سوسیالیسم فراتر از دولت کارگری!                                     رسول آرام   

                                                                                                                           

 برخی از نویسندگان که وقتی برای تامل و تفکر دارند نه تنها در صدد نیستند تا افکار و نظرات همرزمان خود را بعنوان یک نظریه  در چهار چوبه تفکرات سوسیالیستی بپذیرند بلکه با برخوردهای بگونه ای استالینیستی  سعی دارند آنها را از حوزه دفاع از سوسیالیسم اخراج کنند! به نمونه اینگونه برخوردها در سایت راه کارگر مواجه شدم. ابتدا خواستم از کنار آن بگذرم اما با خود فکر کردم که چرا ما باید بی اعتنا باشیم ؟ از این رو بود که نه بعنوان  پاسخ به این نوشته  بلکه بعنوان پاسخ گوئی به جنبش سوسیالیستی اقدام به نگارش این مقاله کردم. در سایت راه کارگر مقاله ای خواندم که در آخر آمده بود:  «........... طیف وسیعی ازچپ ایران که اصلا"مارکسیسم نبوده ونیست واین مباحث مشغله اش نبوده ونمیباشد و ازکنار چنین بحث هایی،لاابالیگر و بی تفاوت رد میشود و با درماندگی و ولنگاری فکر و ذکرش فقط سرنگونی طلبی ِراست روانه است و اکنون بخشی از اَن هم زبونانه دست به دامن ِجنبش سبز و لیبرال ها شده است . چپی که قید همه چیز را در عرصۀ پراتیکش زده است ومارکسیسم ،انقلاب سوسیالیستی ،دولت پرولتری و دیکتاتوری پرولتاریا برایش مسئله نیست و به این اَرمان و اهداف بی باور است و هنوز جرئت ندارد نظراتش را در این  میان بیان کند و درعمل سیاست ومنافع  طبقات دیگر را ریاکارانه تحت نام و لوای کمونیسم پیش میبرد و دروغ میگوید،بیشتراست و با همۀ تفاوت ها با رفیق رحمت درمجموع خود را نزدیکترحس میکنم تا با چپ اَنچنانی

به این گونه تفکر و اینگونه نگرش میتوان در فرصتی مناسبتر پاسخ گفت ولی قصد من یقه گیری نیست و نمیخواهم کسی را که شاید غیر عمد مطلبی را مطرح میکند از صف انقلاب به بیابان برهوت پرتاب کنم. اما معتقدم   کسانی که اینگونه  دیگران  را به باد انتقاد و توهین بی رحمانه حتما «پرولتری» قرار میدهند؛ هنوز برایشان روشن نیست که دوستان و دشمنان خود را درکدام  گوشه  جهان باید بیابند. این رفقا حتما در دولت کارگری و یا حکومت سوسیالیستی مورد ادعایشان قدرقدرتی خواهند بود! بر این اساس است که من مایل هستم با کلمه ای که هرگز سطحی نیست این رشته را به نگارش درآورم. کلمه ای که همگان آن را تکرار میکنند ولی  با سستی و لاقیدی و یا با آگاهی های مرموز از دگر گیسی آن  به واقعیت و نقش یافتن آن  بر  صحنه مبارزات سیاسی شانه خالی میکنند. کلمه چند صدائی  و یا پلورالیسم را بر پرچم خود مینویسم و در باره آن مباحثه میکنم.در مقابل این پرچم اما یکی از قدرتمندترین نظریات ارتجاعی یعنی  خود محوری ؛ سانترالیسم ؛ دیکتاتوری و در حقیقت آن چه که ما و  پدران ما را در سالیان دراز تاریک انقلابات «سوسیالیستی»  در سیاهچالهای سیاست بازی  محبوس کرد  و ما نا خود آگاه از آن به عنوان بهترین راه گذار به انسانیت یاد کردیم و دیگران را نیز تشویق به پیمودن آن کردیم  را مشاهده میکنم!وقتی به آن زمانها مینگرم میبینم که چه گرانبها بودند و چه ارزان از دست رفتند.آری این  زمانهای از دست رفته  گرچه سنگین و با  سختی گذشت ؛ اما  سپری شدن آن  پاداشتی  طلائی را برای تکامل مبارزات طبقاتی  بما کمونیستها ارزانی داشت. همه میدانند که گرچه  کمونیست ایرانی تنها از مباحثات یکطرفه حزب بلشویک و دیگر شاخه های بر آمده از آن که هر یک سیطره جهانی کردن ایده خود را داشتند؛  سود  میبرد و  آنچه راکه  میآموخت  داده هائی بود برای اجرا و نه داده هائی  برای بررسی و پرورش اندیشه های سوسیالیستی .آنچه که به او داده میشد برگشتش نه کلنجار رفتن تفکرات بلکه اجرای منویاتی بود که مقاصد سیاسی را پیگیری میکرد.  تمامی داده ها یکطرفه و از مجرای تفکرات و درخواستهای سیاسی مطرح میشد . از این جهت بود که هیچگاه هیچیک از داده ها با سیر تکاملی  سوسیالیسم همخوانی نداشت. اکنون برای خردمندان ومجدان کمونیست روشن شده است  که اتکا به تفکرات مختلفی که هریک از گروههای سیاسی برای دست یابی به قدرت سیاسی  بکار میبردند , نمتیوانست  راه کاری برای طبقه کارگر داشته باشد ، از این روست  که تعریف طبقه کارگر دیگر با آن تعریفی که   بکار برده میشد تفاوت و چگونگی نیل به تغییر دادو ستد و رهائی طبقه کارگر از یوغ استثمار و رهائی انسان از نابرابری های اقتصادی و اجتماعی و دگر گونی های مختلف در عرصه های متفاوت زندگی  مورد تجدید نظرهای نوین قرار گرفته است .

 سالیان دراز حبس ایده  سوسیالیستی در  زندان اندیشه احزاب انحصار گر ؛ کمونیسم ارتودوکسی را در ایران بشدت تقویت کرد . اکنون بر ماست که  چگونگی مبارزه با کمونیسم ارتودوکسی را یکی از وظائف اصلی خود و همه کمونیست های  واقع گرا و نو اندیش قرار دهیم.

 این درک و کلا درک کمونیسم ایران درک منتقدانه را نفی میکند وهمانند نیاکانمان  خود را بر مقتضی زمان سازمان میدهد.از این روست  که شاهد بیشترین  ایسم ها در عرصه مبارزات سوسیالیستی نه تنها در ایران بلکه در تمامی جهان  بوده و هستیم.او همواره از ایده هر که از ما نیست بر ما ست حرکت و خود را سازمان داده و میدهد. چرا که همه چیز از پیش روشن  و نمیتواند غیر از آن باشد که رهبران تعیین کرده اند . بروشنی پیداست که هنوز  درصد قابل توجهی از مبارزین رهائی طبقه کارگر  خود را از چنگال استالینیسم و محور گرائی رها نساخته اند و در چنبره قدرت گیری طبقه کارگر توسط حزب و یا گروهی که خود را مدافع این طبقه میداند گرفتارند.این چپ همان چپی است که تفکر دمکراتیک چپ را در زندان واژه های دل انگیز و رهائی بخش گرفتار کرد.  لذا  هیچگاه جز تاثیرات مخرب اقدام مثبتی در جهت تکامل جوامع و نیل به  سوسیالیسم انجام نداد . این چپ در تمامی جهان در تکاپوی قدرت گیری و دولت سازی بود ؛ چراکه رهبران اصلی آن در شوروی و چین و در گوشه و کنار جهان  پنجه در پنجه سرمایه داران و بورژوازی جهانی  مشغول تحمیل قدرت خود به آنان بودند . این چپ برای اینکه بتواند قدرت خود را بر قدر قدرت های سرمایه داری  تحمیل کند؛   میباید از قدرت توده هائی که  سوسیالیم را مترادف با آزادی و برابری اجتماعی و اقتصادی درک کرده بودند استفاده کند و آنان را زیر فشار سنگین ترین و خشونت بار ترین دیکتاتوری ها نابود نمایند. بررسی این چپ در این مقاله نمیگنجد ولی تاثیرات مخرب این چپ بر چپ ایران نیز هیچگاه نمیتواند نادیده گرفته شود.

  نگاه به این چپ اما ما را متقاعد میکند که برای مرکزی کردن این سئوال که پس الان که این تجربه تلخ را نه تنها ما بلکه کلیه مردم حق طلب و آزادی خواه و بهتر گفته شود کمونیستهای جهان با گوشت و خون خود لمس کرده اند ؛  چه وظیفه  ای راباید در الویت تمامی حرکات و مبارزات سیاسی خود  قرار داهند؟ این سئوال نه تنها در مقابل همه انسانهای آزاده ؛ بلکه کلیه سیاسی کاران نیز که دستی بر آتش مبارزات انسان دوستانه دارند قرار گرفته است و  میباید آنرا  بعنوان سئوال کلیدی برای راه آینده مورد مداقه قرار داد.

   یکی از محور های پاسخ گوئی به سئوال مورد بحث این است که روشن کنیم که  آیا کمونیست ها همانند تمامی دوران مبارزه برای سوسیالیسم همچون طرفداران سرمایه داری و خصوصا نئولیبرالیست ها  میباید  برای تشکیل حکومت بنامهای مختلف ادامه دهد؟ آیا کمونیستها میتوانند در قدرت سیاسی هر کشوری نقش کلیدی داشته باشند؟

در مقابل میبینیم که   هر حکومتی که مردم را احاطه میکند و آنان را در چنبره نفرت انگیز چپاول بفشارد ؛ ضد مردم است.در هر حال  تمامی  حکومت های موجود جهان از این قاعده مثتثنی نیستند.از این روست که تمامی نسخه های جوامع سوسیالیستی که تا کنون بوسیله مبارزین رهایی انسان از زیر سیطره سرمایه داری ارائه و حکومت هایشان پایه ریزی شده است  ؛ نشأت از نفوذ یک  درک سرمایه دارانه  در زیر بنای فکری آنها  بوده است.در این راستا میتوان بهترین فرم این درک را در ساختار فکری و ادامه حیاط سیستم دیکتاتوری پرولتاریا در روسیه مشاهده کرد. درنتیجه  آنچه که بایستی ما را از مستی درک سرمایه دارانه که همانا تشکیل حکومت  بوسیله کمونیستهاست ؛ به هشیاری سوق دهد همان مبارزه با درک خود محوری و خود بزرگ بینی رایج است. از این روست که من نه برای اینکه خود را رها کرده باشم؛ بلکه برای اینکه بتوانم پاسخ روشنی به سئوال چه باید کرد داده باشم با یک دید کاملا انتقادی به سیستم فکری دولت های کارگری نگاه میکنم و همانند انگلس معتقدم که تمامی احزاب کمونیستی زائیده مبادلات سرمایه داری هستند و هرگز نیمتوانند بنام کارگران حکومتی تشکیل دهند. از این روست که معتقدم   در زمنیه پاسخ به برنامه های اجتماعی و ادامه حیاط یک جامعه مدرن و دمکراتیک که در شرف نیل به سوسیالیسم میباشد ؛باید نقطه روشنی را برای ادامه مبارزه  کمونیستها ترسیم کرد تا  تلفیق روشنی از زندگی مردم در کار و جامعه باشد. چرا که هرگونه پاسخ به سئوال مورد نظر نهایتا ما را با مردم رو در رو خواهد کرد. از این جهت است که این وظیفه را بایستی بعهده خود مردم قرار داد تا آنان خودشان روش و چگونگی بریدن از جامعه و سیستم غیر سوسیالیستی را انتخاب نمایند. روشن است که وقتی قدرت تصمیم گیری در دستان مردم باشد درگیری خشونت بار  با سیستم سرمایه داری از طریق اعمال اعتصابات سراسری؛  برای کسب امتیازات هرچه بیشتر و نهایتا خلع سلاح واقعی سرمایه داران از طریق لغو قوانین ارتجاعی و جایگزینی روابط دمکراتیک ؛ به حد اقل ممکن خواهند رساند.

 

  واقعیت های موجود  نشان میدهد که در کلیه جوامع سرمایه داری و خصوصا در ایران کارگران اسیر  کلیه دادو ستد های سرمایه داری بوده و  با سخت ترین شکل ممکن  اجیر  شده اند؛ حال چگونه  میتوانیم بهترین روش دادو ستد و پیش رفته ترین شکل زندگی اجتماعی را جایگزین آن نمائیم و همه چیز براحتی و بدون دردسر های پراکنده و دست و پا گیر به سرانجام رسد ؛ در حالی که مردم هنوز الفبای سوسیالیزم را  نیاموخته اند. وقتی نیروهای محرکه در ایران امیال مختلف را در سر میپرورانند و جز نیروهای ماجرا جو و خود سر و آنارشیستهای نارسیده تاکید بر قدرت نمائیهای خونین دارند . آیا بطور مثال کسانی که بنام احزاب کمونیست قدرت سیاسی و اقتصادی را در دست خواهند گرفت ؛میتوانند برای تاکسی داران شغل مناسبی را فراهم نمایند و به آنان بگویند حقوقشان در این است که بعد از این دیگر تاکسی نرانند؟ آیا میتوان برای بیکاران و حاشیه تولید ها و دست فروشان دوره گرد کارهای مورد دلخواهشان را فراهم نمایند بدون اینکه زیر بنای اساسی دادو ستد هنگفت را تغییر داده باشند. و آیا میتوان کشاورزی را مدرنیزه کرد و اساس دادو ستد را با معیار های سرمایه دارانه ادامه داد و یا  نفت را به میزان دلخواهی که مورد نظر مردم است در اختیار بیگانگان قرار داد تا از این راه مخارج محتمل پس از سرنگونی رژیم اسلامی را تامین نمود.و آیا میتوان معلمان را به روش آموزش سوسیالیستی مسلح کرد در حالی که امکانات موجود آنان را برای آموزش غیر سوسیالیستی تربیت کرده و از سوی دیگر  میزان فرهنگ اجتماعی به آن سطح نیست  تا بسیار تز های زیبا  براحتی پذیرا باشند؟و این در حالی است که وقتی از سیستم سوسیالیستی صحبت میکنیم  دمکراتیزه ترین جامعه را در نظر داریم که هیچ برنامه ای از بالا تدوین نمیشود.   هزاران سئوالی مطرح خواهند بود که هرگز مارا  از راه تغییر روش های سرمایه دارانه به روشهای مترقی و سوسیالیستی ؛ پشیمان نخواهد کرد ولی برای هر یک از این هزاران سئوال میبایست  پاسخی علمی را طرح نمائیم و برای تمرین  و پراکتیک آن بکوشیم . در این جاست که  اساسا باید سئوال شود چی کسانی میخواهد این سئوالات را پاسخ گو و بعد به آنان عمل نمایند؟

چگونه شهر وندان میتوانند بصورت طبقه اجتماعی سختی های ناشی از ترکاندن پوسته استحاله سرمایه داری به سوسیالیسم  را تحمل کنند . آیا سرمایه داری این بزرگترین دشمن بشریت سعی در آرامش خواهد داشت ؟ پاسخ این سئوالات روشن است. اما کمونیستها چگونه میتوانند برای همراهی با مردم در زمان مقابله با  سونامیها و غرشهای جامعه  سرمایه داری؛  بصورت نیروی بلالفعل پشتیبانی مردم و نه در اشگال رهبری آنان بلکه کاملا بصورت روشن و در سطح مردم حضور داشته باشند.آنها به حرکات حمایتی خود از خواسته های مردم و خودشان که هیچ وجه غیر متشابهی با درخواستهای مردم ندارد ؛ ادامه میدهند . پیش بینی اینکه این وضعیت در چه نوع سیستمی از انواع سیستمهای چپاولگر اتفاق خواهد افتاد ؛ ساده نیست. نیل به سوسیالیسم میتواند مترادف باشد با زمانی که کلیه ابزار سرکوب دولت های سرمایه داری منهدم و قدرت واقعی در دست خود مردم باشد.

 

 

07.03.2010