قله ی
قدرت و ضرورت
تسطیح جبری آن
تراژدی
خونبار و
سناریوی خنده
داراما
طولانی ج ا ـ
از ابتدای
شکگیریش تا
بامروز در همه
ی عرصه ها ,
بویژه در
ارتباطات سیاسی ـ
فرهنگی ,
آنچنان بر تک
تک سلولهای
آسیب پذیر
ایران و بخش
محروم و فقیر
مصیبتزده ی جهان
تاثیر
جدی و عمیق
نهاده بود که
اگر حوادث و
اعتراضات و جنایات گسترده
ی بعد از
انتخابات بوقوع نمی
پیوست برای
هیچکدام از
این لایه های
پایین متوهم
داخل و خارج
متصور و حتی
باورکردنی
نمیبود که این
نکبت عصر وتاریخ
چه
استعدادشگرفی
درسیاهبازی , کلاشی و
همزمان
بیآبرویی دارد !
آری
براستی کار
بسیار
سخت و کم نتیجه
ای
لااقل در
کوتاه مدت
میتوانست
باشد آنچه را
که ما در
مقابل این همه
ابزاروسیع تبلیغ و
تحریف و تحقیر
انسان , این
دیو
خدا
پناه
در دست دارد
,هرگر
نمیرسیدیم! و اقرار
باین حقیقت
تلخ بما ودر
ایران و در
نتیجه تاثیر آن
بر همه ی
مردمان
فریبخورده
ی جهان این
یاری را خواهد
رساند که از
مبلغ دروغین
سلب باور و
اعتبار کند و بساده
ترین
روش ممکن
برای حل و
چاره یابی
مشکلات
انباشته شده
ی خود و
همنوعان
بدنبال راه
کذایی « عدل
علی یا الهی »
نگردند ونباشند!
کمک
ارزنده ی بعدی
این اذعان
بتوان بزرگ
رژیم , سدیست برای
بازتولید و
فریب نیروها
ی
تازهکارو
دردمند جوان
ایران وبطبع
آن در جهان
اسلام و
ناگزیری
تمرکز بر
تضعیف این
توان و افشای
هرچه عمیقتر
ابعاد فساد
دستگاه قدرت
فقاهت در
روندرویارویی
بااو و تسریع
ریزش هر چه
بیشترنیروهای
وابسته ی معترض
وتشدید شکاف
عمیقتر بین
نیروـ
های
مخالف درونی و
امکان ایجاد
قطبندیهای تازه
تر و شفافتر
افقی در سطح
کشورواز همه
مهمتر
سوزاندن ریشه
های
جهل مردم
با روشنگری
بمنظورسیاهترکردن
برگهای دوران
حاکمیتشان در
اعماق
خودآگاه
اجتماعی ,
بحدیکه
امکان
تصور
بازگشتشان در
مخیله ی عمومی
, پاک شده باشد .
فکر نمیکنم
که
هیچکس ابعاد
غم انگیز
بازگشت و
تاثیر
جدی
و مخرب
طالبان
درروند
آزادسازی
افغانستان را
ازیاد برده و بتواند
ریشه های نفوذ
مسخره ی آنان
در اعماق
ناخودآگاه اجتماع
عقبمانده
انکار و مردم اسلامزده
ی ما راتافته
ای جدا بافته دانسته
و تکرار «کمدی
اسلامی» را در
ایران بعد از
سرنگونی
خلیفه و
دورریختن
بساط تئوکراتهای
دنبه کلفت , منتفی
بداند ! اما
بویژه چرادر
ایران؟
در ایران
و هر کشور
دیگر جهان,کشورهاییکه
دارای منابع سرشار
فسیلی و یا سرمایه
زا, بدون کار و
رقابت تولیدی هستند
, چنانچه حتا
یک الاغ در
راس قدرت قرار
گیرد نیاز به
هیچگونه
ابتکار و
توانایی
ندارد زیرا که تمام
امکانات
ابتکاری
و خلاقانه را
یکجا همین
سرمایه ی هنگفت
در دست فرد و
گروهی
میگذارد که
صاحب آن شده و
آنان
میتوانند
با این
ثروت
بیپایان بدون
مزاحم و موی دماغ
تا خدا خداست
حکومت
و با بذل و
بخشش قطره
چکانی زندگی ,
بر گرده ی
نیازمندان
سوارمانند ,
کاریکه با خمینی
شروع و امروز
خامنه ای آنرا
ادامه میدهد
وتردیدی هم نباید
داشت که
بتوانند ازاین
موهبت الهیشان
, اگر « سلامت
روان »را از
دست نداده
باشند بسادگی
چشم بپوشند و
به حجره
و غرفه هاشان
بدون جنگ
و خونریزی
بازگردند .
فکر نکنید که
آنان
نمیدانند , که
چه نعمتی را
در دست دارند
و چرا نباید
آنرا
تا دم
آخر بهر
قیمت غیرممکن
از تصاحبش خلع ید
شوند !؟
همانطور که
درآمد سرسام
آورفروش موادمخدر
برای طالبان و
دلیل
تلاش برای بازگشتشان
به افغانستان
بود و شد ,
همینطور برای
پسر شاه مخلوع
که بخوبی
میداند که
پدرش پشت بر
چه کوه
استواری داشت
که این نیم
پهلوی , بخاطر
ربوده شدن آن
از طرف
آخوندها از آن
محروم مانده و
تلاش برای
بازستانی
مجدد آن و
تجدید دوباره
ی کاخ
همایونی در این
ویرانه ی شیخ
و شاهی دارد .
براستی اینان
و انتظاراتشان,
تا ایران
بر این پاشنه
کودن اینچنینی
بچرخد که
چرخیده ,
طبیعی نیست؟
البته که عادیست
,آن یکی ادعای
سایه ی خدایی
داشت
واین دیگری ,
نماینده ی خدا
برروی زمین و هر
دو دور بلندی
مرید و مراد
هم و بویژه
ملا کاسه لیس
دربار بوده و
شاه حامی دین
خدا اما در
رقابتی
پیوسته برای
سهم بیشتر! البته
نگفته کافیست و
میدانیم که برای
حفظ و صیانت
این کیان جلال
و شکوه هپروتی
میبایست
بزرگترین
و وحشیترین دستگاه نظامی ـ
امنیتی
با پیچیده
ترین روابط و
عناصر
اطلاعات و ضداطلاعات
را در اعماق
زندگی مردم و
ارگانهای
سیاسی ـ فرهنگی
ـ پشتیبان , پیوسته درحفظ
و تحکیم همین
راستا « مسجد
وهییتهای
حسینی و...» نیروهای
سازمانیافته
مخفی
کارساز
وعلنی را داشت که
فعالیتهای بشدت
ارتجاعیشان
در دید عموم ,
عادی و عملن پذیرفته
شده وعناصر
این اهرم قوی
راحت در
شناسایی وتعقیب
ناراضیان و
مخالفان همه
جا درمتن و
بطن روزمرگی
زندگی مردم
حضور بیدردسر
داشته باشند
که عملن هم
چنین است را
همواره
ممکن
سازند ! البته
همین کار را «
ساواک» شاه با
اندکی تفاوت
میکرد .
حالا که دلایل
کوتاه چرایی حداقل
«هشت دهه» ی این
رسوب شیخ ,
شاهی رسوا و
اندوهبار را
ما با تمام
وجود دیده و
در پای
این قمار حکومتی ,
هستی چندین و
چندمان صرف
عظمت کاخ شاه
و بارگاه خلیفه
و منازعات
داخلی و خارجی
آنها که هیچ
ربطی بما و
زندگی ما
نداشته , شده و از
خسارتهای
ناشی آنها
دیری
خونخورده ایم
, آیا حالا
بخوبی
میدانیم چرا
باید در
کنارهم هر چه را
که میتوان , با«
همدیگر» بکار
برد تا این جرثومه
ی عمیق ریشه
ای
فساد «شیخ
وشاه » را از
چشمانداز فضای زندگی سیاسی
ـ فرهنگی امروز
که هیچ تناسبی
با ویژگی
عقبمانده و
مزاحم آنان
ندارد را بی ـ
رحمانه
حذف کرد. این
باور همسویی
در رودررویی
با این هیولای
بشدت وحشی و
قدرتمند ,
اقدام
ابتدایی و در
عینحال
چارهسازترین
راه برای
صعود ببالاو
دستیابی به
فروریزی اگر
نه قهری این
قله ی کودن زخمی «در
کوتاه مدت »
بلکه
لااقل موفق در
تسطیح جبری آن
در روند مبارزاتمان
گردیم . این
جنبش بمیزان
همبستگی
و گستردگی وتنوع
اجتماعی
آن میتواند
امکان سریع و
کم هزینه ی پراکندگی
و پریشانی و
در صورت
سازماندهی
مستقیم ولی
همگانی در
ظرفیکه
حالا میخواهد
هر نامی داشته
باشد ,
سازماندهی و
مدیریت
دوجانبه داشته
باشد ,
بموفقیت برسد
! جنبه و
کار
این مدیریت
دو سویه,
علاوه بر
ضرورت سریع
ایجاد آن ,
باید منشوراین
بهم پیوستن و
ایتلاف با همه
پردازی و یا
جمع
باوری
آغازشود تا
بتوان انگیزه
های بیشتری را
در کشف و راهبرد
درستترموانع
رویاروی
وتدبیرجمعی
درحل آنها
را با وا
داد و مسولیت,بهمگان
سپرد و بجنبش
بزرگتروکارسازتر
درهمین امروز
باورنکردنی
باین مهم,
ایمان آورد.
بگمان من
منافع کوتاه و
بلند مدت این روی
آوری به پلورالیزم عملی که تنها
راه عبور
ازاین شب وهشتناک
است ,
میتواند
در روند
شکلگیری
وشیوع خود
امکانات و
انتظارات
بسیاری را
دراجتماع
طبقاتی ما بدون
نیاز به حشونت
و
قهرپاسخ
گوید و اگرما
این باور را
با بردباری
سیاسی و حفظ مرزهای
منافع
طبقاتیمان در
هم نریزیم و
ایده های آنرا
همگانی
کنیم ,
دیگرهرگز
متصورهم
نمیتوانست شود
که مفتخورانی
اینچنین
دیوانه و
بیگانه از ما
و نیازمان ,
دندان در
شاهرگ
حیاتمان
فروکنند و
برهستی چند نسل
آتش برافکنند
!
کشورما:
نیاز جبری به
تقسیم
برابرامکانات
مالی و رفاهی ,قدرت
, آزادی
واختیارات
ملی و مذهبی ...
دارد . هرگونه
خوشخیالی
و تاخیر و کم
توجهی به این
خواسته های
بحق و بیتوجهی
سیاسی در
دریافت آنها ,
بمنزله
گسترده تر ماندن
میدان
جنگ ونزاع
همیشگی و
تداوم سرقت
سرمایه ی ملی بدست یک
مشت بیکاره ی
مدعی جابر و
کلاش و دلیلی برای
میلیتاریزه
بودن و ماندن
در منطقه و
حضور عوامل
نظامی خارجی
در بیخ گوشمان
خواهد بود و
ماند !
شاه رفت
و خامنه ای
نیز هم باید
برود و ما او
را از آن قله ی
قدرت بزیر
خواهیم کشید .
اما ایا درک و تقسیم
افقی
سیاسی ,
فرهنگی در
انگاره های ما
, با اینهمه ادبار
ونا آرامی
تاریخی , راه
یافته و ما در
جزء جزء حضور
دانش
گامی بپیش
و در مقابل
تندروی
خطرناک لگامی
برخویش باشیم
؟
برای
رسیدن به این
ایده آلهای
بسیار کوچک و
دستیافتنی ,
کشور ما
امکانات کافی
برای همه دارد
. بیایید خود
را
در
تشکلهاییکه
میتواند ما و
منافعمان را
بدست خودمان
در مقابل
غارتگران حفظ
میکند , بوجود
آوریم . این
تشکلها
را ما در
همه حال
بعنوان
گاردها و
برجهای
نگهبانی از
هویت
مستقلمان
نیاز داریم .
هرچه این برجهای
دیدبانی
بلندترومتعددترو
بیشتر باشند
امکان دوباره
ی وجود و یا
حتا تصورذهنی
دزدانی همچون
شاه و شیخان
کمتر و غیر
ممکنترو در
نتیجه پیدایش
قلل قدرت فردی ,
ناشدنی میشود.
بهنام ــ
پنجم مارس 10