اتوپی حکومت ِ" دمکرات و آزاد " یا راست روی

(درجواب نوشتۀ رفیق رحمت خوشکدامن)  

"دیکتاتوری پرولتاریا محرومیت هایی از لحاظ اَزادی برای ستمگران،استثمارگران وسرمایه داران قائل میشود.اََنها را ما باید سرکوب نمائیم تا بشراز قید بردگی مزدوری رهایی یابد.مقاومت اَنها قهرا"درهم شکسته شود.بدیهی است هرجاسرکوبی واعمال قهروجود دارد دراَنجا اَزادی نیست .دمکراسی نیست." لنین /دولت وانقلاب صفحه 548

رفیق  رحمت خوشکدامن  درمطلبی تحت عنوان" درباره آزادی بیان"(1)که دربعضی سایت هااَمده است،ابتدابااَوردن پاراگراف زیر:

"چنین بنظرمیرسد ،که آزادی بیان و اندیشه در شرایط کنونی و با توجه به تجارب جنبش کارگری و کمونیستی، دیگر چیزی ست بر همگان واضح و آشکار ،که بدون آن هیچ حکومتی و جامعه ای را نمیتوان دمکرات و آزاد دانست. و هر گرایشی که چنین نیندیشد و خود را عقل سلیم بداند وبخواهد آن را به دیگران  تحمیل کند :اولأ هیچگاه به این هدف نائل نخواهد شد. دومأ آدمیان را وادار میکند،آنطورکه میاندیشند بر زبان نیاورند وآنچه را که بر زبان میآورند اندیشه دیگری باشد.این چنین اندیشیدن و چنین قصدی داشتن از سوی هرکسی ، بسیار نادرست و خطاست ."

وسپس باتوضیحاتی درمورد حکومت مورد نظر خود (لابد حکومت کارگری!) وتشریح اَزادی بیان ونقل قولی ازمن در رابطه بابحث اَزادی بیان ،مسائلی رااز دیدگاه خود مطرح کرده ،که طرح مسائل فوق و برخوردش به نظر من ومواضع خود رفیق رحمت در نوشته های قبلیش نشان میدهد که منظورش از حکومت اَینده و انتظاراتی که از اَن باید دارد ، غیر حکومت کارگری،حکومت دیگری نمیتواند باشد.بادرنظر گرفتن این فرض باید گفت که نظرات و مواضع رفیق رحمت در مورد حکومت کارگری وبحث اَزادی در این نوشته غلط وبا مارکسیسم ومواضع اَن نمیخواندوبدتر اَنکه سمت وسوی این نوشته:

نفی ،برگشت و تجدید نظر از یکی از ارکان های مارکسیسم (تئوری وعمل دیکتاتوری پرولتاریا)است:

"این تصور که پس از به قدرت رسیدن کارگران ،تنها برای کارگران آزادی بیان را مجاز بدانیم و برای دیگر اقشارو طیف های که در جامعه وجود دارندچنین چیزی را مجاز نشماریم  ، نشان از آن دارد که ما حق  اندیشیدن و برزبان آوردن را از دیگران سلب می کنیم . اگر لنین وبلشویکها چنین مسیری را طی کردند ، ما نباید راه رفته آنها را  تکرار کنیم . و آنرا به نظرات مارکس وصل کنیم و به دولت کارگری ربط بدهیم ، چیزی که پس از انقلاب اکتبر عملی شد ، یک تجربه شکست خورده است ، و یکی از علت های این شکست را میتوان همین پشت کردن به اراده توده ای نام برد . و در یک کلام ما راه رفته آنها رانخواهیم رفت ، تجربه را تجربه کردن خطاست . "

- ترس از به خطر افتادن اَزادی بورژواها :

"این دسته از دوستان به زور میخواهند  مقرر سازند و چنین قصدی دارند که با سرکوب حق اندیشدن را از دیگران بگیرند تا همه مثل کارگران بیندیشند . آنها چنین تصور میکنند که طبقه کارگر پیروز نباید،چنین حقی را برای سرمایه داران ونیروهای وابسته به آن قائل شود ،آنها ازسرمایه داران میخواهند همانند کارگران بیندیشد و بر زبان رانند .چیزی که حتی اگر آرزوی طبقه کارگر در قدرت نیز باشد ، عملی شدنی نیست ."

- رد و در واقع نفی بزرگترین دستاورد مارکسیسم درعرصۀ مبارزۀ صبقاتی ،یعنی استقرار حکومت سوسیالیستی و برپایی دولت پرولتری ، و اتخاذ سیاست های ناظر بر اَن ودیکتاتوری حاکم براَن:

"اگر لنین وبلشویکها چنین مسیری را طی کردند ، ما نباید راه رفته آنها را  تکرار کنیم . و آنرا به نظرات مارکس وصل کنیم و به دولت کارگری ربط بدهیم ،چیزی که پس از انقلاب اکتبر عملی شد ، یک تجربه شکست خورده است ، و یکی از علت های این شکست را میتوان همین پشت کردن به اراده توده ای نام برد . و در یک کلام ما راه رفته آنها را نخواهیم رفت ، تجربه را تجربه کردن خطاست . "

- انکاراین امرمهم که ایده وتز "دیکتاتوری پرولتاریا" و حکومت کارگری،وحکومت برخاسته از انقلاب اکتبر روسیه ازنظرات مارکس گرفته شده وبه مارکسیسم مربوط است ، نه اینکه رفیق رحمت نوشته است:

" ما نباید راه رفته آنها را  تکرار کنیم . و آنرا به نظرات مارکس وصل کنیم و به دولت کارگری ربط بدهیم."

- تازه اگر ایشان لنین را با مارکس وصل نکند، با وصل بودن نظر انگلس با لنین چکار خواهد کرد ، که انگلس گفته است :

" نیاز پرولتاریا به دولت از نظر مصالح اَزادی نبوده بلکه برای سرکوب مخالفین خویش است وهنگامیکه از وجود اَزادی میتوان سخن گفت اَنگاه دیگر دولت هم وجود نخواهد داشت ."

- راست روانه است و "سوسیال دمکراتیک وار" دولت هایی ازنوع حکومت های بورژوایی موجود در اروپا را تبلیغ میکند:

"بنابراین اگر هدف سازماندهی جامعه ای آزاد و دمکراتیک برای تمام انسانهاست .نباید آنرا به فردای فرداها موکول کرد وچنین پنداشت ، که در مرحله اول آزادی برای کارگران و زحمتکشان ودر مرحله دوم برای تمام انسانها .وقتی که این موضوع  درجوامع بورژوازی وبادولت های بورژوازی ،تااندازه ای  تحقق یافته است.پس در جامعه موردنظر ما (سوسیالیستی) نیز می توان آنرا متحقق ساخت و بطور همه جانبه تروکامل تر برقرار کرد ."

مقایسه کردن حکومت کارگری اکتبر با"دولت های ایدئولوژیک"وعلت شکست این انقلاب را از زاویه ندادن اَزادی بیان به بورژواها دیدن:

"روشی راکه حزب  بلشویک  عملی کرد نگاه کنید.آنها پس از کسب قدرت همین شیوه رابکار گرفتند .آیاتوانستند به هدفشان دست یابند؟آیا تجارب دولت های ایدئولوژیک که نهایت تلاششان این بوده و که فکر و اندیشه خود را به کل جامعه تحمیل کنند ، برای مان کافی نیست ؟ "

- درنهایت تجربه و دستاورد انقلاب اکتبر را دور انداختن ونفی کردن وحکومتی دیگر(بورژوایی و توده ای و...) را تجویز کردن:

"چیزی که پس از انقلاب اکتبر عملی شد ، یک تجربه شکست خورده است ، و یکی از علت های این شکست را میتوان همین پشت کردن به اراده توده ای نام برد .  و در یک کلام ما راه رفته آنها را نخواهیم رفت ، تجربه را تجربه کردن خطاست . "

گفتن واَوردن نام حکومت کارگری خود به خود واز همان ابتدا به معنای ردو نفی هرگونه شعار" دمکرات و آزاد" است که رفیق خواهان اَن است.حکومت کارگری جامعۀ اَزاد به معنای کامل نیست و همۀ انسانها دراَن اَزاد نیستند.چون اَزادی ازبخشی ازجامعه (طبقۀ بورژواونمایندگان فکری اَن) گرفته میشود واینجا در واقع مقولۀ اَزادی برای کارگران وتهیدستان وبه ضد خود برای بورژوازها تبدیل میشود و دمکراتیک هم نیست،چون دیکتاتوری رااعمال میکند.دمکراسی واَزادی این حکومت فقط برای طبقات محروم جامعه است که قیام کرده وحکومت خود را بنیاد نهاده اند .یعنی برای کارگران و زحمتکشان .

وقتی رفیق  رحمت خوشکدامن مینویسد :

"اما واقعیات سرسختندو نشان از آن دارند که هنوز هم متاسفانه خیلی ها ،در جنبش چپ ما به این اصل ابتدائی بی اعتقادند و یا آنرا با قید و شرط های پذیرا هستند . آنها چنین اعتقادی دارند ، که برای آزادی بی قید و شرط می توان تا قبل از به قدرت رسیدن طبقه کارگر مبارزه کرد . ولی از فردای به قدرت رسیدن کارگران دیگرنمی توان آزادی بی قیدو شرط رابرای عموم شهروندان جامعه برسمیت شناخت."

به این اصل اساسی توجه ندارد که درجامعه سوسیالیستی هنوز طبقات ازبین نرفته و دولتی(نماینده طبقۀ کارگر) با دیکته کردن سیاست ها و فرامینش برطبقۀ دیگر(بورژواها)مجبوراست وبایست نقص اَزادی انسانی رادرجامعه اعمال کند.

عدم توجه به موارد فوق وذکر کلیاتی در مورد" اَزادی بیان و اندیشه"و حکومت و جامعۀ " دمکرات و آزاد " باعث میشود که رفیق رحمت تمام حکومت ها و دولت های موجود در جوامع طبقاتی که نمایندگی طبقات مشخص اجتماعی را دارا هستند وازمنافع ،اَزادی،اندیشه و دمکراسی طبقۀ خاصی دفاع میکنند،حکومت کارگری هم همینطور ،را نادیده بگیردوبه اتوپیسم روی اَورد وحکومتی اَنچنانی را که متناقض با دیگر نظراتش است ، تبلیغ کند.

جادارد همین جایک سئوال از رفیق خوشکدامن بکنم.به فرض استقرارحکومت مورد نظرش ،اَیا به حزب اللهی عمامه به سر وقراَن در دست که از توده هاست و قمه در زیر عبایش قایم کرده و باداشتن پروندۀ مشخص و معلومی درطی سه دهه جنایت فاشیستی درایران و جهان ماهیتشان بر همگان اَشکار است وهمچون جریانی جانی و خطرناک که باید ممنوع وسرکوب شوند، اجازه اَزادی بیان داده میشود؟

باتوجه به نظرات ایشان درباب اَزادی بی قید وشرط بیان باید جواب اَری باشد .دراَن صورت مطمئن باشید حتی دولت های اَزاد وبورژوایی مورد علاقه شماو بورژواهای ایرانی هم که نگران اَزادی بیانشان هستید،به این حکومت تان روی خوش نشان نخواهندداد،کارگران وتهیدستانی که ازاین حکومت سیاه اسلامی وحزب الله اش زجر ها دیده اند، جای خود دارد. وافکار عمومی دنیا هم که دهه ها است ناظر وحشی گری ها وجنایت اسلام هستند ،به این حکومت کارگری ! و" اَزادی بیان واندیشۀ" داده شده اش ، خواهند خندید.

مواضع مندرج در نوشتۀ رفیق خوشکدامن هم اتوپیک است و هم راست روانه.با اتوپیسم های کودکانه درعالم سیاست هیچ کاری نمیتوان کرد،اما در مقابل راست روی ها باید ایستاد.حیف است رفیق  رحمت خوشکدامن، نویسندۀ یادداشت های خوب"یاد لنین گرامی باد !" و" آقای شالگونی ! مسیری که میروید سراشیبی است مواظب باشید ! "چنین نظرات و مواضعی داشته باشد.

درپایان نقل قولی از لنین در ارتباط با این بحث میاورم:

"وامادیکتاتوری پرولتاریایعنی متشکل کردن پیش اَهنگ ستمکشان بصورت طبقۀ حاکمه برای سرکوب ستمگران نمیتواندبطور ساده فقط به بسط دمکراسی منتج گردد.همراه بابسط عظیم دمکراتیسم که برای نخستین بار دموکراتیسم برای توانگران نبوده بلکه دموکراتیسم برای تهیدستان ومردم است ،دیکتاتوری پرولتاریامحرومیت هایی از لحاظ اَزادی برای ستمگران،استثمارگران وسرمایه داران قائل میشود.اََنها راما باید سرکوب نمائیم تا بشراز قید بردگی مزدوری رهایی یابد.مقاومت اَنها قهرا"درهم شکسته شود.بدیهی است هرجاسرکوبی واعمال قهروجود دارد دراَنجا اَزادی نیست .دمکراسی نیست.

انگلس در نامۀ خود به ببل این نکته را بطرز درخشانی بیان داشته وبطوری که خواننده بیاد دارد گفته است که " نیاز پرولتاریا به دولت از نظر مصالح اَزادی نبوده بلکه ببرای سرکوب مخالفین خویش است وهنگامیکه از وجود اَزادی میتوان سخن گفت اَنگاه دیگر دولت هم وجود نخواهد داشت .

دموکراسی برای اکثریت عظیم مردم وسرکوب قهری یعنی مستثنأ داشتن استثمارگران وستمگران مردم از دمکراسی این است اَن تغیر شکل دمکراسی به هنگام گذار از سرمایه داری به کمونیسم. تنها در جامعۀ کمونیستی هنگامیکه مقاومت سرمایه داران دیگر قطعا" درهم شکسته است، سرمایه داران از بین رفته اند وطبقات وجود ندارد(یعنی بین افراد جامعه از لحاظ مناسبات اَنان با وسائل اجتمااعی تولید فرقی نیست)تنها در اَن هنگام "دولت ناپدید میگرددو از وجود اَزادی میتوان سخن گفت ." لنین /دولت وانقلاب صفحه 548

بهروز شادیمقدم 2010 .1. 20

http://shadochdt.wordpress.com

shadi_behr@yahoo.de

(1) - نقل قول های اَورده شده در گیومه هادرمطلب بالا از نوشته خود رفیق رحمت است.

درباره آزادی بیان !    

رحمت خوشکدامن         

چنین بنظرمی رسد ،که آزادی بیان و اندیشه در شرایط کنونی و با توجه به تجارب جنبش کارگری و کمونیستی، دیگر چیزی ست بر همگان واضح و آشکار ،که بدون آن هیچ حکومتی و جامعه ای را نمیتوان دمکرات و آزاد دانست. و هر گرایشی که چنین نیندیشد و خود را عقل سلیم بداند و بخواهد آن را به دیگران  تحمیل کند :اولأ هیچگاه به این هدف نائل نخواهد شد. دومأ آدمیان را وادار میکند، آنطور که میاندیشند بر زبان نیاورند و آنچه را که بر زبان میآورند اندیشه دیگری باشد .این چنین اندیشد ن و چنین قصدی داشتن از سوی هرکسی ، بسیار نادرست و خطاست .

اما واقعیات سرسختندو نشان از آن دارند که هنوز هم متاسفانه خیلی ها ،در جنبش چپ ما به این اصل ابتدائی بی اعتقادند و یا آنرا با قید و شرط های پذیرا هستند . آنها چنین اعتقادی دارند ، که برای آزادی بی قید و شرط می توان تا قبل از به قدرت رسیدن طبقه کارگر مبارزه کرد . ولی از فردای به قدرت رسیدن کارگران دیگرنمی توان آزادی بی قیدو شرط رابرای عموم شهروندان جامعه برسمیت شناخت.  آنها می گویند :" اگر از رمانتیسم بودن های آنچنانی دست برداریم ،اگرباخود رو راست باشیم و ریاکاری را کنار بگذاریم ...برقراری دیکتاتوری پرولتاریا و سرکوب دشمنان آزادی و آزادیخواهی معنایش این نیست که تریبون را باز در اختیار سرمایه داری گذاشت و ریاکارانه خود را طرفدار آزادی بیان نشان داد ، بلکه منظور عدم آزادی فعالیت سیاسی و نظری برای آنها (سرمایه داران و وابستگان آنها) و از بین بردن موانع برای برپایی جامعه دیگریست . مارکسیسم از سیاست های دیپلماتیک دور بوده و صریح و روشن موضعش را در قبال طبقات و آزادی و عدم آزادی آنها در این دوران بیان کرده است . فقط افراد بریده از مارکسیسم و مبارزه طبقاتی و مجذوبان دموکراسی غرب و آزادی هایش می توانند از نبودن آزادی برای سرمایه داران در آن دوره بنالند و ماسک آزادی خواهی دروغین بر چهره بزنند.. (1)" چنانکه مشاهده میکنیم  چنین دوستانی نمیتوانند این را پذیرا باشند ، که آزادی بیان در دوره گذارو دولت کارگری ،برای عموم شهروندان وجود داشته باشد و اگر کسی چنین خواستی را بیان دارد،میگویند: اولأ با خود روراست نیست ودومأ ریاکار است . این دسته از دوستان به زور میخواهند  مقرر سازند و چنین قصدی دارند که با سرکوب حق اندیشدن را از دیگران بگیرند تا همه مثل کارگران بیندیشند . آنها چنین تصور میکنند که طبقه کارگر پیروز نباید، چنین حقی را برای سرمایه داران ونیروهای وابسته به آن قائل شود ، آنها ازسرمایداران می خواهند همانند کارگران بیندیشد و بر زبان رانند . چیزی که حتی اگر آرزوی طبقه کارگر در قدرت نیز باشد ، عملی شدنی نیست . چرا که  " فکر آدمیان به همان اندازه گوناگون است که ذائقه ها یشان "(2) . وقتی که چنین است چگونه چنین کاری مقدور میباشد . آیا ما با اینکار شکوفائی نظری راکه از برخورد عقاید متنوع میتواند حاصل آید ، خفه نمیکنیم ؟ آیا ما با چنین کاری عقایدمان را به دیگران تحمیل نمیکنیم  و از آنها نمیخواهیم که مثل ما بیندیشند و بر زبان آورند .آیابا چنین کاری از ذهن عمومی نمیخواهیم که به شیوه واحدی وجود داشته باشد؟ و به قول کارل مارکس از گل سرخ نمیخواهیم همانند گل بنفشه ببوید؟ روشی راکه حزب  بلشویک  عملی کرد نگاه کنید .آنها پس از کسب قدرت همین شیوه رابکار گرفتند .آیاتوانستند به هدفشان دست یابند؟آیا تجارب دولت های ایدئولوژیک که نهایت تلاششان این بود ه و که فکر و اندیشه خود را به کل جامعه تحمیل کنند ، برای مان کافی نیست ؟

از این رو حق مقدس آزادی بیان  در هیچ جامعه ای نباید محدود باشد . واین نه تنها برای به قدرت رسیدگان(حکومت کنندگان)بلکه برای حکومت شوندگان نیزصادق است ونباید از آن ترسی داشت که اگرحکومت شوندگان تریبون در اختیار داشته باشند  ،میتوانند  قدرت از دست رفته شان را بازگردانند.حتی اگر چنین چیزی عملی گردد،نشان از آن دارد که حکومت کنندگان صلاحیت حکومت کردن را ندارند .بنابراین اگر هدف سازماندهی جامعه ای آزاد و دمکراتیک برای تمام انسانهاست . نباید آنرا به فردای فرداها موکول کرد وچنین پنداشت ، که در مرحله اول آزادی برای کارگران و زحمتکشان ودر مرحله دوم برای تمام انسانها .وقتی که این موضوع  درجوامع بورژوازی وبادولت های بورژوازی ،تااندازه ای  تحقق یافته است.پس در جامعه موردنظر ما (سوسیالیستی) نیز می توان آنرا متحقق ساخت و بطور همه جانبه تروکامل تر برقرار کرد .

این تصور که پس از به قدرت رسیدن کارگران ، تنها برای کارگران آزادی بیان را مجاز بدانیم  و برای دیگر اقشارو طیف های که در جامعه وجود دارندچنین چیزی را مجاز نشماریم  ، نشان از آن دارد که ما حق  اندیشیدن و برزبان آوردن را از دیگران سلب می کنیم . اگر لنین وبلشویکها چنین مسیری را طی کردند ، ما نباید راه رفته آنها را  تکرار کنیم . و آنرا به نظرات مارکس وصل کنیم و به دولت کارگری ربط بدهیم ،چیزی که پس از انقلاب اکتبر عملی شد ، یک تجربه شکست خورده است ،و یکی از علت های این شکست را می توان همین پشت کردن به اراده توده ای نام برد .  و در یک کلام ما راه رفته آنها را نخواهیم رفت ، تجربه را تجربه کردن خطاست .  15/آبان/1388         5/1/2010

1-ازمقاله مارکسیسم وآزادی بیان/نوشته بهروز شادی مقدم/از سایت مبارزان کمونیست .

2- از کتاب آزادی پندارو آزادی گفتاردر یک حکومت آزاد /نوشته باروخ اسپنوزا /ترجمه سیروس آرین پور