دولت های ایدلوژیک:مخالفان اندیشه و" آزادی نگرش "!

 

"باور ِآگاه وانسان ِاختیارمند"!

 

نقدی سنتی برسنت های نقد ناپزیر

بخش یکم

ایران هم یکی از کشورهائیست که تاکنون بخش بزرگی ازمردم اش،کمترین امکان آشنائی پایه ای با جهان بینی های سرزمین خود را نداشته وباورهای وابستگان مذاهب متنوع اش، عمومن ـ ناآگاهانه وتقلیدی است واز تاریخ پیدایش مذاهب تا به امروز، غالبن ,تعلقات ِ مذهبی مریدان ادیان، بیشترعاطفی و موروثی بوده وهمچنان نیز تاکنون ،برجا ی مانده است.حکومت های شاهی وشیخی باوجود استفاده وتغذیه ی جدی ازمحصولات فکری عصرمدرن، هیچ کدام عامدانه نخواسته اند ، قابلیت دید انتقادی مردم، نسبت به دین ودستگاه آن، رشد یافته وشعور ِاجتماعی ِفرهنگ ِآگاه را، اجازه ی رونق دهند ویا آنرا به سطح لازم بیداری ونه پنداری برسانند. پس بپذیریم که مشکل ما اساسی وعمیق است ودر این راه ِپایه ای سخت، که بسیار هم به تاخیر افتاده ،گامی نهاده نشده ویا برای تحول وتفکرمردم عامی ودرک نسبی ِ درست ویاغلط آنان ازمذاهب و نگرش ها، هیچ سرمایه گذاری ناچیز وبی طرفانه ای ـ تاکنون ازطرف دولت ها ،اعتنا وتعهدی نیافته است، تا مگرـ مردم این دیار،از این طریق صحیح،فرصت ِاندکی شناخت ِ ابتدائی دلایل بیگانگی ادیان با منافع خودوعلل افتراق ,انشقاق وستیز همیشگی آنان رابا هم ، که در طول تاریخ ،به کرات روی داده ،کشف کرده وجامعه ی مذهبی ـ سنتی ما ،قدری امکان ِچنان یاری سازنده ای را بیابد ودانش آنرابیاموزد که افراد هرعقیده وآرمانی به رشد متوسط آنچنان آگاهی برسند که حق انتخاب آگاه ِدیگران رانیز، همچون سهم خود دانسته و به اختیار ِآزادی عقیده ی دیگران، گردن نهاده وداشتن حق هرمذهب ویا بی مذهبی راتائید وبرای همگان ـ آنرا,به عنوان یک اصل تخطی ناپذیر و"انسانشمول" به رسمیت بشناسندوبه تداوم وتحکم آن ،بی قیدزمان،مکان وبدون نیاز به شیرینی وشلاق ـ وفادار مانده وخود رایاورونیازمند پیگیریش بنامند و بداندودرنگهبانی ،تعمیق وگسترش اجتماعی آن کوشا بمانند.

 

بخش بزرگی ازشهروندان فقیروحتامیانی کشورما ـ که اغلب کارگر،کارمندوزحمتکشان هستند،به حمایت ِاصولی برای تحصیل تدریجی شناخت مظلومیت خود وحقوق بربادرفته ی شان، نیازداشته اند، که شرایط وامکان وقوع دریافت آن هرگزموجود نبوده است،تا این نیروی بزرگ انسانی بتواند ـ سمت ، سطح و عمق ِتمایلات واقعی وطبقاتی خود راکه نداشته درک ،کشف وتجربه ی ِباور ِآگاه واختیارمند ش را،که در کشورما بسیارمتنوع هستند، مستقلن فراهم کند، ویا لااقل ازطریق ابزارواهرم ِقدرت ِتشکل وتشکیلات صنفی ـ سیاسی خود،امکان کسب ،تدارک وتامین اش را به عنوان وظیفه ی کشورمداران،در ساختار قوانین عام حقوقی ـ اجتماعی، به دولت ها تحمیل کند.

 

مهیا نبودن ذهن فعال جامعه برای شناخت و گرفتن حقوق شهروندی خود ویا پی نبردن به همبستگی دین و دولت و دسیسه های آنان باهم وعدم رفع مزاحمت های مذهبی اززندگی روزمره مردم وگستردگی بقایای ِعقب افتادگی های روابط دینی ـ عشیرتی وخلا فرهنگی موجود آن در هر دوره ، ناشی ازتوطئه ومساعی خیانتکارانه ی جریان های مسلط ِاقتصادی ،دینی و سیاسی حاکم ، در حق این نیروی بزرگ اجتماعی بوده ومی باشد، که برضرورت ناآگاهی توده ها راغب ومصر بوده اند. ویا شاید بشود گفت که آنها وامروزی های حاکم جائر ،حتا به شکل ساده لوحانه ، بدون در نظر گرفتن منافع دراز مدت خود ونپذیرفتن ِخطر این فاصله فرهنگی وعدم قبول گسست با تاریخ ومیراث فرسوده ی گذشته آن وتلاش برای رشد روند متناقض ومتضاد یکسویه نگری،که همیشه به دشمنی، جنگ، خونریزی دامن زده ودر نتیجه،زمینه ی تغیرو سرآنجام به نابودی خود آنها و استبداشان می آنجامیده ،بی توجه مانده وتوان درک آنرا برنتابیده وحیاتی بودن ِپاسخ عام به این پدیده کهنه و رفع تصادمات هراز چندگاه ملی ـ مذهبی،درپی چاره یابی آن هرگز نگشته و بابلاهت تمام ،هنوز هم مستعد ِخروج، ازغارتنگ نظری خود نبوده وتوان اش رانیافته اند.

 

وگرنه چطورمی توانست،راه چاره ای حتا کوچک را،در درازای اعصارنیابند، پیشتروزودتراز وقوع این همه جنون فاجعه بارو تکرارجنایات شرم آور،درتاریخ ِخونینی که برپیشانی ِعصرونسل ِویرانگرامروزی ودیروزی حاکمان جبار ایدلوژیک جهان، حک شده است؟ اگراندک اقدامی ازسوی خواص مسئول ومتعهد می داشتیم وآنان به ضرورت آگاهی توده ها، باوروابزار آن را برپا و بنیادش می کردند، به تبع آن،راهیابی به مسیرآغاز کشف بیماری افراط گری شیعه وحکومت های ایدلوژیک بلوک شرق و...،جراحی مرض آن ودرمان موفق، میسرمی شد ودرنتیجه ی آن، می توانست قابلیت حذف غده های بدخیم را آموخته وشرایط بهبود تدریجی رایافته و بدون خطرمرگ، سلامتی رابه کشور بیما رما ویا هر کجای این دنیای درخون نشسته،ارزانی کرده وبرای مردم مصیبتزده ی ماوجهان،بدون نیاز به جنگ مستبدان ـ ایدلوژیک وآرامانگرا، نوعدوستی وزندگی قابل تحمل تر،برای همگان به همراه داشته باشد.درآنصورت انقلابیون هر عصرمجبور نبودند،برای کسب وحل هریک ازمشکلات اقتصادی ، سیاسی وآرمان های ساده ی بشردوستانه ی خود برای اجتماعی کردن ِحق آگاهی و آزادی عقیده واحقاق حقوق انسانی ، نان ـ مسکن ـ آزادی برای ـ "بیدادرسان" ,گروه گروه درسیاهچال ها ی رژیم های سفاک دربند اسیروبه دست جلادان ِحاکم ، در گوشه گوشه ی این دنیا، مدام شکنجه ،سلاخی وقتلعام شوند.

 

آیا: دیگر کافی نیست که به جای تشویق تبعیت جاهلانه مردم مفلوک که به بردگی مطلق "کاسبکاران دین" آنجامیده شده است، پایان داد؟ آنهم ،ریشه ی عمیق وسیری ناپذیر مذهبی که دراذهان مردم ساده لوح، قرن ها لمیده وجا خوش کرده است! آیا نباید ما نقش وتلاش آگاهی رسانی خود راهرچه صمیمانه تر، روشنگرانه تروشفاف ترازگذشته، البته بدون نیاز به تائید رفرمیست ها ی دینی ویا ترس ازپراکندگی نیروها به نفع رژیم ووابستگان رنگارنگ فرصت جو؟و آیا زمان اش نرسیده است که تنها تکیه کنیم برگرده و توانائی بی پایان کارگران وزحمت کشان ومزد بگیران لایه های متنوع ومردم ِحاشیه نشین بردگی نان ـ که اکثریت محروم بزرگی را شامل می شود وهمین طور، تاکید شدید برحیاتی بودن عبورازقوانین رژیم زن ستیز،وتمرکزکنیم به نیروی نیمی ازشهروندانمان که آنان، به علت نداشتن اندک حقوق انسانی خود ، ضرورتن وطبعن تبدیل به دشمنان"ذاتی"سیتم مردسالاراسلامی شده اند؟ بیشترین زنان قوانین اسلامی را نابرابردیده وزن امروز ,با شدت تمام ازدامنه ی مضایقت ،تعارضاتوبی عدالتی حقوق اسلامی آگاه وبیزاراست.درک این اجحافات حتا درپائین ترین بخش زنان شهر و روستا هم نفوذ کرده است وهر کدام در هر فرصتی که بیابند،با این تبعییضات غیراخلاقی ـ انسانی،که زن را ضعیفه وبرده ی مرد می داند،به شدت مبارزه می کنند. بسیاری از این زنان بی تردید ،آرزوی براندازی اش را،برای زندگی بهتر دارندوحاضرند سهم خود رادراین راه سخت ایفا کنند،همچنانکه درخیزش بزرگ بعد از تقلبات انتخابات،رهبری اعتراضات رادر دست داشتند.

 

نباید بیش ازاین به بقای این پدیده ِ نادانی،مزاحم ِرسوا وگنگ ِدرمانده ، دیگربار،برای دریدن خود وآینده مان به او فرصت داد،و نه، به دوستداران هم کاسه ی دیروزاش باورویاری کرد!صف اکثریت جامعه ،مستقل ار آنهاست. چنین مسلک ومرامی خشن و نرمش ناپذیر به عصرهای گذشته ی برده داری وخیمه نشینی وصحراگردی تعلق دارد؛آیا هنوز هم باید آن را تبرئه ی الهی کرده واز اشتباهات ِگذشته های تاریخ دردبارمان،درس عبرت نگرفت؟آیا حساب ِدستگاه دین ودینداران را، مبرا ازرهبر ان فاسد وسفاک اش باید دید ،توجیه کردودوباره عام پسند ساخت؟

به نظر من :نه وهرگز!بیش ازاین جایز و روا نیست.من آزادی عقیده را حق مسلم انسان آزاد میدانم!اما،معقول نمی دانم ،زندگی وزندگان را،برسر ِسر نیزه ویا برطناب داراین شروران ِبی عاطفه ی تاریخ , آویزان باقی گذاشت.آن هم در توهمی دیرینه،گنگ وابلهانه به عدالت دین ـ این سان حقیرو معصومانه، در میان نزاع ِ شیوخ کاخ نشین، برسر سهم بیشتر از ثروت و قدرت ما ،خون پاکمان رابریزیم، نه برای آزادی از فقر، ظلم واستبداد ، بلکه هالومنشانه،به نام خداـ ولی به خاطرطرفین دزد وتبهکار، باپاهای ِگمراهی خویش، به قتلگاه دوسوی درامن نشسته آنان ،رفته وبه سادگی،توسط افرادی ساده وخام تر،که متعصب کور،ناآگاه وفریب خورده می باشند امروزه روز،البته بیشتر تتمیع شده هستند، سلاخی شده ویا آنان همدرد وهمنوع خود راکشتار کنیم. نه، هرگزـ باید هشیاربود!

هم اکنون در کشور ما، امکان ناچیزتبلیغ آزاد وجودنداردو تعلیم وتعمیم برابرعقاید برای بیداری و هوشیاری همگان از دسیسه ها، با توجه به سیطره ی مطلق رژیم برمراکزفرهنگی وارتباطی ،بسادگی ممکن نیست. آنان بر تمام منابع ِمحصولات هنروابزار فرهنگی و...با زورومکر ِدین،چیره وتسلط کامل دارند.دولت به جز"شیعه"برای هیچ یک از جریانهای فکری ـ نه الهیون ِادیان،بلکه به خودی ها هم اجازه ی تبلیغ آزاد نطرات شان را نمی دهند ومتصور نیست، عقیده ای راکه درستیز با حکومت باشد ، تحمل کرده ویا برتا بیده با شند.هیچ پرنسیپی بردعاوی قضائی آنها حاکم نیست،درهر فرصتی که ضروری دیده وببیند, بی رحمانه اهل قلم واندیشه راسرکوب ویا نابودمی کند.همانگونه که تا امروزبسیاری ازاندیشمندان ما را ترورویا ایران را به بزرگترین زندان روزنامه نگاران جهان تبدیل کرده اند؛از آغاز تا به امروزحکومت ،اقلیت های مذاهب ورهبران و باورمندان هرکدامشان را, به قهرآمیزترین شکل خشن,از دم ِ تیغ ِ تیز ِکورخود,(شیعه های مخالف وسوکولار، سنی ها, بهائیان ، مسیحیان , دراویش , التقاطیون مذهبی ـ مجاهدین و کمونیست ها و..)بی وقفه گذرانده ودرآینده نیز اگربتوانند،عبورخواهند داد.

 

واین چنین که می نماید: در آینده ای نچندان دورـ ایران باردار نوزاد ِمیمون وسالمی می تواند باشد،به شرطی که ما مراقب زایمان طبیعی آن باشیم و اگردامنه ی ِافتراق انقلابیون بدان شکل، تداوم نیابد،که به دلسردی توده های مردم ازما بینجامد وباورمنداندین دولتی و اسلام سیاسی صراحتن برجدائی دین از دولت باوربیاورند،که چنین به تراکم قدرت،در دست این مافیای فعلی دینمدارآنجامیده است، اعتراف نکنند ودردید وعمل ِهر یک ازمدعیان رهبری ِ بخش مذهبی ِجنبش اعتراضی،به ویژه ازهمه نگران کننده تر مواضع آقایانموسوی ـ کروبی اگرهمچنان بماندکه تاکنون بوده وخودرا منعطف ومنطبق به خواست امروزی جوانان ِ دختر و پسر ِکنجکا وبی قرار ِخسته از دین دولتی و نگران عصرآزادی عقیده، بگردانند و همانگونه منفذ ِنگرش شان با آن سوراخ ِتنگ نظری وخیال پردازانه باقی نماند و چشم اندازشان برپایه فرضیات وذهنیات ِمعلوم شان درجا نزده وبرآن محوردور وتسلسل ِ تحقیرآمیز نگذرد که همه ی ما با گیج سری ودلبستگی ساده لوحانه ی بازگشت به دوران رهبری امام واجرای قانون اساسی،خوش بین نماند وتنها به دور ِدعاوی دین خود نچرخد، شرایط و ملزومات وقوع یک تحول بزرگ ،وشایدهم گسترده تراز 57 در"ایران"به همین زودی ها محال نباشد.تمام علائم ,عوامل ذهنی و عینی جامعه واوضاع بحرانی کشور, زمینه ی چنان دگرگونی انقلابی رادر چشم اندازسیاسی نچندان دور ترسیم ومیسرنشان می دهند ویا شاید ،هرآن با یک محرکی غیرقابل گمان ،بسادگی متصورشده وبه وقوع بپیوندد.

 

مذهب و"فلسفی نبودن" آن!

 

البته تا جائیکه به شأن ارزش آزادی عقیده وضرورت ِشناخت وانتخاب آگاه آن ربط داردوهمینطورـ احتمال ِ تحول در هرشکل آتی مورد نظر فرد ِباورمند ـ چه تصمیم به تحکیم ِمذهب وتعمیق ِآن باشد ویا تغیرعقیده وتقابل ِانتقادی با آن, کشورما و تعدادی ازکشورهای بویژه تند رودیگر,که الگوهای برجسته ی آن,اغلب درممالک اسلامی ,می باشند.اینان، کمترین ظرفیت و نرمش ساده نظرات ِفلسفی ِموافقان ومخالفان، با بنیاد های مذهب شان را حتا گاهن بدون مجازات مرگ،تحت نام های"ملحد ،کافرومفسد"تحمل نکرده ودر برابرمخالفان مشکوک عقیدتی خودنیز،هرگزعلاقه ی بحث فلسفی نشان نداده اند ـ اکثرآنان هنوز,سهم بار اندک بردباری دانش فلسفی شدن مذاهب و باور های شان را نپذیرفته اند ودین آنها ,در بین قشر"بی سواد وکم سواد"لااقل تاکنون ,وسیع ترین پایگاه توده ای امن و بی درسری راداشته ودارند.زیراکه مذاهب فلسفی نبوده وباورمنداندانشان اغلب قادر به تامین نان ساده ی خود نیستند ،چه رسد به کسب فلسفی ِنان.؟

 

دین فلسفی وجود ندارد،حتا اگرصداها تئولوگ ،دعوی فلسفی برایش ببافند،درنهایت ِتمام ِادله ها ،هیچکدام ـ انسان را قادر به درک منابع فیزیک وروابط ارگانیک آن که به نوعی هستی را به وجود آورده است لایق ِکافی نمی دانند ودرهر حال، مقابل فرضیه های مبداء وجود و عالم هستی، شایسته و توانا ی مطلق وخالق آن ،خدا را میدانند.این منبع نیرو ازدید هریک از مذاهب ایده آلیستی، بدون واجب الوجود،متصورنیست.ادعای ناباور،به مطلقییت خدا را ـ باورندان او کفر ِمحض،ومنکر را، کافرمی نامند وخون کافر،درنوامیس دینی این کشورها ،ریختن اش"حلال"است ـ یعنی پیگرد قانونی در اینگونه کشورها,برای فرد مسلمان که به دفاع ازحقوق الهی ،ناگزیربه قتل شده است،درقالب قوانین ِقضای الهی،ارتکاب به قتل،درراه خدا ,وظیفه ی هرفرد مسلمان وتلاش اوبرای اجرای حد،وظیفه ی شرعی بوده ولاجرم ، نیاز ِبه تعقیب قضائی،توسط قوانین حقوقی انسانی راندارد.ای بسا دربرخی موارد،ثواب هم دارد؛بنا بر دعاوی صریح "پیامبران" که عامل وحی خدا بوده اند،"ادیان"را، باید همانگونه که تازل شده اند،بی چون و چرا پذیرفته ، باورشان کرد وبه تک تک دستوراتش که فرمان،اراده وخواست خدائیست و تکلیف تمام بندگان هستند ـ باید با یاد وباورمطلق، که خدا خطا ناپذیر است، به او،ایمان آورد ، وبه دستوراتش ،بدون دخل ِتصرف ِدر آنها ، اجرا کرده وبرچشم وگردن مظلق عبودیت نهاد.نه بیشترویاکمتر.!

 

تا بوده وبوده ، ادیان: نیاز به بخش معتقدین ساده لوح وتردیدوتحول ناپذیرداشته اند. بنای ادیان ،درطول تاریخ وجود هر کدام ،برکول این لشگرعظیم عامی سواربوده واینک نیزتا حدود بسیاری، تنها می تواند ازاین نیروهای معتقد ِجدی ومعتمد، برجا بوده ،مانده ودوام آتی داشته ودر آینده نیز،کج دار ونریز،حیات اش از این منبع ،امکان تغذ یه داشته و بیابد ،که اغلب هم چنین هست.

این افراد،دو دسته ی اصلی هستند:

دسته ی اول توده های وسیع مردم عامی هستند که آنان را من وابستگان مذهب ِموروثی می شناسم وکمتر کسی از آنان امکان شناخت مذاهب را داشته،اما به هر حال وابسته به یکی از مذاهب بوده اند که در کشور مسلمان ما،اکثریت را شیعه و بعد سنی ها تشکیل می دهند. به نظر من بخش بزرگی ازاین معتقدین ،به شکل عاطفی عادت به دین اسلام وتعلقات شنیداری آن در زندگی روزمره دارند.

اما دسته ی دوم :مردم متوسط حالی هستند،که شرایط اندک بهتری از دسته ی اول دارند.این گروه به دلیل وسع مالی ،کنجکاوتراست وبه همین خاطرموردحمایت همه جانبه ی دستگاه مذهب وگسترش توده ای آن،در بین همنوعان آنها و به ویژه رسوخ در میان دسته ی اول وسازماندهی آنهاوهمین طوربه کارتبلیغ دین ، شناسائی و سرکوب نیروهای مترقی و عقاید ِ عدالت جو وتحول خواهانه ی آنان ,به ویژه نیروهای چپ وکمونیست ،اجیر وبرای کشف و شناسائی ،دشمنان به کارهای ـ تعقیب،خاسوسی،بازجوئی وشکنجه و ترور،گمارده شده ونیروی جاهل ِکشتار ِاندیشه ی آزاد ، همین مردم عامی بوده و اینک نیز در بارگاه رژیم های استبدادی وتمامیت خواه،تربیت شده ومشغول قصابی انقلابیون هستند."لباس شخصی ها و بخشی از نیروهای بسیج"از شماراین عناصر خشن ِوحشتناک ودرعینحال ناآگاه هستند. در کشورما،از زمان تشکیل حکومت اسلامی،این نیروها به وفور وجود داشته و مدام باز تولید می شوند.

 

اکثراینان به دلیل فقرمفرط فرهنگی واقتصادی،آسانترین طعمه ی حکومت های ارتجاعی ویکسویه نگر,برای سرکوب نیروهای مترقی وآگاهِ ومخالف رژیم های استبدادی , به دام سازمان های اطلاعات و امنیت دچار،افتاده وبرای اهداف متعددتربیت می شوند. تعداد گسترده ای ازاین نیروها ,آمال وآرزوهای عمدتن سرکوب شده داشته وبسیارخودکم بین و حتا می توان گفت در ابتدای ویا قبل ازصیدشدن شان دردام رژیم ها , براستی معصوم بوده اند. وگرنه که به سادگی درتله ی دستگاه های خوفناک امنیتی اسیروبشدت , تخلیه ی ِعاطفه ی انسانی نمی شده اند؟!جلادان وشکنجه گران روانی وتجاوزجنسیاسلامی درایران و عربستان و..., نمونه ی برجسته ی این گونه افرادقسی القلب می باشند .البته تنها ـ این گروه اجتماعی نیستند, بلکه دردا در بین بخش کمی ازتحصیل کرده های متوسط وحتا عالی هم وجوددارند پزشکانی که ,عملیات جراحی قطع اعضا بدن محکومین ویادرآوردن چشم آنهابه هر دلیلی که باشد,اقدام می کنند .به هر حال چنین افرادی تحصیل گرده در تمام اعصاروجود داشته ودارند واین که جایگاه خشونت آنان در دستگاه خوفناک استبدادی کجاست ؟ فعلن , موضوع بحث من نیست .

 

فقر:"آسیب پذیری دینی ست"!

 

درکنارآنچه گفتم،آن بخش اول گسترده ازنیروی های پاک ومظلوم انسانی که ساده ترین ابزارشکلگیری وامکان کسب فرهنگ وحقوق ضروری ,برای رشد ِاستعدادهای تباه شده خود با وسع ِمالی خویش را, نداشته وبعنوان انسان ـ توان آگاهی ِآزاد وحق انتخاب عقیده رانیافته اند، رژیم ها ی وابسته به دین و سرمایه نیز,فرصت کسب آنراهرگز برای توده های فقیروعامی , آگاهانه وعمدن مهیا نکرده اند. درنتیجه : می توان به وضوح اذعان کرد که سطح خواست و نیاز فرهنگی ـ اجتماعی این گروه زیرین طبقاتی کشوربا نگرش و داده های دولت های مذهبی تاکنونی سازگار و با همان سطح ناچیز ِدانش رایج ِامروزی حکومت اسلامی دراین سی ودوسال،منطبق است ، برای این گروه ها ، درک تفاوت خوب و بد رژیم ها مشروط به ارائه ی امکانات زندگی بهتراست وحفظ تعلقات ملی ـ مذهبی هرجریان ، ونه نوع آن وتمایل به حفظ این رژیم اسلامی ویاهرحکومت دیگر،برای شان هرچه بیاید،"تادرک طبقاتی نیابند، یکسان هستند.به جز: چندین ملیت بزرگ ـ ترک ها ، کرد ها،بلوچ ها و عرب ها وترکمن ها ، این ملیت ها بیشتر از دیگر ملیت ها ی کشورهوشیاری ،آگاهی ملی وشعور سیاسی دارند و دقیقن همه ی آنان میدانند چه می خواهند و یا نمی خواهند!

 

نیار پاسخگوئی به تقاضاها ی متنوع و سلایق عصرارتباطات و اطلاعات ِانسانشمول ،دیریست که درتوان ِتحمل و پذیرش همه ادیان ، با اندکی تفاوت ,میسرنیست.ادیان موجود ,درهمان عصر قدیم پیدایش شان، متوقف شده وناتوان مانده اند. امروزه دیگر ،باورمندان اغلب مذاهب واعتقادات ِهمگی آنان,تا حدود نزدیک به اتفاق ,تحصیل نشده وکاملن کورکورانه مانده است.

این واقعیتست آشکار،که سطح فرهنگی ِسیاسی دولت ها ، با شهر وندان هر کدام از آنان ، تناسب معقول ومنطقی ای دارد.مثلن مردمانی که ـ باجهان بینی"ماتریالیستی , سکولاریستی ویا غیر الهی"تعلیم و تربیت شده اند, قابل مقایسه باکشور های که جهان بینی الهی دارند نیستند. مردم کشورهای غیرمذهبی،بوضوح آسیب پذیری اجتماعی ـ فرهنگی بالا ـ همچون,دولت های ایدلوژیک نداشته و بطور متوسط ،آسیب پذیری دینی ،تعصب غلوآمیز و عقب افتادگی های خطرناک مذهبی گروه اول را درعرصه های عام فرهنگی ازخود نشان نمی دهند.

درعین حال همه ی الهیون، فصول مشترکی با هم دارند. وآن: دشمنی پوشیده،تحقیرآمیزوگاهن مضحک ِعلنی ست ، که هر یک ،نسبت به دیگری دارد وهراز چند گاهی،برای ردکردن مذاهب همدیگر،پتک برتری عقاید خود را،بی و یا با دلیل ،درهرفرصت لازم که مناسب باشد، بر سرادله های همدیگر می کوبند وعقایدخودرا، برای مریدان شان غلو آمیز ،برجسته والهی مدلل می کنند.همزمان الهیون،یک محور مشترک دیگر نیزدارند. وآن: مبارزه متحد عبث، با همه ی جهان بینان غیرالهی،خصوصن دشمنی خونی، سازش ناپذیروآشکارهمه ی آنان با همراهی دولت های حامی شان ، برعلیه "کمونیست"در سطح جهان است.

این تناقض وبی حرمتی هاوسبکسری های خام، نه تنهاشامل حال هر یک ازمذاهبِ" فرزندان ابراهیم" بلکه از دیرباز بین هر کدام ازفرق مذاهب کوچک و بزرگ نیز وجود داشته است.مورد اسلام و مضحکه ی چندش آور"سنی وشیعه" برای نمونه کافیست. از زمان پیدایش اسلام ،چه درحین شکلگیری دین وحضورراسل او ، ویا ، طی تمام دوران بعد از مرگ پیامبراسلام وتاهنوز هم، کشت وکشتاروجود داشته ودارد , اما اختلاف برسرچیست؟ براستی ـ هیچ! اختلاف آنان دیدگاهی وبرجسته نیست، ریشه ی همه ی آن جنگ های بی هوده، جاه طلبی ِصرف بوده است.اگرازغلوهای هر یک به ویژه"شیعه"بگذریم ،دعوا ـ تنها بر سرجانشینی وبه تبع آن در دست گرفتن قدرت سیاسی ـ اقتصادی قبل وبعد از مرگ پیامبراست!و این که کدام جریان می بایست در راس خلافت باشد:خلفای راشدین یا دوازده امامیون؟ وتخم این دشمنی،در روز "خطبه ی غدیرخم" برای همیشه در بین آنان کاشته شد،آن هم با ابلاغ رسمی ولایت علی ، توسط پیامبرـ که مخالفان خلافت را موروثی وخانوادگی بعدن زیر بارخلافت وی واولادان علی نمی خواستند،بروند.همین وبس!

اماآثارجنایات برجا مانده از جنگ های آنان ،دردیده ی جهانیان آزاده و بردبارمسلمان, که شاهد اشکال بسیارخونین آن بوده واینک نیز هرازگاهی در گوشه وکنار جهان شاهد وقوع ناگوار آنها هستند،خشونت وجاه طلبی آنان را،تنها برجسته می کندوگرنه دلیل آنها ووحشیگری هایشان چیست؟ چرا سنی ها حق حکومت بر خود را به دست شیعه ها بدهند ؟ درهمین دم و دستگاه مذهب متمدن مسیحیت درغرب نیز , پوشیده و گاهن آشکار, صورمختلف ستیز تنگ نظرانه ی آنان نه تنها بر علیه علیه ماتریالیست ها، بلکه همچنان زشت و وقیح ، علیه فرق دیگر مسیحیت نیز دیده شده ومی شود که آدمی رابه یاد گذشته های خوفناک بساط ترسناک ومکارکاتولیک جنایتکار"رم باستان"وجنگ های صلیبی چهارصد ساله که تنها ، برای تصرف جهان و حکومت بر آن بود ،می اندازد.امروزه با همه ی رفتار ِسنباده شده ی فعلی "پاپ ها"ودستگاه عریض و طویل شان, گاهن تفاوت زیادی با آن زمان سیاه باور نکردنی ندارد .چرا که همین امروز هم ،هر یک سعی در تزئین وتحمیل عقیده ی خود با تحقیر اندیشه آزاد ِانسان را دارند، وآن: یادگاریست ازدوران فرمانروائی مطلق مسیحیت کاتولیک وحتا بعد از انشقاق و پیدایش پروتستانتیسم"مارتین لوتر"ورفرماسیون اوو.. است,که در رفتار,اعمال ولباس ویا آویزان کردن صلیب طلائی به خود، همه روش ومنش کهنه ی اشرافیت سده های گذشته است،که بازندگی مردم ِهر دیار، براستی مباینت دارد ، این تفاوت ِشکل را در همه مذاهب واز جمله ،پاپ اعظم امروزـ وچپیه ی ولی فقیه می توان درتشریفات دینی شان دید. با همه ی فضا ـ سازی وتلاش برای تظاهر به پاکی ،سادگی و معصومیت آنها ،ازدیدمردم پوشیده نیست ، هر کس با دیدن آن همه دم ودستگاه گل و گشاد ِپرهزینه وصد ها نیروی جیره گیرانسانی خدمتگزار ِبی مصرف برای هرکدام شان،چندش آوری، مسخره بودن وجود و بقای چنین تشریفات شاهانه رامی بینند، وتفاوت فاحش آن رادراین عصربا زندگی خوددر می یابند وبیگانگی این مذاهب را به وضوح با فضای امروززندگی شان لمس می کنند.

ادامه دارد!

بهنام ـ پانزدهم ژانویه 2011