هم جنس گرایی در ایران، تابویی جنون آمیز!

 

این جا گزارشی می خوانیم از دختری هم جنس گرا به نام یاسمین- ک که با فرار از ایران به کشور آلمان پناهنده می شود. او می بایست در مقابل ادارات دولتی آلمان برای حفظ جانش ایستادگی کند. بازگشت او به ایران مساوی سنگسار و ازدست دادن جانش است، زیرا هم جنس گرایی در ایران یک گناه نابخشودنی است که تنها با مرگ قابل رفع می باشد.

در رابطه با چنین سوژه ای، فیلمی در سال 2005به نام "پوست بیگانه" در آلمان ساخته شد که هنرپیشه نیمه ایرانی، یاسمین طباطبائی، نقش دختری به نام فریبا را بازی می کند. فریبا هم جنس گرا است. او از ایران فرار کرده و از کشور آلمان تقاضای پناهندگی می کند. فریبا از ترس آبروریزی گرایش جنسی خود را بروز نمی دهد. مسئولین دلائل او را برای پناهندگی موجه نمی دانند و در نهایت او را به ایران بازمی گردانند. سنگسار و مرگ در ایران منتظر او است.

یاسمین-ک، اما سوژه ای واقعی ست. او به گرایش جنسی خود اعتراف می کند و به دلیل این که در ایران مجازات سنگسار او را تهدید می کند، از کشور آلمان اجازه پناهندگی می خواهد. اما در قوانین آلمان، حق پناهندگی برای زنی که گرایش جنسی به هم جنس خود دارد، درنظر گرفته نشده است. و چنین امری به معنی عودت به ایران است.

یاسمین طباطبائی که نقش فریبا را با پوست و گوشت خود حس و بازی کرده است، برای جان یاسمین-ک می جنگد. اعتقاد او نسبت به قوانین آلمان در این رابطه، تنها یک مفهوم است، رسوایی!

یاسمین-ک در مقابل دادگاه تمام داستان زندگی خود را تعریف می کند. از 14 سالگی عاشق دختر همسایه می شود و وقتی خانواده دختر متوجه می شوند، از آن محله می روند. مادر یاسمین او را به دکتر می برد و پزشک قرص هورمون تجویز می کند که تأثیری نمی گذارد. در دانشگاه عاشق یک دختر دانشجو می شود. این قضیه نیز مخفی نمی ماند و می بایست از دانشگاه نیز برود. خانواده اش او را مجبور به ازدواج با یک مرد می کنند در حالی که یاسمین رابطه اش را با دوست دخترش هم چنان حفظ می کند. بعد از این که پاسداران او وجمعیتی را که در جشن تولد دوست دخترش شرکت داشته اند، با یک حمله شبانه دستگیر می کنند، پدر یاسمین با نفوذی که داشته، موفق می شود یاسمین را از زندان آزاد کرده و فرار او به خارج از کشور را سازمان دهد. یاسمین ک که در ایران محکوم به مرگ است، از مسیر ترکیه خود را به برلین رسانده و تقاضای پناهندگی می کند. مسئولین در آلمان داستان زندگی او را باور نمی کنند. چرا که مادر یاسمین صحت این داستان را نفی می کند. جای تعجبی نیست. وکیل یاسمین استدلال می کند، معلوم است که وقتی مادری ایرانی از جانب دو مرد ناشناس مورد چنین سئوالاتی قرار می گیرد، پاسخ منفی می دهد. تأیید داستان زندگی یاسمین نه تنها آبروریزی برای خانواده محسوب می شود، بلکه برای همسر یاسمین نیز می تواند مجازات مرگ به همراه داشته باشد. اما ادارات مسئول در آلمان هم چنان بر سر تئوری "داستان تخیلی فرار" باقی می مانند. در حالی که این مسئولین باید بدانند، تنها اعتراف به هم جنس گرایی نه تنها در ایران، بلکه در ادارات آلمانی نیز جرئت بالایی می خواهد و خود این اعتراف نشان دهنده صداقت یاسمین می باشد. در شرایطی که هم جنس گرایی در ایران یک تابو جنون آمیز است، و در شرایطی که بسیاری از هم جنس گرایان به جای اعتراف به گرایش جنسی خود دست به خودکشی می زنند، صحبت از گرایش جنسی شهامت می خواهد.

سازمان امنیستی بین الملل معتقد است چنین اعترافی حتی در کشور آلمان و در خانه های پناهندگی نیز می تواند به قیمت جان فرد مورد نظر تمام شود. زیرا شخصی که به گرایش جنسی خود به هم جنس اعتراف کرده است، در خارج از ایران نیز از جانب سایر پناهندگان تحت آزار و خطر جانی قرار می گیرد. به همین علت بسیاری از هم جنس گرایان با مخفی کردن گرایش جنسی خود، دلایل دیگری را برای پناهندگی خود اعلام می کنند.

امنیستی بین الملل که کتابی درباره نقض حقوق بشر هم جنس گرایان زن و مرد و ترانس سکسوآل- ها انتشار داده، معتقد است، تعداد هم جنس گرایان و انسان های ترانس سکسوآل که به آلمان پناهنده می شوند، واضحا بیشتر از آن حدی است که به گرایش خود اعتراف کرده اند.

دادگاه های آلمان داستان زندگی یاسمین-ک را باور نکردند و ادعا کردند که او خطر جانی را نسبت به زندگی اش نمی تواند اثبات کند!!! دادگاه مدارکی را که یاسمین توسط خانواده اش به آلمان منتقل کرد، باور نکره و آن ها را تقلبی ارزیابی نمود. تنها امری که دادگاه از یاسمین پذیرفت، بعد از ساعت ها بازجویی توسط 5 قاضی، تأیید گرایش جنسی او بود.

امنیستی در گزارش سالانه اش اعلام کرده است، در سال 2006 حداقل 177 مورد اعدام در ایران انجام شده است. بسیاری از اعدام شدگان به علت روابط جنسی "غیراسلامی" جان خود را از دست داده اند. در مقابل قاتلینی که بنا به ادعای خود "منحرفین اخلاقی را به سزای اعمال شان رسانده اند" آزاد گذاشته می شوند.

 

برگردان از نشریه اما شماره 281

لاله حسین پور