آسیب شناسی مبانی تاکتیکی چپ انقلابی - ۴

ریشه های شیفتگی و شیدایی چپ رادیکال به انقلاب

 

اسماعیل سپهر

 

این مقاله با نگاهی انتقادی به بررسی موضع چپ رادیکال در برابر خیزش سیاسی مدنی اخیر مردم و موضع عمومی آن در برابر رفرمها و جنبش های رفرمیستی می پردازد ...

 

 

ریشه های شیفتگی و شیدایی چپ رادیکال به انقلاب

 

چپ رادیکالی که قدرت را برای خود طلب می کند، رفرم را معمولاً با سلاح انقلاب منکوب می کند. چنین چپ رادیکالی به همان نسبت که به رفرم و رفرمیسم خصم می ورزد به انقلاب و قیام عمومی شیفته و مجنون است. در نگاه آن، انقلاب چنان نیک گوهر، قدسی و رویاء گونه به تصویر در می آید، که گمان به وجود نوعی از انقلاب ارتجاعی و واپس گرا، از تردید به هر اصل قدسی و آسمانی دیگری، مذمت و نکوهش بیشتری را سزاوار است. چنین چپ رادیکالی همه چیز را برای انقلاب می خواهد و همه چیز را به عیار انقلاب محک می زند. چنان در فضای انقلاب و در گفتمان انقلاب غرق است که تو گویی انقلاب را نه برای کارگران، که کارگران را برای انقلاب می خواهد. چنین چپ رادیکالی، بی هراس از هر دوزخی به قمار هر انقلاب می شتابد و حتی آنگاه که چشم انداز انقلاب کاملاً ناروشن و نامطمئن می نماید، عاری از هر تاملی همه هست و نیست خود را در ازاء احتمالی بسیار، بسیار اندک، به دست سرنوشت نامعلوم انقلاب می سپارد. هم ازاینرو، نشانه های آشکار و پنهان هر انقلابی آنرا به وجد می آورد و بروز هر تنش سیاسی و هر خود نمایی قدرت توده ای را، در نگاه آن به تکوین شرایط انقلابی مانند می سازد.

 

چنین شیفتگی و شیدایی نسبت به انقلاب و چنین خصومت و دشمنی در رویکرد به رفرم و جنبش های رفرمیستی، قطعاً از غلبه نوعی از رمانتیسیسم در نگاه طیف گسترده ای از چپ رادیکال سنتی نسبت به انقلاب و دستاوردهای آن، خالی نیست. سستی رشته پیوند چپ رادیکال با آحاد کارگران و زحمتکشان و با زندگی و اقعی آنها نیز بی تردید سهم مهمی در گرایش چپ رادیکال به درک آسمانی و رویاء گونه آن از انقلاب و تجربه انقلابی به عهده دارد. زندگی در سایه سرکوب و تبعید دائم نیز اگرچه از جنبه ای به تضعیف درک رویاء گونه از انقلاب و شرایط انقلابی کمک می کند، اما با گسست فرد از زندگی در شرایط طبیعی، از جنبه دیگری به آن قوت می بخشد. شیفتگی و شیدایی چپ رادیکال به انقلاب و تجربه انقلابی در عین حال بسته به شرایط مختلف از علل و عوامل کم اهمیت و پر اهمیت دیگری نیز نیرو و قدرت می گیرد.

 

با اینهمه، آنچه بر فراز تمامی علل و عوامل دیگر به تولید و باز تولید شیفتگی و شیدایی چپ رادیکال سنتی نسبت به انقلاب و خصومت و دشمنی خرد گریز آن نسبت به رفرم و جنبش های رفرمیستی نیرو می بخشد، نگاه آن به قدرت سیاسی و تمایل آن برای فراچنگ آوردن اهرم قدرت دولتی است. گرایش به رمانتیسیسم و سایر عوامل دخیل در روایت قدسی و رازگونه چپ رادیکال سنتی از انقلاب نیز، در حقیقت در بستر وجود تمایل پر کشش آن برای فرا چنگ آوردن قدرت دولتی است، که از خود ماندگاری و قدرت نشان می دهد. چپ رادیکال سنتی نیز همچون همه احزاب و گروه های سیاسی طالب قدرت، رسالت و وظیفه مقدم خود را صعود از پلکان قدرت دولتی و فراچنگ آوردن اهرم های قدرت دولتی بشمار می آورد. برای چپ رادیکال سنتی نیز تحقق ایده ها و آرمانهای آن از گذر پیروزی در جنگ قدرت و تسلط بر ابزارهای قدرت دولتی عبور می کند. برای چپ رادیکال سنتی نیز، در عمل کار سیاسی با تلاش همه جانبه برای نزدیک شدن به قدرت دولتی معنا و مفهوم پیدا می کند. چپ رادیکال سنتی نیز برای تشخیص خوب و بد عالم همه چیز و همه کس را از منشور تمایلات قدرت طلبانه خود عبور می دهد.

 

چپ رادیکال سنتی، البته در تعهد به آرمانهای انقلابی خود غالباً صادق است و ارضاء تمایلات قدرت طلبانه خود را، در هر مفری به قدرت و درهر بند و بست قدرتی با جریانات بورژوایی جستجو نمی کند. نشانه های آز قدرت طلبی و میل به بازی در میدان قدرت دولتی، اما نه تنها در نگاه رویاء گونه و آسمانی چپ رادیکال سنتی به انقلاب که در تصویر اغراق آمیز آن از چشم انداز فردای انقلاب و بویژه در روش و منش سیاسی آن سخت آشکار و هویدا است.

 

چپ رادیکال سنتی اگرچه در راستای تعهد به آرمانهای انقلابی خود از بازی در میدان لیبرال دمکراسی و سهم پذیری در دولتهای بورژوایی حذر دارد، اما انقلاب و شرایط انقلابی را بیش و پیش از هر چیز با فرصت استثنایی برای بسط حریم قدرت ورزی خود و ایجاد شرایط مناسب برای فراچنگ آوردن سهمی از قدرت دولتی به ذهن می آورد. چپ رادیکال سنتی انقلاب را نه چنان ابزاری در خدمت تحقق آرمان رهایی کارگران و زحمتکشان، که همچون هدفی در خود و بمثابه میدان بازی و عرصه بروز توان مندیهای قدرتی خود می نگرد. در نگاه چپ رادیکال سنتی، اقبال قدرتی آن تنها در طلوع خورشید انقلاب به تجسم می آید و نقش آفرینی تاریخی آن - بمثابه مجری و متولی امر رهایی کارگران و زحمتکشان - تنها در فضای انقلاب به بار می نشیند.

 

چپ رادیکال سنتی در تب بازی در فضای انقلاب، بر تن انقلاب ردایی از حریر آسمانی می پوشاند و از انقلاب دارویی معجزه آسا برای رفع همه مظالم و پلشتی های عالم ترسیم می کند. در دستگاه فکری چپ رادیکال سنتی نیازها و الزامات انقلاب ( حتی آنگاه که نشانه ای ملموس و قابل اتکاء بر مسیر احتمالی و سرنوشت انقلاب در دست نیست ) بر نیازها و الزامات هر آماج دیگری ( و از جمله نیازها و الزامات رشد خود آگاهی و خود سامان یابی طبقاتی ) چیره گی می یابد و انقلابیگری به معیار مقدم ( و گاه تنها معیار ) تشخیص سره از ناسره فرا میروید.

 

در نگاه چپ رادیکال سنتی هر جنبش و هر فعالیت صنفی، سیاسی و مدنی، با نقش آن در پیشبرد امر انقلاب - و در حقیقت با تاثیر آن در هموار کردن راه حزب پیشاهنگ به حریم قدرت دولتی به متر و سنجش می آید. در این نگاه نیازها و الزامات بلوغ خودآگاهی و خود سامانیابی کارگران و زحمتکشان و اعتلاء جنبش خود مدیریتی توده ها به نحو یک سویه و مطلق انگارانه ای به ایجاد شرایط انقلابی و پیروزی انقلاب سیاسی مربوط می شود و هر راه گشائی کوچک و بزرگ غیر انقلابی تحقیر و تخطئه می شود.   تعلق خاطر به انقلاب و راه گشائیهای انقلابی در دستگاه فکری چپ رادیکال سنتی به ابزاری برای منزه طلبی، تفرعن سیاسی و فرار از اعتراف به اشتباهات و خطاهای سیاسی فرا می روید و چپ رادیکال را از اهمیت تاریخ ساز ابتکارات و خلاقیت های توده ها غافل می سازد.

 

با حذف تسخیر قدرت دولتی از آماج های چپ رادیکال، در واقع هیچ عاملی خصم و دشمنی آن به رفرم و رفرمیسم و شیفتگی و شیدایی آن به انقلاب را توجیه نمی کند. چپ رادیکال اگر سودای کسب قدرت دولتی برای حزب و گروه خود را از سر در کند و قدرت را حقیقتاً برای توده ها طلب کند، انگیزه و اجباری برای اشتیاق و تعلق خاطر تام و تمام به هر انقلابی ( حتی از نوع اسلامی و آشکارا فاجعه بار آن ) و خشم وهراس نسبت به هر رفرم و تحول رفرمیستی مورد حمایت و حتی هدایت جریانات بورژوایی، نخواهد داشت. تا آنجا که به منافع کارگران و زحمتکشان و به ایجاد حکومت نوع شورایی و دمکراسی نوع مشارکتی ( و در حقیقت نفی همه اشکال حکومت نخبگان ) مربوط است، نه رفرم به خودی خود بد و ناخواستنی است و نه انقلاب مطلوب و خواستنی.

 

تحقق دمکراسی فربه و صورت عملی بخشیدن به حاکمیت کارگران و زحمتکشان بی تردید نه از مسیر رفرم ها و تحولات تدریجی که از دل تحولات بنیانی وانقلابی ( چه از راه های مسالمت جویانه و چه بالاجبار از طرق قهرآمیز ) گذر خواهد کرد. جایگزینی حاکمیت توده ها بجای حاکمیت نخبگان بخودی خود تجسم یک انقلاب سیاسی و متضمن تحول ساختاری در همه عرصه های حیات سیاسی است. سروری مردم کوچه و کارخانه و حاکمیت نهادهای خود مدیریتی تود ه ها نیز( و نه جایگزینی یک حزب بجای حزب دیگر ) در گام نخست به درهم شکستن قدرت بورژوازی و بیش از آن، درهم شکستن ساختار سیاسی مبتنی بر اقتدار و قدرت ورزی نخبگان و گروه های نخبه محور ( از هر نوع و از جمله در قالب احزاب سوسیالیست و کمونیست طالب قدرت ) و در واقع شکل گیری یک انقلاب تمام و کمال سیاسی مشروط است. بعلاوه، آشکار است که با ظهور نشانه های شرایط انقلابی و مقبولیت تحولات بنیانی و انقلابی در عرصه های مختلف حیات اجتماعی، شرایط مساعدی جهت ارتقاء خود آگاهی کارگران و زحمتکشان و فرصت های بی بدیلی جهت تجربه اشکال بدیع و نوآورانه ای از خود سامان یابی و خود مدیریتی توده ای فراهم می آید.

 

بااینهمه، نمی توان کتمان کرد که در غیاب و کم یابی خود آگاهی طبقاتی، با وجود ضعف و ناتوانی در خود سامان یابی آحاد طبقه و با وجود اندک تجربه ای در خود مدیریتی و خود گردانی در صفوف کارگران و زحمتکشان، هر انقلاب با اعطاء هم زمان قدرت و مشروعیت عمومی به متولیان انقلاب - و غالبان گروه کم شماری از نخبگان برخوردار از تشکل و سازمان یابی قرص و محکم - به انعقاد نطفه شکلی از دیکتاتوری نخبگان و جمع کردن بساط قدرت ورزی مستقلانه و مبتنی برخود مدیریتی توده ها ( و چه بسا با سرکوب و خشونت بیشتر ) در فردای انقلاب یاری می رساند. در این میان، بویژه آنگاه که چشم انداز فردای انقلاب ناروشن و ابهام آلود - و یا بد تر از آن، تصاحب قدرت دولتی توسط نیروهای ارتجاعی در فردای انقلاب مسجل است - تنها شیدایی خرد گریز به انقلاب و هیجان غلبه بر رژیم حاکم، تلاش برای تسریع در وقوع نبرد نهایی را توجیه پذیر می سازد. ضرورت و اهمیت غیر قابل چشم پوشی انقلاب سیاسی برای ایجاد یک نظام سیاسی نوین، برای براندازی سرمایه داری و برای ایجاد سوسیالیسم، دفاع چشم و گوش بسته از هر انقلاب و انکار و تخطئه هر رفرم را توجیه نمی کند. برای صعود به قلل رفیع نباید بروی پرتگاه های خطرناک چشم بست و همیشه صعود از سخره های نا مشکوف را بر رنج و کسالت گذر از راه های طولانی و پر پیچ و خم، ترجیح داد.  

 

این درست است که طوفان انقلاب نه به اراده سیاسی این یا آن گروه سیاسی به پا می خیزد و نه ضرورتان از شتاب باز می ایستاد. اینهم درست است که چپ انقلابی تحت هیچ شرایطی نمی تواند از فرصت بی بدیلی انقلاب و شرایط انقلابی برای رشد و ارتقاء خود آگاهی، خود سامان یابی و خود مدیریتی در صفوف کارگران و زحمتکشان غفلت ورزد. اینهمه، اما تبدیل کارگران و زحمتکشان به آتش هیزم یک انقلاب ارتجاعی و چشم بستن به دوزخ فردای چنین انقلابی را توجیه نمی کند. چپ رادیکال اگر از منافع قدرتی حزب و گروه خود و یا از ایده ی جنبش همه چیز، هدف هیچ چیز و دنباله روی صرف از جریان حرکت توده ها ( چه سر در راه بهشت و چه در میانه راه دوزخ ) حرکت نکند، در نبود یک افق روشن و قابل اعتماد برای فردای انقلاب، نمی تواند فارغ از نتیجه کار، همه توش و توان خود را در راه سرعت بخشیدن به قیام عمومی و نبرد نهایی به اصطهلاک ببرد. در ظهور یک شرایط انقلابی، بدیهی است که چپ انقلابی باید به نحو فعالی در صحنه انقلاب شرکت جسته و برای تامین هژمونی کارگران و زحمتکشان در روند رویدادهای انقلاب تلاش ورزد. شرکت فعال در جریان انقلاب، اما ضرورتان با تلاش برای تند کردن شتاب انقلاب، بی صبری برای آغاز و پایان نبرد نهایی و مصاف مرگ و زندگی در صحنه قیام عمومی، تداعی نمی شود.   اگر نشانه های بسیار بر شکست در نبرد نهایی دلالت دارد و یا اگر نشانه های بسیار بر نشستن قطعی غبار ارتجاع و عقب مانده گی بر فضای سیاسی فردای انقلاب حکایت می کند، شرکت موثر و فعال در انقلاب را نباید با شرکت فعال تر در تظاهرات خیابانی و پر خطر کردن در صحنه درگیری های معطوف به قیام عمومی یکی گرفت.

 

 

توده کارگر و زحمتکشی که به منافع و قدرت خود آگاه نیست، در تشکل های قدرتمند خود سازمان نیافته است، ایده خود گردانی و خود مدیریتی و تحدید و کنترل قدرت ورزی نخبگان را به جزء مهم و برجسته فرهنگ سیاسی خود تبدیل نکرده است، در سازمانها و تشکلهای خود بورکراتیسم و قدر قدرتی نخبگان را با شیوه خود گردانی و خود مدیریتی توده اعضاء جایگزین نساخته است، از آگاهی، تجربه و فرصت لازم برای ایجاد و بسط نهادهای خود مدیریتی محل زیست و محل کار در هر شهر و هر روستا بهره مند نیست، دفاع از آزادی های بی شرط و استثناء و تلاش برای ایجاد حکومت شورایی و دمکراسی مشارکتی را در صدر پرچم خود حک نکرده است؛ آری توده کارگر و زحمتکشی که هنوز از آگاهی و آمادگی لازم برای به چنگ آوردن مراکز اصلی قدرت سیاسی و عمومی کردن تجربه قدرت سیاسی برخوردار نیست، با بروز نشانه های ضعف و سقوط در صفوف احزاب و جریانات بورژوایی حاکم نیز، ضرورتان به قدرت سیاسی و کانون های اصلی قدرت نزدیک نمی شود.

 

 

در نبود یک افق روشن و قابل اعتماد برای فردای انقلاب، می توان از تلاش مرگ و زندگی برای شتاب بخشیدن به تحولات انقلاب و پیش کشیدن زمان نبرد نهایی اجتناب کرد و تمرکز فعالیتی خود را به آگاهی بخشی به آحاد طبقه و کمک به گسترش کمی و کیفی تشکل های کارگری و توده ای معطوف کرد. شرایط انقلابی مناسب ترین شرایط برای بسط تجربه قدرت ورزی توده ای و ظهور تشکل هایی است که بر الگوی خود مدیریتی توده ای اتکاء دارند. می توان از فرصت شرایط انقلابی و ضعف قدرتی رژیم برای بسط و توانمند سازی نهادهای مبتنی بر خود مدیریتی توده ای بهره جست و ثقل کارگری در انقلاب را تقویت کرد. این، البته بمعنای عدم تمایل برای شرکت در هرگونه تظاهرات خیابانی و پشت کردن به حرکات اعتراضی توده ها نیست. در یک شرایط معین و با اطمینان به فرجام ظفرمند انقلاب حضور و نقش آفرینی در تظاهرات خیابانی توده ها را می توان در خدمت شعله ور ساختن هر چه بیشتر آتش انقلاب و آغاز هر چه سریعتر نبرد نهایی و قیام عمومی قرار داد. در شرایط دیگر و در نبود یک افق روشن و قابل اعتماد برای فردای انقلاب، اما می توان از تلاش و اصرار بر تند شدن بیش از پیش جریان انقلاب حذر کرد و حتی از تظاهرات اعتراضی مردم بمثابه اهرمی در راستای تقویت راه های میانی و از جمله امکان تحمیل سطحی از رفرم های عمیق و جاندار به رژیم حاکم ( حتی به قیمت کسب مشروعیت و محبوبیت برخی از احزاب و جریانات بورژوایی ) بهره برد. اهمیت و برجستگی انقلاب برای کارگران و زحمتکشان نه در سرنگونی صرف این یا آن حکومت ظلم و جور، که در فرصت های بی بدیل برای ساختن پایه های آلترناتیو قدرتی نوین است که خود را می نمایاند. در یک شرایط معین و در یک تعادل قدرتی معین، نفع رشته ای از رفرمهای دمکراتیک چه بسا بیش از پیروزی یک انقلاب مه آلود، رضایت بخش و اطمینان آور باشد.

 

اگر محتمل ترین سناریوها، فرجام انقلاب را با ظهور شرایط بهتر و سهل تر زندگی و مبارزه برای آحاد کارگران و زحمتکشان تداعی می کند و اگر تعادل قوای سیاسی، پیروزی انقلاب را در دسترس جلوه گر می سازد، بدیهی است که چپ رادیکال نمی باید از هیچ تلاش و کوششی برای آغاز نبرد نهایی انقلاب، یعنی انجام ظفرمند قیام عمومی دریغ ورزد. در شرایط معین و در حالی که فرجام انقلاب کاملاً در ابهام قرار دارد - و بدتر از آن، قطعیت رهبری نیروهایی بمراتب ارتجاعی تر از رژیم موجود، آینده وپیروزی انقلاب را تهدید می کند - تلاش و مساعدت برای جلو کشیدن لحظه نبرد نهایی و رادیکالیزه کردن هر چه بیشتر شعارهای انقلاب، جز آب ریختن به آسیاب نیروهای ارتجاعی تر و سخت تر کردن شرایط زندگی و مبارزه برای توده وسیع مردم، معنایی نخواهد داشت.  اینکه حصول و دست یابی به اهداف بزرگ و انقلابی، تنها از کانال یک تحول بنیانی و یک انقلاب سیاسی موفق می گذرد، حمایت و پشتیبانی بی تامل چپ رادیکال از پیروزی هر انقلابی - ولو انقلابی دوزخی ای از نوع انقلاب اسلامی ایران - را توجیه نمی کند.

 

چپ رادیکال، البته هیچگاه نمی تواند به انقلاب توده ها پشت کرده و از فرصت های بی بدیل و بی نظیر هر انقلابی برای بالا رفتن آگاهی طبقاتی و غنی بخشیدن به تجربه و مهارتهای مربوط به خود سامان یابی و خود مدیریتی در صفوف کارگران و زحمتکشان غافل شود. ظهور نشانه های شرایط انقلابی و قدرت دوگانه، ضعف و بی سامانی قدرت دولتی و کند شدن چاقوی سرکوب آن، بی تردید محیط مستعدی را برای تعالی خود آگاهی کارگران و زحمتکشان و برای اندوختن تجربه های لازم برای بنای نظام مبتنی بر خود گردانی و خود مدیریتی توده ای فراهم می آورد. شرایط انقلابی آغوش جامعه را بروی گفتمان سوسیالسیتی، دمکراسی فربه، آزادی های بی حد و استثناء باز و کار مقابله با ایده های کهنه، ارتجاعی و استثمارگرانه را بسی سهل و آسان می کند. در بهار انقلاب توده کارگر و زحمتکش بسی میوه های شیرین و وجد آفرین فرا چنگ خواهد آورد و قدرت خود را برخویش و بر جهانیان آشکار خواهد ساخت. این همه، اما هنوز تند کردن شعارهای انقلاب و تلاش بی وقفه برای جلو کشیدن لحظه نبرد نهایی را الزام آور نمی کند.

 

از این حقیقت نباید غافل بود که دوره متعارف پس از انقلاب، ضرورتان نوید بخش بسط و تحکیم دست آوردهای شرایط انقلابی نخواهد بود. فرادستی نیروهای ارتجاعی در فردای انقلاب چه بسا تارهای ضخیم تر و محکم تری از اختناق و تمامیت گرایی بر دست و پای کارگران و زحمتکشان ببافد. هم از این رو، در یک شرایط معین انجام برخی رفرم های بورژوایی چه بسا بیش از پیروزی ظاهری یک انقلاب مه آلود ( و بویژه با افقی مشحون از وقوع دوزخ و فاجعه ) به بلوغ خود آگاهی و خود سامان یابی کارگران و زحمتکشان و به عمومی شدن گفتمان حکومت شورایی، دمکراسی مشارکتی و سوسیالیسم مشارکتی راه برد.

 

فرجام هر انقلاب همچون فرجام هر جنگ با وقوع سه احتمال کلی متناظر است. یکی پیروزی انقلاب و تغییر رژیم سیاسی. یکی شکست انقلاب و موفقیت رژیم در سرکوب خیزش انقلابی مردم. و یکی تن سپردن رژیم حاکم به برخی عقب نشینی های کوچک و بزرگ سیاسی و انجام برخی سازش های سیاسی بین رهبری انقلاب و یا بخشی از رهبری انقلاب و رژیم حاکم. هیچ انقلابی سرنوشت محتوم و از پیش تعیین شده ای ندارد. همه بازیگران صحنه انقلاب می توانند به سهم خود و تا حدود معینی بر نوع و چگونگی فرجام انقلاب رنگ بپاشند.

 

انتخاب چپ انقلابی در هر انقلاب، به تلاش برای پیروزی قطعی انقلاب و یا آمادگی برای پذیرش شکست آن محدود نمی شود. ترس از شکست انقلاب و یا ترس از فرادستی نیروهای ارتجاعی تر از رژیم حاکم در رهبری انقلاب می تواند به برخی از سازشهای سیاسی معین و به تن سپاری رژیم به برخی عقب نشینی ها ی سیاسی معین، مطلوبیت ببخشد.   متناسب با وزن چپ انقلابی در رهبری انقلاب و بسته به موقعیت، چپ رادیکال می تواند نقش خود در وقوع چنین سازشی را تعریف و ترسیم نماید(۱).

 

تردیدی نیست که در جریان هر برآمد مردمی و هر خیزش انقلابی، تحمیل عقب نشینی های جدی به حکومت نیز، نه از راه پشت کردن به جنبش اعتراضی مردم و نه از طریق تلاش برای از رمق انداختن شور و حرارت و نیروی حرکت و بالندگی آن، که از راه مشارکت جدی در جنبش، از همراهی و هم آوایی با آن و از تلاش موثر و هدفمند برای ایفای نقش هرچه پر رنگ تری در رهبری آن می گذرد. این، اما نباید ما را نسبت به هدف چنین جنگی، یعنی تحمیل عقب نشینی های جدی به دشمن و نیازها و الزامات مهندسی پیروزی اینگونه جنگ، غافل کند. نیازها و الزامات این گونه جنگ، با نیازها و الزامات جنگی برای شکست و درهم کوبی کامل دشمن یکی نیست.  

 

بعلاوه، چپ رادیکال نمی تواند چشم خود را بروی این حقیقت ببندد که در چند دهه گذشته راه تغییر فضای سیاسی در بسیاری از کشورهای جهان نه از راه انقلاب که از راه رفرم سیاسی و غالباً رشته رفرم های تحت حمایت و هدایت جریانات بورژوایی گذر کرده است. به تغییرات سیاسی جدی در بسیاری از کشورهای قاره آمریکا، آسیا و حتی اروپا نگاه کنیم؛ تغییر در اسپانیا و پرتقال از دل رفرم سیاسی تولد یافت و در آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی از شیلی گرفته تا آرژانتین، برزیل، ونزوئلا، السالوادر و بولیوی بسیاری از دیکتاتوری های سابق در چهارچوب رفرم های سیاسی جای خود را به لیبرال- دمکراسی سپردند. در آسیا نیز، اندونزی، فلیپین، کره جنوبی و در همسایگی ایران ترکیه و به نوعی پاکستان، راهی کم وبیش مشابه را طی کرده اند.

 

آری در بسیاری از این کشورها لیبرال - دمکراسی هنوز به حد کافی پا سفت نکرده است. در بسیاری از این کشورها هنوز همه آزادی های پایه ای رایج در لیبرال دمکراسی های غربی به بخشی از زندگی سیاسی تبدیل نشده است. در بسیاری از این کشورها هنوز دیکتاتورهای سابق از مصونیت سیاسی برخوردارند و در پشت صحنه هدایت گر بسیاری از امور. در بسیاری از این کشورها برگشت به حاکمیت داغ و درفش هنوز منتفی نیست. و مهمتر آنکه با فرض تثبیت دمکراسی لیبرالی در این کشورها، هنوز ما نه با حکومت توده ها که با حکومت نخبه ها و نه با حکومت اکثریت کارگر و زحمتکش که با حکومت اقلیت صاحب ثروت و قدرت سروکارداریم.

 

این همه، اما چیزی از این حقیقت که از راه رفرم و از طرق نسبتاً مسالمت آمیز ( و نه انقلاب به معنای متعارف آن ) چهره سیاسی این کشورها تغییر عمده و اساسی را شاهد بوده است، نمی کاهد. این همه، این حقیقت را که رفرم ها و تغییرات حاصله در این کشورها، شرایط زندگی و حتی شرایط مبارزه سیاسی را برای توده وسیع کارگران و زحمتکشان بسی قابل تحمل تر کرده است، به هیچ وجه کم ارزش و بی ارزش نمی کند. آری، حقایق غیر قابل انکار بسیار و شواهد تاریخی حی و حاضر کنونی ایجاب می کند چپ رادیکال امکان بروز تغییر و تحولات سیاسی جدی از راه رفرم و اقدامات اصلاح گرایانه را ( چه بمثابه عقب نشینی در برابر یک خیزش اعتراضی - انقلابی توده ای و چه در قالب ابتکار جناح های اصلاح طلب و دوراندیش تر بورژوازی ) در هیچ کشوری منتفی اعلام نکند و از فرصت ها و راهگشائیهای احتمالی حاصل از پیروزی جنبش های رفرمیستی ( هر چند با مشارکت جدی و رهبری و هدایت جریانات بورژوایی ) غافل نشود.

 

     

بدیهی است که با وجود افق امید بخشی برای پیروزی انقلاب پرولتاریایی و حتی با وجود آمادگی برای تحمیل رفرم های جاندارتر و عمیق تر به بورژوازی، چپ رادیکال نباید از ظرفیت های مبارزاتی کارگران و زحمتکشان برای فراتر رفتن از سطح چنین رفرم هایی غافل شود. با اینهمه، چپ رادیکال نمی باید با دست آویز قرار دادن ضرورت تدارک انقلاب پرولتاریایی، در هر شرایط و موقعیتی حتی در شرایطی که هیچ نشانی از خیزش انقلابی توده ها قابل مشاهده نیست و یا در شرایطی که چشم انداز انقلاب با غلبه قطعی نیروهای ارتجاعی تری از رژیم حاکم ترسیم می شود - تخطئه و انکار هر شکلی از رفرم های تحت حمایت و هدایت جریانات بورژوایی را به سیاست رسمی و تعطیل ناپذیر خود مبدل نماید.

           

این حقیقتی است که رفرم های بورژوایی ( حتی اگر این رفرم ها نتیجه یک خیزش انقلابی عظیم هم باشند ) معمولاً موجی از مشروعیت و مقبولیت عمومی را به اردوگاه بورژوازی به ارمغان می برد و بویژه موقعیت سیاسی رفرمیست های بورژوا و چپ های سوسیال دمکرات را در برابر چپ رادیکال تقویت می کند. سود کوتاه مدت جریانات بورژوایی و رفرمیست، اما همانطور که پیش از این اشاره رفت ضرورتان نافی تامین سود درازمدت گفتمان کارگری و سوسیالیستی نیست. در یک شرایط معین، چه بسا انجام و موفقیت یک رشته از رفرم های بورژوایی، در یک افق طولانی به قدرت و هژمونی کارگری و به وزن و چگالی گفتمان سوسیالیستی بسی بیش از اقتدار سیاسی و وزن و نفوذ گفتمان بورژوازی یاری رساند.

 

۱. من بعداً البته به تفصیل به تفاوت و تمایز کیفی و ماهوی رویکرد چپ رادیکال نوین و چپ رفرمیست در وقوع چنین سازشی خواهم پرداخت. من توضیح خواهم داد که حتی در شرایطی که ترس از فرادستی نیروهای ارتجاعی تر از رژیم حاکم بر انقلاب مردم - و یا وقوع سناریوهای فاجعه بار دیگر - به انجام برخی سازشها و رفرم های احتمالی مطلوبیت می بخشد، چپ رادیکال نوین با حرکت از پرنسیبهای شفاف خود ( و در راس آنها اجتناب از هر کوششی برای فراچنگ آوردن قدرت دولتی برای خود ) نه تنها به هیچ بند و بست قدرتی با جریانات بورژوایی و ورود به هر نوع ائتلاف معطوف به کسب قدرت دولتی تن نخواهد سپرد، که حتی در چهارچوب ائتلافات ضد قدرتی نیزاز شرایط حداقلی خود دایر بر پایبندی صریح همه نیروهای ائتلاف به مبانی پایه ای تاسیس دمکراسی و به پذیرش ساختار سازمانی باز و ژلاتینی ای که ملاحضات مربوط به کسب قدرت دولتی را مبنای تنظیم مناسبات اعضاء و افراد حاضر در ائتلاف قرار ندهد، عدول نخواهد کرد. نتیجه آنکه نقش چپ رادیکال نوین در چنین سازشی اساساً در چهارچوب نوعی از ائتلاف منفی با نیروهای خواهان رفرم و خارج کردن آنها از هدف اصلی آتش حمله چپ رادیکال قابل تصور است.

 

Ismailsepehr@yahoo.com