایش
برآمده ازیک
سازمان ویک
تنه را
درهرموردی
برنمی تابد
مگرآنکه
درقالب
مواضع رسمی سازمانی
وبیرون
سازمانی دسته
بندی بشود، طبعا
با رویکرد
اتحاد بزرگ
سوسیالیست ها
نیزخوانائی
نداشته
وجزاصالت
برتبلیغ
وترویج اخص فرقه
هاومواضع
رسمی وغالب آن
نمی اندیشد.
وهمه
اینها
بخاطرآنست که
تبلیغ وترویج
آزاد وخلاق
افرادسازمانی
درچهارچوب
مواضع پایه ای
سازمان صرفا
به تبلیغ
وترویج مواضع
رسمی نهادها
تبدیل می
شود.ومی دانیم
که علیرغم
نیات افراد
درتأکید
برنهادهای
رسمی،اما
آنچه درجریان
عمل پیش میرود
جزپوششی برای
مواضع معین و
یک گرایش معین
نخواهد بود.
آیا ماباید
ضمن حفظ
وتبلیغ صدای
خود درعین حال
خود را به
مثابه بخشی ازجنبش
سوسیالیستی و
پلورالیستی
سازمان بدهیم
یا آنکه صرفا
به عنوان یک
نیرو و فرقه
ای جداگانه که
حتا می خواهد
درستون متعلق
به افراد با
امضاء های
فردی و
غیرتعهد
آوربرای تشکیلات
دیوارکشی
کند؟. البته
مشکل این
نظربا گرایش
مخالف
خودنیست .چرا
که حتا برای
افراد هم
گرایش هم
تحلیل مشخص
ازشرایط مشخص
را تامادامیکه
نهادهای رسمی
هم درموردش
موضع نگرفته باشند
برنمی
تابد.باین می
گویند گامی
بزرگ به عقب!
2008-11-24
تقی روزبه