فرهنگ قساوت ِ قضا وعدالت در حکومت اسلامی

 

از سنگسارو قصاص

تاجنون

تلذذ تماشای رقص مرگ

 

بخش ـ یک

 

شاید این بیان" تلخ" واغراق آمیز باشد:

اما نیست ! اگر گفته شود که انسان امروزالزامن ناچاراست , بخش بزرگی از هویت ذاتی اش را آگاهانه وبدلیل فقدان فضای سالم ِ اقتصادی و نا امنی درآمد و کسب سخت منابع معاش وضیق حداقل رفاه زندگی برای بخش اعظم انسان ها در سراسر (گیتی)کشور وتحت تاثیر خشونت بار این محرومیت ها بر زندگی روزمره اش ,او خوی خودرابه مرور از دست داده ومدام در حال جدال بامشکلات ابتدائی و فقط برای حفظ بقا برزمد . بادر نظر گرفتن این بی عدالتی و نزاع کاملن طبیعی ناشی از آن واستفاده ازسرکوب به عنوان ابزار حفظ سرکردگی ِ صاحبان ثروت و قدرت,درمقابله با حق زندگی مردم , وانتقال خشونت به جامعه توسط این حکومت های مستبد وتبعیض و تضییقات گسترده ی جامعه ی ظبقاتی و نقش مذهب در تخدیر و تعمیق فقروفاقه آنهم با اشکال ِفریب که فقر: آزمایش الهی و" خواست خداست " می بینیم که چه بلایا و ظلمی حاکمان برکول مردم سوارکرده اند .

ناملایمات روانی ـ امنیتی , بیماری ها , یاس , سرخوردگی ازکول مردم بالا می کشد , امکان دادرسی و حمایت از چشم انداز همه رخت بربسته و ناامیدی ِ صرف ِ نجات از این رنج وادبار , اغلب برای بسیاری با آرزوی مرگ بجای زندگی همراه است. همه جا ظلم و نداری وترس مرگ حاکم است وهر اعتراضی حق جویانه ای بشدت سرکوب می شود و قانون جنگل حکم می راند .درخلافتگاه ولی فقیه اما نعره ی مستان خون مردم پر غوغاست !

آیا غلواست این " کربلای تلخ ِهمه گیر" چرااغراق آمیز باشد وآدم , در این صحرای توحش مسخ نشود ؟ کجایند مدعیان و دوستداران حقوق بشر ونمایندگان خدا بر روی این زمین سوخته که بگویند : چرا نباید این "انسان" در این چنین محیط پلیدوپلشتی از میل ِ شیرین ِذات ِانسان بودن و نوع دوستی خود دست برندارد ؟ پاسخگو و دردآشنا , تنها کسی را می دانم , که او یکبار, فقط یکبار, رنج گرسنگی را تجربه کرده باشد!

 

 

تشدید فقر وایجاد فضای رقابت فقرا:

قریب به اتفاق مردم تهیدست ومیانه حال ,"که بخش اصلی شهروندان ایران " جهان" را تشکیل می دهند" ضرورت یافتن کارو رقابت وجذب موفق در بازار آنرا می شناسند و ناچار هستند , برعلیه همنوع و مقابل سرشت عاطفی خود به خاطر یافتن نان,کارومسکن, ایستاده وازرقت قلب ومهرانگیزی فاصله ویا بعضن آنرا بکلی از دست بدهند . واین واقعیت, در ایران دارا ,روز بروز عمومی و تلخ تر و فاصله های طبقاتی عمیق ترشده است .

انسان امروز بیش از گذشته به خاطر یافتن یک جایگاه قابل تحمل تردرروی زمین ویابا تشویق اندک درآمدی بیشتر نسبت به دیگران , ناچار می شودارزش های اصیل و پاک ِ نوعدوستی خود رابرای دریافت مزد بالاتر , این سان نازل بفروشد. این نیروی بزرگ فقیر و نیازمند کار , ناگزیر به پذیرفتن مناسبات"هر کس برای خود ـ در این جنگل مولا " شده است . درنتیجه ,تلاش اوتنها معطوف به فهم شرایط و دادن پاسخ درست است به مناسبات کاروتبعیت از کارـ فرما و انطباق هرچه بیشتر با خواسته ها ی محیط کارمسموم .

هرفردی ناگزیر به پذیرفتن قواعد و قوانین من در آوردی کارو روابط فرهنگ اقتصاد غیراجتماعی و نا عادلانه ی "سرمایه داری " می شودکه این قوانین فقط حامی منا فع کاردهنده است, و اوـ کارفرما, کارگران رابرای سود بری بیشتردرمقابل هم به رقابت ناسالم می کشاند ,روشی غیر اخلاقی که حکومت سلامی طی دهه ها بیشرمانه این سیاست راپیش برده و گارگران را در برابر هم قرار می دهد .

درایران, فشار طاقت فرسای دو پدیده ی ضعیف کش مکمل هم : از یکطرف مذهب ودسته بندی او از انسان ِ باایمان و بی ایمان ومسخره تر از آن تاکید: فقط بر ارجحیت مسلمان (شیعه ی12 امامی) است و طرف دیگراین پدیده شوم: نابرابری و تفاوت فاحش حق حیات وعدم توان تامین مساوی شکل گیری شخصیت کودکان خانواده های مستمند در مقایسه با فرزندان اغنیا است و این یعنی تناسل بقای محرومیت!

صحبت از فضای فراخور اندک پرورش و تربیتی عادلانه و کرامت زندگی ولیاقت انسان است, که آنرا در بساط این دزدان دغل , باید عاقل بود واز آنان نجست . این جنجال دستگاه عدل علی , سقزیست جویدنی و نه بیشتر که لااقل حضرات حاکم با آن نسل ها را سرگرم واگرنجنبیم , بعدی ها هم ناگزیرطعم این عدالت الهی را خواهند چشید .

 

 

 

تاثیررذالت اداری بر روابط انسانی

انسان امروز و هرکس دیگری در ایران و" جهان", محکوم است بیک بازی قمار, یا قاپیدن ناخواسته ی"کار" ,که او مسول ربودن آن از دست دیگری می شود , اوبایداین روابط را به امری جبری و اجتناب ناپذیزدر برابر مبادله خود با کار , و کار را با خود , تبدیل پیگیر گردانده ودراین سرسپردگی و دادوستد ها فرصت اندک زندگی و قدری نان را برای خود وخانواده اش فراهم کند .این رابطه نه فقط به خاطر بسط یافتن توان خرید وکسب اعتبارو تامین مخارج زندگی و تعیمق ریشه ی خود به این سیستم است ,بلکه همچنین ناشی میشود از فرهنگ مسلط اداری و برنامه ریزی توسعه و دادن کاردر برابر حقوق کم که رقابت راچنین غیراخلاقی بیک ویژگی اجتماعی , و تسخیر محل کاررا, بیک ارزش و جایگاه به نام فرد می سازد که او خودملزم به حفظ و رشد کار , در نتیجه آن چهارچوب باشد . یعنی اوخود رااس و پاسدار سرمایه بداند واز بودن در آن چهارچوب احساس مسرت وآرامش و امنیت مالی و ذهنی کند .{ او ـ کارگر برای فروختن بهتر خود به کارفرما , باید بر ویژگی های انسانی خود رنگ همخوانی با دیگران هم دردش نشان ندهد وحتا درعمل ثابت کند که علاقه مند است مجزا قیمت گذاری شود}{ رشدوعمق این فکر فروش کالائی طبع خود و تقبل از دست شدن بی رحمانه ی ذات همه گرائی , جای عاطفه و تجربه ی تاریخ ِانسانی و اجتماعی او را گرفته و از او و هویت عمومی اش , وی را به مرور بیگانه ومحروم می کند} البته بدون آنکه فرد چندان خود براین جابجائی جدی واقف شده و یااز نبود آن احساس کمبود ویا حتا یقین یابد.

درد بزرگ در این عصر , القاهمین فجایع بیمار منفعت طلبی وخودخواهی یک مشت " من" است در برابر "ما" که آنها این سیستم های ضد بشررا هدایت واز جمله ی خیلی بدتر آنها , رژیم اسلامی است که این تفرقه و خیانت رابه انسان زحمتکش ومیحط کارو زندگی او با دیگران همدردش تحمیل می کند

 

 

 

کجای خدا عادل است با این همه کانون نا برابری ؟

چنانچه با این نظر فوق به گمان نگارنده که به بخش عمده ی هستی مردم حکم رانده و می راند موافق باشیم و آنرا به عنوان یک اصل ِستیزناک ضدمردمی در ساختار حاکم بر مناسبات جامعه ی طبقاتی ـ و از همه ی آنها عقب مانده تر ووحشی ترـ اصل تفرقه را به همین رژیم اسلامی رسوا تعمیم داده وبپذیریم که همه و یا طیف وسیعی از ارزش ها در عرصه ها و حوزه های حقوقی ـ اجتماعی و فرهنگی زیرسیطره مستقیم "ملا و دین"بوده واز این بلای آسمانی آسیب جبران ناپذیرخورده و به تبع آن و تجربه ی بلند و کاملن سر راست ما از این دیوانگان وحشی بسنده کنیم ,دیگر بی هراما و اگری , باید بپذیریم , راه تغیر است, تا زمانیکه کانون این منشور ِ اقتصادی ـ سیاسی ـ فرهنگی ِ[عدالت کش ِ سرمایه داری ـ اسلامی] مردمی نشود وتغیر بنیادی نکند , نمی شود انتظارتحولی را هرچند ابتدائی از آن داشت!

بااین دید و روش پایه, می توان قانونی به دست آورد و به کمک آن فکرآویزی قوی و درست برافراشت برای تشریح پدیده ها ی بیماریزای فرهنگ وعدالت اسلامی موجود در همه ی وجوه , ورسید به نقد و نفی تک تک مقولات متنوع غیر انسانی آن, با تمام توان ِ خود و همدردانمان , برای ساختن ایرانی دیگر !

وطیفه ی ما : فقط انتقال آگاهی و از طریق افشا و روشنگری و هوشیاری ویافتن کمینگاه مرگبار اوست ,که خود و هیچ کسی , همچون سال گذشته , این همه انسان طعمه ی قهروخشم کورش نشود. به باور من توانسته و می توانیم این مذهب حاکم وتاثیرات و مترتب او را به عقب نشینی جدی ترواداریم , همانگونه بعد ازتقلب انتخابات , با خیزش خود آنان را مجبور کردیم. مشکلات بی انتهای فعلی وپرداختن به حل همزمان آنها یاد گیری دانش مبارزه بی خشونت ویاد دادنش را می خواهد .باید نحوه ی برخورد اصولی وپیشبرنده مبارزه ی موفق و زمینه ی راه هائی توده ای را بهترشناخت.

باید راه همگامی و محکومیت و تنقید گسترده ی توده ای را علیه دشمن مشترک یافت و هماهنگ با آن به افشا این خیل عظیم مفسران و بررسی غیر مردمی وسبک های عوام فریبانه ِ طیف راست متنوع پرداخت و آنان را در پیشگاه مردم اسیردروغگوئی خود بدست مردم ساخت و بادلایل کافی آنها رامحکوم کرد.

بی مسولیتی و فرصت سوزانی این جریان های مردم فریب هم حدی دارد . شاید در گذشته می شد , ساده سر مردم شیره مالید , اما حالا چطور؟ دلیل ترس از رشد مبارزات حق جویانه در بین این بخش چیست ؟ مگر نه این همه فساد وآلودگی, تندی وقهرو خشونت و ضایعات گسترده ی فرهنگی , عوامل ضرورت ِ تشدید این مبارزه اند که مردم را به خیابان کشاند .

خوب , پس تکروی وقهرمان پروری سبز های صادق را من نمی فهمم ! آیا طیف افقی این جریان براستی علاقه مند همراهی و همگامی با مردم مستمند و رنج کشیده برای کسب عدالت و آزادی با همگان هستند ؟

ادامه دارد!

بهنام ـ هفتم اگوست 10