[پرهیز از نا روشنی وتحریک منفی]

در مواضع ملی ـ قومی ـ خلقی !

 

تا زمانیکه پذیرفته نشود حکومت اسلامی ِ نابکار , بسیار با تجربه وخطرناک است و چهارچشمی , مثل سگی هارو چشم دریده و زخمی ,دراین شرایط پیشروی مرگ و زندگی , مراقب اوضاع عمومی خود است و هیچ فرصت و امکانی را برای پراکندگی و دریدن یک یک جریانهای ما به نام اپوزیسون, چه در داخل و یا خارج به بازی نمی گیرد و همزمان اوموفق ترین امکان تاثیرو تداوم بساط خود را,فقط و فقط در نقب اعماق ناخودآگاه توده ی خلق ها می بیند و با تمام قدرت ِ ذاتی ِ حیله گری اش در هر گوشه ای مترصد و مشغول طرح چگونگی راهبرد و توطیه ی آن میباشد . ما نخواهیم توانست به حساسیت موضوع دیدهمه جانبه داشته , ودرک( اشتباه) برخورد تند(شاملی ها) را پیداکرده , و واکنش متناسب ودرخور حل این معضل عقب مانده ی حیاتی اقوام وهمیطوراقلیت ها ی مذهبی داشته و بیابیم و بطور اصولی و پلورالیستی پاسخ ایرانشمول به آن بدهیم !

بقا و حفط آتی (کوتاه مدت) این رژیم و موجودیت سازش ناپذیرش در برابر حقوق برابر خلق ها و اقلیت های قومی و مذهبی این کشور, او را ناگزیراز شناخت ِ ضعف وعلایق آنها و عبور ازاین مجاری ومنافذ آسیب پذیرملی و مذهبی کرده وتلاش برای تحریف و حتا نفوذ بی تردید در آن , ویافتن میسر های تقابل وتحریک منازعات بین اقوام, تضعیف بیشترتک تک آنها ودرعین حال ,یافتن بهترین فرصت ساده ی سرکوب و اعتراض مردمی است .تجربه های تلخ گذشته به ما ثابت کرده اند که این دستگاه بی پیرولایت , اگر بتواندولازم باشد , از ریشه کن کردن مقاومان ِسیاسی , ملی , مذهبی و حتا جنسیتی مخالف اش,کوچکترین کوتاهی نکرده و در طول سی و یکسال حاکمیت این فرقه وحشی دینی , دیده ایم که او هیچ فرصت کشتار ِ خلق های ایران رابرای تحکیم سرکردگی خود ,در این مورد بخصوص از دست نداده و در آینده هم نخواهدداد!

.

حال با این مقدمه برگردم به موضوع :من ناچارم و باید ـ در مقابل مواضع مزاحم و ناروشن بسیاری در ارتباط بااین معضل ملی ـ خلقی ـ قومی که تازه خود این عنواین و مفهوم شان مورد تردید و تنازع گسترده و طولانی , در بین طیف های مختلف اجتماعی ـ سیاسی بسیاری بوده وهست ,این سوال را,که خیلی هم اساسی است بگذارم : آیا کل جریانهای متنوع سیاسی به تنهایی ویا حتا در ایده آلترین حالت ذهنی ـ یعنی متحد آن , توانایی مقابله ی و مبارزه با رژیم و پیروزی بدون حضور توده ی مردم و بویژه نقش کلیدی ـ حیاتی (طبقه ـ بخش کارگران ِ ملیت ها ی ایران )را دارند؟ بی شک که نه وندارند ونمی توانند! باور به این پیروزی به یک شوخی ِ بی نمک شبیه است , چه رسد به این که یکی ازآنهای ِ بلوچ و کرد و آذری و ترکمن و الاآخر.. بگوید : که او به تنهایی و بدون پشتیبانی مبارزات کارگری در این میدان رزم نابرابر خواهد توانست اراده ی خود را بر رژیم تحمیل کند ـ نه , هرگز ممکن نیست!

 

ابتداء لازم میدانم که بگویم : روش آقای یونس شاملی , درنقد مواضع هیستریک ـ روزنامه ی ایران , ارگان رسمی

دولت ِ ولی فقیه دیوانه با عنوان اعلام جنگ علیه خلق ترک را بحق ودرست ,اما ,مسولانه نمی بینم! زیرا: این مهم ومشکل اساسی , تنها شامل آذری ها نمیشود و خود ایشان بهتر میدانند که اقوام دیگر این کشور بعداز دوران شکلگیری مدرن شهروندی و پیدایش حکومت مرکزی و با مضمحل شدن حاکمیت های پراکنده و ملوک الطوایفی ها ,وبویژه دردو دوره ی حکومت های فاسد وقلدرمستبد شاه و شیخ, اقوام بزرگ دیگرنیزهستند , که کمتر ازآذری زیر ضرب نبوده اند .ما مسایل تاریخی حل نشده ی بسیاری را در این راستا مانده وداریم که باید به آنها پاسخ عاجل داده شود البته در این مورد : سازمانها و احزاب چپ و کمونیست ودموکرات پاسخ های نسبتن روشن وپایه ای را برای آغازبحث وچاره یابی داده اند. و من تنها به (حق تعین سرنوشت خلق ها ـ حتا ـ تا سر حد جدایی و تشکیل حکومت خود مختار محلی) اشاره می کنم که مورد توجه بسیاری از جمله خود من نیز( مدافع آن بوده و هستم ) البته با صراحت و صداقت بگویم که با این وجود [هرگز آرزوی تجربه ی آن روز رادر ایران ندارم ـ مگر در شکل خودمختاری های یکپارچه] تنها تاکید من بر قبول و تایید این اصل است ونه بیشتراز آن!

زیرامن فرض را بر آن قرارمیدهم که بخشی از این کشورـ تحت هر نام و بهردلیل و شکلی نخواهد در کنار دیگران و با نام ایران و ..همگام و همنام بماند ! خوب در این صورت چکار باید کرد؟آیا نباید ابتداءخواست و حق مسلم آنها را پذیرفت ؟ تا ازتضادبیشتر کاسته و با ایجاد فضای آرام واطمینان بخش سیاسی وگفتگوی مسالمت آمیز, کشور را از هرج و مرج وجنگ قومی و داخلی قطعی [ که برادر کشی مطلق است] به اتحاد آگاه و آزاد ایرانی دعوت کرد؟ ! و یا نه: با نام تجزیه طلب و شاید هم زشتتر از آن با برچسب غیراخلاقی مزدور دشمن ـ با صلاح و سلاح حکومت مرکزی , آنان را با رگبار یکپارچگی , سلاخی و دروکرد ـ کدام روش؟ در صورت انتخاب راه دوم, من با صراحت میگویم : این یک جنایت است و هیچگونه توضیح و توجیه انسانی و اخلاقی و حتا سیاسی راندارد و نخواهدداشت. تازه : نه یکپارچگی و امینیت کشوررا تامین میکند و نه برای دیگر اقوام ایرانی , این پاسخ جنایتکارانه , قابل تحمل خواهد بود , زیراآنها خود رادر نوبت بعدی در برابراین وحشیگری خواهند دید و هرگز نخواهند پذیرفت که قربانی بعدی این شوینیسم کودن شوند , وبی شک این روش را با چشم اغماض و بردباری نخواهددید!

 

اما چرا برخورد آقای شاملی , مسولانه نیست؟

زیرا ایشان با همه ی فرهیختگی وصمیمیت در طرح موضوع و نقد مبداء آن , با این مقوله برخورد یکسویه وفرقه ای داشته است ! من از ایشان سوال میکنم : آیا تناقضات , تفاوت ها , تبیعیضات و نابرابری های مختلف اجتماعی ـ طبقاتی و ریشه ی شکلگیری آنها ـ بقول ایشان (خلقی) است ؟آیا ایشان قبول دارند : که نابسامانی و استثمار کارگران وتحقیر توده ی رنجبرآذری, پیشتر و صد البته بیشتر ازشوینسم فارس و دیگران , مستقیمن توسط خود سرمایه داران و باجخوران آذری و در داخل همان ولایات ,همانطورکه در استانهای دیگرنیزچنان است ,صورت نمیگیرد؟ آیا نمی شد از بکار بردن کیلویی واژه ی شوینیسم فارس , که اصلن معلوم نیست , طرف اش کیست ـ مثلن از عنوان : مخالفان حقوق برابری (خلق ها و افوام ), و..استفاده میکردند تا باین شکل حساسیت زا نباشد.

 

بهر حال من میدانم که ایشان بهتر از من میدانند که مشکل ِ تحقیروتوهین عمومی بشر امروز در مفهوم ایرانی ـ جهانی آن ریشه در نابرابری امکان شکلگیری مساویست ونه در تفاوت رنگ پوست , نژاد ,زبان, جنسیت ومذهب و...الا آخر!

کدام آدم سالم وصادقی این واقعیت رامیتواند انکار کند که من و آقای شاملی آنرا نپذیریم . پس چرا اندازه نکرده بریده است؟شاید ایشان روزی لازم بدانند در این مورد ناروشن, نظر خودرا دوباره بررسی کنند. اما نظر من:

 

زبان مادریم : لریست . اما زبان بسیارلطیف و زیبای (بویژه اشعار)آذری راـ اگر نه کمتراز آذری زبانان,شاید همچون فارسی و لری, صحبت , لمس و ازآن لذت میبرم . بناچارزبان آلمانی را آموخته و هنوزسردرگم بیگانگی آن با خود و بیان اندک احساس و افکارم ام توسط آن. ازهنگا می که ایران را ترک کرده ام تا بامروز , هر بارکه با بروز مشکل زبان بعنوان تنهاترین و اساسیترین ابزار ارتباطی روبرو شده ام ـ ناخودآگاه در ذهنم این آرزو عبور کرده است که : ایکاش می شد روزی همه ی آدمها بیک زبان فرا ملی ـ جهانی میرسیدند. این فکر و نیاز عمیق بآن را, هر فردی روزی دریک گوشه ای دیگر از موطن اش ـ آنگاه که بی کس و کارو تنها مانده است احساس و فریاد خواهد کرد!

 

به نظر من دیری نخواهد پایید تا رسیدن به آن روزو فاصله ی زیادی نمانده برای همبستگی بزرگ و جهانی انسان آتی متحد ـ در مقابل دشمن مشترک . [میدانم که قد عمر من برای تجربه ی زیبای آن روز کوتاه است]اما [ روند قطب بندیهای سریع وجدید جهان را ببینید] البته با توجه به این رشد و گستردگی وارتباطات امروز وضرورت دادو ستدهای علمی ,فرهنگی ,حقوقی وانسانی ,می بینیم که اکثریت بزرگی هنوز ازمحرومیت های کوچکی رنج میبرند و بتبع آن ضعفای مظلوم هر دیار,ناگزیرهمبستگی برای حل بهتروهمگانیتر مشکلات عمیق خود وعموم بشری هستند. او در این روند جهانی برای پیشبرد کار خود لازم خواهد دید ( انسان جهان وطن را میگویم): و یا پی خواهد برد به مزاحم خود , یعنی گستردگی زبان را که امکان ساده ی ارتباط و همبستگی اش را کم و یا زایل می کند ,و او بمرور زبان را بخاطررهایی ظلم کنارخواهد نهاد. یعنی زبانها رابدون تحریک و یا تحقیرعلایق قومی وابسته به آن , روز بروزقطبی ترخواهد کرد و از طرف دیگر: با یقین به همان میزان و ای بسا بیشتر ,آگاهی طبقاتی ـ سیاسی راجایگزین آن خواهد نمود. وبویژه : بر خلاف ما, باور ِتلخ خواهد آورد, به کوتاه بودن عمر و سعی خواهدکرد در فرهنگ عام اجتماعی , توصیه ی لذت بردن بیدریغ را, ازاین فرصت کوتاه زندگی خود فراگیرد و آنرا بهیچ وجه به خاطر فراگیری یک زبان بومی از دست ندهد! فکرش را بکنید چقدر وقت صرف فرا گیری یک زبان غیر ضروری میشود ,و آنگاه که فرد ناگزیر ار ترگ زادگاه خود شود ,کارآمدی آن زبان در هرگوشه ی دیگر کشورش با زبانهاولهجه های متنوع به پایان رسد واو آنها را و آنها وی نفهمند ! و در اینجاست: داشتتن زبان مشترک (ملی وجهانی)چه کمک بزرگی باو خواهد کرد! افسوس که انسان فرصت دویست ,سیصد سال زندگی را ندارد, در آنصورت شاید میتوانست حاتم بخشی کرده و از عمر کوتاه خود چند دهه را صرف فرا گیری زبان کند !؟

 

نتیجه بگیرم:

باورمن بر این است که چنانچه : قوم یا خلقی تمایل بر حفظ ویژگی و زبان و فرهنگ خود را دارد و حتا آموزش از طریق زبان مادری (ازپایین ترین تا مرحله ی دانشگاه)را ترجیح میدهد , نباید مانع آن شد این حق مسلم اوو برابرتمام خلق های این کشوراست.

امااگر کسی برمن خرده ی ناروانگیردو ایده آل کاملن پاک و انسانیم را , لگدکوب کور ناسیونالیستی نسازد. میخواهم با اجازه ی شما اقرارکنم که من آموزش به زبان مادری را برای اقلیت های کوچک و بزرگ ایران و هر کشور دیگر جهان مفید ومناسب وکارآمد نمی دانم.

 

بهنام ـ یکم یونی 10