آسیب شناسی مبانی تاکتیکی چپ انقلابی

نگاهی انتقادی به موضع چپ رادیکال در برابر خیزش سیاسی مدنی اخیر مردم ایران و موضع عمومی آن در برابر رفرم ها و جنبش های رفرمیستی

(قسمت اول)

 

خیزش اعتراضی و برانگیختکی سیاسی- مدنی آحاد وسیع مردم پیش و پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر بار دیگر اصول و مبانی تاکتیکی چپ رادیکال و انقلابی را به چالش طلبیده است. هرگاه انتخابات ریاست جمهوری اخیر با بی اعتنایی و تحریم جدی انتخابات توسط مردم همراه می شد و سر برآوردن کاندیدای گزین شده رژیم از صندوقها با خشم و اعتراض گسترده مردم مواجه نمی گردید، قاعدتاً درستی و کارایی اصول و مبانی تاکتیکی چپ انقلابی در برخورد به موضوع انتخابات، به موضوعی چالش برانگیز تبدیل نمی شد. حضور چند کاندیدای گزین شده و فاقد اختلافات برنامه ای جدی، غیبت ناظرین بی طرف، فعال مایشایی مجریان انتخابات در تغییر میلیونی آراء و مهمتر از همه، بی اعتنایی و تحریم قابل توجه انتخابات از سوی مردم و گروه های مرجع، اتخاذ تاکتیک درست در برابر چنین انتخابات غیر دمکراتیک، غیر رقابتی و بالماسکه مانندی را با پیچیده گی و تناقض مهمی مواجه نمی کرد. در چنین وضعیتی، طبیعتاً تحریم انتخابات و افشای خصلت نمایشی آن ترسیم بخش شکل و محتوی تاکتیک چپ انقلابی در چنین انتخاباتی می بود.

 

در چند سال گذشته اما، در برخی از انتخابات برگزار شده در جمهوری اسلامی، فضا و شرایط به گونه ای رقم خورده است که چپ انقلابی از تکرار سهل و ساده و توجیه پذیر تاکتیک تحریم انتخابات بازمانده است. در برخی از چندین انتخابات بیش از یک دهه گذشته، وجود اختلافات سیاسی نسبتا مهم در برنامه کاندیداهای برآمده از فیلتر شورای نگهبان، گرایش ولی فقیه و نیروی برتر در ساخت قدرت به یک کاندیدا و یا کاندیداهای یک جناح معین و بی مهری و تلاش آنها برای تخطئه وشکست انتخاباتی کاندیدا و یا کاندیداهای جناح دیگر و مهمتر از همه ظهور نشانه های جدی از ترک عادت تحریم انتخابات توسط تعداد قابل توجهی ازمردم و گرایش آنها به حمایت از کاندید یا کاندیداهای اصلاح طلبان حکومتی، برخی از مهمترین مولفه های توجیه پذیری سهل و بی ابهام تاکتیک تحریم انتخابات را با شک و تردید جدی مواجه ساخته است.

 

برای درک بهتر چالش های فراروی چپ انقلابی در برابر موضوع انتخابات در جمهوری اسلامی و بویژه درک مسائل مربوط به انتخابات ریاست جمهوری اخیر و ارائه تصویری واقع بینانه از خصائل و مشخصات جنبش اعتراضی اخیر مردم، به نظر می رسد که نگاهی به آسیب شناسی مبانی تاکتیکی چپ در برخورد به مقوله رفرم و اصلاح، بسیار لازم و راهگشا باشد.

 

ظهور فاکتورهای نوین در جریان انتخابات سال های اخیر طبیعتاً چپ رفرمیست را با مشکل عمده ای روبرو نساخته است. در نگاه رفرمیست ها ظهور نشانه های رفرم و اصلاح در ساخت قدرت، ایده آل ترین راه را بسوی تغییر نظام و استقرار دمکراسی در کشور گشوده است. در نگاه آن ها، در چند سال گذشته حداقل در چند مورد، برگزاری انتخاب با ظهور فرصت های استثنایی برای تضعیف جناح اقتدارگرای حکومت و اقدام به برخی اصلاحات کوچک و بزرگ در ساختار قدرت سیاسی همراه بوده است. امری که غفلت ازاهمیت آن، به تحمیل دوره طولانی تری از اقتدار و سیادت خشن ترین و ارتجاعی ترین بخش حکومت راه خواهد برد.

 

در دستگاه فکری رفرمیست ها، اهداف و آماج های بزرگ و انقلابی جای مهمی اشغال نمی کند و کارکرد این اهداف و آماج ها بیشتر جنبه زینتی دارد. هم از این رو، رفرمیست ها سخت به اصلاحات ریز و درشت دل می بندند و گاه از امکان یک اصلاح و رفرم چنان به هیجان می آیند که یکسره به آن دخیل می بندند. در چهارچوب دیدگاه چپ رفرمیست آنچه که به استراتژی و تاکتیک شکل و محتوی می بخشد، رفرم ها و راه گشایی های کوچک و بزرگی است که بر درد و آلام مردم مرهم می نهد و شرایط زندگی انسان ها را، فی الحال بهبود می بخشد. در مکتب رفرمیسم اهداف و آماج های بزرگ و اساسی - همچون الغاء بردگی سرمایه داری، ایجاد نظام حکومتی نوین، ایجاد سوسیالیسم و برقراری نظام خالی از ظلم واستثمار و غیره - چنانچه رسماً هم کنار نهاده نشوند، در پراتیک روزانه و در پیچ و واپیچ تحولات سیاسی و در راهبردهای عملی جایگاه مهمی اشغال نمی کند. در نگاه رفرمیست ها، تلاش برای رفرم و اصلاح جزئی و کلی نظام هم عملی تر و هم خواستنی تر است. در نگاه آنها اهداف نهایی شاید به نحوی به جمع جبری زنجیره ای از رفرم ها و اصلاحات جرئی و کلی قابل تقلیل باشد.

 

چپ انقلابی، اما نمی تواند به اهداف و آماج های رادیکال و انقلابی خود بی توجه باشد. چپ انقلابی با اصرار وابرام بر الغاء بردگی سرمایه داری و با تلاش دائمی و خستگی ناپذیز برای ایجاد سوسیالیسم و دمکراسی طراز نوین است که به هویت خود معنا می بخشد. در نگاه چپ انقلابی راه حصول به این اهداف بزرگ، نه از پیروزی در تحمیل زنجیره ای از رفرم ها و اصلاحات ریز و درشت در چهارچوب سرمایه داری، که از شکل گیری عزم سیاسی قدرتمندی برای ایجاد یک تغییر و دگرگونی وسیع و بنیادی در همه عرصه های حیات اجتماعی می گذرد. چپ انقلابی نه در سودای رفرم و اصلاح جزئی و کلی نظام بردگی سرمایه داری که در پی الغاء تمام و کمال نابرابری، ناروایی و نکبت این نظام است. چپ رادیکال در پی دراندازی طرحی نو و بنیان نهادن نظام سیاسی، اجتماعی، اقتصادی سراسر نوین و متفاوتی است.

 

آشکار است که برای دست یابی به عزم سیاسی پر قدرتی که توان غلبه بر خصم سرمایه داری و نیروی اقدام برای ایجاد نظم سیاسی، اجتماعی، اقتصادی نوینی را داشته باشد، لازم است که خمیرمایه و مولفه های اصلی در ترسیم مبانی استراتژی و تاکتیک چپ انقلابی، به نحو روشنی منعکس کننده الزامات و نیازهای دست یابی به چنین اهداف و آماج های بزرگ و انقلابی باشد. در چهارچوب دیدگاه چپ رادیکال آنچه که به استراتژی و تاکتیک شکل و محتوا می بخشد نه رفرم ها و راه گشایی های کوچک و بزرگ، که پاسخگویی به نیازها و الزامات دست یابی به اهداف و آماج های بزرگ و انقلابی است. هم از این رو، چپ انقلابی نمی تواند با ظهور نشانه های امکان انجام هر اصلاح و رفرم جزئی و کلی به هیجان بیاید و هویت و هستی خود را به پیروزی آن گره بزند.

 

این همه، اما چپ رادیکال را به نفی و انکار تمام و کمال هر رفرم و اقدام اصلاح گرایانه ای متقاعد نمی کند. در عالم تجرید و انتزاع نیز، چپ انقلابی نه در موضع نفی قدر و اهمیت رفرم و اصلاح است و نه در ضرورت بهره برداری از رفرم و اصلاح در تردید. در عمل، اما استواری بر اصول و پایداری در تعهد به اهداف بزرگ و انقلابی، در بسیاری موارد مواجه با رفرم و اصلاح را به چالش جدی و بزرگ چپ انقلابی مبدل می سازد. برای چپ انقلابی ترس از سقوط به دره رفرمیسم و احتیاط نسبت به حاشیه رانده شدن اهداف بزرگ وانقلابی ، مواجه با رفرم و اصلاح را به گذر از راهی پر مخاطره و ناشناخته تبدیل می کند. آشفته فکری، تناقضات و چپ و راست زدن های چپ انقلابی در مواجه با هر رفرم کوچک و بزرگ، بازتاب و نشانه آشکار محدودیت های اندیشگی چپ رادیکال و انقلابی در برخورد به مقوله رفرم و در دستیابی به تعادل منطقی بین تحول انقلابی و تحول اصلاحی است.

 

دلایل این ابهام ، تناقض و آشفته فکری، البته گوناگون و متفاوت است. برخی از این دلایل به ضعف عمومی پایگاه اجتماعی چپ رادیکال و محدود بودن حیطه نفوذ آن در بین روشنفکران و اقلیت اندکی از جامعه مربوط می شود. برخی از دلایل به غلبه اراده گرایی انقلابی و گرایش به برخورهای فرقه گرایانه و غیر سیاسی در بین طیف گسترده ای از چپ رایکال و انقلابی مربوط است. برخی دلایل دیگر را نیز می توان به ناپختگی های سیاسی و اشتباه محاسبه در معادلات قدرتی نسبت داد. در این میان، اما یکی از مهم ترین و اصلی ترین عوامل ( و به تعبیری مهمترین و اصلی ترین عامل ) به درک غالب چپ رادیکال از مفهوم انقلاب کارگری، قدرت انقلابی و نقش گردان و حزب پیشاهنگ طبقه در پی ریزی و پابرجایی نظام سیاسی ایده آل چپ رادیکال برای اجرایی کرن اهداف بزرگ و نهایی طبقه کارگر مربوط می شود.

در دستگاه فکری طیف غالب در چپ رادیکال ( چپ رادیکال سنتی ) البته بدرستی بر ضرورت مبارزه برای انقلاب پرولتاریایی تاکید می شود. در نگاه چپ رادیکال سنتی، اما پیروزی انقلاب کارگری نه با عمومی شدن تجربه قدرت سیاسی و نفی حکومت نخبگان، نه با عروج آحاد کارگران و زحمتکشان به عرصه قدرت ورزی و تصمیم گیری و نه با دمکراسی فربه تر و آزادی فراخ تر، که اساسا با کسب قدرت سیاسی توسط حزب پیشاهنگ طبقه تداعی و تجسم می شود. در این دستگاه فکری، فاکتور مهم و اساسی در ترسیم موضع و سیاست چپ انقلابی در برابر هر امکان جزئی و کلی رفرم و اصلاح سیاسی، اجتماعی، اقتصادی نیز نه پاسخگویی به نیازهای رشد آگاهی و خلاقیت انقلابی در بین توده کارگر و زحمتکش و نه پاسخگویی به الزامات شکوفایی و صحنه گردانی نهادهای قدرتی کارگران و زحمتکشان، که همانا پاسخگویی به الزامات و نیازهای بالا رفتن حزب پیشاهنگ از پلکان قدرت است.

 

چپ رادیکال سنتی به ظاهر در بیم بروز خدشه و خسران بر دامان انقلاب کارگری و در راستای تعهد به رهایی انقلابی کارگران و زحمتکشان است که بر طبل انکار و تخطئه هر رفرم و اقدام اصلاح گرایانه می کوبد. در عمل، اما با دوختن ردای انقلاب به قامت حزب و نخبگان سوسیالیست ( و البته به نیابت از آحاد طبقه! ) این نیازها و الزامات سروری و آقایی حزب و نخبگان سوسیالیست است که به خط و مشی آن جهت می دهد و بر راهبردها و راهکارهای آن رنگ می پاشد. چپ انقلابی در برخورد به هر رفرم و هر فرصت اصلاح گرایانه ( چه در شکل و چه در محتوا ) غالبا از نقش و تاثیر آن در تضعیف و تقویت هژمونی حزب بر روند تحولات و رویدادهای سیاسی حرکت می کند. چپ انقلابی از هر رفرمی که به تثبیت بیشتر قدرت حزب (و در غیاب حزب، گروه سیاسی متعلق به خود) و به نزدیکی بیشتر آن به کسب قدرت سیاسی یاری رساند، استقبال و از هر رفرمی که به تضعیف قدرتی آن و تقویت پایه های قدرتی جریانات بورژوایی و یا رقبای سیاسی آن راه برد، تبری می جوید.

منافع قدرتی حزب، البته تنها عنصر تعیین کننده در تعین بخشی به شکل و محتوای تاکتیک چپ رادیکال در برخورد به رفرم ها و اقدامات اصلاح گرایانه نیست. بدیهی است که چپ رادیکال سنتی، بی شائبه و مصمم در پی سرنگونی انقلابی نظام سرمایه داری و حاکمیت بورژوایی است و از همین جاست که خط و مشی آن از رفرمیسم و خط و مشی رفرمیستی ممتاز می شود. بعلاوه، نوع واکنش کارگران و زحمتکشان به هر رفرم، نفع و زیان هر اقدام اصلاحی برای کارگران و زحمتکشان و عوامل و عناصر دیگری نیز در نوع برخورد چپ رادیکال در مواجه با هر رفرم و اقدام اصلاحی موثر و تاثیر گذار است. با این همه، نمی توان کتمان کرد که در چهارچوب تعهد به راهبرد سرنگونی انقلابی سرمایه داری و حاکمیت بورژوایی، این ثقل منافع سیاسی گردان پیشاهنگ طبقه و تقدم عنصر سود و زیان هر رفرم در تضعیف و تقویت موقعیت هژمونیک حزب پیشاهنگ است که ازجایگاه تعیین کننده و موثرتری برخوردار است. از موضع گرایش چپ رادیکال سنتی، صورت مسئله کاملاً روشن و بی ابهام است؛ دست یابی به اهداف و آرمانهای بزرگ و انقلابی طبقه کارگر جز از راه کسب قدرت سیاسی توسط طبقه، و کسب قدرت سیاسی توسط طبقه جز از طریق صعود حزب پیشاهنگ طبقه از پلکان قدرت سیاسی قابل تصور نیست. با حرکت از چنین دیدگاهی، چپ رادیکال سنتی منافع طبقه و حتی منافع عمومی مربوط به کلیت جامعه را بنحو مستقیم و بی واسطه در تامین منافع حزب و در تقویت پایه های قدرتی آن منعکس می بیند.

 

در مقاله حاضر من تلاش خواهم کرد با نشان دادن کج فکری و محدودیت اندیشه گی چپ رادیکال سنتی در برخورد به موضوع رفرم و اقدامات اصلاح گرایانه در چهارچوب سرمایه داری، بویژه نقش محوری درک چپ رادیکال سنتی از شکل ایده آل آلترناتیو کارگری و درک آن از نقش و جایگاه حزب پیشاهنگ در سامان دادن به چنین آلترناتیو قدرتی را، در بروز چنین کج اندیشی تاریخی مورد واکاوی قرار دهم. در این راه، من ضمن نقد دیدگاهی که ایده آل حاکمیت کارگری را تنها در شکل حاکمیت نخبگان و حاکمیت حزب طبقه قابل تصور میداند و منافع قدرتی حزب و طبقه را همیشه و همه جا همسو و هم جهت فرض می کند، امکان بروز دوگانگی و تخالف منافع قدرتی ویژه حزب و منافع عمومی طبقه در برخورد به موضوع رفرم را مورد بررسی قرار خواهم داد.

ضرورت گسست از ایده " حزب جانشین گرا " و تغییر در مبانی تاکتیکی چپ رادیکال بخش دیگری از این مقاله را شامل می شود. در این بخش تلاش من به نشان دادن تاثیر باژگونه کردن رابطه قدرتی حزب و طبقه در دستگاه فکری چپ رادیکال در عرصه روش های مبارزه و فرصت ها و راهگشائیهای تاکتیکی - و بویژه تاثیر آن در برخورد به رفرم ها و اقدامات اصلاح گرایانه محدود در چهارچوب سرمایه داری - معطوف خواهد بود.

 

چپ رادیکالی که قدرت را برای خود طلب می کند، رفرم را معمولاً با سلاح انقلاب تخطئه و انکار می کند. چنین شیفتگی و شیدایی نسبت به انقلاب، قطعاً از غلبه نوعی از رماتیسیسم و واقع گریزی در درک طیف گسترده ای از چپ رادیکال نسبت به انقلاب و دستاوردهای آن، خالی نیست. با این همه، در یک نگاه عمیق و در تحلیل نهایی نقش نگاه چپ رادیکال سنتی به قدرت سیاسی و تمایل آن برای فراچنگ آوردن اهرم های قدرت دولتی در تولید و باز تولید تصویر قدسی و رویایی گونه از انقلاب، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. بررسی ریشه های شیفتگی و شیدایی چپ رادیکال به انقلاب و نشان دادن دلبستگی های قدرتی در این شیفتگی و شیدایی، بخش دیگری از مقاله حاضر را شامل خواهد شد.

 

چپ رادیکال نوین با کنار نهادن تسخیر قدرت دولتی از برنامه سیاسی خود و با حرکت از نیازها و الزامات ایجاد حکومت شورایی و خود حکومتی توده ها، قادر است - حتی در آنجا که به ارزیابی مثبت از این یا آن رفرم و اقدام اصلاحی بورژوایی اقدام می ورزد و به عادت انکار، سیاه نمایی و تخطئه بی حساب وکتاب همه رفرم ها و اقدام اصلاح گرایانه بورژوایی پشت می کند - بر پایبندی به اهداف و آماج های انقلابی خود و بر خط و مشی رادیکال خود پای فشارد و از توهم آفرینی نسبت به سرمایه داری و جریانات بورژوایی اجتناب ورزد. در تعقیب اثبات چنین تحلیلی، بخش بعدی مقاله حاضر به تشریح رویکرد و نوع مواجه ویژه چپ رادیکال نوین ( در برابر چپ رادیکال سنتی ) به موضوع رفرم اختصاص خواهد داشت. در این بخش سعی من به نشان دادن تمایز بنیانی رویکرد چپ رادیکال نوین از رویکرد و منش رفرمیستی به رفرم معطوف خواهد بود. من استدلال خواهم کرد که نفی شیفتگی و شیدایی چپ رادیکال سنتی به انقلاب - بویژه انقلابی که ناچیزی نقش نیروهای ترقی خواه در آن هویدا و ثقل تعیین کننده نیروهای ارتجاعی و واپس گرا در آن آشکار باشد - نه توصیه به رفرمیسم است ونه تداعی کننده نوع برخورد و رویکرد رفرمیست ها به رفرم و اصلاحات. در این بخش، من همچنین تلاش خواهم کرد بر چهارچوب و نوع همراهی و ائتلاف احتمالی چپ رادیکال نوین با جریانات بورژوایی ( البته به فرض وجود پیش زمینه های لازم برای چنین همراهی و همگامی ) روشنی بیافکنم.

 

در بخش پایانی این مقاله نیز من به تشریح رویکرد چپ رادیکال نوین به خیزش سیاسی - مدنی اخیر مردم و "جنبش سبز" خواهم پرداخت. بدست دادن تصویری از مشخصات مهم و اساسی " جنبش سبز" و ترسیم نوع مواجه و برخورد چپ رادیکال نوین با " جنبش سبز" و اصلاح طلبان حکومتی هدف اصلی بخش پایانی این مقاله خواهد بود. در این بخش من استدلال خواهم کرد که عدم انکار و تخطئه " جنبش سبز" و عدم انکار نقش تاثیر گذار اصلاح طلبان حکومتی در این جنبش و حتی ارزیابی مثبت از نقش اصلاح طلبان حکومتی در "جنبش سبز"، اگر چه اصلاح طلبان حکومتی را از آماج اصلی آتش حمله چپ رادیکال نوین خارج می سازد و با ایده های چپ روانه و خرد گریزی که شکست " جنبش سبز" را اولویتی در ردیف سرنگونی رزیم اسلامی می پندارند، مرزبندی آشکاری مقرر می دارد، اما ضرورتاً حمایت سیاسی از اصلاح طلبان حکومتی ( حتی از نوع مشروط و انتقادی آن ) و وجود تمایل برای نوعی از ائتلاف مثبت و نوعی از بند و بست سیاسی با اصلاح طلبان حکومتی را اجتناب ناپذیر نمی سازد.

Ismailsepehr@yahoo.com