آسیب شناسی مبانی تاکتیکی چپ انقلابی

نگاهی انتقادی به موضع چپ رادیکال در برابر خیزش سیاسی مدنی اخیر مردم و موضع عمومی آن در برابر رفرمها و جنبش های رفرمیستی

( قسمت پنجم )

 

-              رویکرد چپ رادیکال نوین به موضوع رفرم

 

تا آنجا که به چپ رادیکال نوین مربوط است، نفی شیفگی و شیدایی خرد گریز چپ رادیکال سنتی به انقلاب و نفی تلاش چشم و گوش بسته برای شتاب بخشیدن به جریان هر انقلاب بویژه انقلابی که ناچیزی نقش نیروهای ترقی خواه در آن هویدا و ثقل تعیین کننده نیروهای ارتجاعی و واپس گرا در آن آشکار باشد بی تردید نه توصیه به رفرمیسم است ونه تداعی کننده دیدگاه ونوع برخورد و رویکرد رفرمیستها به رفرم و اصلاحات. دیدگاه و نوع رویکرد چپ رادیکال نوین بمثابه یک نیروی سیاسی رادیکال مدافع حکومت نوع شورایی، دمکراسی نوع مشارکتی و سوسیالیسم نوع مشارکتی - به هر نوع رفرم و اقدام اصلاح گرایانه، چه از حیث محتوی و چه از جنبه شکل و صورت، از دیدگاه و نوع رویکرد رفرمیستها به موضوع رفرم، کیفاً متمایز و متفاوت است.

 

گفتن ندارد که برای چپ انقلابی هیچ سطحی از رفرم های بورژوایی و هیچ مدلی از مدل های لیبرال دمکراسی و دولت رفاه ( حتی تک نمونه های دمکراسی لیبرال در سوئد و سوئیس ) همه آنچیزی نیست که به حاکمیت توده ها لباس حقیقت می پوشاند و بر رنج از خود بیگانگی انسانها و بر بی عدالتی های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی علیه کارگران و زحمتکشان پایان می بخشد. در همه لیبرال دمکراسی ها ( و از جمله در نمونه سوئد و سوئیس نیز ) بخش اعظم قدرت سیاسی تنها در دست احزاب سیاسی دست به دست می شود و ساختار سیاسی در خدمت تولید و بازتولید اقتدار و فعال مایشایی احزاب سیاسی، نخبگان و گروه های نخبه محور است. در همه لیبرال- دمکراسی ها تمرکز زدایی از قدرت دولتی و دمکراتیزاسیون ساختار نهاد ها و دستگاه های دولتی هنوز از تمرکز زدایی و دمکراتیزاسیون قدرت دولتی در دمکراسی نوع مشارکتی فاصله بسیار دارد. در همه لیبرال دمکراسی ها حد و سطح بکارگیری اهرم دمکراسی مستقیم از ظرفیت های واقعی چنین اهرم سیاسی برای فعلیت بخشیدن به قدرت ورزی توده ها و صورت دادن به اراده آحاد، فاصله بسیار دارد. در همه لیبرال- دمکراسی ها دولت مرکزی هنوز از قدرت بسیار برخوردار است و نهادهای قدرت ورزی مستقیم و بی واسطه آحاد مردم ( نهادهای پایه ای محل کار و زندگی مردم همچون نهادهای شورایی ) اگر کاملاً غایب هم نباشند، هنوز از قدرت سیاسی در خوری برخوردار نیستند. در همه لیبرال- دمکراسی ها قدرت هنوز از بالا به پائین جریان دارد و نهادهای جامعه مدنی و نهادهای قدرتی پائینی ( شوراها و نهادهای پایه ای محل کار و زندگی ) به ساده گی و به شکل گسترده و سیستماتیک از امکان عملی برای تغییر تصمیمات و سیاست گذاری های نهادهای قدرتی عالی برخوردار نیستند. فراخوانی مقامات بالاتر در لیبرال دمکراسی ها، اگر هم ممکن باشد، به مسولیت هایی چند محدود است و ابزاری عمومی برای اعمال کنترل جدی مقامات و مدیران دولتی و غیر دولتی توسط مردم بشمار نمی رود. و مهمتر از همه اینکه در هیچ یک از لیبرال- دمکراسی های موجود تعمیم دمکراسی از حوزه سیاسی به حوزه اقتصاد برسمیت شناخته نشده است و نشان جدی بر وجود نهادهای قدرتی محل کار که بر سرنوشت حوزه خرد و کلان اقتصاد فرمانروایی داشته باشد، مشاهده نمی شود.

 

در عین حال، هیچ نوع از انواع دولت رفاه و هیچ شکلی از اشکال سیستم تامین اجتماعی در لیبرال دمکراسی های موجود سلطه روابط استثمارگرایانه سرمایه داری را به حاشیه نرانده و راهی به خشکاندن ریشه از خود بیگانگی کارگران و زحمتکشان بر روند تولید و بر محصول کار خویش، نگشوده است. در چهارچوب دولت های رفاه نه تنها کاهش مداوم و مستمر فاصله طبقاتی بین اکثریت حقوق بگیر و تعداد قلیل سرمایه دارن، بورس بازان و مدیران عالیرتبه بخش خصوصی در چشم انداز قرار ندارد، که افزایش بیش از پیش فاصله طبقاتی - اگر چه با افت و خیزهای دوره ای - در غالب یا همه کشورهای برخوردار از دولت رفاه، اکنون حقیقتی غیر قابل کتمان است. نشانه های فقر و تنگدستی در این دولتها نیز نه تنها به تاریخ نپیوسته است، که تظاهر فقر و مسکنت تعداد قابل توجهی از مردم، گاه و بیگاه و بویژه در دوره های بحران اقتصادی - پر رنگ و تکان دهنده به جلوه می آید.

اینهمه، کافی است که چپ رادیکال به گسترده ترین و عمیق ترین رفرم های ممکن در چهارچوب نظام سرمایه داری نیز دل نبندد و بر محدودیت های تاریخی لیبرال - دمکراسی و الگوی دولت رفاه و بر ظرفیت های محدود آن چشم فرو نبندد. و اینهمه کافی است که چپ رادیکال بر سوسیالیسم مشارکتی، ایده آل حکومت نوع شورایی و دمکراسی نوع مشارکتی جازم تر شود و بر جایگزینی نظام نخبه محور لیبرال- دمکراسی با نظام سیاسی مبتنی بر اقتدار توده ها مصصمم تر. برای اثبات ضرورت فراتر رفتن از چهارچوبه های سرمایه داری و لیبرال - دمکراسی ( حتی در ایده آل ترین و دمکراتیک ترین نمونه های آن ) و برای مجاب کردن توده کارگر و زحمتکش به حقانیت پلاتفرم چپ رادیکال برای سوسیالیسم و برای ایجاد حکومتی از نوع حکومت شورایی و دمکراسی ای از نوع دمکراسی مشارکتی، اما چپ رادیکال نیازمند سیاه نمایی ارزشهای مثبت و امکانات مفید و راه گشای موجود در لیبرال دمکراسی و دولت های رفاه و نفی و تخطئه کلیشه ای هر رفرم و اقدام اصلاح گرایانه بورژوایی نیست.

 

عدم انکار و تخطئه برخی از رفرم های ابتکاری جریانات بورژوایی و اعتراف به وجود برخی از ارزشهای مثبت در لیبرال دمکراسی های موجود، ضرورتاً نه دوری از انقلاب را موعظه می کند و نه توصیه به رفرمیسم را. گفتن ندارد که وظیفه و رسالت نهایی چپ رادیکال جز تلاش و مساعدت برای تکوین انقلاب پرولتاریایی نیست. و باز گفتن ندارد که ایجاد حکومت نوع شورایی و دمکراسی نوع مشارکتی جز در هیئت یک انقلاب ( چه در هیئتی مسالمت جویانه و چه با سد کردن راه های مسالمت جویانه از سوی بورژوازی به شکل قهر آمیز ) قابل تعریف نیست. نکته، اما اینجاست که نه هر انقلابی بخودی خود راه را بر تحقق خواست و اراده کارگران و زحمتکشان هموار می کند ونه هر رشته رفرم و جنبش رفرمیستی تحت حمایت و هدایت جریانات بورژوایی به خودی خود این راه را سنگلاخی و غیر قابل عبور.

 

همانطور که مارکس می گفت رهایی کارگران در گرو انقلاب است. انقلابی که کارگران و زحمتکشان را بر سرنوشت خود حاکم می کند، اما نه هر انقلابی است. انقلابی که قدرت سیاسی را از کف یک سری نخبه در کف گروه دیگری از نخبگان حتی اگر این نخبگان داعیه هواداری از کارگران را داشته باشند قرار دهد، ضرورتاً راه کارگران و زحمتکشان را به کانون های اصلی قدرت باز نمی کند. تحقق آقایی و سروری مردم کوچه و کارخانه قطعاً فقط در یک انقلاب قابل تصور است. این انقلاب، اما انقلابی است در ساختار سیاسی؛ انقلابی که سیستم سیاسی مبتنی بر اقتدار نخبگان را با نظام سیاسی مبتنی بر اقتدار توده ها و اقتدار نهادهای بوروکراتیک را با اقتدار نهادهایی از نوع شوراهای محل زیست و محل کار جایگزین سازد. انقلابی که برانداختن سرمایه داری، الغاء همه اشکال استثمار و تبعیض و بی عدالتی را در دایره قدرت انتخاب مردم قرار دهد و از مکانیزم های موثر و قدرتمندی برای جلوگیری از بازگشت به حکومت نخبه ها و از دست رفتن دست آوردهای کارگران و زحمتکشان، برخوردار باشد.

 

در راه چنین انقلاب بزرگی، دست به دست شدن قدرت سیاسی در یک انقلاب سیاسی هم میتواند مفید و نوید بخش باشد و هم خسارت بار و یاس آلود. در این راه، بهمین سیاق، رفرم ها و اقدامات اصلاحی تحت حمایت و هدایت این یا آن جریان بورژوایی نیز چه در قالب پیروزی یک جنبش رفرمیستی و چه درشکل ابتکار حکومتی هم می تواند راهگشا و ثمربخش باشد و هم سد کننده و زیان بخش. در تحلیل نهایی همه چیز به حساب و کتاب و به نقاط مثبت و منفی هر انقلاب و هر رفرم از یک سو، و به سطح آگاهی، تشکل و مبارزه کارگران و زحمتکشان از سوی دیگر، بستگی دارد. در این چهارچوب هم مشخصات و ویژه گی های هر رفرم و هر انقلاب و هم سطح آگاهی طبقاتی، سطح تشکل و سازمانیابی و سطح مبارزاتی کارگران و زحمتکشان تعین بخش نوع مواجه و برخورد چپ رادیکال با هر انقلاب و هر رفرم است . یک انقلاب سیاسی حتی اگر به قدرت یابی توده مردم و درهم شکستن نظام مبتنی بر اقتدار نخبگان راه نبرد، می تواند - چه با ایجاد شرایط انقلابی و شکلی از حکومت دوگانه در دوره ای معین و چه با تحقق برخی از مطالبات کارگران و زحمتکشان در فردای پیروزی انقلاب - سخت در خدمت انقلاب بزرگ کارگران و زحمتکشان برای نابودی نظام سیاسی نخبه محور و نظام اقتصادی اجتماعی سرمایه داری قرار گیرد. انجام یک رشته رفرم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی نیز، در جایی که کارگران و زحمتکشان از تحمیل رفرم های بیشتر و عمیق تر به بورژوازی و بویژه از انجام یک انقلاب موفق و ظفرمند ناتوانند، می تواند پیشروی کارگران و زحمتکشان بسوی آماج های یک انقلاب کارگری را، سرعت و نیرو بخشد.

با تائید رشته ای از رفرم های بورژوایی، با اعتراف به راهگشائیهای بزرگ و کوچک جنبش های رفرمیستی و با ترک عادت انکار و تخطئه هر رفرم و اقدام اصلاح گرایانه ی تحت حمایت و هدایت جریانات بورژوایی، چپ انقلابی ضرورتان خود را در سیلاب رفرمیسم نخواهد یافت. چپ رادیکال نوین، البته همیشه انقلاب پیشرو ( انقلاب پیشرو، انقلابی است که در دوره متعارف متعاقب پیروزی انقلاب، شرایط زندگی و شرایط مبارزه برای کارگران و زحمتکشان در مقایسه با دوره قبل از انقلاب به نحو قابل توجهی بهبود یافته و یا حداقل با سختی و مشکلات بیشتری همراه نگردد ) را به هر رشته از رفرم و اقدام اصلاح گرایانه بورژوایی و رفرم های عمیق تر و گسترده تر را به رفرم هایی با شعاع و عمق محدود ترجیح می دهد. چپ رادیکال نوین در حقیقت، رفرم را نه بمثابه هدفی در خود، که رفرم را برای پیشروی بسوی تحول انقلابی و برای تسریع و تسهیل در امر بنای آلترناتیو قدرتی اقتصادی خود طلب می کند.

 

تمایز چپ رادیکال نوین و چپ رفرمیست در نوع نگاه و در نزدیکی و برخورد به رفرم ها و اقدامات اصلاح گرایانه در چهارچوب سرمایه داری، اما به همین جا به پایان نمی رسد. گسست از ایده تسخیر قدرت دولتی توسط حزب ،سمتگیری استراتژیک در جهت نفی همه اشکال حکومت مبتنی براقتدار و سیادت نخبگان و تلاش موثر و آگاهانه برای پی ریزی خود

حکومتی توده ها، بویژه نحوه رویکرد و نوع برخورد چپ رادیکال نوین به رفرم های ممکن در چهارچوب سرمایه داری را از رویکرد و نوع برخورد رفرمیست ها متمایز می سازد.

 

رفرمیست ها، البته هیچ تعلق خاطری به انقلاب ندارند و راه پیشرفت جامعه را، به حرکت در مسیر تنگ رفرم و اصلاح محدود می بینند. با اینهمه، بی مهری و عدم استقبال از تحولات انقلابی و ترسیم چشم انداز غیر واقعی از امکان رفرم در چهارچوب سرمایه داری، ریشه همه سستی و تذبذب سیاسی و بنیاد بی ایمانی رفرمیست ها به قدرت توده ها را، خوب نمی نمایاند. مشکل بزرگ چپ رفرمیست تنها این نیست که به این یا آن رفرم بزرگ و کوچک دخیل می بندد و بر راهگشائیهای بزرگ حرکت انقلابی چشم فرو می بندد. ضعف و نارسایی مشی رفرمیستی تنها این نیست که حتی آنجا که زمینه های عینی فراتر رفتن از این یا آن رشته رفرم بورژوایی فراهم است، از در انکار هر گونه رادیکالیسم و انقلابی گری ظاهر می شود و اهداف و آماج های انقلابی را سترون و رویاء گونه می پندارد. و مشکل رفرمیست ها تنها این نیست که انقلاب را ضرورتاً با استیلای دیکتاتوری و محو ارزشهای دمکراتیک و حقوق و آزادیهای فردی تداعی می کنند.

 

مشکل بزرگ تر رفرمیست ها آنستکه دیدگاه و ارزیابی آنها از چشم انداز رفرم و انقلاب، در چهارچوب هدف مقدم آنها، یعنی کسب قدرت دولتی - و یا شریک شدن در آن - جسم و جان می گیرد و به راهبرد و راهکار سیاسی تبدیل می شود. مشکل آنجاست که دیدگاه و ارزیابی رفرمیست ها از چشم انداز رفرم و انقلاب ( چه ارزیابی خوشبینانه و اغراق آمیز آنها از چشم انداز رفرم و اقدامات اصلاح گرایانه و چه چشم فروبستن شان بر ظرفیت های بی بدیل انقلاب برای پایان بخشی بر ناروائیهای و پلشتی های سرمایه داری و بنیاد نهادن خشتهای آغازین سوسیالیسم ) با گذشتن ازمنشور قدرت خواهی و قدرت طلبی حزبی، به هویت ، به افق سیاسی، به مبانی و اصول ناظر بر ترسیم صف دوستان ودشمنان و به اصول و شالوده های ناظر بر راهکارهای سیاسی آنها، معنا و چهره دیگری می بخشد. مشکل آنجاست که خط و مشی رفرمیستی، در گردونه سهم خواهی قدرتی و در کشاکش زورآزمایی برای بالا رفتن از پلکان جادویی قدرت دولتی، به نیرویی قدرتمند برای دست شستن چپ رفرمیست از آرمانهای برابر طلبانه و سوسیالیستی و به عاملی برای نزدیکی به جریانات بورژوایی و دوری از صف مدافعین منافع کارگران و زحمتکشان و رزمندگان راه آزادی و سوسیالیسم تبدیل می شود.

 

همانطور که در دستان چپ رادیکال مدعی قدرت دولتی، ایده انقلاب در سایه نیازها و الزامات صعود حزب از پلکان قدرت دولتی مسخ می شود و گاه به نحو تراژیک و غیر قابل باوری به اهرم دفاع از ارتجاع و عقب مانده گی و بنیادگرایی تبدیل می شود، رفرم نیز در دستان چپ رفرمیست و در تلاش برای ورود و ماندگاری در حریم قدرت دولتی، از مبداء و منبع مشروعیت خویش فاصله گرفته و به حجتی برای بند و بست سیاسی با جریانات بورژوایی، مشاطه گری سرمایه داری و گاه حتی دشمنی ورزی آشکار و پنهان با انقلاب و نیروهای انقلابی مدافع سوسیالیسم تبدیل می شود. همانطور که چپ رادیکال سنتی با دست آویز قرار دادن اولویت های پیروزی و تثبیت انقلاب و ارزشهای انقلابی، در صحنه عمل و در عرصه نظر به تنگ کردن حدود حریم آزادی ها، بی اعتنایی به منش ها و سازوکارهای دمکراتیک و انکار حقوق جامع شهروندی اقدام می ورزد و گاه تمام قد در هیئت مدافع و حتی مجری توتالیتریسم ظاهر می شود، چپ رفرمیست نیز در پاسخ به الزامات فراچنگ آوردن قدرت دولتی ( و حتی گرفتن سهم کوچکی از قدرت ) مدام پوست می اندازد و با وداع آشکار و پنهان با بخشی از ایده ها و آرمانهای اولیه خود، گاه و بیگاه در هیئت همدست و همکار بورژوازی برای انقلاب و انقلابیون خط و نشان می کشد و گاه بی رودربایستی به مقابله آشکار با انقلاب و انقلابیون مبادرت می ورزد.

 

اگر نبود اعتقاد و دلبستگی به حکومت نخبگان و اگر نبود حرص بازی در صحنه قدرت دولتی و آز صعود از پلکان جادویی قدرت دولتی، بی اعتنایی و بی اعتقادی به موفقیت و کارگشایی انقلاب ودلبستگی به رفرمیسم و مشی رفرمیستی، چپ رفرمیست را ضرورتان در مسیر دست شستن از آرمانهای سوسیالیستی و ظاهر شدن در هیئت مشاطه گران گاه و بیگاه سیمای جریانات بورژوایی و نظام سرمایه داری، قرار نمی داد. و اگر نبود حرص و آز صعود از پلکان جادویی قدرت دولتی، مشی رفرمیستی و بی اعتقادی به راهگشائیهای بزرگ انقلاب، در هیچ موقعیتی رفرمیست ها را به خصم و دشمنی آشکار با انقلابیون و چپ رادیکال و انقلابی ملزم نمی ساخت. مشکل آنجاست که در چهارچوب خط و مشی رفرمیستی، پاسخگویی به نیازها و الزامات فراچنگ آوردن قدرت دولتی جز از راه درز گرفتن اهداف و آماج های بزرگتر، جز از طریق تن سپاری به حقارت مشاطه گری سرمایه داری، جز از راه توهم زایی به جریانات بورژوایی و جز از راه دشمنی و خصومت ورزی گاه و بیگاه به انقلاب و مدافعین تحولات انقلابی، ممکن نمی شود. مشکل آنجاست که در چهارچوب خط و مشی رفرمیستی، چه زود و چه دیر، خواست فراچنگ آوردن قدرت دولتی و حضور در قدرت ( حتی به شکل محدود و در هیئت زائده جریانات بورژوایی ) به اهرمی قدرتمند و عاملی موثر در جهت تغییر و تفسیر مبانی برنامه ای، حک و اصلاح مفاد برنامه و آئین نامه و شکل و صورت دادن به راهبردها و راهکارهای بزرگ و کوچک در مسیر دوری از سوسیالیسم و در مسیر لغزش به اردوگاه مشاطه گران سرمایه داری تبدیل شده و نقش تعیین کننده ای در عقب نشینی گام به گام رفرمیست ها از اهداف و آماج های سوسیالیستی بازی می کند. رفرمیستها بازی قدرت را با داعیه دفاع از سوسیالیسم آغاز می کنند. فرجام این بازی، اما غالباً جز با دل خوش داشتن چپ رفرمیست به ایستادن در چپ هر راستی ( هر چند راست ) و حتی با ناپیگری و سستی چپ رفرمیست در انجام آنچه چهره انسانی بخشیدن به سرمایه داری نام گرفته است، رقم نمی خورد.

 

چپ رادیکال نوین، اما سودای کسب قدرت دولتی را در سر ندارد و حسرت ورود به باشگاه بزرگان و نخبگان عرصه سیاست، منبع باز تعریف گاه و بیگاه اصول و مبانی ناظر بر راهبردها و راهکارهای سیاسی آن نیست. چپ رادیکال نوین تمایلی برای فراچنگ آوردن قدرت دولتی برای خود ندارد و در براندازی نظام سیاسی مبتنی بر اقتدار نخبگان و بر اعتقاد به ایجاد نظام مبتنی بر قدرت ورزی عمومی توده ها، سخت جازم است. چپ رادیکال نوین دایره تاثیر گذاری سیاسی خود بر معادلات مربوط به قدرت سیاسی را اساساً از پائین و از طریق کمک به شکل گیری و شکوفایی نهادهای خود مدیریتی و خود گردانی کارگران و زحمتکشان ( و نه از بالا و از طریق کسب هژمونی در جنگ و رقابت سیاسی با احزاب و گروه های سیاسی ) قابل تعقیب می داند. هم از این رو، عدم انکار وتخطئه این یا آن رفرم بورژوایی ضرورتاً با فرصتی جدید برای ورود چپ رادیکال نوین به عرصه بازی در حریم قدرت دولتی همراه نمی شود و چپ رادیکال نوین خود را ناچار از حضور در میدان مغناطیسی حریم قدرت دولتی نمی یابد. در چهارچوب دستگاه فکری چپ رادیکال نوین، عدم تخطئه و تائید این یا آن رفرم بورژوایی در بستر کشش و تمایلات قدرت خواهانه به نیرویی توقف ناپذیر در راستای تغییر جهت گیری های استراتژیک و پس زدن اهداف و آرمانهای بزرگ انقلابی آن فرا نمی روید. عدم تخطئه و تائید این یا آن رفرم بورژوایی، نه ضرورتاً توهم پراکنی نسبت به راهکارهای بورژوایی برای حل و فصل معضلات جامعه را به چپ رادیکال نوین تحمیل خواهد کرد و نه بند و بست قدرتی آن با جریانات بورژوایی را اجتناب ناپذیر.

 

چپ رادیکال نوین حتی آنجا که پیروزی یک جنبش رفرمیستی و یا اقدام جریانات بورژوایی به یک رشته از رفرم ها و اقدامات اصلاح گرایانه را برای بهبود شرایط زندگی کارگران و زحمتکشان و انکشاف بهتر و سریع تر مبارزه طبقاتی مثبت ارزیابی می کند، خود را ملزم به حمایت از جریانات بورژوایی، توهم پراکنی نسبت به اهداف و نتایج رفرم های ممکن در چهارچوب سرمایه داری و بویژه اقدام به ائتلاف معطوف به آلترناتیو قدرتی با جریانات بورژوایی و دست شستن از اهداف و آماج های اصلی خود نمی یابد. این درست است که ارزیابی مثبت چپ رادیکال نوین از رفرم ها و جنبش های رفرمیستی در چشم انداز خود می تواند با نوعی از همگامی و نوعی از ائتلاف چپ رادیکال نوین با جریانات بورژوایی حامی و هدایت گر این رفرم ها و جنبش های رفرمیستی همراه گردد. چنین ائتلافی، اما نه ائتلافی معطوف به کسب و حفظ قدرت دولتی، نه ائتلافی بر سر شکلی از آلتر ناتیو قدرتی، نه ائتلافی در راستای ایجاد و استحکام شکلی از نظام حکومتی مبتنی بر اقتدار نخبگان و نه ائتلافی مبتنی بر درز گرفتن و پنهان داشتن اختلافات بزرگ و کوچک، که ائتلافی به وجه غالب منفی و معطوف به خواست های سلبی، ائتلافی تماماً ضد قدرتی و ضد حکومتی و ائتلافی در راستای تضعیف توان، نیرو و اقتدار دولتی است.

 

-         سطوح ائتلافی چپ رادیکال نوین

 

در منطق سیاسی احزاب مدعی قدرت دولتی ( چه احزاب و جریانات متعلق به چپ رفرمیست و چه احزاب و گروه های کمپ چپ رادیکال سنتی ) ارزیابی مثبت از این یا آن رفرم و جنبش رفرمیستی نمی تواند با نوعی از حمایت سیاسی ( مثلاً حمایت انتقادی ) از جریانات بورژوایی حامی و هادی رفرم ها و جنبش های رفرمیستی همراه نباشد. بعلاوه در نگاه آنها چنین ارزیابی مثبتی در نتیجه منطقی خود نمی تواند با وجود تمایل سیاسی برای شکلی از ائتلاف قدرتی ( ائتلافی معطوف به یک آلترناتیو قدرتی معین ) و ائتلافی معطوف به کسب قدرت سیاسی همراه نباشد. در دستگاه فکری جریانات سیاسی چپ مدعی قدرت دولتی، همانطور که مخالفت سیاسی با راهبردها و راهکارهای سیاسی یک جریان بورژوایی منعکس کننده وجهی از تلاش آن در راستای کسب قدرت دولتی است، ارزیابی مثبت از یک راهبرد و راهکار سیاسی مورد حمایت و هدایت جریانات بورژوایی نیز، باید بازتاب دهنده وجه دیگری از مبارزه برای کسب قدرت سیاسی و وجود تمایل واقعی برای ائتلاف ها و اتحاد های رسمی و معطوف به کسب قدرت دولتی باشد. در منطق سیاسی احزاب مدعی قدرت دولتی، حوزه تاثیرگذاری سیاسی آنها به کسب هژمونی و فرادستی در جنگ و رقابت بین احزاب و گروه های سیاسی مدعی قدرت معطوف است. چنین منطقی، اما مبنای سیاست ورزی چپ رادیکال نوین نیست. چپ رادیکال نوین خود را مجری اراده طبقه کارگر و متولی تحقق آرمانهای بزرگ این طبقه نمی شناسد و هیچ وجهی از تلاش آن، به فراچنگ آوردن قدرت دولتی برای خود معطوف نیست. چپ رادیکال نوین چه در تخطئه و مقابله با راهکارها و راهبردهای بورژوایی و چه در ارزیابی مثبت از این یا آن اقدام اصلاح گرایانه جریانات بورژوایی به سطح آگاهی، درجه سازماندهی، قدرت پیکار طبقاتی کارگران و زحمتکشان و همچنین به تاثیر این راهکارها و راهبردها بر بهبود سطح زندگی و شرایط انکشاف مبارزه طبقاتی در راستای نفی حکومت سرمایه دارن و براندازی تام وتمام حکومت نخبگان - و در حقیقت به ایجاد و برپایی خود حکومتی توده ها و براندازی نظام سرمایه داری نظر دارد.

 

در منطق سیاسی چپ رادیکال نوین حوزه تاثیر گذاری سیاسی آن، اساساً از کانال یاری رساندن به خودآگاهی و خودسامان یابی کارگران و زحمتکشان و از طریق تلاش برای ایجاد و گسترش نهادهای خودمدیریتی و خودگردانی آحاد کارگران و زحمتکشان قابل تعقیب است. برای چپ رادیکال نوین تغییر در توازن قوای سیاسی بین احزاب و گروه های سیاسی فعال در صحنه سیاسی یک جامعه اگرچه مهم، اما فرع بر تغییر در توازن قوای سیاسی بین احزاب و گروه های سیاسی نخبه محور و مدعی قدرت دولتی از یکسو و نهادهای جامعه مدنی، نهادهای خود مدیریتی توده ای ( بمثابه نهادهای قدرتی نوینی که در حد فاصل عرصه فعالیتی نهادهای جامعه مدنی و نهادهای قدرت دولتی قرار دارند ) و همه نیروهای سیاسی مدافع شکل گیری و شکوفایی اقتدار آنها، از سوی دیگر است. هم از اینرو هیچ نفع کوچک و بزرگ سیاسی ( و از جمله نفع و صرفه سیاسی حاصل از هیچ مجموعه ای از رفرم ها و اقدامات اصلاح گرایانه در چهارچوب سرمایه داری، اعم از اینکه چنین نفعی حاصل پیروزی یک جنبش رفرمیستی باشد و یا نتیجه ابتکار حکومت در دست یازی به رشته ای از رفرم ها و اقدامات اصلاح گرایانه ) چپ رادیکال نوین را به عدول از اصول معطوف به پاسخگویی به الزامات و نیازهای ایجاد نظام مبتنی بر خودحکومتی توده ها ( در برابر حکومت نخبه ها ) مجاز نمی دارد.

چپ رادیکال نوین در راستای تعهد تام و تمام به ایجاد خود حکومتی توده ها، به لحاظ اصولی هرگونه شرکت در دولت های بورژوایی و اساساً شرکت حزبی، سازمانی در هر دولتی را مردود می شمارد. هم از اینرو ارزیابی مثبت چپ رادیکال نوین از هیچ سطحی از رفرم های ابتکاری و تحت حمایت جریانات بورژوایی در قدرت، موجبی برای بند وبست قدرتی چپ رادیکال نوین با این جریانات بورژوایی و پذیرش شرکت در قدرت دولتی و یا تن سپردن به سطحی از ائتلاف مثبت با جریانات بورژوایی و خرده بورژوایی شریک در قدرت دولتی نخواهد شد. تا آنجا که به رفرم ها و اقدامات اصلاح گرایانه جریانات بورژوایی در قدرت مربوط می شود حتی اگر چنین رفرم هایی با عمق و گسترده گی قابل توجه همراه باشد و احزاب و جریانات بورژوایی مبتکر و مجری چنین رفرم هایی از دل یک انقلاب سیاسی به قدرت رسیده باشند انتخاب چپ رادیکال نوین در مواجه با چنین رفرم هایی جز در قالب شکلی از ائتلاف منفی قابل تصور نیست. در مواجه با چنین رفرم ها و اقدامات اصلاح گرایانه ای، با فرض نا پیدایی نشانه های یک انقلاب نوین و با فرض فقدان شرایط لازم برای تحمیل رفرم های عمیق تر و گسترده تر به بورژوازی نیز، ارزیابی مثبت چپ رادیکال نوین از چنین رفرم هایی نمی تواند با گام ها و اقداماتی فراتر از عدم انکار و تخطئه و سیاه نمایی این رفرم ها و همگامی صرف در سطح ائتلاف منفی، پاسخ بگیرد. چپ رادیکال نوین به لحاظ اصولی هیچگاه با جریانات سیاسی در قدرت وارد ائتلاف مثبت نخواهد شد و از آثار ویرانگر مترتب بر دخول در میدان مغناطیسی حریم قدرت دولتی متاثر نخواهد شد.

 

-         ائتلافات پایدار چپ رادیکال نوین

 

چهارچوبه همگامی و همراهی چپ رادیکال نوین با جنبش ها و نیروهای بورژوا - رفرمیست ضد حکومتی ، اما منطقاً اشکال متفاوتی از اتحاد و ائتلاف سیاسی را در چشم انداز قرار می دهد. در این چهارچوب، در شرایط معین نه تنها اشکال متنوعی از ائتلاف منفی با نیروهای بورژوایی قابل تصور است، که در موقعیت های معین ظهور اشکالی از ائتلاف پایدار و درازمدت نیز دور از تصور نیست. با اینهمه، خط راهنمای چپ رادیکال نوین در هر گونه اتحاد و ائتلاف سیاسی با دمکرات ترین و آزادی خواه ترین جریانات بورژوایی و خرده بورژوایی نیز، استواری و پافشاری بر اجتناب از ورود به هر گونه اتحاد و ائتلاف معطوف به آلترناتیو قدرتی است. تعهد به ایجاد حکومت نوع شورایی و دمکراسی نوع مشارکتی حکم می کند که چپ رادیکال نوین از هر نوع ائتلاف سیاسی معطوف به آلتر ناتیو قدرتی با جریانات بورژوایی و اساساً ورود به هر نوع ائتلاف معطوف به آلترناتیو قدرتی با جریانات سیاسی ای که ایده آل حکومتی آنها نوعی از حکومت مبتنی بر اقتدار نخبگان است ( همچون بلوک چپ رفرمیست و طیف گسترده ای از چپ رادیکال سنتی ) سر باز زند. ائتلاف معطوف به آلترناتیو قدرتی چپ رادیکال نوین با هر نیرویی که شکلی از اشکال حکومت نخبگان را هدف خود دارد، قطعاً جز نقض غرض و اقدام به خود کشی سیاسی معنایی ندارد. خود حکومتی توده ها با شکوفایی قدرتی نهادهای نوع شورایی و نهادهای جامعه مدنی، با عمومی کردن قدرت ورزی سیاسی، با به عرصه آوردن توده های وسیع مردم و با محاط و محدود کردن عرصه قدرت ورزی نخبگان و گروه های نخبه محور است که رنگ می گیرد و به ظهور می رسد. هرگونه ائتلاف معطوف به آلترناتیو قدرتی چپ رادیکال نوین با جریانات سیاسی بورژوایی - و اساساً هر گونه ائتلاف معطوف به آلترناتیو قدرتی با جریانات سیاسی ای که ایده آل حکومتی خود را نوعی از خود حکومتی توده ها و شکلی از دمکراسی مشارکتی نمی دانند جز پشت کردن به آماج اصلی چپ رادیکال نوین و جز انحراف از مسیر دست یابی به چنین هدفی، معنای دیگری ندارد.

 

با نفی اتحادها و ائتلافات سیاسی معطوف به آلترناتیو قدرتی، پیداست که چهارچوبه اتحاد وائتلاف ضد قدرتی چپ رادیکال نوین با دمکرات ترین و آزادی خواه ترین جریانات بورژوایی و خرده بورژوایی نیز، به اشکالی از ائتلاف منفی، به اتحاد عمل های موردی و در عالی ترین شکل خود به ائتلافات سیاسی پایدار مبتنی بر اهداف سیاسی مورد اشتراک و مبتنی بر ساختارهای باز و ژلاتینی، محدود خواهد بود. به تعبیر بهتر، چپ رادیکال نوین در هیچ شرایطی به حضور در شکلی از جبهه سیاسی که پاسخگویی به نیازهای تسخیر قدرت سیاسی و ماندگاری در قدرت، یکی از اصول اساسی تنظیم مناسبات سیاسی اعضای حاضر در آن باشد، تن نخواهد سپرد و اهداف و آماج های اساسی خود را قربانی هیچ ائتلاف و اتحاد سیاسی مهم و غیر مهمی نخواهد کرد. در واقع، عالیترین شکل ائتلافات سیاسی چپ رادیکال نوین با جریانات بورژوایی و خرده بورژوایی نیز ناظر است بر نوعی از ائتلاف و اتحاد که اعضا نه با کوتاه آمدن از بخشی از اهداف و آماج های خود و نه با درز گرفتن بخشی از اختلافات اساسی و اصولی، که صرفاً بر محور چند خواست سلبی و ایجابی مشترک، به شکل گیری یک نیروی سیاسی نوین اقدام می ورزند. در چنین ائتلافی نه الزامات و محذورات مربوط به تسخیر قدرت سیاسی و نه هیچ الزام و محذور دیگری بر شفافیت، صراحت و آشکار گویی اهداف و آماج های چپ رادیکال نوین و همچنینن بر نقاط تمایز و اختلاف موضع و دیدگاه آن در برابر جریانات حاضر در چنین ائتلافی، سایه نخواهد انداخت.

 

حضور چپ رادیکال نوین در یک ائتلاف پایدار سیاسی، در گام اول طبیعتاً به تامین اصولیت های حداقلی آن در عرصه تعیین مفاد پلاتفرم چنین ائتلافی مشروط خواهد بود. خالی بودن پلاتفرم این ائتلاف از هرگونه اصل و موادی که شائبه طرفداری از نوعی آلترناتیو قدرتی مبتنی به حکومت نخبگان را به ذهن متبادر نماید، بی تردید ترسیم بخش خط قرمز چپ رادیکال نوین در پذیرش چنین پلاتفرمی خواهد بود. در عین حال اصولیت های برنامه ای هویتی چپ رادیکال و حرکت از نیازها و الزامات خود حکومتی توده ای، دمکراسی مشارکتی و سوسیالیسم مشارکتی ( و در واقع همان ملاحظاتی که اجتناب از واردن شدن به هرگونه ائتلاف معطوف به کسب قدرت دولتی را برای چپ رادیکال نوین به اصلی تخطی ناپذیر تبدیل می کند ) حکم می کند که چنین پلاتفرمی، شفاف و بی ابهام بر اصول ناظر بر تاسیس هرگونه دمکراسی پایدار؛ یعنی باور به آزادی های بی شرط و استثناء، باور به جدایی دین از دولت، باور به حقوق پایه ای شهروندی و غیره، تاکید ورزد.

 

در چهارچوب دستگاه فکری احزاب و جریانات سیاسی طالب قدرت دولتی، تسلط به اهرم های قدرت دولتی از چنان جایگاه و اهمیت حیاتی در عمل به تکلیف و رسالت سیاسی آنها برخوردار است که نه تنها عقب نشینی گاه و بیگاه از حداقل اصولیت ها در ائتلافات سیاسی، که گسترانیدن آگاهی کاذب، دادن وعده های ناممکن، عوض کردن و جابجایی بهت انگیز صف دوستان و دشمنان، فراموش کردن ادعاها و قول و قرارهای دیروز و توسل به بسیاری از روشهای رایج مشابه در بازی سیاسی و در هماوردی با دشمنان و رقبای سیاسی، از جنبه کاربردی موثر و کارا و از جنبه ارزشی موجه و مشروع می نماید(1). در چهارچوب دستگاه اندیشه گی چپ رادیکال نوین، اما حذر از بازی در میدان قدرت دولتی و عدم تمایل به تسخیر اهرم های قدرت دولتی شرط عمل به تکلیف و رسالت تاریخی آن می باشد. چپ رادیکال نوین در انجام رسالت خویش هیچ نفع ویژه ای را برای خود جستجو نمی کند و در کار خویش طالب هیچ پاداشتی نیست. برای چپ رادیکال نوین هزینه های توسل به روشهای رایج "سیاست ورزی" با نفع حاصل از نزدیکی و دسترسی به اهرم های قدرت دولتی در درازمدت، جبران نمی شود.

 

رسالت چپ رادیکال نوین به فعالیت در چهارچوب کار فرهنگی، روشنگرانه، آگاهی بخش و سازمانگرانه محدود است. چپ رادیکال نوین فقط از طریق عمومی کردن گفتمان سیاسی اجتماعی خود و پذیرش عمومی برنامه های پیشنهادی خود ( و نه از طریق بکارگیری هر چه گسترده تر و هر چه طولانی تر اهرم های قدرت دولتی ) می تواند شاهد تحقق آمال و آرزو های خود باشد. در این راه، صداقت و درستی، استواری بر اصول و مبانی پایه ای، فاش گویی، ماندن بر وعده ها و قرارها، اعتراف صریح به خطاها و اشتباهات ، اجتناب از سیاه نمایی تبلیغاتی و حذر از وعده های ناممکن و دروغین، اجتناب از تغییر بهت انگیز صف دوستان و دشمنان و غیره شرط پیروزی و موفقیت درازمدت است. بهره گیری از شگردهای رایج در بازی سیاسی احزاب و نیروهای سیاسی طالب قدرت و خو گرفتن به بند بازی سیاسی نه تنها اعتبار و وجهه عمومی چپ رادیکال نوین را بطور جدی خدشه دار می سازد، که در کل امکانات قابل توجه و شرایط مناسب تری برای تحقق اهداف و آماجهای اساسی آن ( بر خلاف احزاب و نیروهای طالب قدرت که از بند بازی سیاسی سود زیاد و حظ فراوان می برند ) فراهم نمی نماید.

 

عدول از پرنسیپ ها و اصولیت های حداقلی در ائتلاف ها و اعلام حمایت و پشتیبانی از نیروهای بورژوایی که پذیرش اصول ناظر بر تاسیس هرگونه دمکراسی را بر نمی تابند، اگرچه ممکن است که در شرایط معین خطر تحقق بدترین سناریو های سیاسی را کاهش داده و یا منتفی سازد و در مقابل انتخاب های فاجعه بار مختلف، امکان تحقق شق کم خطر تری را ممکن سازد، اما از موضع دست یابی به آماجهای اساسی چپ رادیکال نوین و در چهارچوب استراتژی عمومی آن، کاملاً غیر قابل دفاع بنظر می رسد. رسالت و وظیفه اصلی چپ رادیکال نوین کمک به جلوگیری از تحقق فاجعه بارترین سناریو های سیاسی و هموار کردن راه برای تحقق شقوق کم خطر تر نیست. تلاش و مبارزه چپ رادیکال نوین، دست یابی به خود حکومتی توده ای، بنای دمکراسی مشارکتی، ایجاد سوسیالیسم مشارکتی و در کل بنای نظام سیاسی، اجتماعی، اقتصادی سراسر نوینی را هدف خود دارد. چپ رادیکال نوین بی تردید نه با زرگری خواندن و وارونه جلوه دادن صحنه جنگ و نه با چشم فرو بستن به عواقب تحقق بدترین سناریوها و برداشتن گامهای نسنجیده سیاسی، تحقق بدترین سناریوها را تسهیل نخواهد کرد. چپ رادیکال نوین، اما نمی تواند همه دستمایه سیاسی خود و همه اهداف و آماجهای بزرگ خود را قربانی حضور فعال در جنگ بین دشمن بد و بدتر کند. چهارچوب تعهد و حدود نقش آفرینی چپ رادیکال نوین در جلوگیری از وقوع بدترین سناریوها سیاسی و در جنگ بین دشمن بد و بدتر، در همه حال به مخدوش نشدن و به حاشیه رانده نشدن اهداف و آماجهای اساسی آن و به پیشرفت عمومی در راه ایجاد خود حکومتی کارگران و زحمتکشان و سوسیالیسم نوع مشارکتی محدود است. در این مسیر، درگیری محدود و هوشیارانه در برخی از نبردها و اجتناب از درگیر شدن در برخی دیگر، شرط استواری بر اصول و پیشروی بسوی اهداف و آماجهای بزرگ و اساسی است.

 

مشی عمومی چپ رادیکال نوین در برخورد به پلاتفرم هرگونه ائتلاف پایدار سیاسی و پای فشاری دائمی بر اصولیت های حداقلی خود، نشان می دهد که چپ رادیکال نوین نه تنها در هیچ شرایطی و بنا به هیچ ملاحظه و مصلحت سیاسی ورود به نوعی از ائتلاف معطوف به کسب قدرت دولتی را مجاز نخواهد شمرد، که شعاع ائتلافات مثبت آن در چهارچوب ائتلاف ضد قدرتی و ضد حکومتی نیز، در عمل جز بخشهایی از چپ رفرمیست و طیفی از دمکرات ترین و آزادی خواه ترین بخشهای جریانات بورژوایی ( و اساساً خرده بورژوایی ) را شامل نخواهد شد.

 

ائتلاف های مثبت و نسبتاً پایداری چپ رادیکال با سایر جریانات سیاسی اگر چه تاثیر گذاری بر معادلات قدرت سیاسی و نقش آفرینی در همه عرصه های سیاسی را هدف خود دارد و به این لحاظ با تشکل های سیاسی ای از نوع حزب، جبهه و اتحادهای سیاسی پایدار و درازمدت دیگر، اشتراک و همسویی بسیار نشان می دهد، اما از این لحاظ که هیچ نوع آلترناتیو قدرتی را در شمار اهداف خود ندارد، به شکل شاخصی از این نوع از تشکل های سیاسی فاصله می گیرد. از این لحاظ، چنین تشکلی به آن بخش از نهادهای جامعه مدنی نزدیک می شود که ضمن فعال بودن در عرصه های معینی از سپهر سیاسی، سهم ویژه ای از قدرت دولتی را برای خود طلب نمی کند و همیشه خارج از حریم قدرت دولتی می ایستد؛ نهادهایی همچون نهادهای مدافع حقوق بشر یا نهادهای مدافع حقوق زنان. چنین تشکلی اگرچه ممکن است اتحاد سیاسی نسبتاً پایدار و دراز مدتی را به نمایش بگذارد، اما از این لحاظ که به نحو آشکاری استقلال عمل و استقلال سیاسی هویتی جریان های سیاسی موجود در خود را برسمیت می شناسد و به این لحاظ که کمترین محذوریت و محدودیت سیاسی را به این جریان های سیاسی تحمیل میکند، به اتحادهای سیاسی موقت و کوتاه مدت معطوف به خواست های سیاسی موردی شباهت بهم می زند.

چنین تشکلی در ساختار طبیعتاً جز نمونه ای از روابط تشکیلاتی سخت دمکراتیک، ژلاتینی و تمرکز گریز را بنمایش نخواهد گذارد. ساختاری که استقلال سیاسی ایدئولوژیک جریانات درون خود را به حاشیه نخواهد برد و بر اختلافات جرئی و کلی این جریانات سایه نخواهد انداخت. ساختار چنین تشکلی، در حقیقت ظرف مناسبی برای مواجه و رقابت گفتمانی نیروهای موجود در آن فراهم خواهد آورد و تشکل مزبور را به تریبونی فعال جهت رقابت گفتمانی همه نیروهای سیاسی موجود در آن تبدیل خواهد کرد.

 

تشکل های از نوع فروم دمکراسی را - چه از لحاظ اهداف و آماج ها و چه از جنبه ساختار و سازمان تشکیلاتی - می توان نمونه گویایی از چنین تشکلی قلمداد کرد. فروم دمکراسی با اصل قرار دادن مبانی پایه ای تاسیس دمکراسی - همچون باور به آزادی های بی شرط و استثناء، باور به جدایی دین از دولت و باور به حقوق پایه ای شهروندی و غیره می تواند طیف های متنوعی از نیرو های کارگری و سوسیالیستی و بخشی از دمکرات ترین جریانات بورژوایی را که به مبانی پایه ای دمکراسی باور و تعهد نشان می دهند، زیر یک سقف قرار دهد. ائتلاف هایی از نوع فروم دمکراسی با حرکت از اهداف حداقلی و با برخورداری از ساختار شل و ژلاتینی، پایبندی چپ رادیکال بر اصول مبارزه انقلابی و اصرار و ابرام بر اهداف و آماج های رادیکال و انقلابی خود را با چالش مهمی روبرو نخواهد ساخت. کاملا بر عکس، تشکل هایی از نوع فروم دمکراسی و اتحادهای ضد حکومتی، بدلیل برخورداری از ساختار ژلاتینی، پذیرش تکثر اندیشه سیاسی و مهمتر از آن، پاسخگو نبودنشان به نیازها و الزامات تسخیر قدرت دولتی ( امری که به شکل اجتناب ناپذیری با پنهان نگه داشتن اختلافات سیاسی ایدئولوژیک و درز گرفتن و کوچک کردن این اختلافات تداعی می شود ) شرایط و تریبون مناسبی برای طرح گفتمان بی پرده و بی اغماض چپ رادیکال نوین و دست یازی آن به مبارزه سیاسی گفتمانی جدی با جریانات سیاسی بورژوایی فراهم خواهد آورد.

 

خلاصه کنم؛ اجتناب از وارد شدن به میدان بازی قدرت دولتی و ماندن بر سکوی اپوزیسیون همه اشکال حکومت نخبگان، سبب خواهد شد که ارزیابی مثبت چپ رادیکال نوین از این یا آن رفرم بورژوایی هیچگاه به عاملی در جهت دست شستن آن از اهداف و آرمانهای انقلابی و گام گذاشتن در سراشیپ رفرمیسم ( خطری که در همه حال چپ رادیکال سنتی مدعی قدرت دولتی را نیز تهدید می کند ) راه نبرد. با نفی و انکار همه اشکال حکومت نخبگان و با اجتناب از وارد شدن در هر بند و بست معطوف به آلترناتیو قدرتی با جریانات بورژوایی، چپ رادیکال نوین دلیلی برای توهم پراکنی پیرامون رفرم های ممکن در چهارچوب سرمایه داری، انگیزه ای برای درز گرفتن اهداف و آماج های انقلابی خود و حجتی برای مشاطه گری چهره جریانات بورژوایی نخواهد داشت. با کنار نهادن تسخیر قدرت دولتی از برنامه سیاسی خود و با حرکت از نیازها و الزامات ایجاد حکومت شورایی و خود حکومتی توده ها، چپ رادیکال نوین قادر است ضمن ارائه ارزیابی مثبت از این یا آن رفرم و اقدام اصلاحی بورژوایی و ترک عادت انکار، سیاه نمایی و تخطئه بی حساب وکتاب همه رفرم ها و اقدام اصلاح گرایانه بورژوایی و حتی اقدام به سطوحی از ائتلاف رسمی و غیر رسمی با برخی از جریانات بورژوایی بر پایبندی به اهداف و آماج های انقلابی خود و بر خط و مشی رادیکال خود پای فشارد و از توهم آفرینی نسبت به سرمایه داری و جریانات بورژوایی اجتناب ورزد. در این چهارچوب، جریانات بورژوایی حامی و هادی رفرم ها و اقدامات اصلاح گرایانه بورژوایی طبیعتاً هدف اصلی حمله افشاگرایانه و تخریبی چپ رادیکال نوین نخواهند بود و چپ رادیکال نوین در مسیر شکست پروژه رفرم ( و در حقیقت کمک و مساعدت به ارتجاعی ترین بخش های بورژوازی ) گام بر نخواهد داشت. با اینهمه چپ رادیکال نوین نه تنها در راه توهم آفرینی نسبت به جریانات بورژوایی حامی و هادی رفرم گام بر نخواهد داشت، که در هیچ فرصتی حتی در چهارچوب تشکل های ائتلافی از نوع فروم دمکراسی - از افشاء و آشکار نمایی محدودیت ها و اهداف نهایی این جریانات غفلت نخواهند ورزید.

 

1.     نکته قابل توجه اینکه عدم تمایل برخی احزاب و نیروهای سیاسی مدعی قدرت به بکارگیری برخی از این روشهای هماوردی سیاسی، مثلاً بده بستان سیاسی و درز گرفتن و پنهان داشتن شماری از اهداف و آماجهای مهم، معمولاً با بهره گیری بیشتر از برخی روشهای متعارف دیگر، مثلاً سیاه نمایی مطاع سیاسی دیگران و سفید نمایی و اغراق در نتایج و دست آوردهای برنامه های سیاسی خود، همراه می شود. و مهمتر آنکه بکارگیری کمتر این روشهای متعارف هماوردی سیاسی در دوره قبل از فراچنگ آوردن اهرم های قدرت دولتی توسط یک حزب و نیروی سیاسی طالب قدرت، با استفاده گسترده تر و همه جانبه تر از این روشها در دوره پس از کسب اهرم های قدرت دولتی همراه می شود.

 

Ismailsepehr@yahoo.com