آنگاه که :

 

آنگاه که خیلی , احساس آرامش  وجودت را راضی و  ضرورت ِ حضورت را در این زندگی تعریف  زیبا  میکند ,آن لحظه , لحظه ی در هم شکستن دیوارها و فرو ریختن سقف رویاهای سنگین ات است  که ترا له خواهد کرد !

تو هرگز باور بخود نکردی و  با این ناباوری ِ ظالمانه  بشدت و سخت زیرآوار خود کم بیی وحیله گری دشمن, آنکه

توو کاخ رفیع امیدهایت  بردروغش استوارشده  بود ,  دفن شد و تنها ماندی زیرآوار سادگی و خرد شدی وبدان که کسی بدادت گوش نخواهد سپرد , زیرا تو باور نمیکنی که فقط و فقط در خیال و رویایی ! و تنها واقعیت ها را زمانی خواهی شناخت  که با غرش دردآلود زهرخنده ها , درجشن پیروزمند صیاد خونخوار  که تو صیدش شدی را بشنوی .

 

تو برای فریب خوردن وشکار شدنی  آیا؟ که تو همیشه دریکی از دامها یی و  کبابت میکنند کباب , نمیدانی مگر   آنان همیشه گرسنه ی تو و تشنه ی مکیدن خونت اند و دام هاشان گسترده ؟ تله ی دین و دام صبروبصیرت بیانتهای خدا ــ

بانیان بیسرآنجام این دوران تکرار تلخ سرنوشت سیاه ماوکلاه  اشتراک بسر با این هم ریشه های ظلم وسازش پشت ـ

پرده شان با دستگاه سراسرنیرنگ و کشتار, سزاوارما نیست این آوارسنگین رویا,آحر تا کی؟ با آنان اری ,اما این دیو     هزار سر  در محاسبه ی مرگ و زندگیست و یقین که تا دم آخر از خشونت عریان و کشتار برای حفظ  این  ته رمق

دریغ نخواهد کرد , اما تجربه های تاریخ را بیاد آور, اینان ترا چه ساده صدقه ی  کسب قدرت خود کردند , مرزمستقل سرخ , رنگ سازش ناپذیریت را بروی زمین مبارزه ی مشترک بکش و نگذار مذاکره ی شرمآورشان مسلخ امیدهای

تو گردد و آرام مگیرو بدنبالشان هم مچرخ  !

 

هر چه را توهرگز باور نداری , آنان در دست دارند .  سعی نکن در برابر توانایی که « حالا بهر شکل» بدست آورده اند

خودت را بترسانی : که من نمیخواهم با سلاح خود آنها و در مبارزه ای که پیروز و شکست خورده اش یکی ست شرکت کنم !

بلاخره باید فهمید یا نه  که این پیروزهای همیشه مفت برو این مردم خوب و بدهمراشان , مگر نه هرکدام خوی ونیازو خصلت ِ ویژه ای دارند , همانگونه که من و تو داریم و هرکسی با زندگی و دنیای نیازش , بسبک و سیاق خو د با هر پدیده ای برخوردی دارد , منتها  ما هیچکدام رفتارمان بیرون از حوزه ی احساس گنگ احساسیکه به گستردگی  تمام بدی ها و زشتی های همین آدمای  پیروزو خورنده  ی ماست,  تجاوز نمیکند , هستیم . پس  بسادگی بپذیر که  میبایستی هست  و مأمن  ما  سرسرای  دیو و دد گردد , مگر نمبینی   شاه بیت  وجود ما   یا بنوعی   شم زندگیمان , تنها عاطفه ی دست آموز و درندشت  بی آزاریست با دروازه های گشوده اش بروی طراران و کلاشان و قتالان  !

 

وای از تو و شوق وشررهای خوشبختی آنیت  که در زمانی ناخوان , دیده ات ماری کشنده را کبوترمعصوم می بیند و

آنگاه بال اندیشه را رها و تن خسته را بر زمین سفت رنجمندی دوباره می گستراند.

 

 و  نفرین بر  خشم : خشمیکه که ترا دردمی محکوم میسازد ,  پلیدترین روسیاه  تاریخ را بر بلندای آبروی انسانی  بالا بنشاند وتو با خوشخیالی تمام  و بیرحمی احساس کور آنچه راکه نباید آنجام دهی  پیشروی گذاری و وفادار بآن , درب

همنشینی را بسته و از خود دیو دهشتناک کاغذی بسازی در حدود ترس همه ی آنها که دشمن ما نبوده و نیستند و حتی    آنانکه  مخالفمان هستند ولی از جوی بینابین ما عطش زندگی امروزیشان را سیراب و حفظ پاکیزگی چشمه را با ما

مشترک میدانند , دوری جویی , و این دوری بلند و ترس ناشی از آن بقدری همه گیر شود که حتا « بچه ها»   ازتو       وکابوس  شنیده ها یشان ازترس تو,  ترا در خوابهایشان نیز ببیند , یعنی در خواب هم بسراغت نیایند و سر آخر :

تصور طبیعی آدمها ترا آن خواهد دید که اگر سالها با تمام توان سعی کنی , نتواند  خاطره ی  یک «  آن » اقدام

منطقی ولی خشونت آمیز نابهنگامت را با دوست و دشمن, منتفی و جبران کنی !

 

و وای بر یاس  بیگدار  و گسیختگی فراموشی ! چنان میتواند رشته ی استقلال دید عقل وعمل را در پیش بسی یاران ,

و دشمنانمان  , متزلزل کند که باورش هم بر خود آسان افتد و اگر چنین ماند و شود , ای بسا در بیغوله ی گریزازخودو

شناخت  کنش , به صرافت  بیفتاد  که دلیل و  ارزش زندگی وتلاشهای انسانی  چیست  و آیا  تحقیری بزرگتر از این

را بر خویش بشاید ؟ چنانچه  این  بار بر کول کوهتبار شریف جوینده وسازندگان آینده  جایگیرد اجتماع و حفظ  مفهوم

آن در خوی زندگی  درهم میریزد و بیاری  فراموشی وغفلت  دمار ار تبارمظلومان  مهرورز, بدست  جراران سفاک

کینه رسم در میآمد و آینده از پا مینشست و زمان و تاریخ نیز و آقایان گردن کلفت حاکم انسان نیز بر جا میمانندند  . و

این ممکن نیست زیرا مااجازه نمیدهیم و وفادار به دانش  و شکستن این کابوس خرافه و زور در فضای مات هستیم. وبا

تمام توان بهمراه همدردانمان بیوقفه و پرشورتر ازهمیشه در راهی که پایانش اشتقلال انسان آزاد است ایستاده ایم و در

این راه و مبارزه که تنها نشان سلامت روان نسل و عصریست که جباریت مطلق دین و جنایت سرمایه  بر فرق سرش شمشیردولبه میکشد را هرگز از یاد و خاطره ی خونچکانمان نخواهیم برد وبهمراه رهبر تاریخسازمان طبقه ی کارگر,

با استقلال هویت اما با بردباری و وحدت با همه ی باج بدهان در این گردنه ی سرمایه و در این سرزمین بخون   نشسته  وتار, از راه کنار نخواهیم رفت و برای بازیگران جنایت پیشه دمی آرامش خاطربا تمام توانمان  بهر مقدار و زمان که ضرور باشد ,باقی نخواهیم گذاشت و این تعهد  وبیرحمی این جلادان را لحظه ای ازجان بیقرارمان که بدنبال  زندگی     است فراموش نخواهیم کرد. ما جز پیروزی بر شب راهی نداریم !   

 

   بهنام ــ پانزدهم فوریه