در آستانه ی روز جهانی زن ۸ مارس- آزاده دواچی

http://1.bp.blogspot.com/_3mVn-NDrXcA/S5N9gtMt1LI/AAAAAAAAACE/lp9AR4R9nHU/s320/__1_~1.JPG

در سرزمینی متولد شدم که مجالی برای حرف زدن نبود . که جرم سکوت تنهایی بود و میراث تنهایی، زیستن .

در سرزمینی متولد شدم که از رسوم به عاریت گرفته شان زنده به گور کردن من بود . می خواستند زنده زنده دفنم کنند. نگذاشتند تا کودکی هایم در پناه امنی بگذرد. نگذاشتند تا زن باشم تا خودم باشم و شهد شیرین آزادی را بچشم . نگذاشتند تا میراث دار کهنه مادران وطنم باشم . نه ! نگذاشتند و تنها در لفافه ای از حسرت و آه ِکودکی و حجابی از نبودن ها دفنم کردند . گفتند تو زنی. باید سکوت کنی. در این سرزمین حرف زدن ممنوع است . باید موهایت را در باد نهان کنی .چشمت را بپوشانی .حرفت را در گلویت خفه کنی . باید لال بمانی .کربمانی و کور و نبینی که رازگونگی های تنت چگونه جان می گیرد . بزرگ شدم وقتی که قرار بود مادرم باشم ، همان کسی فرزندان پاکش را زایید تا پرچم دار سرزمین اش باشند . قرار بود رودابه و آناهید باشم ، یوتا ب و آتوسا ، سمیرامیس و شیرین ، آرتمیس و دغویه ،آنها که تاریکی را در نبرد با روز کشتند . آری در این سرزمین بود که نگذاشتند که من ، مادر همین سرزمین ،آرزوهایم را یک به یک بغل کنم . حتی تا همین الان که رد پای سربازان بر گلویم می سوزد که مبادا فریاد بزنم هنوز حس تلخ شلاقها بدنم را می آزارد .آری جرم من در این سرزمین بودن است. فریاد زدن ،از خود حرف زدن . جرمم اعتراض به قوانین نابرابر است .من فرزند تبعیض سرزمینی هستم که کمر به قتل مهربان ترین مادرانش بسته است . من همانم که حقوقم نیمه و مجازاتم چند برابراست . هنوز نتوانسته ام راحت نفس بکشم هنوز هوا در گلویم گیر می کند .
آری من زنم ! و در آستانه ی همه خستگی ها ، همه ی نابرابریهای هنوز حرف می زنم. هنوز مشتهایم گرده کرده است . من زنم و هنوز زیر سهمناک ترین زندانها ، دخمه ها ، رنج ها و تجاوزها ، سنگ سارها و شلاق ها نفس می کشم . امروز روز من است. روز زنی که می خواهد برابر باشد ، مادری که دلتنگ همه ی فرزندانش است ، و کسی که با آنهایی که با بی شرمانه ترین نیات حضور گرم مادری ام را نادیده گرفتند و در سردترین مکان تاریخ کمر به دفنش بسته اند، به نبرد برخاسته است . من زنم و داغدار فرزندانی که بی گناه به خاک سرد سپرده می شوند. و من مانده ام هنوز و من بر سایه سار این سرزمین خسته مانده ام و شعار می دهم.
بزرگ خواهم شد آری ! می دانم و موهایم را آزادانه در باد می چرخانم و برای آزادی فرزندانم برای سهرابها و نداها حرف می زنم.