آسیب شناسی مبانی تاکتیکی چپ انقلابی

نگاهی انتقادی به موضع چپ رادیکال در برابر خیزش سیاسی مدنی اخیر مردم ایران و موضع عمومی آن در برابر رفرمها و جنبش های رفرمیستی

( قسمت سوم )

 

اسماعیل سپهر

 

گسست از ایده " حزب جانشین گرا " و بازتاب آن در تغییر مبانی تاکتیکی چپ رادیکال

 

همانطور که پیش از این گفتم، در دستگاه فکری چپ رادیکال سنتی مقتضیات و الزامات قدرت ورزی حزب پیشاهنگ و مولفه تقویت موقعیت هژمونیک آن از نقش ویژه و منحصر بفردی در جسم و جان دادن به تاکتیک چپ رادیکال سنتی در مواجه با رفرم ها و حرکات اصلاح گرایانه تحت حمایت و هدایت جریانات بورژوایی، برخوردار است.  با باژگونه کردن رابطه قدرتی حزب و طبقه در دستگاه فکری چپ رادیکال، اما همراه با ظهور تغییر اساسی در درک تاکنونی چپ رادیکال از اهداف و آماج های بلند مدت طبقه، نگاه آن به روش های مبارزه و فرصت ها و راهگشائیهای تاکتیکی نیز به نحو جدی و بنیادی تغییر می یابد.

 

در این میان، چگونگی رویکرد چپ رادیکال به موضوع رفرم و انقلاب بویژه دگرگونی و تغییر عمده ای را شاهد خواهد بود.  با حذف کسب قدرت دولتی توسط حزب از آماج مقدم چپ رادیکال، نگاه و چگونگی برخورد چپ رادیکال به رفرم ها، تحرکات و جنبش های رفرمیستی تحت رهبری و مدیریت بورژوازی از بنیاد دچار تحول خواهد شد و علت بسیاری از آشفته فکری ها، تناقضات و خطاهای تاکتیکی چپ رادیکال در برخورد به مقوله رفرم و انقلاب از میان برداشته خواهد شد

 

تلاش حزب پیشاهنگ برای صعود از پلکان قدرت، مقتضیات و الزامات تثبیت و تقویت موقعیت هژمونیک حزب را به اصلی ترین فاکتور در برخورد به هر رفرم کوچک و بزرگ و در اتخاذ هر تاکتیک در برابر آن تبدیل می کند.  با کنار نهادن ایده تسخیر قدرت دولتی توسط حزب پیشاهنگ، اما معیار چپ رادیکال برای قضاوت و داوری پیرامون یک رفرم، همانا موقعیت و ظرفیت عمومی طبقه ( یعنی درجه خود آگاهی، خود باوری و خود سامان یابی در صفوف کارگران و زحمتکشان و میزان تجربه و مهارت آنها در اعمال اشکال مختلفی از خود مدیریتی و خود گردانی در محل زیست و محل کار ) برای فراتر رفتن از سطح هر رفرم و دست یابی به اهداف و آماج های سطوح عالیتر خواهد بود.

 

با حرکت از موضع قدرت یابی آحاد طبقه، هر رفرم ابتکاری بورژوازی و هر تحرک و جنبش رفرمیستی تحت رهبری و هدایت نیروهای بورژوایی، آنگاه - و فقط آنگاه - در خور و شایسته تخطئه و انکار چپ رادیکال تشخیص داده می شود که کارگران و زحمتکشان حقیقتاً از آگاهی، سامان یابی و توانایی تحمیل رفرم های سطوح عالیتر به بورژوازی و یا انجام تحولات انقلابی و بنیانی در مسیر ایجاد سوسیالیسم، برخوردار باشند.  این حقیقتی است که موفقیت هر رفرم ابتکاری نیروهای بورژوایی و پیشروی و موفقیت جنبش های رفرمیستی تحت حمایت و هدایت جریانات بورژوایی منبع ایجاد انبانی از توهم و آگاهی کاذب نسبت به اقتدار و توانایی بورژوازی برای حل معضلات جامعه، و از جهات معین، تحکیم بخش و تقویت کننده گفتمان بورژوایی در سطح عمومی است.   این نیز حقیقتی است که موفقیت هر رفرم ابتکاری نیروهای بورژوایی و پیروزی هر جنبش رفرمیستی تحت رهبری جریانات بورژوایی، حداقل در کوتاه مدت، به تقویت پایه های قدرتی و گفتمانی بخشی از نیروهای کمپ بورژوازی و به موازات آن، تضعیف نسبی ( و نه ضرورتاً مطلق ) موقعیت سیاسی گفتمانی نیروهای سیاسی مدافع منافع کارگران و زحمتکشان راه خواهد برد.

 

اینهمه، اما چیزی از این حقیقت نمی کاهد که هر رفرم و هر جنبش رفرمیستی با بهبود شرایط زیست و قدرت ورزی آحاد کارگران و زحمتکشان، در عین حال ممکن است امکانات و فرصت های نوینی برای رشد و اعتلاء جنبش خود آگاهی، خود سامان یابی و خود مدیریتی کارگران و زحمتکشان فراهم آورد.  هر رفرم و اقدام اصلاح گرایانه ممکن است که به بهبود شرایط زندگی و کار کارگران و زحمتکشان و یا به دمکراتیزه شدن بیشتر فضای سیاسی و فضای عمومی و یا هر دو راه برد.  امری که در شرایط معین - و در جایی که سطح مبارزاتی کارگران و زحمتکشان ظرفیت قابل توجهی برای طرح و دست یابی به مطالبات انقلابی و حتی رفرم های سطوح عالیتر را از خود نشان نمی دهد - می تواند در خدمت باروری و اعتلاء خود آگاهی، خود سامان یابی، خود رهانی و خود مدیریتی کارگران و زحمتکشان قرار گیرد.

 

اینکه چرا چپ رادیکال سنتی غالباً - و حتی در شرایطی که سطح مبارزاتی کارگران و زحمتکشان طرح و دست یابی به مطالبات انقلابی و حتی رفرم های سطوح عالیتر را اجازه نمی دهد - از در انکار و تخطئه هر رفرم و هر جنبش رفرمیستی تحت حمایت و هدایت جریانات بورژوایی ظاهر می شود، پاسخ آسان و ساده ای دارد.  این امر اساساً به ماهیت و نظام واکنشی نوع تشکل سیاسی چپ رادیکال سنتی - یعنی احزاب و گروه های سیاسی ای که خود را تجسم تمام و کمال خواست و اراده کارگران و زحمتکشان تصور و کسب قدرت دولتی به نیابت از آحاد طبقه را رسالت اصلی خود قلمداد می کنند - مربوط است.  ازنقطه نظر یک حزب و یا گروه سیاسی رادیکال که از یک سو خود را مظهر خواست و اراده تاریخی طبقه و صعود خود به قدرت دولتی را مترادف پیروزی قطعی پرولتاریا بر دشمن طبقاتی تلقی می کند و از سوی دیگر ماندگاری اش بر اصول و آرمانهای انقلابی کارگران فرصت ارضاء تمایلات قدرت طلبانه اش از طریق شریک شدن در بند و بست های سیاسی با احزاب و جریانات بورژوایی را از آن سلب می کند ( کاری که چپ رفرمیست بدان همت می گمارد ) طبیعتاً هر رفرم و هر جنبش رفرمیستی ای که موقعیت سیاسی گفتمانی احزاب بورژوایی و دشمنان سیاسی آنرا را تحکیم و تقویت نمایند، جز به انکار و تخطئه نمی تواند پاسخ بگیرد.  برای چنین حزب و گروه سیاسی، هر رفرم و هر جنبش رفرمیستی که به فرادستی دشمنان طبقاتی و رقبای سیاسی آن راه برد، آشکارا افق دست یابی به هدف مقدم آن، یعنی کسب قدرت سیاسی را به عقب می برد.

 

چنین حزبی البته ممکن است که در شرایط معین با یک رفرم و یا جنبش رفرمیستی از در توافق و همراهی در آید.  چنین توافق و همراهی، اما اگر از یک رویکرد رفرمیستی نشان نداشته باشد، قطعاً باید با سود بیشتر برای حزب کارگری و سود کمتر( اگر نه زیان آشکار ) برای احزاب بورژوایی همراه باشد.  به تعبیر بهتر باید بر تامین هژمونی و فرادستی چپ رادیکال معطوف باشد و شانس حزب کارگری و چپ انقلابی برای کسب قدرت دولتی را در برابر رقبا و دشمنان طبقاتی آن تقویت نماید.  حال اگر یک رشته رفرم و یا یک جنبش رفرمیستی همراه با ایجاد گشایش های بزرگ و کوچک در زندگی مردم و حتی سهل و آسانتر کردن شرایط بسط خود آگاهی و خود سامانیابی در صفوف کارگران و زحمتکشان، به ایجاد مشروعیت و محبوبیت برای این یا آن حزب بورژوایی راه برد و پایه های قدرتی و نفوذ هژمونیک آن را در برابر حزب کارگری و چپ رادیکال تقویت نماید، چپ رادیکال منطقاً انکار و تخطئه چنین رفرم و جنبش رفرمیستی را قابل تامل نخواهد یافت.

 

با حرکت از منافع قدرتی طبقه ( و نه حزب ) اما نفع و زیان جبهه سیاسی گفتمانی پرولتاریا، صرفا با سود و زیان قدرتی احزاب و گروه های سیاسی کارگری مدعی قدرت مترادف نیست.  در شرایط معین و در موقعیتی که درجه آگاهی، حد سازمان یابی و سطح مبارزاتی جنبش طبقاتی کارگران و زحمتکشان فراتر رفتن از رفرم ها را میسر نمی سازد، موفقیت یک رفرم ابتکاری بورژوازی و پیروزی یک جنبش رفرمیستی تحت رهبری و هدایت جریانات بورژوایی نیز - حتی برغم تقویت موضع سیاسی گفتمانی بخشی از جریانات بورژوایی چه بسا نفع قابل توجهی برای جبهه سیاسی - گفتمانی پرولتاریا به ارمغان بیاورد.  تلاش برای به شکست کشاندن رفرم ها و جنبش های رفرمیستی تحت هدایت و رهبری جریانات بورژوایی، چه بسا تلاش ها و تحرکات برخی از جریانات بورژوایی برای کسب مشروعیت و محبوبیت عمومی و عروج به قدرت دولتی با پشتوانه حمایت عمومی را، به شکست بکشاند.   ایجاد مانع در برابرکسب مشروعیت و محبوبیت جریانات بورژوایی، اما در جایی که چشم انداز مبارزاتی کارگران و زحمتکشان ناروشن و افق صعود کارگران و توده لگد مال شده به عرصه قدرت دولتی حقیقتاً دور از دسترس است، چه بسا با تحکیم قدرت ارتجاعی ترین جناح های بورژوازی بر قدرت دولتی ( هر چند بی پشتوانه حمایت مردمی و با توسل به زور و سرکوب عریان ) همراه گردد.  در چنین موقعیتی تلاش برای به شکست کشاندن جریان رفرم و تمرکز آتش حمله بر روی نیروهای بورژوایی هواه خواه رفرم، قطعاً چشم انداز اعتلاء خودآگاهی، خود سامان یابی و خود مدیریتی کارگران و زحمتکشان را روشنی نخواهد بخشید.  

 

  احزب و گروه های سیاسی مدعی قدرت دولتی ( و از جمله احزاب مدعی سوسیالیسم و کمونیسم ) البته چاره ای ندارند جز آنکه سود و زیان و ضعف و قدرت خود را همیشه در آئینه سود و زیان و ضعف و قدرت احزاب و گروه های سیاسی - قدرتی رقیب به قضاوت بنشینند.  از موضع هر حزب و گروه سیاسی مدعی قدرت سیاسی، انکار و تخطئه هر اقدام و هر حرکت سیاسی که به مشروعیت و محبوبیت رقبا و دشمنان سیاسی آنها راه برد و امکان دست یابی آنها به قدرت سیاسی را با موانع و مشکلات بیشتری مواجه سازد، شرط عقل سیاسی و الزام بازی در میدان سیاست است

 

 سود و زیان طبقه و منافع قدرتی آحاد کارگران و زحمتکشان، اما همیشه در آئینه سود و زیان و ضعف و قدرت احزاب و گروه های سیاسی قدرتی بورژوایی به دیده نمی آید.  نه ضعف و افول قدرت جریانات بورژوایی ضرورتان حاوی و حامل گسترش میدان قدرت ورزی سیاسی توده کارگر و زحمتکش است و نه فراز اقبال سیاسی این یا آن حزب و جریان بورژوایی ضرورتاً عامل و حامل تنگ شدن میدان قدرت ورزی سیاسی آنها.  سود و زیان طبقه و منافع قدرتی آحاد کارگران و زحمتکشان اساساً با سخت و صعب العبور شدن و یا سهل و هموار شدن مسیر انکشاف مبارزه طبقاتی قابل سنجش و اندازه گیری است.  در این مسیر موفقیت و پیروزی یک جنبش رفرمیستی حتی اگر با عروج قدرتی یک یا چند حزب و گروه بورژوایی هواخواه رفرم و تضعیف نسبی هژمونی نیروهای سیاسی متعلق به کمپ چپ و کارگری همراه باشد چه بسا با کاستن از گستره فضای خفقان و سرکوب سیاسی و با فراهم نمودن برخی تسهیلات لازم برای پاگیری و رشد نهادهای جامعه مدنی و احتمالاً نهاد های قدرتی بینابینی ( نهادهایی از نوع شوراهای محله و شوراهای کارخانه و سایر نهادهای خود مدیریتی پایه ای ) سخت در خدمت اعتلاء جنبش خود آگاهی و خود رهانی طبقه کارگر قرار گیرد.

 

درک محدود از دایره قدرت سیاسی

 

چپ رادیکالی که صعود خود به عرصه قدرت دولتی را تجسم بخش قدرت کارگری می بیند، در واقع دایره قدرت سیاسی را کم و بیش با حدود قدرت دولتی ترسیم می کند.  از این منظر، نفع و زیان هر اقدام سیاسی اساساً با تاثیر آن در معادلات قدرتی فی مابین احزاب و جریانات سیاسی در قدرت و خارج از قدرت، مورد سنجش قرار می گیرد.  در این چهارچوب هر آنچه به تداوم سلطه احزاب و جریانات بورژوایی بر اهرم قدرت دولتی و به دوری بیشتر نیروهای سیاسی مدافع کارگران و زحمتکشان از قدرت دولتی یاری رساند، منطقاً می باید مورد انکار و تختطئه چپ رادیکال قرار گیرد.  در این راستا رفرم ها و اقدامات اصلاح گرایانه تحت حمایت و هدایت جریانات بورژوایی با ایجاد مشروعیت و محبوبیت برای جریانات بورژوایی و تداوم و تحکیم سلطه آنها بر حریم قدرت دولتی، همانقدر ( اگر نه بیشتر ) درخور انکار و مذمت اند که شمشیر خون چکان سرکوب و ارعاب برهنه و آشکار.

 

در این نگاه به قدرت سیاسی، اما قدر و اهمیت اقدامات اصلاح گرایانه ای که ثقل قدرت دولتی و میزان دخالت آن در حیات اجتماعی را کاهش می دهد ( فارغ از تاثیر آن بر معادلات قدرتی فی مابین احزاب و جریانات بورژوایی و کارگری ) چنانکه باید، برسمیت شناخته نمی شود.  حتی آنگاه که یک رفرم و اقدام اصلاح گرایانه مورد تائید قرار می گیرد، اساس و مبنای چنین تائیدی بر تاثیر آن در معادلات قدرتی فی مابین احزاب و جریانات کارگری و احزاب و جریانات سیاسی متعلق به کمپ بورژوازی استوار است.  

 

این در حالی است که از زاویه منافع قدرتی توده طبقه، اهمیت محدود شدن شعاع قدرت دولتی و فرو کاهیدن سیطره دولت بر شعون زندگی اجتماعی، اساساً نه به تاثیر آن در معادلات قدرتی احزاب و جریانات سیاسی، که به گسترش حریم آزادی ( چه در مفهوم منفی و چه در مفهوم مثبت آن ) و به بسط فضای جامعه مدنی و فضای بینابینی جامعه مدنی و حریم قدرت دولتی ( فضایی که محل شکل گیری و شکوفایی نهادهای قدرتی نوین، یعنی نهادهایی از نوع شوراهای محله و شوراهای کارخانه و سایر نهادهای خود مدیریتی پایه ای است ) مربوط است.  محدود شدن شعاع قدرت دولتی و فرو کاهیدن سیطره دولت بر شعون زندگی اجتماعی، خود به خود فضای بازی برای قدرت ورزی توده ها در جایی که قدرت توده ها تولد می یابد، پا می گیرد و به بلوغ می رسد - یعنی محیط خارج از حریم قدرت دولتی - را وسعت می بخشد

   

چپ رادیکالی که قدرت را نه برای خود ( بمثابه یک گروه نخبه متشکل از فعالین مدافع سوسیالیسم و کمونیسم و با ساختار تشکیلاتی ای مبتنی بر سلطه و رهبری تعداد انگشت شماری از نخبگان سیاسی تشکیلاتی ) که قدرت را حقیقتاً برای مردم کوچه و کارخانه ( قدرتی  مبتنی بر  اقتدار نهادهای محل زیست و محل کار همه افراد ) می خواهد، اما نمی تواند حریم قدرت سیاسی را به حیطه قدرت دولتی محدود ببیند.  مردم کوچه و کارخانه نمی توانند همچون احزاب و گروه های نخبه محور، قدرت دولتی در شکل و شمایل تاکنونی آنرا اسباب قدرت ورزی خود قرار دهند و خواست و اراده آزاد خود را از طریق آن به اجرا گذارند.  اشکال تاکنونی دولت ( برخی از تجربه های استثنایی همچون کمون پاریس البته در این شکل و شمایل نمی گنجد ) برخودار از اسباب و لوازم ضروری برای حاکمیت نخبگان و اساسا محل قدرت ورزی نخبه ها است.  اشکال تاکنونی دولت از ظرفیت های لازم برای قدرت ورزی توده وسیع مردم خالی است.  دولتها در شکل و شمایل تاکنونی آن، نه محل سلطه آحاد مردم بر قدرت که ابزار سلطه گروه کوچک نخبگان ( چه مدافعین سرمایه داری و چه شیفتگان سوسیالیسم )  بر آحاد مردم است

 

عمومی شدن تجربه قدرت سیاسی و عروج توده ها به صحنه واقعی حکومت ( بر خلاف صعود احزاب و گروه های سیاسی به عرصه قدرت ) ،اما اساساً با کسب قدرت دولتی آغاز نمی شود.  حق مردم در حکومت بر خود و ایجاد نظام مبتنی بر خود حکومتی و خود مدیریتی مردم آنگاه رنگی از واقعیت بخود خواهد گرفت، که در گام اول توده مردم انواعی از اشکال خود مدیریتی و خود گردانی را در محدوده محل زیست و محل کار خود تجربه کرده باشند و برای قدرت ورزی در کانون های اصلی قدرت آموخته شده باشند.  بسط قدرت ورزی مردم کوچه و کارخانه، آنگاه از چشم انداز روشن و امید بخشی برخوردار خواهد شد که شرایط لازم برای شکوفایی و بسط نهادهای جامعه مدنی و محیط سیاسی آزاد و امنی برای تجربه حداقلی از اشکال خود مدیریتی و خود گردانی ( هر چند بطئی و محدود ) در چهارچوب نهادهایی همچون اتحادیه، سندیکا، تعاونی های محلی و کارگری، انجمن های خانه و مدرسه و غیره فراهم شده باشد.  به تعبیر دیگر، تجربه خود مدیریتی و خود گردانی برای کارگران و زحمتکشان نه از حریم قدرت دولتی، که از خارج این حریم آغاز می شود.  

 

عمارت قدرت تودها در حقیقت، عمارتی از نوع دیگر است.  عمارتی که نه تنها پایه های آن که بعضاً جزئیات قابل توجهی از نما و بدنه آن در خارج از حریم قدرت دولتی  ساخته و پرداخته می شود.  در این عمارت بی تردید جایی نیز برای قدرت دولتی در نظر گرفته می شود.  شعاع قدرت دولتی در این عمارت ،اما سخت محدود، عرصه قدرت ورزی آن سخت تحت کنترل و حسابرسی و ثقل قدرت در آن سخت پراکنده و در چرخش است.  قدرت دولتی در این عمارت اگر چه هنوز قدرت دولتی است ( و این قدرت دولتی تا آن هنگام که نشانه ای از اختلاف طبقاتی وجود دارد و تا آن هنگام که اختلافات بیشمار انسانها در قالب اختلافات دوست و دشمن تظاهر بیرونی می یابد، هنوز پایداری نشان خواهد داد ) اما چه آهسته و چه پر شتاب به میرنده گی سیر خواهد کرد.  این عمارتی است که در آن قدرت دولتی نه بر فراز قدرت توده ها، که تابع قدرت توده ها است.  قدرت سیاسی در این عمارت اساسا و به وجه غالب از پائین به بالا ( بر خلاف تمام اشکال حکومت نخبگان ) جریان دارد.  گروه های مرجع در آن سخت متنوع، سخت پراکنده، کمتر متکی به قدرت و ثروت و در ارتباط نزدیکتر و دائمی تر با توده مردم قرار دارند و از دامنه نفوذ و قدرت نسبتا محدودی برخوردارند.  قدرت در آن به لحاظ زمانی محدود، از جنبه کیفی سخت تحت کنترل و حسابرسی و به میزان زیادی متکی بر خواست و اراده آحاد مردم ( متناسب با محل و موقعیت قدرت ورزی ) است.  و به تعبیری این عمارتی است که قدرت سیاسی  در آن بیش از پیش با خصلت " شبه دولت " و " نه دولت " ( البته از نوع متعارف و تاکنونی آن ) تداعی خواهد شد

 

هم از اینرو، از موضع منافع قدرتی توده کارگر و زحمتکش ( و نه احزاب و گروه های سوسیالیست و کمونیست طالب قدرت ) تلاش برای محاط و محدود کردن قدرت دولتی و تلاش برای تمرکززدایی و دمکراتیزه کردن بیش از پیش آن - و در حقیقت تلاش برای ایجاد محیط سیاسی آزاد و مناسبی جهت شکل گیری و شکوفایی  نهادهای قدرتی نوین؛ یعنی نهادهای جامعه مدنی و نهادهای سیاسی - قدرتی بینابینی همچون نهادهای مبتنی بر خود مدیریتی توده ای و نهادهای شورایی محل کار و محل زیست - از اولویت و اهمیت بسیار برخوردار است.  در فقدان خود آگاهی لازم در صفوف آحاد کارگران و زحمتکشان، در فقدان حد معینی از تجربه خود مدیریتی و خود حکومتی در بین آحاد وسیع مردم و در فقدان زنجیره ای قدرتمند از نهادها و سازمانهای صنفی و سیاسی که در ساختار خود الگویی از خود مدیریتی و خود گردانی را به نمایش گذارده و آگاهانه از برقراری خود حکومتی توده ای دفاع کنند، تسخیر قدرت دولتی بدست مردم نیز ضرورتاً شرایط و لوازم ضروری را برای بر صدر نشاندن توده کارگر و زحمتکش و ایجاد حکومت نوع شورایی و دمکراسی نوع مشارکتی، فراهم نخواهد ساخت.      

 

در این راه (راه مردم به قدرت ) شاید پیشروی بسوی خرد و محدود شدن هر چه بیشتر قدرت نهادهای دولت مرکزی، افزایش قدرت و اقتدار نهادهای قدرتی محلی و منطقه ای، دمکراتیزه شدن هر چه بیشتر ساختار نهادهای دولتی، لگام زدن به قدر قدرتی بوروکراسی، گسترش حوزه آزادی های فردی و سیاسی، دسترسی آزاد و بی محدودیت به اطلاعات دولتی و غیره از اینکه کدام حزب و گروه سیاسی بر اهرم های قدرت دولتی حاکم است، بسی مهم تر باشد.  این البته بر انکار تفاوت جدی در نوع و نتیجه استیلای این یا آن حزب و گروه سیاسی بر دستگاه قدرت دولتی، دلالت ندارد.  این، اما به معنای آنست که قدر و اهمیت دست به دست شدن قدرت دولتی برای کارگران و زحمتکشان، اساساً از طریق گشایش هایی که این دست به دست شدن قدرت در صحنه زندگی واقعی، در عرصه رفاه اقتصادی و بهبود کیفیت زندگی، در عرصه نقش آفرینی و مدخلیت گسترده آحاد مردم در صحنه مدیریت امر سیاست و اقتصاد، در عرصه تمرکززدایی و دمکراتیزه کردن هرچه بیشتر حیات نهادهای قدرتی و در ایجاد شرایط بهتر و مناسب تر برای ظهور نهادهای قدرتی سازگار با خود حکومتی مردم پدید می آورد، قابل تشخیص و اندازه گیری است

 

تا آنجا که به کارگران و زحمتکشان و به ایده آل حکومتی آنها یعنی حکومت نوع شورایی و دمکراسی نوع مشارکتی ( بمثابه حکومت توده ها در برابر حکومت نخبه ها ) مربوط است، این نه تنها احزاب و جریانات بورژوایی، که همه هواخواهان حکومت نخبگان - و از جمله احزاب و گروه های سیاسی کمپ چپ رادیکال سنتی در برابر ایده آل حکومتی آنها قرار دارند.  راه توده ها به قدرت نه صرفاً با سرنگونی این یا آن حکومت معین و نه حتی با کسب قدرت دولتی توسط جریانات سیاسی مدعی دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان، که تنها از کانال بسط و ارتقاء خودآگاهی و خودسامان یابی در صفوف آنها و از طریق ایجاد آمادگی برای جایگزینی نهادها و سازمانهای دولتی با نهادهای قدرتی مبتنی بر خود مدیریتی توده ها، می گذرد

 

در مسیر قدرت یابی توده ها و ظهور پایه های قدرت نوین، البته تسخیر قدرت دولتی و در هم شکستن آن غیر قابل چشم پوشی است.  بدون تسخیر قدرت دولتی بدست توده ها ( آنگونه که آنارشیستها ساده انگارانه می پندارند ) عمارت قدرت توده ها، عمارتی ناتمام، ناامن، غیر قابل سکنی برای یک زندگی متعارف و دائمی، و بسادگی در خطر فروپاشی و نابودی تمام و کمال خواهد بود.  بدون تسخیر قدرت دولتی، عمارت قدرت توده ها به هر اندازه وسیع، شکوهمند و متکی به پایه های قدرتمند، عمارتی است که در ملک تحت کنترل دیگران بنا شده و ماندگاری آن دیر یا زود مورد تهدید قرار خواهد گرفت.  استواری و بر پایی چنین عمارتی و بویژه بسط حدود و امکانات آن، بدون تسخیر قدرت دولتی و  قطعی و رسمی کردن سند مالکیت آن، در بهترین حالت یک ساده انگاری پر خطر و یک خبط استراتژیک و غیر قابل جبران خواهد بود.  مدافعین  و شیفتگان برپایی چنین عمارتی، چنانچه در عزم خود برای بنای آن مصصمم باشند، قطعاً هیچگاه بر ضرورت تسخیر قدرت دولتی چشم فرو نخواهند بست.

 

بااینهمه، بدون گسترش و تعمیق جدی گفتمان خود مدیریتی و خود حکومتی در صفوف کارگران و زحمتکشان، بدون ظهور و شکوفایی اشکال متعددی از نهادهای خود مدیریتی در اقصاء نقاط جامعه و بدون شکل گیری نوعی از قدرت دوگانه در قالب قدرت ورزی شبکه ای از نهادهای خود گردان و خود مدیریتی توده ها، تسخیر قدرت دولتی توسط مدعیان خوش نیت طرفداری از منافع کارگران و زحمتکشان نیز، ضرورتان راه را بر ظهور شکلی از خود حکومتی توده ها نخواهد گشود.  جسم و جان نظام خود حکومتی توده ها اگر بحد کافی در زهدان جامعه نشو و نما نیابد، تسخیر قدرت دولتی نه ضرورتاً نوید بخش تولد آن، که احتمالاً حامل و عامل سقط نابهنگام و دردناک آن خواهد بود.  هم از اینرو، چپ رادیکالی که داعیه قدرت ورزی توده ها ( و نه نخبه ها ) را در سر می پرورد، بیش از آنکه برای تولد قدرت نوین بی صبری پیشه کند، باید دل در گرو سلامت و رشد و نمو طبیعی جنین قدرت نوین بسپرد.  چپ رادیکال نوین ( در تمایز با چپ رادیکال سنتی ) باید تلاش و همت خود را نه صرفاً پیروزی در جبهه جنگ برای تسخیر قدرت دولتی بدست توده ها، که بیش از آن به ایجاد میدانی از هماوردی قدرتی در حریم جامعه مدنی و در فضای بینابینی میدان قدرت دولتی و حریم جامعه مدنی، معطوف نماید.  ثقل گفتمانی و کفه تلاش سیاسی و سازمان گرایانه چپ رادیکال باید معرف و پاسخگوی نیازها و الزامات چنین سمت گیری نوینی باشد.

 

Ismailsepehr@yahoo.com