دولت مورد نظر رفیق خوشکدامن،

دولت کارگری نیست.

 

"دولت چیزی نیست جزماشین سرکوب یک طبقه توسط طبقۀ دیگر،درجمهوری دمکراتیک نیز دولت همین نقش را ایفا میکند و نقش دولت کمتر از سلطنت مطلقه نیست." انگلس

 

درجواب نوشتۀ من: اتوپی حکومت ِدمکرات و آزادیا راست روی رفیق رحمت خوشکدامن مطلبی بنام"دولت کارگری یادولت ایدئولوژیک!(نگاهی به انتقادات رفیق شادیمقدم)"نوشته است.خوانندۀ اًشنا بامارکسیسم و مقولۀ انقلاب سوسیالیستی ودولت کارگری تاهمین جا متوجه اختلاف نظرها هست و میشود دو دیدگاه کاملا"متفاوت از هم را به روشنی در این بحث مشاهده کرد.

 

رفیق رحمت مینویسد:

 

- "من در آن نوشته گفتم:"آزادی بیان در دوره گذارو دولت کارگری،برای عموم(1)شهروندان وجود"خواهد داشت و چیزی است که محدویتی برای آن نمیتوان قائل شد.وچه برای حکومت کنندگان وچه برای حکومت شوندگان باید یکسان باشد.و پر واضح است که وقتی که من میگویم برای تمام شهروندان ،مفهومش آن است که شامل حال تمام انسانهای که در جامعه زندگی میکنند(چه کارگران و چه غیر کارگران وچه حزب اللهی ها ومذهبی ها وچه ضد مذهبی هاو..)نیزخواهد شد ."

 

- "اگربه این مهم احترام نگذاریم و آنرا متحقق نسازیم،بدین معنی است ،که به زور میخواهیم از ذهن عمومی به شیوه واحدی بیندیشند و بر زبان آورند.و گفتم که آیا ما با چنین کاری عقایدمان را به دیگران تحمیل نمیکنیم و از آنها نمیخواهیم که مثل ما بیندیشند و بر زبان آورند و... ونیز گفتم آنچه که در روسیه بعد ازانقلاب اکتبر از سوی بلشویکها پیش رفت و آزادی بیان واندیشه را سرکوب کردن و هرگونه تشکلی غیراز تشکل های حکومتی را ،ممنوع اعلام کردند،کار درستی نبوده است وما نباید مسیر رفته آنها را تکرار کنیم وتجربه را تجربه کردن خطاست."

 

- "آخرچگونه میتوان جامعه ای را سازمان داد که همه یکسان بیندیشند و یکسان عمل کنند؟آیا به زور میتوان حتی بهشت را برای مردم به ارمغان آورد؟آیا حتی در چنین حالتی نیز توده های کارگر و زحمتکش بر علیه آوردندگان بهشت شورش نخواهند کرد؟دولتی که مورد نظر رفیق قرار دارد اولأ یک دولت کارگری نمیتواند باشد."

 

درجواب رفیق خوشکدامن باید گفت :

 

- وقتی میگویم دولت کارگری و دیکتاتوری پرولتاریا،دیگربحث اَزادی برای"عموم"،یک تناقض و در واقع نفی اَن دولت است.

- دولت به مثابه "سیادت یک طبقه بر طبقۀ دیگر"اساسش بر" محدویت "است .نه اَنچه شما نوشته اید.

- اَزادی در این دولت (دولت کارگری)برای انقلاب کنندگان،یعنی کارگران و زحمتکشان است ،نه برای بورژوازی و"حزب اللهی ها"که انقلاب بر علیه اَنها صورت گرفته واَزادی"یکسان"برای همۀ انسانها فقط در جامعۀ کمونیستی مقدور وممکن است.

- دیکتاتوری پرولتاریا یعنی حاکمیت"زور" وقهر برعلیه بورژوازی وارتجاع.هدف ازاین اعمال قهر و زور هم درنهایت رسیدن به جامعه ای برابر واَزاد و"یکسان" برای همه است،

- هدف ومنظورازانقلاب کارگری وبرقراری دولت اَن این نیست که دراََن جامعه طبقات دیگرچون ما"بیندیشند".در حاکمیت طبقۀ کارگر وقدرت سیاسی او مسئلۀ اصلی وحیاتی اَزادی"اندیشه و اندیشه های"سرمایه دارها و غیرسرمایه دار ها واساسا" مسئلۀ اَزادی بیان واندیشه نیست،بلکه نابودی بورژوازی و جای گزینی تولیدی دیگر وبرقراری نظامی دیگر به جای بورژوازی است.که با نابودی بورژوازی تدریجا" اندیشه هایش "هم بایدنابود شود و نابودخواهد شد.

 

- و واضح است اعمال قهر و" زور" در دولت کارگری یعنی تحمیل"عقاید ِ"طبقۀ کارگر بر دشمنانش و"اندیشه هایشان".

- حکومت کارگری مدعی"همه یکسان بیندیشند و یکسان عمل کنند"نیست و درتشریح این جامعه دراَثار مارکسیستی وعدۀ" بهشت" و جامعۀ ایده ال و اَزاد داده نشده است،برعکس باتوجه به ویژه گی ها و موانع خاص موجود دراین دوره وتحمیلات ناگریز اَن،به دورۀ گذار ورسیدن به جامعه ای برابر و اَزاد برای همۀ انسانها(جامعۀ کمونیستی) از اَن نام برده میشود.

 

- واین دولت " دولت کارگری"است .به اتکای مارکسیسم و نظرات اثباتی مارکس وانگلس ولنین که به کرات در مورد این دولت در اَثارشان به اَن پرداخته اند.رد نظریۀ دولت در مارکسیسم با ارائه دولت دلبخواه خود و گفتن اینکه من این چنین دولتی را بامختصاتی که گفتیم نمی پسندم وبدون ارائۀ دلایل وبرهان،با منطق مبارزه سیاسی ومارکسیستی و اصول حاکم بر اَن نمیخواند.

 

رفیق رحمت بایدبه این مسئلۀ اساسی توجه کند که هدف و شعارها وخواست کمونیست ها وطبقۀ کارگر از انقلاب سوسیالیستی و رسیدن به حکومت کارگری دقیقا"برقراری شرایطی است که با قهر وسرکوب بر طبقه ای(بورژوازی)که باحاکمیت خوداکثریت مردم رااز همه چیز محروم کرده است،میخواهداَزادی هاوحقوق انسانی را به اَنها برگرداند ونه اینکه جامعه ای برای"عموم"یکسان"برای همه وبدون "محدویت"برای بورژوازی و"حزب اللهی ها"و بدون"زور"برعلیه اَنها برقرارکندتادشمنان اَزادی یعنی بورژواها وحزب الله بتوانند اَزادانه"بیندیشند" که یعنی اندیشه خود را بیان کنند و پراتیک نمایند.(رفیق رحمت حتما" قبول دارد که طبقات و احزاب اََزادی بیان و اندیشه را برای پراتیک کردن و به جامۀ عمل پوشاندن میخواهند)جامعۀ فوق شعار وهدفش اَزادی بیان نیست .بلکه فروپاشی سرمایه داری وپیش روی به سوی جامعۀ اَزاد بشری است .

 

با توجه به موارد فوق دولت مورد نظر رفیق رحمت،دولت کارگری نیست وجامعه ای که از اَن صحبت میکندوبا توضیحاتی که دربارۀ اَن دارداساسا"ربطی به مارکسیسم ،انقلاب سوسیالیستی و دولت کارگری ندارد.چنانچه خودش هم اینرابه انحنای مختلف بیان میکند واز طرف دیگربر غلط بودن کاربلشویکها درمورد چنین دولتی(کارگری)نیز تاکید خاصی دارد :

 

- "ونیز گفتم آنچه که در روسیه بعد از انقلاب اکتبر از سوی بلشویکها پیش رفت و آزادی بیان واندیشه را سرکوب کردن و هر گونه تشکلی غیر از تشکل های حکومتی را،ممنوع اعلام کردند،کار درستی نبوده است و ما نباید مسیر رفته آنها را تکرار کنیم وتجربه را تجربه کردن خطاست."

 

وهمۀ بحث این است که چگونه باید قدرت سیاسی را بدست گرفت وبورژوازی راساقط کرد و جامعه را بسوی اَزادی و دمکراسی واقعی برای همۀ انسانها پیش برد.بکار بردن ابزار قهر وسرکوب که دراَثار مارکس ،انگلس ولنین به اَن به مثابه یک اصل لازم وغیر قابل اجتناب دربرابر دشمنان و سرکوب گران ِتا دیروز ِاکثریت مردم،در حکومت کارگری به اَن پرداخته و روی اَن تاکید نموده اند،تنها راه و ملزومات رسیدن به این امراست.جامعۀ خیالی وایده الی برخور دار از"اَزادی اندیشه"ها برای عموم و همه مردم،راه رسیدن به اَن هدف نیست و چنین ایده وهدفی را درهیچ جای مارکسیسم نمیتوان سراغ کرد.

 

بامراجعه به اََثاربنیانگذاران مارکسیسم وتوجه به نظرات مارکس وانگلس ولنین در رابطه با بحث انقلاب سوسیالیستی،دولت کارگری ودیکتاتوری پرولتاریا،اعمال قهروسرکوب بردشمنان طبقاتی وچگونگی دمکراسی و اَزادی دراین دوران ،به صورت اثباتی ومستدل وروشن تشریح شده وبرای هرمبارز معتقد به این راه در عرصۀ تئوری جای سئوال در کلیت اَن نیست.کمون پاریس و انقلاب اکتبر روسیه هم درعرصۀ پراتیک حقانیت این تئوری و ممکن بودن اَنرا اثبات کرده اند.

 

حقانیت نظرات مارکس،انگلس ولنین در بارۀ دولت ،دولت طبقاتی ونقش اَن ،اعمال قهر وسرکوب در اَن، متعلق به همۀ بنیان گذاران مارکسیسم بوده و رفیق رحمت که سعی میکند لنین را از مارکس و انگلس جدا کند،باید نوجه کند که هرجا مارکس وانگلس دربحث دولت از قهر و سرکوب و نبودن دمکراسی حرف میزنند،منظورشان از دولت تنها دولت های بورژوایی وغیر کارگری نیست بلکه دولت به معنای گسترده وشامل هر دولتی از جمله دولت کارگری هم میشود .

 

واین دولت چون هر دولت دیگری،قهری بودنش واجتناب ناپذیریش ازسرکوب دراَن از اراده وخواست انسانها بیرون نیامده،بلکه ازیک ضرورت ِغیرقابل اجتناب،لازم وتاثیرگرفته ازروند های جبری جامعه وتضادهای اَن نشأت گرفته است.بااراده گرایی و ولونتاریسم نمیشود جلو بعضی از داده های اجتماعی و تاریخی و پیش اَمده در سر راه انقلاب و مبارزه راگرفت .

 

"دولت به هیچ وجه نیرویی نیست که ازخارج به جامعه تحمیل شده باشد ونیز برخلاف ادعاهای هگل"تحقق ایدۀ اخلاق" ،"نمودار و تحقق عقل"نیست.دولت محصول جامعه در پلۀ معینی از تکامل اَنست.وجود دولت اعترافی است به این که این جامعه سردرگم تضاد های لاینحلی با خودگردیده و به نیروی متقابل آشتی ناپذیری تبدیل شده است.که خلاص از اَن در ید قدرتش نیست.وبرای اینکه این نیروهای متقابل یعنی این طبقات دارای منافع اقتصادی متضاد،در جریان مبارزه ای بی ثمر،یکدیگر وخود جامعه رانبلعند،نیرویی لازم اَمدکه ظاهرا" مافوق جامعه قرار گرفته باشد،نیرویی که از شدت برخوردها بکاهد و آنرا در محدوده ی نظم نگه دارد؛و این قدرت از جامعه برون اَمده ،ولی خود را مافوق آن قرارمیدهد و بیش از پیش با آن بیگانه میشود، دولت است." انگلس منشاخانواده،مالکیت خصوصی ودولت

 

مخالفت،تردید وسعی در تغیر بنیان های مارکسیستی و دراینجا غیرممکن دانستن ِبرپایی دولت کارگری با ضوابط و اصول مارکسیستی اَن وبه مثابه یک عرصۀ تعین کننده در مبارزۀ طبقاتی فقط از مارکسیسم دور شدن و ایده طبقات دیگر رادر دولت کارگری دخالت دادن است.

 

مقولۀ دولت ونقش اَن در جامعه یک مسئلۀ اثباتی و روشن است و هیچگاه نمیشود دلبخواهی واَرمانی به اَن نگریست.درکنار اَثار لنین ،مارکس و انگلس هم نظراتشان را در بارۀ دولت به همان صورتی بیان کرده اند که لنین هم در اَثارش و در جریان انقلاب اکتبر اَنرا به عرصۀ عمل تا اَنجا که شرایط جامعۀ روسیه ومبارزه این اجازه را داد و ممکن و مقدور شد،نشان داده است.

 

این نوشته تنها جوابی به رفیق رحمت نیست ،بلکه در اصل خطابش به اَن طیف از چپ ایران است که نه تنها درلنین وافکار واعمال انقلابیش ،بلکه در نظرات پایه ای واساسی مارکسیسم ِمارکس وانگلس هم(با سکوت و در عمل)تجدید نظر کرده اند و در مبارزه فقط به سرنگونی طلبی چسپیده اند،اَنهم از موضع راست روی.

درپائین ابتدابا اَوردن نقل قول ها وتوضیحات رفیق رحمت(از دیدگاه خودش)در موردنگرش مارکس و انگلس دربارۀ بحث کنونی و تلاشش درجهت نشان دادن اَرا و نظرات خود درانطباق با نگرش و افکار مارکس و انگلس وهمچنین سعی در نشان دادن اختلاف وفرق بین نظرات لنین با مارکس و انگلس،را میاورم و اَنگاه با دو نقل قول ازانگلس مطلب را خاتمه میدهم.

 

اول نقل قول هایی از رفیق رحمت خشکدامن :

- "درجامعه مورد نظر او(لابد سوسیالیستی)آزادی های سیاسی تنهابرای کارگران درقدرت وجود دارد و از بخش دیگر جامعه یعنی تما م نیروهای غیرکارگری و غیر زحمتکشی گرفته خواهد شد.بنابراین نه آزادی بیان وجود دارد ونه آزادی تشکل و نه آزادی مشارکت در اداره کشور و....در یک کلام وقتی که دولت کارگری به قدرت میرسد دیگر جای برای دموکراسی بازی وجود ندارد وچنین دولتی باید با تمام قدرتی که در اختیار دارد برای از بین بردن حق وحقوق شهروندی تلاش نمایدو هر منتقدی و اعتراضی که بر علیه دولت کارگری صورت میگیرد سرکوب نماید تا پرولتری بودن خود را به اثبات برساند.این برداشت ازنظریه مارکس درباره دولت همان برداشتی است که تمام دشمنان طبقه کارگر وکمونیستهابه کمونیستها نسبت میدهند و برای اثبات ادعاهای شان دوران خونین استالین را مثال میآورند.چنین برداشتی از نظریه مارکس سراپا اشتباه است.این درک رسالت دولت کارگری را به جای سازماندهی طبقه کارگرو از بین بردن جامعه طبقاتی وساختن جامعه کمونیستی ، تا حد نابودی دستاوردهای بشری تنزل میدهد"

 

- "....وجامعه سوسیالیستی آینده ازهمین راه ممکن است.وبدون دموکراسی برای عموم شهروندان سوسیالیسم تنها در حد خواب و خیال باقی خواهد ماند."

- "وواقعیت نیزاین است که در دنیای کنونی هیچ دولتی نیست که برای پاسداری ازنظام طبقاتی سرمایه داری ، تنها بر ابزار سرکوب تکیه نماید."

- "ما همه دولت های بورژوائی را با یک چوب نمیرانیم وتنها به این پسنده نمیکنیم که بگوئیم همه شان بورژوائی اند.بنظر من چنین درکی نادرست است."

 

- "دوره دوم:از187تا 1775دوره سوم دوره ای بود که مارکس حضور نداشت واز سوی رفیق همرزمش انگلس بکار برده شد.ودر تمام این موردها آنها این اصطلاح را همانند دولت کارگری و یا سلطه پرولتاری و یا بصورت طبقه ای متشکل در قدرت استفاده میکردند و به هیچ وجه چنین قصدی نداشتند از بکار گیری این اصطلاح مفهومی که بعدها رایج شد بخواهند به جنبش کارگری کمونیستی به فهمانند.زیرا اولأ در ان دوران کلمه دیکتاتوری معنایش معادل معنای کنونی نبود ، یعنی آنرا معادل استبداد و حکومت مطلقه نمی فهمیدند."

 

- "ازآنجای که رفیق چنین فکرمیکند که نظرات لنین بامارکس وانگلس یکی است،همان حرفهای لنین را تکرارمیکند و..."

- "دولت کارگری که مارکس و انگلس از آن دفاع میکردند،نمیتوانست و نمیتواند برعلیه دموکراسی ازجمله آزادی بیان واندیشه باشد.چنین دولتی از لحاظ طبقاتی با دولت های بورژوازی در این موضوع وجه اشتراک دارد که این نوع دولت ها نیز طبقاتی میباشند و از منافع طبقاتی طبقه کارگر پاسداری میکنند و از این نظر مثل تمام دولت ها شرند."

 

- "مارکس و انگلس هیچگاه و در هیچ یک از نوشته های خود،خلاف دموکراسی مطلبی ننوشتند و هیچ گاه دولت کارگری را در تقابل با دموکراسی قرار نداده اند ."

- "من بر این اعتقادم که که لنینیسم تلاشی بود برای یافتن راه حل در دنیای نا شناخته ها که در شرایط کنونی نمی توان ازبعضی نظرات او دفاع کرد.وهمان طور که درمورد نظرات مارکس نیزچنین است . واین هیچ تناقضی با این مطلب ندارد که ما خود را کمونیستهای طرفدار مارکس و یالنین بدانیم حتی اگر باغالب نظرات آنها موافق نباشیم."

 

و درخاتمه نقل قول هایی ازانگلس :

 

- "..دربارۀ اینکه قوه قهریه درتاریخ نقش دیگری نیزایفابکند(علاوه برعامل شربودن)که همانا نقش انقلابی است.در بارۀ این که قوۀ قهریه.بنا به گفتۀ مارکس،برای هر جامعۀ کهنه ای که اَبستن جامعۀ نوین است ،بمنزلۀ ماماست،در بارۀ این که قوۀ قهریه اَنچان سلاحیست که جنبش اجتماعی بوسیلۀ اَن راه خود را هموار میسازد وشکل های سیاسی متحجر و مرده را در هم میشکند-در بارۀ هیچ یک از اینها اَقای دورینگ سخن نمیگوید.فقط با اَه و ناله این احتمال را میدهد که برای برانداختن سیادت استثمارگران، شاید قوۀ قهریه لازم اَید- واقعا" که جای تاسف است!

 

زیرا هرگونه بکار بردن قوۀ قهریه بنا به گفتۀ ایشان ،موجب فساد اخلاقی کسانی است که اَنرابکارمیبرندواین مطلب علیرغم اَن اعتللای اخلاقی ومسلکی شگرفی گفته میشود که هر انقلاب پیروزمندانه ای با خود به همراه اَورده است! این مطالب در اَلمانی گفته میشود که در اَن تصادم قهری ،تصادمی که به هر حال ممکن است به مردم تحمیل گردد،حداقل این مزیت را دارد که روح اَستان بوسی،روحی که در نتیجۀ خواری و ذلت جنگ سی ساله در اذهان مردم رسوخ کرده است،از بین ببرد و اَن وقت این شیوۀ تفکر تیره و پژمرده و زبون کشیشانه جسارت دارد خود را در برابر انقلابی ترین حزبی که تاریخ نظیر اَنرا ندیده است عرضه دارد؟ " انگلس

 

- "ازاََنجا که فقط دولت موسسۀ گذرائیست که باید از اَن در مبارزه و در انقلاب برای سرکوب قهری مخالفین خود استفاده نمود،لذا صحبت دربارۀ دولت اَزاد خلقی کاملا"بی معنی است:مادام که پرولتاریا هنوز به دولت نیازمند است،نیازش از سر مصالح اَزادی نبوده بلکه برای سرکوب مخالفین خویش است و هنگامی که از وجود اَزادی میتوان سخن گفت ،اَنگاه دیگر دولت هم معنای اخص کلمه وجود نخواهد داشت ." از نامه انگلس به ببل

 

بهروز شادیمقدم 2010 .2. 7

http://shadochdt.wordpress.com

shadi_behr@yahoo.de

 

(1) برجسته و مشخص کردن کلمات از من است. بهروز