گفتمان "دموکراتیک" یا گفتمان سوسیالیستی؟

 

نگاهی به سند کنگره 15 راه کارگر(هیئت اجرائی) بخش2

دربخش نخست به جدائی سوسیالیسم ودمکراسی درسند کنگره 15* این جریان پرداختیم واینکه جدائی این دو موجب مسخ هردوی آنهامی گردد.

مبارزه علیه استبدادازمبارزه طبقاتی جدانیست

اکنون به دومین اشکال سند مزبورکه نتیجه گسست فوق ومبین درک فراطبقاتی ازمبارزه ضداستبدادی است می پردازیم:

این درک از مبارزه ضداستبدادی واجد دوخصیصه است که واقعیت و محتوای موجود درآن را مسخ می کند:

اولا گویا ربطی به مبارزه طبقاتی ندارد وصرفا دارای وجه "سیاسی" است که درمحدوده مطالبات موسوم به "دموکراتیک" جریان دارد. وحال آنکه دولت درکارکرد عمومی خود برطبق اندیشه های پایه ای کمونیسم نه فقط تجسم سیادت طبقاتی، تبلورمناسبات موجود درجامعه وجدائی دستگاه اداره جامعه ازخود جامعه است ولاجرم صیانت مناسبات تولیدی واجتماعی مسلط را به عهده دارد،بلکه درعین حال(بویژه درکشورما) به عنوان بزرگترین کارفرمای بی رقیب هم محسوب می شودکه مستقیما برمیلیونها نفرنیروی کارتحت سرپرستی خود حکم می راند.

به یاد دارم که به هنگام معرکه اشغال سفارت آمریکا ودربحبوحه دامن زدن به یک موج عظیم توهم توده ای نسبت به مبارزه علیه استکبار(آمریکا)که دروجه داخلی چیزی جزنبردقدرت برای تصاحب انحصاری آن ازسوی خمینی برای شکل دادن به حکومت اسلامی مورد نظرش و نیزبستری برای تصفیه مخالفان خود نبود،سازمان راه کارگرشعارمبارزه ضدامپریالیستی ازکدام سو را مطرح ساخت.برطبق این رویکرد تأکید می شد که یک مبارزه ضدامپریالیستی واقعی ومترقی نمی تواند جدا ازمبارزه طبقاتی علیه نظام سرمایه داری باشد. البته هدف فقط طرح یک رویکرداثباتی درباره رابطه مبارزه ضدامپریالیستی بامبارزه ضدسرمایه داری نبود،بلکه درعین حال می خواست مچ رژیم را درباصطلاح امپریالیزم ستیزی دروغین وازموضع ارتجاعی بازکند و بگوید مبارزه ارتجاع حاکم با امپریالیسم نه فقط ربطی به مبارزه علیه سرمایه داری ومبارزه طبقاتی ندارد بلکه برای خفه کردن آنهاست.بی شک تفکیک مبارزه ضدامپریالیستی واقعی(وازموضع استثمارشوندگان)ازمبارزه ارتجاعی بنیادگرایان حاکم باآن ، باهمه کم وکاستی اش، درمقابله باشیوع گیج سری ومستی گسترده آن زمان که متأسفانه دامنگیر بسیاری ازنیروهای سیاسی مدعی چپ نیزشده بود، امری مثبت بود. ظاهرا امروزه گسترش مبارزه ضداستبدادی با منطقی مشابه ما را باسؤال "مبارزه ضداستبدادی ازکدام سو؟"مواجه کرده است که برای متحد وهم آهنگ ساختن صفوف چپ وجنبش رادیکال نیازمند پاسخ مناسب است. درواقع چنان رویکردی ازاین واقعیت نشأت می گرفت که سرمایه داری مناسبات اصلی حاکم برجهان و برکشورماست که با پایان دادن به مناسبات ماقبل سرمایه داری وادغام پس مانده های آن درخودودرهم تنیده شدنشان، هرگونه مبارزه حتی علیه بقایای آن نظامات تنهامی تواند درذیل مبارزه با سرمایه داری پیش برده شود.برطبق چنین رویکردی مبارزه ضداستبدادی نیز نمی تواند ازمبارزه طبقاتی و ضدسرمایه داری جدا باشد و مساله برای سوسیالیست ها می تواند به این شکل صورت بندی شود.بی شک وجود دارند نیروهائی درجامعه، که درپی پالودن سرمایه داری ازآلودگی های ماقبل سرمایه داری هستند. برای آنها مبارزه ضد استبدادی مستقل وجدا از مبارزه علیه سرمایه داری وجود دارد، ولی برای مدافعان سوسیالیستی بخشی ازمبارزه علیه نظام سرمایه داری محسوب می شود. حال بااین مقدمه می توان پرسید چگونه است که وقتی سند ازامکان خیزش تهیدستان وعروج مبارزه طبقاتی ومطالباتی سخن می گوید ویا ادعامی کندکه مبارزه علیه محیط زیست جدا ازمبارزه علیه سرمایه داری نیست، درهمان حال مبارزه علیه استبداد دولتی دریک جامعه سرمایه داری را بدون درنظرگرفتن پیوند تنگاتنگ آن با طبقات و مبارزه طبقاتی ممکن می داند و مبلغ بدیل گفتمان "دموکراسی" می شود. واین درحالی است که درواقعیت امرمبارزه علیه کلیت یک نظام استبدادی درجامعه سرمایه داری ونه مبارزه برای رفرم دراین یا آن حوزه، بدون پیوند با مبارزه طبقاتی ناممکن است.همانطورکه مشهوداست دراینجا سخن ازپیوند ورابطه دومقوله است وسؤال "مبارزه ضداستبدادی ازکدام سو" نیزناظربراین است که درک ها ورویکردهای متفاوت ویا حتی طبقاتی متضاد وجود دارند. بحث آن است که استراتژی ضدسرمایه داری چه رابطه ای با مبارزه ضداستبدادی پیدامی کند وچگونه این استراتژی می تواند بیان تاکتیکی بیابد. بدیهی است که درگیری برخی لایه های طبقه بورژوا با استبداد حاکم ازمنظرمنافع وخواستهای خود واقعیت دارد،اما این هرگزبه معنای وجود اشتراک منافع و یکسانی اهداف و مبارزات کارگران وتهیدستان باآنها نیست. آنها حتی اگربقدرکافی برخواستها وانگیزه های حرکتی خود ناآگاه باشند،خواسته وناخواسته برای هدف های کاملا متفاوت وحتی متضادی مبارزه می کنندو البته دراین راستا اشتراکات ویا همسوئی هائی دراین یا آن حوزه وحول برخی مسائل با دیگران نیزپیدامی کنند که براساس راهبرد تمرکزبیشترین نیرودرلحظه مشخص علیه آماج اصلی، می توان ازاین همسوئی ها ویا شکاف های حاکمیت بهره گرفت. اما آنها به این بهانه آرایش خود پیرامون گفتمان سوسیالیستی را ازکف نمی دهند.

ثانیا دراین نگاه جنبش ضداستبدادی یک دست ویک پارچه دیده می شود. وحال آنکه اگراندگی ازظواهر فراتربرویم و به عمق آنچه جاری است نگاهی بیافکنیم،معلوم می شود آنچه که به عنوان یک جنبش ضداستبدادی جاری است، بیانگریک جنبش متکثربارویکردها و گرایش ها و گفتمان های متفاوتی است که درحال ستیزوتکوین یافتن هستند وازقضا انکارویا اثبات آن ها خودیکی ازمصادیق این مبارزه است. مبارزه کارگران وسایرلایه های مزدوحقوق بگیران وزنان و ملل تحت ستم وجوانان و... با استبدادهمانی نیست که لایه هائی از بورژوازی وازجمله لیبرال ها درگیرآن هستند.اگروضع امروز را با صف آرائی انقلاب بهمن مقایسه کنیم،معلوم می شود که اکنون اقشارگوناگون با مطالبات شکل یافته تری دربرابراستبدادصف آرائی کرده اندکه نشان دهنده واقعیت "کثرت واشتراکات" به عنوان مهمترین خصیصه مبارزه ضداستبدادی کنونی است. دراین جا البته منظورما از کثرت، گفتمان های اصلی و متعلق به جنبش های اجتماعی و طبقاتی ومطالبات اصلی است و درنگ برروی خرده گفتمان های متعلق به طیف بندی های درونی هرکدام ازآنها موضوع دیگری است.ندیدن تمایزگفتمان ها وزمینه ها و صف آرائی های بالقوه وبالفعل متناسب با آن ها ویا ندیدن اشتراکات واقعا موجود بین آنها وکم کاری درتقویت چنین روندی می تواند به توانمندی و پیشروی جنبش ازهردوسو آسیب برساند.اگراولی می تواند موجب انحلال جنبش استثمارشوندگان درگفتمان حاکم گردد ودربهترین حالت درهمان گام های اولیه پیروزی ازنفس بیفتد، دومی می تواند با دامن زدن مصنوعی به شکاف ها وایجاد تشتت،صفوف جنبش ضداستبدادی دربرابراستبدادحاکم را ضعیف کند. گرچه پذیرش واقعیت واهمیت یک جنبش ضداستبدادی متکثرامری بدیهی می نماید ولی درواقع بدلیل نفوذ فرهنگ وباورهای طبقه حاکم درمورد اتحاد مبتنی بریکدست سازی،امری سهل وممتنع به شمارمی رود ومبناقرارگرفتن آن ازدوسوباچالش مواجه است.ازیک سو عموما گفتمان مسلط به انواع گوناگون درصدد تحقق صف واحد و وحدت کلمه است وباین ترتیب باهدف ادغام وکنترل جنبش پیوسته صفوف مردم و مخالفین خود را دچارتشتت وپراکندگی می کند.آن سوی دیگر سکه نیز نادیده گرفتن تکثرواشتراکات هم اکنون موجوداست که خود را دررویکردسکتاریستی ی نشان می دهد که بجای عزیمت ازیک واقعیت متکثرولی فرارونده وتقویت گفتمان آزادی وبرابری درچنین فراشدی،ذهنیت مطلق خود را مبناقرارمی دهد وبانادیده گرفتن موازنه قوا عملا آب به آسیاب گفتمان مسلط می ریزد.درهرحال آنچه که دراین جامورد تأکید است همانادرنظرگرفتن واقعیت جنبش ضداستبدادی مطالباتی متکثروواقعیت گفتمان های متفاوت موجود ومبارزه طبقاتی که دربسترآن جاری است.چراکه تنها با درنظرگرفتن این واقعیت عینی است که بجای برخورد عموم طبقاتی(فراطبقاتی) با مبارزه ضداستبدادی وهم اکنون جاری، وظیفه پیوند وهمگرائی عناصروطیف های متنوع متعلق به اردوی گفتمان آزادی وبرابری وتقویت هم آهنگی درمیان آنها وبسیج پایگاه بالقوه وبالفعل اجتماعی متعلق به آن دردستورکارمان قرارمی گیرد.هم چنانکه براین پایه می توان رابطه اصولی این گفتمان با سایر گفتمان های موجود درصفوف جنبش ضداستبدادی را تنظیم کرد. چراکه درچنین بستری است که منطق رابطه این گفتمان با سایرگفتمان ها و کم وکیف همسوئی ها ویا میزان اختلافات واقعی درشرایط مشخص قابل فهم و اندازه گیری می گردد.ماوقتی "خود" نباشیم ودرراستای هویت اجتماعی-طبقاتی وبسیج نیرو حول گفتمانی که خود را مدافع آن می دانیم حضورفعال نداشته باشیم، هرگزقادربه تشخیص میزان اختلافات واشتراکات واقعی خود با جهان پیرامون وطبقات دیگر نخواهیم شد وهیچ انگاره وشاخص مجردی هم وجود ندارد که جایگزین آن گردد.تأکید برحضورومشارکت فعال درمبارزه ضداستبدادی-مطالباتی فرارونده وازمنظرگفتمان سوسیالیستی ازآن جهت هم حائزاهمیت است که چپ اجتماعی به عنوان بخشی فعال ازجنبش طبقاتی زحمتکشان،نقاد واثرپذیر واثرگذاربرآن "داده وامرحاصل"نیست بلکه خود باید درکشاکش این پراتیک اجتماعی بدورازفرقه گرائی های مرسوم، ساخته وپرداخته بشود. بدون نوسازی وبازیافت برچنین بستری هیچ دودی ازاین کنده برنخواهد خواست. انجام چنین امری قبل ازهرچیز مستلزم مشاهده زمینه ها وبسترهای عینی ودرحال فراهم شدن به سود گفتمان سوسیالیستی دربطن همین جنبش ضداستبدادی موجود است واینکه جنگل را ازپشت درختان نظاره نکردن وهیچ گاه خود را به اشتراکات فرونکاستن. به عنوان مثال تشدید بحران اقتصادی و حذف یارانه ها و آزادسازی قیمت ها،بستر مناسبی برای گره خوردن عرصه سیاسی واقتصادی،پیوند نان و آزادی وپیوند عمیق تر جنبش ضداستبدادی با زحمتکشان وتهیدستان وتقویت بارمبارزه طبقاتی آن فراهم می کند که طبعا خوش آیند لایه های دارا ومتنفع ازوضعیت ومدافع مناسبات حاکم نیست. تاکتیک برای چنین رویکردی نه هنرنمائی دربساط دیگران وسودای فتح قدرت ویا مشارکت درآن-همان قدرت جداشده ازمردم وماهیتا بیگانه وسرکوبکرکه چیزی جزمشارکت درمدیریت جامعه سرمایه داری نیست- بلکه درخدمت عملی کردن استراتژی مبارزات ضدسرمایه داری وتوانمندسازی مولدین واقعی ثروت وقدرت برای درهم شکستن هیولای ماشین دولتی وقدرت جداشده ازسرچشمه خوداست. وبدیهی است که سمت گیری بسوی یک جامعه خود گردان ومبارزه برای آن،دربطن همین واقعیت های موجود وبااتکاء به زمینه های مناسبی که بحران نظام حاکم وکنشگری متقابل، فراهم می سازد صورت می گیرد.ازجنبه دیگر،هرچه جنبش ضداستبدادی یکدست ترشود وازخصلت پلورالیستی آن کاسته گردد، زمینه مناسب تری برای کنترل آن توسط دشمنان دموکراسی وبرابری ورونق شعارهای پوپولیستی وعوام فریبانه فراهم می شود.ازاین رو تقویت یک جنبش مطالباتی متکثرومبتنی براشتراکات برآمده ازدل صف آرائی مستقل، برای تعمیق فرایند دموکراسی وحتی تحمیل رفرم های واقعی به نظام موجود وهم چنین گسترش پایگاه اجتماعی جنبش واجد اهمیت است. به این ها باید اهمیت متدیک این رویکرد را نیزافزود.رویکردی که مقدم برهرچیز با درنظرگرفتن گفتمان های موجود درصفوف جنبش وتعیین جایگاه خود دراین رابطه به تعریف وبازتعریف وظایف عملی خود می پردازد. چرا که نهایتا هرجریان قبل ازهمه،با روشن کردن نسبت خود با یک جنبش واقعی وصف آرائی های موجوددرآن است که نشان خواهد درکجاایستاده است. دیگر این شاخص های صرف ایدئولوژیکی نیستند که مبنای قضاوت قرارمی گیرند. درتقابل با چنین رویکردی، آن بخش ازلایه های بورژوازی که درصفوف جنبش ضداستبدادی حضوردارند وبهمین دلیل دارای نفوذ کلامی هستند، همواره تلاش می ورزند که سطح مطالبات مردم را درچهارچوب مطالبات وگفتمان اصلاح طلبانه خود محصورکنند و با منجمد کردن فرایند تعمیق مطالبات، به جنبش جنبه عموم خلقی بدهند.آنها گفتمان خود را درچهارچوب لفاظی های دموکراسی نیم بند وکم رمق بیان می کنند وتلاش می ورزند که بین مطالبات خود وجنبش علامت تساوی بگذارند.ازهمین روست که درتقابل با آن باید واقعیت ضداستبدادی-مطالباتی ِفرارونده این جنبش را نقطه عزیمت هراستراتژی واقعی ومعطوف به گفتمان سوسیالیستی ومحل تلاقی اندیشه های سیاسی با واقعیت های درحال انکشاف به شمارآورد که جاپای مناسب برای پیشروی به جلو را فراهم می سازد. به گمان من تنها با چنین رویکردی به جنبش ضداستبدادی است که می توان ازافتادن به دام چاله انحلال طلبی ویا سکتاریسم اجتناب کرد وازچشم انداز رویکرد سوسیالیستی درعرصه سیاسی-اجتماعی حضوری فعال ومستقل داشت ودرعین داشتن صف مستقل ومقابله با سیطره هژمونی بورژوازی برجنبش،ازظرفیت های موجود درلایه های سایرطبقات درجهت پیشروی بسوی اهداف رهائی بخش نیزغافل نماند. وگرنه با حلقه مفقوده ای بنام حلقه گسست استراتژی وتاکتیک وابهام در پیوند اهداف با وضعیت مواجه می شویم. گسستی که درآن استراتژی یک چیزمی گوید وتاکتیک چیزدیگری.دریکجا ودرمقام ادعا وشعار ازسوسیالیسم ویا مبارزه طبقاتی فراون سخن به میان می آوریم،اما وقتی نوبت عمل وتاکتیک فرا می رسد از"دموکراسی" درمعنای تقلیل یافته وبورژوائی آن سخن می گوئیم!.

چنین گسستی بیانگرنوعی دوگانگی وبحران هویت دراین بخش ازچپ است واصراربرآن سبب پوست اندازی وچرخش این گونه مدعیان بسوی راست واردوی سرمایه خواهد شد. فرایافت کلی درمقابله با چنین رویکردی را می توان درسؤال مبارزه ضداستبدادی ازکدام سو؟ وگزاره جدانبودن مبارزه ضداستبدادی ازمبارزه طبقاتی وپیوند تنگاتنک ایندو خلاصه کرد. افتادن به دام چاله این ثنویت و جدائی بین آنها آنچیزی است که متأسفانه درسند کنگره رفقای جداشده دیده می شود.دراین سند ضمن آنکه درچندین جا به اهمیت مبارزه طبقاتی وزمینه های رشد یابنده آن درشرایط بحران اقتصادی وحذف یارانه ها اشاره شده است،اما گویا دربرخورد مشخص ویاتاکتیک نبض آن نه درمتن مبارزه گسترده هم اکنون جاری علیه یک دولت استبدادی بورژوائی ،بلکه دربیرون ازآن می زند وگویا مبارزه طبقاتی ربطی به مبارزه ضداستبدادی ندارد وگویا مبارزه ضداستبدادی امری است مشترک وفراطبقاتی وبا مضمون یکسان برای همه. وحال آنکه آنچه مشترک است تنها همسوئی های محدود دربرخی ازجنبه های دموکراسی است ونه کلیت دموکراسی وبرابری نهفته درآن.

دریک کلام می توان ولازم است درمتن همین جنبش ضداستبدادی به گردآوری نیروهای متعلق به گفتمان آزادی وبرابری اجتماعی باهمه تنوع آن،تقویت وبسیج پایگاه اجتماعی این جنبش پیرامون شعار نان و آزادی،به شکل گیری یک صف واقعا مستقل همت گماشت.هدف این کمپ نه رقابت با اردوهای دیگربرای تصرف وتصاحب قدرت سیاسی توسط این یاآن میانجی به نام وبه نام مردم وطبقه وامثال آن،بلکه درهم شکستن ماشین دولتی و توانمند سازی کارگران وزحمتکشان وهمه مدافعان جهانی دیگر برای خودحکومتی وتعیین سرنوشت خود است.امری که می تواند تنها بدست خود سازندگان سوسیالیسم وآگاهی وتوانائی وعزم آنها استوارباشد.

به همین دلیل باید هرم مبارزه ضداستبدادی به روایت سند را معکوس کرد. عزیمت ازمیانگین و فصل مشترک گرفتن مطالبات طبقات گوناگون را کنارنهاد وهرم را برروی قاعده اش نهاد.درچنین صورتی می توانیم فرایافت بالا را درسه مؤلفه زیرخلاصه کنیم:

اولا به سهم وتوان خود وبه عنوان وظیفه عمده در بسیج وسازمان یابی پایگاه گسترده اجتماعی متعلق به این گفتمان و تبلیغ وترویج آن همت گماشت وآن را به هیچ وظیفه دیگری فرونکاست.

وثانیا دررابطه با سایرنیروهای متعلق به این طیف که بالفعل وبالقوه وسیع وگسترده هستند،به دورازفرقه گرائی وسکتاریسم به اقدامات مشترک حول مطالبات جنبش وآنچه که حول آن اشتراک وجود دارد پرداخت.ضمن آنکه به موازات آن باگشودن باب دیالوگ پیرامون گره گاه های جنبش ویا اختلافات ، زمینه رشد آگاهی و تفاهم گسترده تررا دربین مدافعان گفتمان سوسیالیسم فراهم ساخت.

وثالثا به موازات آن دررابطه با نیروهای اجتماعی دیگربدرجاتی که درحوزه هائی از مبارزه ضداستبدادی ودموکراتیک اشتراک وهمراهی وجود دارد،مبارزات مشترک وهم سوئی را علیه استبدادحاکم به پیش برد.

2010-10-2604-08-89 تقی روزبه

http://taghi-roozbeh.blogspot.com

 

*-سندسیاسی این کنگره را می توانید درلینک زیرمشاهده کنید:

http://www.rahekargar.net/congress_15/congress_15_sanade_siasi.htm