درباره
آزادی بیان ! رحمت خوشکدامن
چنین
بنظرمی رسد ،
که آزادی بیان
و اندیشه در
شرایط کنونی و
با توجه به تجارب
جنبش کارگری و
کمونیستی،
دیگر چیزی ست
بر همگان واضح
و آشکار ، که
بدون آن هیچ
حکومتی و
جامعه ای را
نمی توان
دمکرات و آزاد
دانست . و هر
گرایشی که
چنین نیندیشد
و خود را عقل
سلیم بداند و
بخواهد آن را
به دیگران تحمیل
کند : اولأ هیچگاه
به این هدف
نائل نخواهد
شد. دومأ آدمیان
را وادار می
کند، آنطور که
می اندیشند بر
زبان نیاورند
و آنچه را که
بر زبان می
آورند اندیشه
دیگری باشد .
این
چنین اندیشد ن
و چنین قصدی
داشتن از سوی
هرکسی ، بسیار
نادرست و خطا ست
.
اما
واقعیات
سرسختند و
نشان از آن
دارند که هنوز
هم متاسفانه
خیلی ها ، در
جنبش چپ ما به
این اصل
ابتدائی بی
اعتقادند و یا
آنرا با قید و
شرط های پذیرا
هستند . آنها
چنین اعتقادی
دارند ، که برای
آزادی بی قید
و شرط می توان
تا قبل از به
قدرت رسیدن طبقه
کارگر مبارزه
کرد . ولی از
فردای به قدرت
رسیدن
کارگران
دیگرنمی توان
آزادی بی قیدو
شرط رابرای
عموم
شهروندان
جامعه برسمیت
شناخت.
آنها می
گویند :" اگر
از رمانتیسم
بودن های
آنچنانی دست
برداریم ،اگرباخود
رو راست باشیم
و ریاکاری را
کنار بگذاریم
...برقراری
دیکتاتوری
پرولتاریا و
سرکوب دشمنان
آزادی و
آزادیخواهی
معنایش این نیست
که تریبون را
باز در اختیار
سرمایه داری
گذاشت و
ریاکارانه
خود را طرفدار
آزادی بیان
نشان داد ،
بلکه منظور
عدم آزادی
فعالیت سیاسی
و نظری برای
آنها ( سرمایه
داران و
وابستگان
آنها ) و از بین
بردن موانع
برای برپایی
جامعه
دیگریست .
مارکسیم از
سیاست های
دیپلماتیک
دور بوده و
صریح و روشن
موضعش را در
قبال طبقات و
آزادی و عدم
آزادی آنها در
این دوران
بیان کرده است
. فقط افراد
بریده از مارکسیسم
و مبارزه
طبقاتی و
مجذوبان
دموکراسی غرب
و آزادی هایش
می توانند از
نبودن آزادی
برای سرمایه
داران در آن
دوره بنالند و
ماسک آزادی
خواهی دروغین
بر چهره بزنند..
(1)" چنانکه
مشاهده می
کنیم
چنین
دوستانی نمی
توانند این را
پذیرا باشند ،
که آزادی بیان
در دوره گذارو
دولت کارگری ،برای
عموم
شهروندان وجود
داشته باشد و
اگر کسی چنین خواستی
را بیان
دارد،می
گویند: اولأ با
خود روراست نیست
ودومأ ریاکار
است . این دسته
از دوستان به
زور می خواهند
مقرر
سازند و چنین
قصدی دارند که
با سرکوب حق
اندیشدن را از
دیگران
بگیرند تا همه
مثل کارگران
بیندیشند . آنها
چنین تصور می
کنند که طبقه
کارگر پیروز
نباید، چنین
حقی را برای سرمایه
داران ونیروهای
وابسته به آن
قائل شود ،
آنها ازسرمایداران
می خواهند
همانند
کارگران بیندیشد
و بر زبان
رانند . چیزی
که حتی اگر
آرزوی طبقه
کارگر در قدرت
نیز باشد ،
عملی شدنی
نیست . چرا که " فکر
آدمیان به
همان اندازه
گوناگون است
که ذائقه ها
یشان "(2) . وقتی
که چنین است
چگونه چنین
کاری مقدور می
باشد . آیا ما
با اینکار
شکوفائی نظری
راکه از
برخورد عقاید
متنوع می
تواند حاصل
آید ، خفه نمی
کنیم ؟ آیا ما
با چنین کاری
عقایدمان را
به دیگران
تحمیل نمی
کنیم و
از آنها نمی
خواهیم که مثل
ما بیندیشند و
بر زبان آورند
.آیابا چنین
کاری از ذهن
عمومی نمی
خواهیم که به
شیوه واحدی
وجود داشته
باشد؟ و به
قول کارل
مارکس از گل
سرخ نمی
خواهیم همانند
گل بنفشه
ببوید؟ روشی
راکه حزب بلشویک عملی
کرد نگاه کنید
. آنها پس از
کسب قدرت همین
شیوه رابکار
گرفتند . آیا
توانستند به
هدفشان دست
یابند ؟ آیا
تجارب دولت
های
ایدئولوژیک
که نهایت
تلاششان این
بود ه و که فکر
و اندیشه خود
را به کل
جامعه تحمیل
کنند ، برای
مان کافی نیست
؟
از
این رو حق
مقدس آزادی
بیان
در هیچ جامعه
ای نباید
محدود باشد . واین
نه تنها برای
به قدرت
رسیدگان
(حکومت
کنندگان) بلکه
برای حکومت شوندگان
نیزصادق است و
نباید از آن
ترسی داشت که
اگر حکومت
شوندگان
تریبون در
اختیار داشته
باشند ، می
توانند قدرت از
دست رفته شان
را
بازگردانند . حتی
اگر چنین چیزی
عملی گردد ،
نشان از آن
دارد که حکومت
کنندگان
صلاحیت حکومت
کردن را ندارند
.
بنابراین
اگر هدف
سازماندهی
جامعه ای آزاد
و دمکراتیک
برای تمام
انسانهاست . نباید
آنرا به فردای
فرداها موکول
کرد وچنین پنداشت
، که در مرحله
اول آزادی
برای کارگران
و زحمتکشان و
در مرحله دوم
برای تمام
انسانها . وقتی
که این موضوع در
جوامع
بورژوازی وبادولت
های بورژوازی
،تا اندازه ای
تحقق یافته
است . پس در
جامعه مورد
نظر ما
(سوسیالیستی) نیز
می توان آنرا
متحقق ساخت و
بطور همه جانبه
تروکامل تر برقرار
کرد .
این
تصور که پس از
به قدرت رسیدن
کارگران ، تنها
برای کارگران
آزادی بیان را
مجاز بدانیم و برای
دیگر اقشارو
طیف های که در
جامعه وجود
دارندچنین
چیزی را مجاز
نشماریم ، نشان
از آن دارد که
ما حق
اندیشیدن و
برزبان آوردن را
از دیگران سلب
می کنیم . اگر
لنین
وبلشویکها
چنین مسیری را
طی کردند ، ما
نباید راه
رفته آنها را تکرار
کنیم . و آنرا به
نظرات مارکس
وصل کنیم و به
دولت کارگری
ربط بدهیم ، چیزی
که پس از
انقلاب اکتبر
عملی شد ، یک
تجربه شکست
خورده است ، و
یکی از علت
های این شکست را
می توان همین
پشت کردن به
اراده توده ای
نام برد . و در یک
کلام ما راه
رفته آنها را
نخواهیم رفت ،
تجربه را
تجربه کردن
خطاست .
15/آبان/1388 5/1/2010
1-ازمقاله
–ماکسیسم
وآزادی
بیان/نوشته
بهروز شادی
مقدم/از سایت
مبارزان
کمونیست .
2-
از کتاب آزادی
پندارو آزادی
گفتاردر یک
حکومت آزاد
/نوشته باروخ
اسپنوزا
/ترجمه سیروس
آرین پور