پائیز ِحکومت ِدینسالار

و

رویای ِسبز ِبهار ِاصلاح طلبان ِدین

(مدخلی برپلورالیزم)

چه سعادتی وپاداشی بیش از این پر ارج ترـ که ما در عصر ِ جبر تغییرو نه تحمل رفرماسیون پیر حیله گر ِحکومت ِایده لوژیک ـ اسلامی ِ شیعه زندگی می کنیم ,که برای تغییرآن, تلاش بی حد وخستگی ناپذیر همگان را برای ریشه کن کردن اش می طلبد! این ساختار بشدت مزاحم , متعفن ومکار ِدرحال نابودی و نابودکردن تمام آنچه رامی باشد که هنوز باقی است . پس نقش ما : حراست از فرهنگ قوی ِمتنوع,اقتصاد به تاراج رفته ازدست و طمع این قوم دزد و تبهکاروساختن بنای دولتی ایست با سلایق گسترده ی ملی ومذهبی وغیرمذهبی بر ویرانه های فرهنگ وحکومت تک بعد جائر ِحاکم و ایجاد جامعه ای که در آن داشتن باور و بی باوری وجه برتری و یا بی ارزشی نباشد ! این حکومت و یا هر نوع حکومت عقیدتی مثل آتش اند برجان غیرخودی ها ! همان آتش جهنمی که ظرف این سی و یکسال قریب به اتفاق مردم این کشور را پیگیر سوزانده است . جای دین و باور, دردستگاه دولتی نیست و نباید هم باشد ـ زیرااین چنین حکومتی تنها نماینده ی آن بخش ازجامعه و مسلک بوده و است که به نام آنها برمسند قدرت همگان تکیه زده و تا آنزمان هم که بماند فقط صدا وپناه آن اقلیت خواهد بود که آنان را نمایندگی می کند ولاغیر. تا زمانی که مفهوم و ضرورت داشتن دولت , وجود عینی داشته باشد,باید دستگاه مدیریت عمومی,متشکل از نمایندگان احاد نظرات وحافظ منافع طبقات وهمه ی منویات رنگین ِاجتماعی ـ فرهنگی, اقتصادی وسیاسی باشد , در غیر آنصورت هرگزآن کشور و یا هرکشوری وشهروندان اش روی آرامش و امنیت رانخواهنددید وچشید.

 

تبعییض

فراموش نباید کرد : در کشورما, تنوع مرام و ملیت, وجود واقعی داشته و دارد . بسیاری از خواسته های آنان, زیر زور ِفرقه های ملی ـ مذهبی ـ نظامی ِ گذشته و حال, درآتش ِتبعییض سوخته وزیرخاکسترـ برجای مانده اند. حکومت های تاکنونی هم , تصاحب قدرت شان بدون پشتیبانی آگاه مردم واغلب بادسیسه واعمال حمایت کشورهای غربی از آنان در برابر نیرو های مردمی میسر گشته واین پشتیبانی ها, تنها برای چاپیدن وغارت ما صورت گرفته است. در نتیجه حاکمان توانسته اند,این مطالبات به حق را در طول ِتاریخ ِگذشته ی ِخونبار, سرکوب وبی پاسخ بگذارند .این حق ِ کاملن طبیعی و بسیارکهنه, در این سرزمین به اشکال مختلف قابل رویت اند و برای کسب و یافتن آنها , هرکدام از ملیت ها و مذاهب به دنبال فرصت ِابراز ِ بی خطر مرگ وزندان , مترصد شرایط مناسب بیان خواسته های خود بوده وچشم انتظارات را به آینده دوخته اند و برای دادخواهی ازحقوق خود منتظرراه حل اصولی در سطح کشورهستند! چاره وپاسخی لازم می باید یافت تا بتواند همبستگی و برابری خواهی رابدون اجحاف در سطح کشوربه پیش برده و الگوی مفید و موفق راهبرد متحد کشور, درسیاست و درک جامع و کافی از حقوق ملیت ها و باور های آنان را دراین ظرف ِکشور , بدون ترس و تزویرازخواست آنها, اسباب لازم ایجاد آنرامهیا سازد.

همبستگی

تردید ی نباید داشت که راه همبستگی ما در پاسخ درست و صریح به نحوه ی نگرش آتی به مسائل: آزادی عقیده و وجدان و درک حقوق معوقه ی ما از ملیت هاومذاهب تحت ستم ِشاهی و شیخی است. هرگونه ناروشنی وفرافکنی این مهم به آینده ای مجهول و تاخیرامکان طرح این موضوعات در وجدان آزاد اجتماع ,و دیرکرد تقبل این مسئله وندادن حق تعین سرنوشت آنان به دست خودشان وعدم ایجاد فضای سالم ِ باز و میل آگاهانه به همبستگی آزادانه ی ِهرکدام از ملیت ها , می تواند کشور را در کوتاهترین زمان ممکن , دچار پراکندگی ودرمقابل تجزیه ای ناخواسته و دردناک قراردهد. به بیان درستتراستقلال ملیت ها, قطعن می تواند مایه ی تضمین پیوندها ویکپارچگی کشورماباشد! زیرا هر کدام ازملیت ها و مذاهب ,اگر در چارچوب کشوری ,منافع وهویت عمومی وسلایق شان علاوه برحق مسلم داشتن آن ,چنانچه ـ خود نیز مسئول مستقیم تامین و حفط اش شوند , این آن موهبتیست که هیچ کدام از ملیت ها آنرا بی ارج ننهاده و نخواهند گذاشت ,زیرا تک تک آنان به خوبی می دانند که خود وبه تنهائی, قادر به نگهداری وتعمیق آن هرگز نیستند و نخواهند بود , مگر در همبستگی بزرگ با ملیت های ساکن هر کشوری و از جمله ایران مقتدر ولاغیر!!!

 

پائیز ِحکومت ِدینسالار

امروز و البته بعد از سی و یک سال تجربه ی تلخ استیصال در عدم انطباق با عصرروشنگری وآزادی عقیده,ناتوانی در آنجام ِ وظایف بیطرقانه به عنوان کانون قدرت ـ نسبت به احاد جامعه وبی آبروئی ِحکومت دینی ودر پی آن, این همه دزدی,جنایات ,فساد وخیانت متعدد هو لناک درحق مردم زمیگیرشده,دیگرنه فقط قریب به اتفاق مردم فریبخورده وجریان های آگاه ِمخالف رژیم, بلکه خودی های سرسخت مدافع اسلام سیاسی نیزـ با زبانهای کراواتی ,خسته وله له زنان درگوشه گوشه ی سیاهچال های رژیم در زنجیرند ,حتا بخشی ار آنان درخانه هایشان نیز ـ زیرهجوم نیروهای بسیجی ولباس شخصی ها,نفس تک تک شان بریده وشاید بتوان به صراحت گفت که آنها دیگرهیچگونه امنیت جانی و مالی از دست افراطیون چاقوکش ِوابسته وتطمیع شده ومافیای قهارعلنی و مخفی حکومت ندارند.

 

آزادی عقیده وتعدد احزاب

 

نقش, تضاد و تناقض آشکارایده و عمل اصلاح طلبان ومدعیان روشنفکردینی آنها ـ از درک وفهم مقوله ی اسلام و قدرت ِسیاسی ـ همیشه غلط بوده و مرز قابل دفاعی با هم و همزمان با رژیم نداشته و تفاوت کافی نظری چندانی با مخالفان رفرمیست چپ و راست خودنیزندارند. همه ی آنان ,آزادی عقیده و قدرت سیاسی فاسد دین راکه منشا تمامی ناخوانائی هاست را, نادیده و با هم مخدوش می کنند. همگی از جابجا ئی وتغیرساختاری که در مقابل شرایط حکومت ظالم فعلی باشد, در یک کلام از آن می ترسند . حال: چه آقایان کروبی ـ موسوی , در داخل باشند ویا تمامی طیف از بارگاه رانده شده ی دربارخلیفه در خارج! هیچیک جسارت فاشگوئی از گذشته را , نداشته وفرق چندانی از خود با دیگران نشان نداده وتاکنون هیچ کدام هنوز ـ نه صداقت ِصراحت در نقد پایه ای ولایت مطلقه ی فقیه داشته و نه تئوری رژیم دینی ـ ایده لوژیک,و نیزنه جنایات ِمترتب ناشی ازآن و چگونگی نقش خود را درتمام آن فجایع ماوقع, که به نابودی نیروهای شریف انسانی وتباهی سرمایه های مادی و معنوی آنجامیده ,لااقل درحدبیان هم شده,معترف نبوده و اقرارنکرده اند. ای بسا: بی رودر بایستی و سرشار از غروروتبخترو حق به جانب , ریاکارانه , مدافع همین اسلام سیاسیزوار در رفته خودهستند .البته با قدری آرایش کلامی و وجین کردن زمین این درخت فرتوت وشاخ و برگ ریخته ی ِشکسته ـ این تنها دار تناورفربه ای که امروز مامن هز اران حشرات موذیست ـ که دیریست در آن ,آنها جا خوش کرده اند ,او میرود که هرآن ازفرط فرسودگی وانگل پروری در درون خودفروریزد.اینان ـ این حضرات اصلاح جو واز خود راضی ,می خواهند با بستن چند شاخ و برگ تازه با نخ بر این تنه ی لش ِزشت ـ که محکوم به نابودی شده است را بزک سبز کرده و زنده نشان داده ودوباره آنرا با هر قیمتی که شده برکول خمیده ی مردم به پا خاسته , یکبار دیگر استوارکنند؟! کجاست آن احزاب آزاد , آگاه ومبارزان راه گرانقدر آزادی عقیده وسکولاریزم ـ تا جلوی این فاجعه ی دوباره را بگیرند؟

 

تناقض ِسبز درایده وعمل

 

من یکی از اولین افراد در شهرمسکونی ام هستم, که اواقدام به برپائی بزرگترین تظاهرات بعد از انتخابات جعلی را سازمان داده است. شوربختانه: خیلی زودتراز هرکسی من متوجه تناقض حرف و عمل مدعیان سبز شده وناخواسته وناچار به فاصله گیری ازعلم و کتل سبزصوری آنها , که هیچ انگیزه ای نه برای من ـ بلکه برای بسیاری دیگر که داعیه ی وحدت ِ عمل ِباما را, داشته ودرد مشترک را همزمان با ما فریاد می زدند را,باقی نگذاشت. ما جمع ِ رنگین بودیم ـ اما فقط رنگ سبزـ بافریب مامجاز به اظهاروجود شد!زیرا نمی خواستیم که صفوف متحدمان پراکنده شود ولی در فاصله ای کوتاه اما: متوجه شدیم که هیهات کجای کاریم , تمام منابع خبری بزرگ ِ جهان سبز پوش شده وجزآنها , تمام صدا ها ورنگ های دیگر ,توسط همین هیولای مدین جهانی لقمه ی کوچک آنها شد ـ که از ارتزاق آن رنگ ها همه سبزمی شدند ـ تو گوئی جز فکرسبزـ افکار رنگین دیگر نماند و نبود. و تناقض جدی ـ اینجا و از همان موقع آغازید!این تناقض تا بدانجا تسری یافت که حتاامروز : سکولار های ریشه دار مانیز ـ دچار تبعییض وتضاد با مرام و دعاوی خود شده ورنگ فکرسبز راکه با تنوع رنگین ِافکار واجتماع طبقاتی در ستیز است را , برسر در جریان های تازه تاسیس خود,در هر گوشه ای که جمع مورد نظرشان موجودبود, با دستپاچگی ِ بسیار ونرمش ِعجولانه خود به رنگ سبزسرفرود آوردند و سبزتزئین شدند.

 

رفع ِتناقض ِسبز در ایده وعمل

 

اگرجنبش سبزو مدعیان اش باوربه مبارزه ی دموکراتیک ِبدون خشونت ورنگین دارند, باید بپذیرند که در اندیشه و عمل شان ناهمخوانی جدی وجود دارد که این موضوع , مایه ی دلسردی وتفرقه ی بسیاری دروحدت مبارزاتی نیرو های متنوع شده وعملن دعوت غیر مستقیم ای است برای شکل دادن به یک نزاع ناخواسته ودشمن شاد کن!که نتیجه ی طبیعی آن به من و تو خواهد آنجامید ـ و نه به ما !

از حیزنظری وبر اساس تجربه های تاریخ مدرن و جایگیری نیرو های طبقاتی ـ سیاسی درساختار قدرت به ویژه در کشور های اروپائی ,که مهد رشد پلورالیزم وسوکولاریزم هستند,به ندرت می توان کشوری را شاهد ومثال زد که در آن کشور یک رنگ, نماینده ی احاد جامعه باشد و در آن کشور, بلای دیکتاتوری , به ویرانی آن کشور و نابودی مردم و هستی آنها نینجامیده باشد. ما وآینده ی مبارزات ضددیکتاتوری دینی مان نیزـ برای زندگی ای بهتر, از تبعیت این قانون مستثنا نیست.بیائید : ضرورت حضورو تائید رنگین همکاری همگان را,در این مبارزه دشوارـ بدون خود رائی وجاه طلبی , میل به هم راهی را ترغیب وبا همگان راه راهموارسازیم واز ندید انگاشتن توان همرزمان در این برهه ی پر مخاطره پرهیز جدی کرده وراز آینده ی با مهر و دوستی رااز همین امروز ـ برای کشف اش همت کنیم ,وگرنه فردا دیر است!

 

جدائی دین از دولت

ضرورت جبری حذف دین رسمی ازقانون اساسی کشور , آغاز قبول و به رسمیت شناختن عملی دیگرمذاهب در یک کشورسکولار است.این مهم متصور می تواند باشد:اگر ما به جدائی دین از دولت باورداشته باشیم. برای این منظور حیاتی است که ابتدا درک ِ درستی نسبت به هموطنان خود دراین کشور پهناوریافته باشیم وبدانیم : که آنان ازنژاد و ملیت های مختلف بوده وهمچنین صاحب مذاهب و زبانهای متنوع ای هستند .شرط همزیستی مسالمت آمیز ما در قید پذیرفتن آنگونگی ماست که هر ملیت و مذهبی به وابستگی و علاقه مندی دیگری بایسته وپایبند ِ آگاه باشد تا از این طریق راه را برای پذیرفته شدن خود از دیگری مهیا وهر کدام متعهد به حفط اخلاق همدیگر وتوام بااحترام متقابل ومهرآمیزباهم گردیم. در این صورت است که پایه و مایه ی امکان پیدایش چنین ایده آل هائی در بنای پلورالیزم قابل حصول وایجاد است. با این سیستم , تعدیل قدرت سیاسی به احاد کشور ممکن و هرگونه اتوریته امام سازی وقهرمان پروری تقریبن غیر ممکن می شود, زیرا مشکل بتوان از دل چنان پراکندگی سلایق وجایگیری ها , دیوانه ای گردن کش سر برآورد که همگان را علاوه بر تبعیت محض, مجاب به دنباله روی کورکورانه نماید, همآنگونه که: آقای خمینی بسادگی نائل به آن از طرف مردم نا آگاه و فریب خورده شد وهیولای شیعه در کشور ما شکل و جان یافت.

بهنام ـ سیزدهم دسامبر2010