روز جهانی طبقه کارگر
حشمت محسنی
اول ماه مه امسال مصادف است با
یکی از گستردهترین و در عین حال ژرفترین بحرانهای
نظام جهانی سرمایه از دههی 30 قرن گذشته تاکنون.
این بحران که از سرشت، کارکرد و تناقضهای درونی نظام
پولی و مالی سرمایه و بر زمینهای از کاهش نرخ سود
از اواسط دههی هفتاد تا کنون سرچشمه گرفته، به سرعت به اقتصاد واقعی
انکشاف یافته، و از محدودهی اقتصاد امریکا به اقتصاد کشورهای دیگر تسری
یافته است. بحران کنونی بنا به مختصات این یا آن کشور
سرمایهداری اثرهای مخرب ویژهی خود را بر جا گذشته
است. دولتهای سرمایهداری به جای ترمیم آسیبهای
وارده بر شهروندان ناشی از بحران این نظام، همچون عصایی
در دست سرمایهداران عمل کردهاند و در اختصاص سرمایه عمومی
جامعه به سرمایهداران بخش مالی و بانکداران درنگ نورزیدهاند.
تنها، پیآمدهای ناشی از بحران از دست دادن مساکن در
امریکا در زندگی چند میلیون شهروند امریکا، چنان
ابعاد سهمگینی داشته است که تنها با بلایای
طبیعی نظیر توفان کاترینا قابل مقایسه است. بحران
اقتصادی سرمایهداری، مشروعیت تبلیغات کُر کننده
آوازهگران این نظام را، که پیشتر آهنگ بد نوای "پایان
تاریخ" را سر داده بودند، زیر سوال برده است. بحران
اقتصادی سرمایهداری، شرایط مساعدی را برای برآمد
یک گفتمان سوسیالیستی استوار بر دموکراسی
مشارکتی، اندیشهی زیست محیطی و
فمینیستی فراهم ساخته است؛ و فورومهای اجتماعی همچون
نیروی مادی مبارزه علیه سرمایهداری
امیدهای فراوانی برانگیخته است. جهان بیش از هر
زمان دیگری تشنهی برنامههایی است که مبشر
آزادی، دموکراسی و همبستگی انسانی باشند.
اول ماه مه، در کشور ما در شرایطی فرا میرسد که جنبش
اعتراضی گستردهی مردم سراپای جامعه ما را در نوردیده است.
و تا همین جا به عنوان یک حرکت تاریخی در کنار انقلاب
مشروطه، ملی شدن صنعت نفت و انقلاب بهمن جایگاه خود را تثبیت
کرده است. این جنبش غرورانگیز که در واکنش به تقلب سازمانیافته
دستگاه ولایت رژیم پا گرفت، به سرعت بر اثر ابعاد حیوانی
سرکوب رژیم، رادیکالیزه شده و نماد اصلی نظام حاکم
یعنی ولی فقیه را نشانه رفته است. این جنبش
بیم و امیدهای فراوانی برانگیخته است و اگر بتواند
بر کاستیهای خود چیره شود میتواند تومار حیات
رژیم اسلامی را درهم پیچد.
این جنبش بر اثر سرشت استبدادی نظام سیاسی حاکم، خصلت
همگانی دارد و لایهها و بخشهای مختلف جامعه ما در آن مشارکت
دارند. و بخشی از این مردم معترض را کارگران و لایههای
تهیدست جامعه تشکیل میدهند. معهذا نباید فراموش کرد که
طبقه کارگر به مثابهی یک نیروی متمایز اما همبسته با سایر جنبشها در این خیزش
بزرگ نقشآفرینی نمیکند.
خطاست هر آینه جنبش کارگری نسبت به سایش استبداد
سیاسی بی تفاوت بماند و صرفا بر مطالبات رفاهی
اقتصادی خود پافشاری کند؛ همچنان که اشتباه فاحشی است که نسبت
به جهت، راستا و نتایج این جنبش بی تفاوت بماند. جنبش
کارگری باید همچون مدافع بی تزلزل حقوق همه محرومان، زنان، خلقهای
تحت ستم، و پرنسیپهای اساسی دموکراسی عمل کند. اگر جنبش
کارگری در صحنهی سیاسی کشور ما، بهسان نظارهگر منفعل ظاهر
شود، تردیدی نباید داشت که دیگران مُهر و نشان خود را بر
جنبش اعتراضی جاری خواهند کوبید. از این رو طبقه کارگر به
آزادی همچون تامین یک زندگی در
خور شان انسانی همهنگام نیاز دارد. انتشار منشور مطالبات
حداقلی کارگران توسط چند
تشکل کارگری در ایران و بیانیه
تشكلهای
مستقل جنبش كارگری در مورد حداقل دستمزدها در سال 89،
اقدامهایی لازم و امیدبخش، و پاسخی مناسب به این
نیاز صحنهی سیاسی است، هر چند هنوز با آمدن طبقه کارگر با قامت افراشتهی
خود به عرصهی پیکار گامهای بزرگی فاصله دارد.
اگر چه جنبش کارگری با هویت مستقل خود در صحنهی نبرد به
ایفای نقش نمیپردازد، با این همه در آیندهی
نزدیک، اجرای قانون هدفمند کردن یارانهها - که درون
مایه اصلی آن چیزی جز حذف خدمات عمومی دولت و فربه
کردن پایه حمایتی رژیم نیست- دستمزدهای ناچیز، رشد تورم و اثرات مخرب آن
بر زندگی کارگران، سرکوب لجام گسیخته، تبعیض و بی
حقوقی آشکار سیاسی و فرهنگی، میتواند شرایط
مساعدی برای داغ کردن مبارزه طبقاتی در کنار مبارزه
ضداستبدادی فراهم سازد.
برای رویارویی با این شرایط دشوار و سخت،
جنبش کارگری کشور ما بیش از هر چیز به سلاح تشکل نیاز
دارد. بدون سازمانیابی در مقیاس بزرگ، نه میتوان مبارزهی
موثری علیه رژیم اسلامی به پیش برد، و نه میتوان دستاوردهای حاصله را
تثبیت یا حفظ کرد. امر تشکل و سازمانیابی البته بدون
شروع از نقطهی تولید یعنی محل تمرکز طبقه بی معنا
است، با این حال باید دامنهی آن از سطح تولید فراتر رفته
و محل زیست کارگران را در بر گیرد. این جا مکانی است که
کارگران میتوانند با زنان، بیکاران و جوانان پیوند برقرار کنند
و یک جنبش اجتماعی نیرومند بر پا سازند.
برپایی تجمعی از بخشهای مختلف کارگران نه تنها دامنهی
مبارزه جنبش جاری را گستردهتر میسازد بلکه به نوبهی خود
امکان پیروزی آن را تضمین مینماید. جنبش
اعتراضی کشور ما بیش از هر زمان دیگر به درایت،
آگاهی و همبستگی جنبش کارگری نیاز دارد. عدم پاسخ مناسب
به این نیاز واقعی در لحظهی سیاسی
جاری در کشور ما، گناهی نابخشودنی است که بیش از هر
چیز بر منطق فرادستی یک گفتمان معطوف به رهایی
کارگران آسیب میزند. طبقهی کارگر کشور ما باید با همه
قوا بپاخیزد، نه صرفا به علت شرایط و تعادل قوای شکنندهی
کنونی جنبش، بلکه برای پیشگیری از روزهای
سیاهی که میتواند در اثر شکست این جنبش نصیب همه
از جمله کارگران شود.