لنین

چهارمین سالگرد انقلاب اکتبر

ترجمۀ منوچهر مشاور

چهارمین سالگرد 25 اکتبر (7 نوامبر) فرا می رسد.

هر چه این روز بزرگ از ما دورتر شود، اهمیت انقلاب پرولتری در روسیه آشکارتر می گردد و ما دربارۀ کل تجربۀ عملی خود عمیق تر می اندیشیم. این اهمیت و تجربه را می توان به طور بسیار خلاصه، ناکامل و تقریبی به شرح زیر جمع بندی کرد. هدف مستقیم و فوری انقلاب در روسیه هدفی بورژوا ـ دموکراتیک بود، یعنی نابود کردن بقایای قرون وسطایی و زدودن کامل آنها و پاک کردن روسیه از این بربریت، از این ننگ و رفع این مانع عظیم ِهرگونه فرهنگ و پیشرفت در کشور ما.

ما می توانیم به حق برخود ببالیم که این پاکسازی را با اراده ای بزرگ تر و بسیار سریع تر، جسورانه تر، با پیروزی بیشتر و از لحاظ تأثیرش بر توده ها، در سطحی بسیار گسترده تر و عمیق تر از انقلاب کبیر فرانسه، که بیش از 125 سال پیش رخ داد، انجام داده ایم.

هم آنارشیست ها و هم دموکرات های خرده بورژوا (یعنی منشویک ها و سوسیال رولوسیونرها که همتایان روسی آن سنخ اجتماعی بین المللی هستند) دربارۀ رابطۀ بین انقلاب بورژوا ـ دموکراتیک و انقلاب سوسیالیستی، به عبارت دیگر پرولتری، یاوه های بسیار زیادی گفته اند و می گویند. چهار سال اخیر، کاملاً ثابت کرده است که تفسیر ما از مارکسیسم در این باره و ارزیابی ما از تجربۀ انقلاب های پیشین درست بوده اند. ما انقلاب بورژوا ـ دموکراتیک را به گونه ای که هیچ کس پیش از این انجام نداده بود به پایان رسانده ایم. ما آگاهانه، استوار و بدون انحراف به سوی انقلاب سوسیالیستی پیش می رویم، با علم به اینکه انقلاب سوسیالیستی با دیوار چین از انقلاب بورژوا ـ دموکراتیک جدا نشده است، و نیز اینکه تنها مبارزه تعیین می کند که تا کجا پیش خواهیم رفت، کدام بخش از این وظیفۀ عظیم عالی را به پایان خواهیم رساند، و تا چه حد در تحکیم پیروزی های خود موفق خواهیم شد. اینها را زمان نشان خواهد داد. ولی حتی هم اکنون نیز می بینیم که در راستای تحول سوسیالیستی جامعه، کار بسیار عظیمی عظیم برای این کشور ویران، بی رمق و عقب مانده انجام شده است.

اما بگذارید آنچه را که باید دربارۀ محتوای بورژوا ـ دموکراتیک انقلاب مان بگوییم به پایان رسانیم. مارکسیست ها باید بدانند که معنی آن چیست. برای توضیح بگذارید چند نمونۀ برجسته را بررسی کنیم.

محتوای بورژوا ـ دموکراتیک انقلاب به این معنی است که روابط اجتماعی ِ (نظام، نهادهای) کشور از بقایای قرون وسطایی، نظام سرواژ و فئودالیسم پاکسازی شده اند.

مظاهر، بقایا و آثار عمدۀ نظام سرواژ تا سال 1917 در روسیه چه بودند؟ حکومت پادشاهی، نظام رسته های اجتماعی، مالکیت و اجاره داری زمین، موقعیت زنان، دین و ستم ملی. هر کدام از این اسطبل های اوژیاس[1] را در نظر بگیرید خواهید دید که ما آنها را کاملاً پاک کرده ایم، اتفاقاًهنگامی که کشورهای بسیار پیشرفته 125 تا 250 سال پیش و حتی پیشتر از آن ( 1649 در مورد انگلستان)، انقلاب های بورژوا ـ دموکراتیک شان را انجام دادند، این اسطبل ها را تا حد زیادی پاک نشده رها کردند. ما در این زمینه در فاصلۀ ده هفته، یعنی از 25 اکتبر (7 نوامبر) 1917 تا 5 ژانویۀ 1918، هنگامی که مجلس مؤسسان منحل شد، هزار بار بیش از آنچه بورژا ـ دموکرات ها و لیبرال ها (کادت ها) و دموکرات های خرده بورژوا (منشویک ها و سوسیال رولوسیونرها) طی 8 ماه حکومت خود انجام دادند، کار کردیم.

آن بزدلان، یاوه گویان، خودشیفتگان لافزن، خرده هملت هایی که شمشیرهای چوبین خود را با تهدید تکان می دادند، حتی یک حکومت پادشاهی را از بین نبردند! ما همۀ پلیدی های حکومت پادشاهی را به گونه ای که هیچ کس پیشتر انجام نداده بود، از بین بردیم. ما هیچ سنگ و آجری از آن بنای قدیمی نظام رسته های اجتماعی برجا نگذاشتیم (حتی پیشرفته ترین کشورها مانند بریتانیا، فرانسه و آلمان تا به امروز بقایای آن نظام را به طور کامل از بین نبرده اند!) ما ریشه های عمیق نظام رسته های اجتماعی، یعنی بقایای فئودالیسم و سرواژ در نظام مالکیت زمین را تا انتها برکندیم. می توان بحث کرد که نتیجۀ اصلاحات ارضی انجام شده به وسیلۀ انقلاب کبیر اکتبر در دراز مدت چه خواهد بود (قلم زنان، کادت ها و سوسیال رولوسیونرهای فراوانی در خارج هستند که به افراط چنین بحث هایی می کنند). ما اکنون هیچ تمایلی به تلف کردن وقت در چنین مشاجراتی نداریم، زیرا ما این مشاجرات و همچنین انبوه مشاجرات همراه آنها را با مبارزه حل می کنیم. اما این واقعیت را نمی توان انکار کرد که دموکرات های خرده بورژوا به مدت هشت ماه با زمینداران، حافظان سنت های سرواژ، سازش کردند، در حالی که ما زمینداران و همۀ سنت های آنان را در چند هفته به طور کامل از خاک روسیه جارو کردیم. دین، انکار ِ حقوق زنان، ستم و تبعیض وارد بر ملیت های غیر روس را در نظر بگیرید. همۀ اینها مسایل انقلاب بورژوا ـ دموکراتیک هستند. خرده بورژوا دموکرات های عامی، مدت هشت ماه دربارۀ آنها حرف زدند. این مسایل در هیچ یک از پیشرفته ترین کشورهای دنیا به شیوه های بورژوا ـ دموکراتیک به طور کامل حل نشده اند. این مسایل در کشور ما به وسیلۀ قانون گذاری انقلاب اکتبر حل شده اند. ما با دین به طور جدی مبارزه کرده ایم و می کنیم. ما به همۀ ملیت های غیر روس، جمهوری یا منطقۀ خودمختارشان را داده ایم. ما دیگر در روسیه انکار ِ پست، زشت و ننگین حقوق زنان یا نابرابری جنسی، این بازماندۀ نفرت انگیز فئودالیسم و قرون وسطا را که بورژوازی زیاده خواه و خرده بورژوای ابله و وحشت زده در همۀ کشورهای دیگر دنیا از سر گرفته است، نداریم.

همۀ اینها محتوای انقلاب بورژوا ـ دموراتیک را تشکیل می دهند. 150 و 250 سال پیش رهبران مترقی آن انقلاب (یا آن انقلاب ها، اگر هر نوع ملی از یک سنخ کلی را در نظر بگیریم) قول دادند که انسانیت را از امتیازات قرون وسطایی، نابرابری جنسی، امتیازات دولتی برای این یا آن مذهب (یا به طور کلی پندارهای مذهبی در کلیسا) و نابرابری ملی برهانند. آنان قول دادند ولی بر سر قول خود باقی نماندند. آنان نمی توانستند به وعده های خود عمل کنند، زیرا احترام شان به حق مقدس مالکیت خصوصی مانع شان شد. [اما] انقلاب پرولتری ِ ما را این احترام لعنتی به بازمانده های قرون وسطایی ِ سه بار لعنتی تر و احترام به حق مقدس مالکیت خصوصی فلج نکرده بود.

ولی ما ناگزیر بودیم برای تحکیم دستارودهای انقلاب بورژوا ـ دموکراتیک، برای خلق های روسیه پیشتر برویم و پیشتر رفتیم. ما مسایل انقلاب بورژوا ـ دموکراتیک را همچون محصول فرعی فعالیت های مهم و راستین پرولتری ـ انقلابی و سوسیالیستی خود، در طی راه حل کردیم. ما همیشه گفته ایم اصلاحات، محصول فرعی مبارزۀ طبقاتی انقلابی هستند. ما این را گفته و در عمل ثابت کرده ایم که اصلاحات بورژوا ـ دموکراتیک محصول فرعی انقلاب پرولتری، یعنی سوسیالیستی، هستند. اتفاقاً کائوتسکی ها، هیلفردینگ ها، مارتف ها، چرنف ها، هیلکویت ها، لونگه ها، مکدونالدها، توراتی ها و دیگر قهرمانان مارکسیسم دو و نیم از درک این رابطه بین انقلاب های بورژوا ـ دموکراتیک و پرولتری ـ سوسیالیستی، ناتوان بودند. اولی در دومی تکامل می یابد. دومی در سیر حرکت خود مسایل اولی را حل می کند. دومی، کار اولی را تحکیم می کند. مبارزه، و تنها مبارزه، مشخص می کند که دومی تا چه اندازه موفق می شود از اولی فراتر رود.

نظام شورایی یکی از زنده ترین دلایل یا شواهد تکامل یک انقلاب به انقلاب دیگر است. نظام شورایی حداکثر ِ دموکراسی را برای کارگران و دهقانان فراهم می کند؛ در عین حال از دموکراسی بورژوایی می گسلد و به نوع جدیدی از دموکراسی، دموکراسی پرولتری، یا دیکتاتوری پرولتاریا ارتقا می یابد.

بگذار سگان و خوکان بورژوازی محتضر و دموکرات های خرده بورژوای دنباله رو آنان، انبوهی از ناسزا، بد رفتاری و تمسخر به خاطر ناکامی ها و اشتباهات مان در کار ِ پی ریزی نظام شورایی بر سر ما ببارند. ما برای یک لحظه هم فراموش نمی کنیم که اشتباهات زیادی مرتکب شده و می شویم و از ناکامی های بسیاری رنج می بریم. چگونه می شود در امر چنین تازه ای مانند بنا نهادن نوع بی سابقه ای از ساختار دولتی، از اشتباهات و ناکامی ها اجتناب کرد! برای اصلاح ناکامی ها، اشتباهات مان و بهبود کاربرد عملی اصول شورایی، که هنوز بسیار بسیار از کمال به دور است، کار خواهیم کرد. ولی به حق بر خود می بالیم که خوشبختی ِ آغاز ساختمان دولت شورایی و از طریق آن اعلام گشوده شدن دورانی جدید در تاریخ جهان، دوران سلطۀ طبقه ای جدید، طبقه ای که در همۀ کشورهای سرمایه داری مورد ستم قرار گرفته، اما همه جا به سوی یک زندگی نوین به سوی پیروزی بر بورژوازی، به سوی دیکتاتوری پرولتاریا، به سوی آزاد سازی نوع بشر، از یوغ سرمایه و جنگ های امپریالیستی پیش می رود، نصیب ما شده است.

مسألۀ جنگ های امپریالیستی، سیاست بین المللی سرمایۀ مالی که اکنون بر تمام جهان حکمرانی می کند، سیاستی که ناگزیر جنگ های امپریالیستی جدیدی به وجود می آورد، که به ناچار موجب تشدید مفرط ستم ملی، غارت، راهزنی و اختناق ملیت های ضعیف، عقب مانده و کوچک به وسیلۀ مشتی قدرت های پیشرفته می شود آن مسأله، سنگ بنای کل سیاست کشورهای کرۀ زمین از 1914 تاکنون بوده است. این مسألۀ مرگ و زندگی میلیون ها انسان است. مسأله این است که آیا بیست میلیون انسان (در مقایسه با ده میلیون کشته در جنگ 1918 ـ 1914 و جنگ های کوچک مکمل آن که همچنان ادامه دارد) در جنگ امپریالیستی بعدی که بورژوازی تدارک می بیند و در برابر چشمان ما از درون سرمایه داری سر برمی آورد باید قتل عام شوند؟ مسأله این است که آیا در جنگ آینده که در صورت تداوم حیات سرمایه داری ناگزیر خواهد بود، 60 میلیون نفر باید معلول شوند (در مقایسه با 30 میلیون نفری که در 1918 ـ 1914 معلول شدند)؟ در این مسأله نیز انقلاب اکتبر ما، آغاز دورۀ جدید را در تاریخ جهان نشان می دهد. نوکران بورژوازی و بله قربان گویانش سوسیال رولوسیونرها و منشویک ها و خرده بورژوازی ِ ظاهراً سوسیالیست، دموکرات های سراسر جهان شعار جنگ امپریالیستی را به جنگ داخلی تبدیل کنید ما را مسخره کردند. ولی ثابت شد که این شعار یگانه حقیقت است این شعار تنها حقیقت ناخوشایند، زمخت، برهنه، خشن و با این همه حقیقت در مقابل انبوهی از ظریف ترین دروغ های شووینیستی و پاسیفیستی بود. آن دروغ ها در حال فرو ریختن اند. صلح برست [2] افشا شده است و هر روز که می گذرد معنی و پیامدهای صلح ورسای، که از صلح برست هم بدتر است، بی رحمانه تر افشا می شوند و میلیون ها انسانی که به دلایل جنگ اخیر و جنگ آینده می اندیشند، با وضوح بیشتر و بیشتری این حقیقت سخت و ترسناک را درمی یابند که فرار از جنگ امپریالیستی و صلح امپریالیستی [3] که ناگزیر موجد جنگ امپریالیستی است، ناممکن است، فرار از این دوزخ، جز با مبارزه ای بلشویکی و انقلابی بلشویکی ناممکن است.

بگذار بورژوازی و پاسیفیست ها، ژنرال ها و خرده بورژوازی، سرمایه داران و بی فرهنگان، مسیحیان مؤمن و شوالیه های انترناسیونال دو و دو و نیم، خشم خود را به ضد انقلاب بیرون بریزند. هیچ سیلی از بد رفتاری، تهمت و دروغ، نمی تواند آنان را قادر سازد که این حقیقت تاریخی را پنهان کنند که برای نخستین بار در طول صدها و هزاران سال، بردگان به جنگ بین برده داران با این شعار پاسخ داده اند: این جنگ بین برده داران برای تقسیم غنایم را به جنگ بردگان همۀ ملت ها به ضد برده داران همۀ ملت ها تبدیل کنید.

برای نخستین بار، پس از صدها و هزاران سال، این شعار از انتظاری مبهم و از روی ناچاری به یک برنامۀ سیاسی روشن و معین، به مبارزه ای مؤثر توسط میلیون ها انسان ستم دیده به رهبری پرولتاریا ارتقا یافته است؛ به نخستین پیروزی پرولتاریا، نخستین پیروزی در مبارزه برای الغای جنگ و اتحاد کارگران همۀ کشورها به ضد بورژوازی ِ متحد ملت های گوناگون، به ضد بورژوازی ای که به هزینۀ بردگان سرمایه، کارگران مزدی، دهقانان و زحمتکشان، صلح و جنگ می کند، تبدیل شده است.

این نخستین پیروزی هنوز پیروزی نهائی نیست ، این پیروزی با انقلاب اکتبر ما به قیمت مشکلات و سختی های باور نکردنی، به قیمت رنجی بی مانند با یک رشته ناکامی ها و اشتباهات جدی از سوی ما به دست آمده است. چگونه می توان از مردمی عقب مانده و تنها انتظار داشت که جنگ های امپریالیستی قدرتمندترین و پیشرفته ترین کشورهای دنیا را بدون تحمل شکست ها و بدون ارتکاب اشتباهات به ناکامی بکشانند! ما از پذیرفتن اشتباهات مان هراسی نداریم و برای آنکه بدانیم چگونه آنها را اصلاح کنیم با خونسردی مورد ارزیابی قرار می دهیم. ولی این حقیقت باقی می ماند که برای نخستین بار طی صدها و هزاران سال قول پاسخ دادن به جنگ بین برده داران، با انقلاب بردگان، به ضد همۀ برده داران، به طور کامل عملی شده و به رغم همۀ مشکلات در حال عملی شدن است.

ما این کار را آغاز کرده ایم. اینکه کی، در چه تاریخ و زمانی، و پرولتاریای کدام ملت این روند را تکمیل کند، مسألۀ اصلی نیست. مهم این است که یخ شکسته شده؛ جاده باز و راه نشان داده شده است.

آقایان، سرمایه داران همۀ کشورها، در ادعای ریاکارانۀ خود در مورد دفاع از سرزمین پدری اصرار کنید سرزمین پدری ژاپنی به ضد آمریکائی، آمریکائی به ضد ژاپنی، فرانسوی به ضد انگلیسی و غیره! آقایان، شوالیه های انترناسیونال دو و دو و نیم، خرده بورژوازی پاسیفیست و بی فرهنگان سراسر جهان به طفره رفتن خود در مسألۀ چگونگی مبارزه با جنگ های امپریالیستی با انتشار بیانیه های بال جدید (به تقلید از بیانیۀ بال 1912) [4] ادامه دهید. نخستین انقلاب بلشویکی صد میلیون انسان این کرۀ خاکی را از چنگال جنگ امپریالیستی و جهان امپریالیستی بیرون آورد. انقلاب های بعدی بقیۀ بشریت را از چنین جنگ ها و چنین جهانی آزاد خواهند کرد.

وظیفۀ نهائی ما، مهم ترین و سخت ترین وظیفه، وظیفه ای که کمترین کار را در مورد آن انجام داده ایم توسعۀ اقتصادی، پی ریزی شالودۀ اقتصادی برای ساختمان سوسیالیستی جدید بجای ساختمان ویران شدۀ فئودالی و بنای نیمه ویران سرمایه داری است. در این مهم ترین و دشوار ترین وظیفه است که متحمل بیشترین شکست ها و مرتکب بیشترین اشتباهات شده ایم. چگونه کسی می تواند انتظار داشته باشد که وظیفه ای تا این اندازه جدید برای دنیا، ممکن است بدون شکست ها و اشتباهات آغاز شود! ولی ما آن را شروع کرده ایم و آن را ادامه خواهیم داد. در همین زمان با سیاست اقتصادی جدیدمان [نپ NEP] در حال اصلاح شماری از اشتباهات خود هستیم. ما می آموزیم که چگونه به برپا کردن ساختمان سوسیالیستی در کشوری خرده دهقانی بدون ارتکاب چنین اشتباهاتی ادامه دهیم.

دشواری ها بی اندازه عظیم اند ولی ما به مبارزه با دشواری های عظیم عادت کرده ایم. بیهوده نیست که دشمنان، ما را سنگ خارا و نمونۀ خط مشی سرسختانه می نامند. ولی ما افزون بر آن، دست کم تا حدی، فن دیگری را، که در انقلاب ضروری است، آموخته ایم، یعنی انعطاف پذیری، قابلیت اجرای تغییرات سریع و ناگهانی در تاکتیک ها، اگر تغییرات شرایط عینی آنها را طلب کنند و انتخاب مسیری دیگر برای دستیابی به هدف مان، اگر ثابت شود که راه پیشین در زمان معینی برخلاف مصلحت و غیر ممکن است. با محدود ماندن در امواج شور و هیجان، نخست شور سیاسی و سپس شور نظامی مردم، ما انتظار داشتیم وظایف اقتصادی را که به همان بزرگی وظایف سیاسی و نظامی بودند، با تکیۀ مستقیم بر این شور و هیجان انجام دهیم. ما انتظار داشتیم شاید بهتر باشد بگوییم که بدون توجه لازم این امر را مسلم فرض کردیم که بتوانیم تولید دولتی و توزیع دولتی محصولات را به شیوۀ کمونیستی در کشوری خرده دهقانی مستقیماً آن گونه که دولت پرولتری دستور داده سازماندهی کنیم. تجربه ثابت کرده است که ما اشتباه می کردیم. به نظر می رسد که چند مرحلۀ انتقالی سرمایه داری دولتی و سوسیالیسم برای تدارک تدارکی با سال ها تلاش به منظور گذار به کمونیسم لازم اند. نه با تکیۀ مستقیم بر شور و شوق، بلکه با کمک گرفتن از شور ایجاد شده توسط انقلاب کبیر و بر مبنای نفع شخصی، انگیزۀ شخصی و اصول کسب و کار، نخست باید در این کشور خرده دهقانی دست به کار ساختن گذرگاه های محکم به سوسیالیسم از راه سرمایه داری دولتی شویم. در غیر این صورت هیچ گاه به کمونیسم دست نخواهیم یافت و هیچ گاه ده ها میلیون انسان را به کمونیسم نخواهیم رساند. این چیزی است که تجربه، سیر عینی تکامل انقلاب، به ما آموخته است.

ما که طی این سه یا چهار سال، اندکی آموخته ایم که تغییر جبهۀ ناگهانی دهیم (هنگامی که تغییرات ناگهانی لازم اند) اکنون مشتاقانه با دقت و پشتکار (هرچند هنوز نه با اشتیاق، دقت و پشتکار لازم) شروع کرده ایم به آموختن اینکه چگونه تغییر جبهۀ جدیدی مانند سیاست اقتصادی جدید به وجود آوریم. دولت پرولتری باید به مدیر هوشیار ِ کسب و کار، با پشتکار و زیرک، به تاجر عمده فروش نکته سنج تبدیل شود در غیر این صورت هیچ گاه موفق نمی شود این کشور خرده دهقانی را از نظر اقتصادی روی پاهای خود استوار کند. تحت شرایط موجود، در حالی که در کنار غرب سرمایه دار (هنوز سرمایه دار) زندگی می کنیم هیچ راه دیگری برای پیش روی به سوی کمونیسم وجود ندارد. به نظر می رسد که سنخ اقتصادی تاجر عمده فروش به همان اندازه از کمونیسم دور است که آسمان از زمین. ولی این یکی از تضادهایی است که در زندگی واقعی، یک کشور خرده دهقانی را از راه سرمایه داری دولتی به سوسیالیسم هدایت می کند. انگیزۀ شخصی، تولید را افزایش می دهد؛ ما باید بیش از هر چیز تولید را به هر قیمتی افزایش دهیم. تجارت عمده فروشی میلیون ها دهقان کوچک را از نظر اقتصادی متحد می کند: به آنان انگیزۀ شخصی می دهد. آنان را به هم می پیوندد و به مرحلۀ بعدی یعنی شکل های گوناگون تعاون و اتحاد در خود ِ روند تولید هدایت می کند. ما هم اکنون تغییرات لازم در سیاست اقصادی مان را آغاز کرده و موفقیت هائی به دست آورده ایم؛ درست است که آنها کوچک و ناکامل اند ولی با این وجود موفقیت به حساب می آیند. ما در این رشتۀ جدید آموزش، هم اکنون در حال به پایان رساندن دورۀ ابتدائی هستیم. با مطالعۀ مداوم و با پشتکار، با تبدیل تجربۀ عملی به محک ِ هر قدمی که برمی داریم، با نترسیدن از تغییر چندین بارۀ آنچه پیش از این آغاز کرده ایم، با اصلاح اشتباهات مان و تحلیل بسیار دقیق معنی و اهمیت آنها، به کلاس های بالاتر خواهیم رفت. ما کل دورۀ آموزشی را خواهیم گذراند، هرچند وضعیت کنونی اقتصاد جهانی آن دورۀ آموزشی را بسیار طولانی تر و بسیار سخت تر از آنچه دلخواه ما بود کرده است. هزینه ها و سختی های دورۀ انتقال هر اندازه طاقت فرسا باشند به رغم مصائب، قحطی و ویرانی ما شانه خالی نخواهیم کرد؛ ما پیروزمندانه جنبش را به هدف خواهیم رساند.

14 اکتبر 1921

مجموعۀ آثار لنین جلد 33 ترجمۀ انگلیسی، پروگرس، مسکو، 1965، ص 59 ـ 51

www.aazarakhsh.org

azarakhshi@gmail.com

 

 

 



[1] - اسطبل های اوژیاس پادشاه الیس در اساطیر یونان که سه هزار گاو نر در آنها نگهداری می شد و به مدت سی سال تمیز نشده بود و سرانجام هرکول با تغییر مسیر و گذراندن دو رودخانه از اسطبل ها پاکشان کرد.

[2] - قرارداد صلحی که در 3 مارس 1918 در برست (واقع در بلاروس کنونی) بین جمهوری شورائی سوسیالیستی روسیه با آلمان و متحدانش امضا شد.

[3] - لنین در اینجا پرانتز زیر را افزوده است: اگر املای قدیمی روسی نوز رایج بود من واژۀ صلح mir را به دو صورت می نوشتم تا هر دو معنی صلح و دنیا را داشته باشد.

منظور لنین از استفادۀ واژۀ mir تداعی دنیای امپریالیستی و صلح امپریالیستی با یکدیگر است.

[4] - کنگرۀ فوق العادۀ بین الملل سوسیالیست که در 25 24 نوامبر 1912 در شهر بال برگزار شد، بیانیه ای دربارۀ جنگ تصویب کرد و به خلق ها هشدار داد که جنگی جهانی امپریالیستی نزدیک است، اهداف اشغالگرانۀ آن را نشان داد و کارگران همۀ کشورها را به اتخاذ موضعی محکم برای صلح فراخواند. آن بیانیه شامل نکته ای بود که لنین در قطعنامۀ کنگرۀ اشتوتگارت 1907 بین الملل دوم گنجانده بود.طبق آن اگر جنگی امپریالیستی شروع شود سوسیالیست ها باید از بحران اقتصادی و سیاسی ناشی از آن برای شتاب بخشیدن به سقوط سلطۀ طبقۀ سرمایه دار و کوشش برای انقلاب سوسیالیستی بهره برداری کنند.