در باره گشایش راه مشترک

هادی ستار زاده

ازپرسشگری در باره پراکنده گی گرایشات سوسیالیستی ایران بیش از آنکه جوابی دریافت کنیم، بیشتر زمینه ی برای سرخوردگی میشود. آیا بدرستی می توان جوابی قانع کننده به این پرسش داد، آنهم در زمانی که انتظار آتش فشان در تمام بررسی های ما مطرح است.یا آینکه صبر ما موجب می شود علم حسینی دیگری در پیشا پیش جنبش مردمی به احتراز بر اید.در حالیکه هنوز چپ به یک زبان رسا و جهت دهندهکم توجه است. و در برابر این اصل مهم تلاش میکنیم جوابی بیگانه با زمان ،که کهنه و منسوخ شده را روی میز بگذاریم؟ تئوری انقلابی در اندیشه ماست . در حالیکه ما به اراده نیازمندیمکه آن تئوری را جامعه عمل بپوشاند. بله ما به صفوف مشترک چپ نیازمندیم. جریانات متفاوت وبا دیدگاه های مختلف در شرایط ویژه برای مسئله ای که با آن روبرو بوده اند با یکدیگر روی اشتراکات همکاری کردند. وخواستهای واقعی پایه اشتراکات بوده ، در شرایط ما بررسی موشکافانه در مبارزات روزمره اعماق ، درآنجا که نبض تغییر وضع موجود وخواستهای اثباتی شانه به شانه هم می باشند، مکانی است که همکاری ها پدیده ای عادی ، رشد دهنده دخا لت عمومی برای رسیدن به اهدافشان است. روابط دمکراتیک اجتماعی می تواند استحکام یابد. با این ابزاری های نا کار آمد و زبان های بیگانه با اعماق و پراکندگی، چه فضائی در ذهنیت مخاطبان چپ ایجاد شده میشود.قطعا واکنش منفی می باشد. رهائی از استبداد حکومتی ، رخت بستن فضای ترس آلود برای بیان و نوشتن و حضور در عرصه سیاست، برای حضور در تعین نوع حاکمیت مردمی، در زیر همین حضور مادی بتوانند انتخاب و خلع ید را جامعه عمل بپوشانند. نبود سانسور و شکنجه ، اعدام، و محکوم بودنهر گونه سرکوب اجتماعی و قدرت بدون حاکمیت یک حزب و یک فکر، اساسی ترین اشتراکات اعماق است.و برای چپ سوسیالیسم با تفاوت دیدگاه یک اساس بینانی است. با این خواستهای اولیه یک جامعه یدمکراتیک، دیگر جمهوری اسلامی و اصلاح کننده گان حکومت اسلامی جایگاهی ندارند و تنها در بعضی از موارد مرزهای محدودی با این محور ها بر قرار میشود که می باید که بستری مناسب می باشند برای عمق بخشیدن مفاهیم. در اینجا، کلمه چپ رادیکال عبارت مناسبی است تا در هیاهوی موج سبزحسینی هویت و هدف از مبارزه را قربانی نشود. و این می تواند به جنبش سبز هم یاری کند ،تا اینکه در فضای هیجانی آن چپ خود را حلقه اویز کند. حال هر حرکتی در آینده می تواند بخشی از جنبش سبز را با خود داشته باشد. اما سبز کنونی دیگر نیست. بنابراین تئوری عدم خشونت ما را، قدرت سیاسی در ایران به هیچ گرفته است. و باید با شیوه های مبارزات توده ای با ساختاری دمکراتیک اورا ساقط نمود. و جنبش مطالباتی مستقل طبقاتی امکان حضور پیدا کند. آنزمان می توان به وزنه برای آزادی و رهائی مبدل شد.

مانع گرایش به هم گرائی را باید در فرهنگحاکم بر ساختار سازمانی وریشه یابی زمینه های تاریخی و درجه رشد و تضاد های طبقاتی رد یابی کرد. و تقکرنوستالوژی بعد از شکست، و اسطوره ای چپ دید. که مانع از بیرون خزیدن از پوسته سخت می شود.این عامل ها که محاط کننده ی تفکر، هر تغییری را به زمان طولانی می سپارد. نقد را بی هویتی خود می پندارد. سرباز بی فرماند هو فرمانده بی نقشه چیزی جز سر در کمی و خود زنی حاصلی در بر ندارد. که این وضعیت بیان کننده ناامیدی و باری به هر جهت و به پیروزی های کوچک دل مشغول داشتن خواهد بود. و همین نگاه هست که انرژی رها شده مردمی رانمی تواند کانالیزه کند. بیشتر به همراهی با موج و یا سوار شدن بر آن را در پیش می گیرد. تا کنون اثبات گردیده که مردم ایران دربروز انرژی برای بیشترفت ورهائی از توانائی برخودارهستند. و ما هم در سوختتن و نا دیده گرفتن آن استعداد داریم. ونیروی رها شده دربلاتکلیفی و توسط نیروی قهر وسرکوب قدرتمندان از پای در می آید. و آوار این عقب نشینی توده ای موجب پراکنده گی نیروی متشکل در سازمان های سیاسی شده و پراکنده گی نوین از تحلیل تراژدی رخ داده مرزبندی دیگری برمی گزنید. و سال های سال نیروی های سیاسی را به دورن خود فرو میبرد، و مبدل به فعال مایشأ در بحث های روز مره گی باقی می ماند. درست تر می باشد کهاز رخداد ها تجربه گرفت . رخداد ها ی بزرگ در طول یک نسل بندرت رخ می دهد. ودر آن با پرداخت هزینه ای از جان شیرین انسانها و رنج ومشقت بند و در هم شکستن آنها جان می گیرد، دلایلی زیادی را برایشکست و عقب نشینی می توان بیان کرد.

از آنجا که رمز موفقیت در یک جامعه با فرهنگ و سنت مبارزاتی که قدرت سرکوب گر این توانائی را از او سلب کرده است. هنوز امکان برای جضور فرد به عنوان عنصر ی آگاه و سازمان یافته موجود نیست، وجود یک تجمع تحت هر عنوانیو لازم است. و این تشکیلات لازمه ی یک جنبش سراسری است. و این سیاست دمکراتیک است که می تواند این تجمع های لعنت شده امروزی را تبرک دهد.و این جمع می تواند تمامی اشکال مبارزاتی وتجربه ها و سیاست گذاری دمکراتیک را به تمام حوزه های تحت نفوذ رله کند. گرایش های چپ قادر است از دورن همان مبارزات جاری، یک نیروی رادیکال و دمکراتیک و ضد قدرت را پایه گذارباشد. اما چگونه است که این توانائی از سازمان های سیاسی کنونی بر نمی اید. و یا به آن باور ندارد؟ به دلیل محفل گرائی،بی اعتمادی ناشی از شکست و عقب نشینی چپ در جهان امروز و حتی شیفتگیبخشی نیروی های مدعی چپ به اصلاح و از دست دادنروحیه آرمانانگرایانه و امید، تنگ شدن نگاه تاریخی به تحولاتاجتماعی و این ویژگیها ناشی از دوجنبه است میراث تاریخی چپ و زمینه پرورشی آن، در ثانی عدم وجود خلاقیت فکری و انطباق یابی آن با مبارزه اجتماعی روزمره کنونی که در جریان است.

چپ ایران در تمام دوران حیات خود درزیر سایه" مسئول حزبی" رشد پیدا کرده. و در موقعیت " فرمانده" منتقد " مقام حزبی"، هم تنها تغییرشیوه از موقعیت معنوی به حفظ امنیت سازمانی معنا بخشیده. درآن فضا اندیشیدن و فیلسفیدن یعنی شک و پرسشگری امنیت را در خطر می انداخت بنابراین بایستی نادیده گرفته می شد. و سرکوب حکومت شاهنشاهی ومقامات امنیتی کنونی مانع از گشایش دروازه هاینقد به شیوه ها مدرن و عمومی شده است . با یک تفاوت اساسیکه در دوران شاهنشاهی شورو شوق و در دوران کنونی شکست قدرت تفکر نوین را از پا انداخته است. حاکمیت نقد بر شیوه ها سیاسی و عملی هیچ گاه فرصت مناسبی در سازمان های سیاسی و نظامی چپ در ایران را پیدا نکرد. مگر زمانی که از اسب فرو افتادیم. و سنگ بزرگ اسیای مبارزات اجتماعی بود که تار پود تفکر حاکم را در هم شکست آن هم با چه درد و هزینه ای سنگین. و چپ ایران بیشتر بر دروازه آفرنیش فرهنگی و تمایل احساسی افراد شکل گرفته است.و شرایط مبارزه اورا به ذهنیتیسلطه گر، دچار بیماری دگماتیسیم و بروز کیش شخصیت پنهان کرد. مجذوبیتی این چینی دارای بعدی بی بنیان است که با کوجک ترین تکان فرو می ریزد. و متمایل به دیگری بزرگتر میگرد. و جنبش چپ ایران از این سرنوشت مملواست، از پیوندهای زود هنگام و انشعابات ناگهانی بدون دوراندیشی.

زماینکه یک رخداد اجتماعی مبدل به فرهنگ تاریخ ساز میگردد ، جاویدانیگی نظری بهیک امر قطعی تبدیل می شود. در این وضعیت با باور ایستا روبرو میشویم. این باور اصلی را فراهم میاورد که دیگر جهان به دور زمینمیچرخد . و گالیله را به دادگاه توبه، و انحراف و اعتراف می کشاند. در نتیجه منتقد سرکوب ومرتد اعلام می شود. خلاقیت راجزم های حاکم تفکر انتقادی مورد سرزنش قرار می دهد.انکار چنین روندی ، که مد روز شده با یک وردو نیت دود نمیشود به هوا نمی رود. بلکه لازمه آن زدودن خاکسترو جلاء یافتگی نوین، وپالایش فکری است. ازآنجا که تحولات اجتماعی و صف بندی اجتماعی و دگرگونی زیادی به خود می گیرد . خواستها و مطالبات در حال دگرگونی مدام هستند. چپ ایستا نمی تواند با آنها هم آهنگی داشته باشد و همه نماد مبارزات اجتماعی ،نشان از نمایان شدن گرایش های چپ با فاصله گیری از سنت دیرین ست. مبارزات کارگران زنان، دانشجویان و دانش آموزان و حاشیه نشینان، رنگین پوستان، اقلیت های مذهبی، و مطالبه طلبی اقلیت های قومی، نیازمند هم هدفی و سراسری شدن هستند. و این روگردانی ازوضعیت موجود هم آوا شدن از جزیره گویان گرفته تا کاخ ممنوع پکن از بیت الحم تا صندوقخانه زنان پیجیده در برقعه زنان افغان خود را با زبان نوین بیان می کنند.

همه این نمونه ها بیان یک امر است .زمان و زبان متحول شده است، و هیچ امری را مطلق و خطا ناپذیر نمی پندارد. به راه حل ها ونشکیلات نوین بر پایه استقلال و انتخاب تمایل دارد. و گرایش های چپ هم نمی توانند مستثنأ باشند راز گشایش و جا افتادگی این نگاه همانا ایجاد یک سبک دمکراتیک برای گفتگو در بین گرایش های چپ می باشد. ودیگر سبک ها قدیمی رنگ باخته اند. و مقبولیت خود از دست داده اند و دیگر کمتر کسی بدان ها باور دارد.در این زمان است که جوهر وجودی خلاقیت خود نمایی می کند. راه پیدایش این خلاقیت درمقدمه توافق روی گسترش فرهنگ مقاومت است. و گرایشهای چپ می تواند این حرکت ها را، موردنقد و هدایت گر، در بستر رهائی از اسبتداد سیاسی باشد و با عمیق کردن و سمت دهی به مطالباتبه دمکراسی رنگ واقعی بخشاند و این فرهنگ مقاومت را شیوه های مبارز ات فردی و محلی وطبقاتی همآهنگ سازد. از همان شیوه ای که خانمی در گفتگو با مسنتد سازی بیان میدارد . از طریق جهاد ماتیک . زمان در مدار مقاومت عمومی خود را تعریف می کند.