شعار"دمکراسی برای عموم" ،تخیل ِسازش طبقاتی

 

 

" نیت خیر در سوسیالیسم ،نافی منافع سرمایه داری نیست ." لنین

 

 

ادامۀ بحث من و رفیق رحمت خوشکدامن بر سر دولت کارگری و ویژه گی های اَن واَخرین مطلب ایشان بنام: "دولت کارگری یا دولت ایدئولوژیک!(٢) بازهم درنقد نظررفیق شادیمقدم"ما را وامیدارد که درمسائلی که نوشته ، نظری بیفکنیم . رفیق رحمت مینویسد:

 

- "ثانیأ رفیق چون دیکتاتوری پرولتاریا (دولت کارگری)را چنین میفهمد ،هیچ گونه رابطه ای بین آن ودموکراسی نمیبیند وهر صحبتی(از دموکراسی) را در دوره دولت کارگری،دفاع از منافع بورژوازی میبیند."

 

- "بنابراین پرواضح است که به قول رفیق دو دیدگاه کاملأ متفاوت رو در روی هم قرار دارند یکی دیدگاهی که براین اصل استواراست که سازماندهی سوسیالیسم بدون دموکراسی در حد خواب وخیال باقی خواهد ماند و دیدگاه دیگر(و به ظاهر چپ)که رفیق آنرا نمایندگی میکند ،که میگوید سازماندهی سوسیالیسم هیچ ربطی به دموکراسی ندارد و وقتی که از دولت حرف میزنیم خود بخود دیگر دموکراسی جایگاه و مفهوم ندارد."

 

- "خصوصأ که غالب کمونیست های دنیا نیز چنین تصورمیکردند،راه استالین درست است وهرنظرمخالفی را(مثل رفیق شادیمقدم) بورژوائی میدانستند."

 

درجواب باید گفت بحث ماروشن است واختلاف نظرمان هم برسراَزادی بیان در دولت کارگری بود.اینکه رفیق نوشته است که : "وهر صحبتی(ازدموکراسی)را در دوره دولت کارگری،دفاع از منافع بورژوازی میبیند."

 

رامن هیچگاه مطرح نکرده ام .در بحثی که داشته ایم به دمکراسی برای طبقۀ کارگر وستمدیدگان در دولت کارگری اشاره نموده ام و حرف بر سر رابطۀ دمکراسی و دولت کارگری به اَن معنا نبود .بلکه مسئله این بود و هست که در دولت کارگری برای بورژوازی دمکراسی و اَزادی بیان وجود دارد یا این طبقه قهرا" بایدسرکوب شود.

 

واضح است دمکراسی که در دولت سوسیالیستی بوجود خواهد اَمد ،عالی ترین و بالاترین دمکراسی است که جامعه بشری در ادوار تاریخیش به خود دیده . یعنی دمکراسی وسیع و واقعی برای اکثریت مردم جامعه.برای کارگران وزحمتکشان.امامسئله این است برخلاف نظر وتصور رفیق رحمت اَنطوری که نوشته ومیخواهد باشداین دمکراسی هنوزبرای عموم مردم نیست ونباید و نمیتواند هم باشد.چون بخشی ازجامعه(طبقۀ بورژوا) هنوز ازاین دمکراسی محروم و اکثریت جامعه با برخورداری از قدرت حاصل ازحاکمیت شان و منجمله ابزار دمکراسی برای نابودی این طبقه و اَنچه که به این طبقه مربوط است و مانعی بر سر راه و پیشروی انقلاب سوسیالیستی بشود به میدان اَمده است .

 

روشن است طبقات محروم جامعه که عمری تحت سلطه و فشار اقتصادی وسیاسی طبقۀ استثمارگر بوده اند و با رنج و تلاششان انقلابی رابه سرانجام رسانده اند و میروند تا جامعۀ مورد نظر وانسانی خود را برپا کنند، چگونه میشود برخلاف روند دولت طبقاتی(دراین جا دولت کارگری)وجامعه(سوسیالیستی) وباتعاریفی که از مارکسیسم و از اَموزگارانش دربارۀ دولت در مطالب پیش اَورده ام ،خواهان میدان دادن مجدد به دشمن بود و دراین جامعه دمکراسی را دو دستی به اَنها اعطا نمود.

 

میدان ِدمکراسی در عرصۀ سیاست یکی از مهمترین بخش ها بوده و هر طبقه وارگان های وابسته به طبقات و برخورداراز دمکراسی میتوانند از این میدان برعلیه طبقۀ مقابلش بهترین استفاده ها را بکند .با وجود دمکراسی پرولتری و در کنارش امکانات سیاسی وتبلیغی دراختیار دشمن گذاشتن(مار دراَستین پرورش دادن) و مولفه ای غیر ممکن و فقط از تفکری ساده نگرانه و نااَشنا با مارکسیسم وطبقات و نا اَشنا بامبارزۀ طبقاتی بر میاَید.

رفیق رحمت مینویسد:

 

- "با توجه به توضیحی که داده ام دولت با یک وظیفه مواجه نیست بلکه با مجموعه ای از وظایف روبرو است که باید آنها را انجام دهد . رفیق شادی مقدم این مجموعه وظایف را نمیبیند و فقط با برداشتی نادرست از پایه گذاران سوسیالیسم علمی به تکرارسروته بریده نظرات انها پسنده میکند ومیگوید" دولت چیزی نیست جز ماشین سرکوب یک طبقه توسط طبقه دیگر ،در جمهوری دمکراتیک نیز دولت همین نقش را ایفاء می کند و نقش دولت کمتر از سلطنت مطلقه نیست ."(به نقل از نوشته رفیق)و از این بیان انگلس که در زیر آنرا بررسی خواهیم کرد چنین نتیجه میگیرد وقتی که دولت از سوی آموزگاران مارکسیسم چنین فورموله میگردد . او این حق را به خود میدهد که چنین اظهار نظرکند :-

 

"وقتیکه میگویم دولت کارگری و دیکتاتوری پرولتاریا ، دیگر بحث آزادی برای عموم ، یک تناقض و در واقع نفی آن دولت است ." او نمیتواند طور دیگری فکر کند و فقط می گوید سرکوب،سرکوب،سرکوب .و تمام وظایف دولت را تااین حد تنزل میدهد . و متاسفانه چنین می اندیشد که برای ساختن جامعه سوسیالیستی دیکتاتوری پرولتاریا باید هر صدای مخالفی را بیرحمانه سرکوب کند ، تا سازش ناپذیری و پیگیری خود را بر علیه دشمنان پرولتاریا به ثبوت رساند و اگر غیر از باشد دولت مورد نظر یک دولت کارگری نیست .او برای دولت یک وظیفه می بیند و ان نیز سرکوب است .آیا میتوان بدون دموکراسی به سوی سوسیالیسم گام برداشت ؟ "

اگر توجه کنیم بحث ما برسر"مجموعه ای از وظایف"دولت نبود که من اَن را ندیده گرفته باشم .ولی قطعا" هر دولتی با مجموعه ای از وظایف روبروست واین مسئلۀ دیگری است.امااینکه من تمام وظایف دولت را تا حد سرکوب تنزل داده و نظرم این بوده که هر صدای مخالفی را باید بیرحمانه سرکوب کرد، در نوشته های من نیست و بابحث من نمیخواند.

 

بحث این بود که دولت کارگری باید سیاستی در قبال بورژوازی ساقط شده از قدرت و برای نیل به پیروزی درپیش گیرد که مانع شود تا دشمن دوباره سر براَورد ، طبقۀ کارگر و حزب طبقاتیش مجبور است و باید ماشین سرمایه را نابود کند و در مقابل این طبقه (بورژوازی)به ابزار سرکوب و قهر متوسل شود .غیر از سیاست فوق و در پیش گرفتن هر روش دیگری چه بنام دمکراسی برای عموم خواستن باشد و چه طرح شعار و خواست اَزادی بیان همگانی،راهی برای به میدان اَمدن مجدد دشمن خواهد بود و این باسیاست دولت کارگری مارکسیستی هیچ سنخیتی ندارد و این نوع دمکراسی و اَزادی خواهی"بورژوایی" نفعش فقط به دشمن میرسد.

 

و وقتی میگویم دولت سیادت یک طبقه است بر طبقۀ دیگر و رفیق رحمت هم بااین مسئله توافق دارد،معنای عملی چنین دولتی خارج از اراده وتصمیمات انسانها و به دلیل طبقاتی بودن جامعه و دولت ، دمکراسی ای هم که هردولتی اعمال کند، دمکراسی طبقۀ مسلط است و این دمکراسی به طور واقعی درجهت منافع طبقۀ حاکم سیر خواهد کرد واز دولت و طبقه ای که نمایندۀ اَن است دفاع خواهد نمود وبا خواست های سیاسی وازاَن جمله دمکراسی برای طبقۀ متضادش سرجنگ دارد.

وبااین تعابیر دموکراسی هرطبقه ای، دیکتاتوری اَن طبقه برعلیه طبقۀ دیگراست. و دموکراسی بورژوایی یعنی دیکتاتوری بورژوایی و دموکراسی پرولتری هم غیر دیکتاتوری پرولتری چیز دیگری نمیتواند باشد.

 

و رفیق خوشکدامن اشتباه میکند که این تعاریف از دولت و سرکوب گری اَن را به ایدئولوژی ربط میدهد و دولت کارگری را که باید منهدم کنندۀ ماشین دولتی بورژوایی و سرکوب کنندۀ سرمایه داری باشد،دولت ایدئولوژیک مینامد.این سیاست ها واز جمله سیاست سرکوب در دولت از ایدئولوژی نیامده ،بلکه از ماهیت واقعی دولت سر میزند.ازجمله از ماهیت طبقاتی دولت کارگری.همچنان که سرکوب گری بورژوازی در دولت های سرمایه داری قبل از هر چیز از ماهیت دولت های اَن سرچشمه میگیرد و پدیده ای طبقاتی و سیاسی است و نه غیر اَن .

 

رفیق رحمت که از وظایف دولت صحبت میکند ومرادش اَن است که نشان دهد دولت،غیرسرکوب و سرکوب گری کارهای دیگری هم دارد و به بخشی از وظایف دولت ها اشاره کرده ،باید در نظر داشته باشد که مجموعه وظایف دولت داری که ایشان اَورده اند و مربوط به امورات داخل کشور است در مقابل سیاست های اصلی هر دولت وحکومتی مثل سیاست در فبال دولت های دیگر و قرار داد های خارجی،صادر کردن فرامین و سیاست های داخلی،برخورد به حقوق ملیت ها و پیروان مذاهب مختلف ،حقوق زنان و... در مرتبه پائین تری قرار میگیرد و اصل این ها هستند.

 

و وقتی رفیق مینویسد:

"بنابراین اگر هدف سازماندهی جامعه ای آزاد و دمکراتیک برای تمام انسانهاست .نباید آنرا به فردای فرداها موکول کرد وچنین پنداشت،که درمرحله اول آزادی برای کارگران وزحمتکشان ودر مرحله دوم برای تمام انسانها .وقتی که این موضوع  درجوامع بورژوازی وبادولت های بورژوازی،تااندازه ای  تحقق یافته است.پس درجامعه موردنظرما(سوسیالیستی)نیزمیتوان آنرا متحقق ساخت و بطور همه جانبه تروکاملتر برقرار کرد." از مطلب : درباره آزادی بیان

 

واز سازماندهی جامعه ای آزاد و دمکراتیک در دولت های بورژوایی موجود یادمیکند و ما را به پیروی از اَنان تشویق مینماید،باید در نظر داشته باشد که ضمن در نظر داشتن و به کار گیری دستاوردهایی که در این جوامع هست و این موارد به تکامل وپیشرفت تاریخی زندگی انسانی مربوط است و نه به جامعه سرمایه داری ،اما مسئله این است که عمده واساس کار دولت های بورژوایی درجهان نه "جامعه آزاد و دمکراتیک" اَنها بلکه در درجۀ اول کسب سود و سرمایه بیشتر از طبقۀ کارگر ِجهانی ،-

 

سرازیر کردن زرادخانه های جنگی به جوامع دیگر جهت سرکوب صدای اعتراض و مبارزه در اَن کشورها،اشغال نظامی ودخالت در سرزمین های دیگر،پشتیبانی و تقویت و رابطۀ دوستانه با حکومت های مستبد در جهان میباشد.این ها مسائل اساسی ای است که دولت های سرمایه داری پیش میبرند.نه دمکراسی بورژوایی اَن که بخشا"دست و بال مردم این سامان را هم بسته و از"جامعه آزاد و دمکراتیک"ش درعمل به مثابه مشارکت در سرنوشت خویش "مردم فقط چند سال یک بار رای به صندوق ها میریزند و تا انتخابات و رای گیری بعدی هیچ کاره اند.

 

درضمن علل وجود اَزادی اندیشه و بیانی که دراین کشور ها هست را نه در دمکراسی خواهی سرمایه داری ،بلکه باید در پیدایش انقلابات بورژوایی گذشته در اروپا و سطح فرهنگی بالای مردم این جوامع دید وجستجو کرد که چنین شرایطی را به خود سرمایه داری در این کشورها تحمیل کرده اند و این هیچ ربطی به سرمایه داری کنونی و دموکرات بودنش ندارد.

 

و ماها که حاکمیت و دیکتاتوری پهلوی ها،اسلام سیاسی،صدام و طالبان ها را دیده ایم و بااَنهاسر و کار داشته ایم ،دیدن جوامع اروپایی و فاصلۀ تاریخی و وجود اَزاد هایی دراین کشور ها برایمان تازگی داشته و اگر درست ارزیابی نکنیم و علل تفاوت ها در نیابیم ،به این حکومت ها و دموکراسی شان گرایش پیدا کرده و چه بسا مجذوب این دولت هاخواهیم شد. چنانچه بخشی از همین چپ ایران شده اند و سوسیال دمکرات هستند.

اما اینکه پرسیده است : " آیا میتوان بدون دموکراسی به سوی سوسیالیسم گام برداشت ؟ "

 

بایدگفت باتعاریف داده شده درمارکسیسم ،با برقراری دمکراسی پرولتری،یعنی دمکراسی برای طبقۀ کارگر و زحمتکشان و سرکوب برای بورژوازی،اَری و فقط در این صورت جامعه به سوی سوسیالیسم میرود.اما با دادن دمکراسی به سرمایه داری در دولت کارگری(اَنچه که شما میخواهید)،نه تنها از رفتن بسوی سوسیالیسم خبری نخواهد بود بلکه مجددا" جامعۀ سرمایه داری احیا خواهد شد.

 

اما چون اساسا"رفیق رحمت به این دولت (دولت کارگری) و سیاستش از زاویۀ بورژوایی(برخورداری بورژوازی از دمکراسی و داشتن اَزادی بیان)مینگرد و در واقع منافع سرمایه داری را هم درنظر دارد،با بنیان دولت کارگری در تضاد قرار گرفته و بی خود نیست که مینویسد:

 

- "آنها نمیتوانند این مهم را دریابند که که هم دموکراسی بورژوائی و هم دموکراسی کارگری ازاین نظر باهم وجه اشتراک دارند."

 

- "بربستر و از درون همان دموکراسی بورژوائی است که دموکراسی پرولتری زاده میشود ،نه چیزی بر فراز آن وماوراء آن و بیگانه با آن..."

 

در جواب نظرات بالا باید گفت چه"وجه اشتراک"ی در دو سیاست و نگرش کاملا" متضاد نسبت به انسان و جامعۀ انسانی، بین سرمایه داری و سوسیالیسم وجود دارد که دموکراسی شان "وجه اشتراک" داشته باشد. وجه اشتراک اَنها فقط میتواند تضادشان باشد .تضاد دو طبقه که یکی دموکراسیش وسیله ای است درجهت حفظ نظام استثمارگر وضد انسانی سرمایه داری و دیگری دمکراسی اش درجهت بازگردانیدن انسان به جامعۀ انسانی است .

 

دموکراسی پرولتری هم نه"بر بستر و از درون همان دموکراسی بورژوائی"بلکه بر بسترانقلاب سوسیالیستی وحکومت پرولتری است که زاده میشود و دموکراسی اَن برضد دموکراسی بورژوائی است وکاملا" بیگانه بااَن.

 

در ادامه باز ایشان بااَوردن پاراگراف های زیر و تائیدنظرات مارکس وانگلس و بدون توجه به اینکه این نقل قول ها در تضاد با نظرات خودش است و در رد اَنهایی که عنوان کرده ، مینویسد:

 

- "آنها(مارکس وانگلس)در نوشته های اولیه شان هنوز به چیزهای کلی در مورد دولت اکتفا میکردند.اما دو نکته در نوشته های اولیه که بعدها نیز اهمیت شان همچنان حفظ شد وجود داشت که عبارت بودند از : آلف : در نقد نظرات هگل به این موضوع اشاره میکردند که دولت نمیتواند از منافع کل جامعه پاسداری کند ."

 

- "برای روشن شدن این موضوع بهتراست که به یکی از باارزش ترین نوشته های آندو یعنی نوشته انگلس ( مقدمه ای بر مبارزه طبقاتی) بپردازیم .انگلس در این نوشته روی همین دونکته مورد بحث متمرکز میشود .او در مورد اینکه دولت کمون با دولت های بورژوازی یکسره متفاوت است و طبقه کارگر نمیتواند ماشین دولتی بورژوای را برای اداره جامعه استفاده کند . مینویسد : -

 

کمون یکسره به این نتیجه رسید که طبقه کارگر ، پس از دست یافتن به قدرت ، نمیتواند جامعه را به کمک همان ماشین دولتی گذشته اداره کند ؛این طبقه کارگر ، برای آن که سلطه طبقاتی خودش را که به تازگی به چنگ آورده بود دوباره از دست ندهد ، میبایست ، از یک سو ، آن ماشین سرکوب گذشته را که علیه خود او به کار گرفته شده بود از میان بردارد ، ولی ،از سوی دیگر تدابیری اتخاذ کند که قدرت تفویض شده به گماشتگان و کارمندانی که خود او برای اداره جامعه مامور میکرد،همواره وبدون استثناء،پس گرفتنی باشد."(ازهمانجاص 43)

 

- "رفقای عزیز!چنانکه در بالا گفتم چنین نظراتی هیچ ربطی به مارکس ندارد .مارکس وقتی از دولت کارگری به عنوان دولت اکثریت نام میبرد و میگوید که برای اولین بار در تاریخ بشری دولتی پدید خواهد آمد که حکومت اکثریت کارگران و زحمتکشان بر علیه اقلیت استثمارگران است ، قبل از هر چیز از موضع بدست آوردن هژمونی بود که به این مسئله نگاه میکرد . و تحقق این امر نیز از طریق کار آگاه گرانه و بکارگیری...."

 

می بینیم که رفیق رحمت خود بدرست با اَوردن نقل قول های بالا نتیجه گیری های معکوس زیر را میکند که درست برعکس نظرات مارکس و انگلس میباشد :

 

"من فکرمیکنم این نقل قولها احتیاج به هیچ تفسیر و توضیحی ندارد.ازجمع بندی بالا میتوان خیلی واضح نتایج زیر را گرفت :دولت کارگری ،دولتی است دموکراتیک که بر آرای مردم استوار است .چنین دولتی نمیتواند برعلیه دموکراسی باشد ، بلکه دقیقأ عکس آن است و بدون وجود دموکراسی مفهوم نخواهد داشت."

 

از همۀ این ها گذشته دولت تخیلی متکی به"دمکراسی برای عموم"رفیق رحمت خوشکدامن در دنیای موجود و درجوامع طبقاتی نه ممکن و نه قابل پیاده شدن است . تخیلی است چون دولت پدیده ای طبقاتی و درضمیر و در بطن خود متکی به قهر و سرکوب است . هر دولتی که باشد . بورژوایی و کارگری . فرقی نمیکند .

 

ودمکراسی هم چون هر مقولۀ دیگر،طبقاتی است و درحاکمیت یک طبقه دمکراسی برای طبقۀ دیگر غیر ممکن است.این شرایط و ویژه گی برای هر دو طبقات اصلی جامعه(طبقۀ کارگر و طبقۀ بورژوا)صدق میکند.در واقع دموکراسی همزمان برای دو طبقۀ متضاد دریک جامعه(چه جامعۀ سوسیالیستی وچه جامعۀ سرمایه داری)غیرممکن است و به بیانی دیگرمیتوان گفت که دموکراسی پرولتری و دموکراسی بورژوایی مانع الجمعند.

 

وظیفۀ ماها هم که خود را کمونیست میدانیم و هستیم ،باید مدافع و پیشبرندۀ سیاستها و اهداف و منافع طبقۀ کارگر باشیم و به مثابه یک مارکسیست مرز بند های جدی با انحرافات و نظرات غیر پرولتری داشته باشیم.

 

دیدگاه ها،نظرات وبرخورد رفیق رحمت به مباحث پیش اَمده واَنهایی که خود طرح میکند،التقاطی،گم،درهم ودرنهایت در بحث مربوط به دمکراسی،منافع دیگرطبقات و در راس اَنها طبقۀ بورژوا را در جامعه تامین و هدایت خواهد کرد .دربالا سعی کردم موارد فوق را یک به یک نشان دهم .

 

اَیااتخاذ این تفکر ونگرش در مورد دولت کارگری از طرف رفیق رحمت اَگاهانه است؟به نظرم اینطور نیست. مسئلۀ اَزادی بیان و اندیشه برای "عموم"در دیدگاه و سیستم فکری رفیق رحمت جایگاه خاص و تعیین کننده ای دارد. اگر کل مطالب او را از نظر بگذرانیم این مسئله به روشنی نمایان است .طبعا"خواست سیاسی اَزادی اندیشه و بیان و اهمیت اَن برای ما روشن است .مطالبات اَزادی زندانیان سیاسی و مبارزه با دیکتاتوری و لغو سانسور و..که رفیق رحمت از اَنها نام برده ، هم درست وقابل دفاع میباشد.

 

امارفیق با طرح مسئلۀ اَزادی بیان اَن را به مثابه اصل پایه ای دولت سوسیالیستی در نظر میگیرد و عمده کردن اَن در دولت کارگری مورد نظرش تا حدی است که در نبودن اَزادی بیان و اندیشۀ برای دشمنان اَزادی وبشریت یعنی استثمارگران،سرکوبگران واقعی اَزادی انسان ها و جنایت کاران نگران است و خواهان دمکراسی و اَزادی بیان برای اَنهاست و فراموش میکند که انقلاب سوسیالیستی چرا صورت میگیرد و ضرورت تاریخی و اجتماعی اَن، اولویت ها و سیاست های درست و ناظر براَن چیست و چه باید کرد.

 

درخاتمه باید بگویم که ارزش زحمات و تلاش این رفیق در این بحث و ارزش مشغولیت های فکریش برای من باهمۀ اختلافی که با او دارم درمقابل طیف وسیعی ازچپ ایران که اصلا"مارکسیسم نبوده ونیست واین مباحث مشغله اش نبوده ونمیباشد و ازکنار چنین بحث هایی،لاابالیگر و بی تفاوت رد میشود و با درماندگی و ولنگاری فکر و ذکرش فقط سرنگونی طلبی ِراست روانه است و اکنون بخشی از اَن هم زبونانه دست به دامن ِجنبش سبز و لیبرال ها شده است .

 

چپی که قید همه چیز را در عرصۀ پراتیکش زده است ومارکسیسم ،انقلاب سوسیالیستی ،دولت پرولتری و دیکتاتوری پرولتاریا برایش مسئله نیست و به این اَرمان و اهداف بی باور است و هنوز جرئت ندارد نظراتش را در این میان بیان کند و درعمل سیاست ومنافع طبقات دیگر را ریاکارانه تحت نام و لوای کمونیسم پیش میبرد و دروغ میگوید،بیشتراست و با همۀ تفاوت ها با رفیق رحمت درمجموع خود را نزدیکترحس میکنم تا با چپ اَنچنانی.

 

بهروز شادیمقدم 2010 . 2. 6 2

http://shadochdt.wordpress.com

shadi_behr@yahoo.de

 

مطالب مربوط به بحث دولت کارگری واَزادی بیان

 

درباره آزادی بیان   رحمت خوشکدامن

اتوپی حکومت ِدمکرات و آزادیا راست روی(درجواب نوشتۀ رفیق رحمت خوشکدامن)  بهروز شادیمقدم

دولت کارگری یادولت ایدئولوژیک!(نگاهی به انتقادات رفیق شادیمقدم) رحمت خوشکدامن

دولت موردنظررفیق خوشکدامن،دولت کارگری نیست.   بهروزشادیمقدم

رحمت خوشکدامن  (2) دولت کارگری یا دولت ایدئولوژیک

جایگاه مفهوم دولت در ادبیات مارکسیستی    حسن معارفی پور