امکان یابی مکان دفن نئولیبرالیسم

1- هایک در تهران

 

محمد قراگوزلو

Mohammad.qhq@gmail.com

 

شتاب شگفت ناک دولت نهم و دهم در راستای عملیاتی کردن بخشی از برنامه ی پیشنهادی صندوق بین المللی پول (طرح تعدیل ساختاری ) و آزاد سازی " بازار مقدس و عزیز" از قید و بند خدمات حمایتی دولت ؛ جریانات و جناح های رقیب را به تکاپو انداخته است.اصلاح طلبان دولتی که خود را صاحب و متولی اصلی بازار می دانند و از سال 1368 با عروج رفسنجانی اجرای این طرح را به نام خود سند زده اند ؛ موج جدیدی از تهاجم را علیه دولت حاکم آغاز کرده اند.

ما قبلا نیز در آستانه ی انتخابات دهم ( 22 خرداد 1388)گفته و نوشته بودیم که پس از" انتخابات " اصلاح طلبان و حامیان سنتی اشان در حوزه های علمیه به حاشیه ی نازکی در قدرت سیاسی رانده و به تدریج حذف خواهند شد.این روند در هفته های گذشته شیب تندتری گرفته و کل جریان اصلاح طلب را به گوشه ی رینگ مناقشه ی سیاسی رانده است. مواضع تدافعی این جریان تا آن جا سقوط کرده است ؛ که حتا از جسارت معرفی نماینده گان پارلمانی شان که به ملاقات محمد خاتمی رفته اند هراس دارند.تمام روزنه ممکن تنفس سیاسی به روی احزاب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی و کارگزاران بسته شده است. از اردوگاه شکست خورده ی موسوی و کروبی نیز جز آه و ناله هایی که با صدور بیانیه ی 17 بلند شده بود ، به گوش نمی رسد.بورژوازی لیبرال محتضر که خود را در بازی قدرت یک سره بازنده می بیند؛ به سوی رو کردن آس های درشت خود روی کرده است. انتقادات تند و صریح حسن روحانی( رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام ) از دولت ؛ با تاکید بر افزایش بی سابقه ی نرخ بی کاری ؛ شیب تند طرح تعدیل ؛ افزایش جمعیت و غیره پس از 22 خرداد 1388 در نوع خود کم سابقه است.آفتابی شدن خاتمی و طرح " کف مطالبات اصلاح طلبان " به منظور شرکت در انتخابات مجلس نهم؛ نمونه ی دیگری از تحرکی ست که برای اعاده ی حیثیت اجتماعی و کسب قدرت سیاسی از دست رفته صورت بسته است.مهم تر از این ها مواضع اخیر رفسنجانی ست که به وضوح در بیانیه ی غیر منتظره ی 19 دی ( به مناسبت سال یاد انتشار نامه ی رشیدی مطلق و اعتراض در قم )دولت را هدف گرفته و از احتمال سقوط " آخرین خاکریز" توسط " مارهای پاییزی ضد روحانیت " سخن گفته است.از قرار ؛ با تلاشی تشکل های اصلاح طلب ؛ تمام امید خیزش لیبرالی سبز به مجمع تشخیص دوخته شده است . کسانی که در آستانه ی " انتخابات " 88 با نامه ی مشهور رئیس مجمع تشخیص از ضرورت به هنگام بستن سرچشمه با یک خاک " بیل " هشدار داده بودند و جلو گیری از استمرار قدرت دولت نهم را با " پیل " نیز نا ممکن خوانده بودند ؛ و در روزهای انتخابات نامه ی رفسنجانی را به ترز گسترده یی در ستاد های موسوی و کروبی تکثیر کرده بودند ؛ خوب می دانند بر خلاف شریعتمداری ؛ بنی صدر و منتظری و البته خاتمی و موسوس و کروبی - حذف هاشمی به ساده گی ممکن نیست.بدین ترتیب یک بار دیگر و با وجود اعتراض احمدی نژاد ؛ مجمع تشخیص خود را به عنوان مرجع نهایی تصمیم سازی های کلان کشور معرفی می کند و در اقدامی سخت معنا دار به یک مانوور تبلیغاتی دست می زند.

در این ضد حمله مثل روزهای پیش از انتخابات ؛ مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع ( به ریاست حسن روحانی ) مسوولیت خط شکنی به عهده گرفته و از " پروفسور تاناکا " نامی به قصد تشریح و ریشه یابی " دو مسیر متفاوت در اقتصادهای چین و ژاپن " دعوت به عمل آورده است. از آن جا که هدف " ژاپن اسلامی " در زمان اصلاح طلبان وارد ادبیات سیاسی اقتصادی شد و از این رو که سمت گیری دولت نهم و دهم به سوی اقتصاد مدل چینی اظهر من الشمس است ؛ می توان مفاهیم پیدا و پنهان این دعوت و سخن رانی را تا انتها دریافت.

حضرت ناطق ( همان " پروفسور تاناکا " ) محصول پوسیده ی تاناکورایی خود را با برافراشتن کتابی به غایت ارتجاعی از فردریک فون هایک به معرض فروش تئوریسین های مجمع گذاشت و روزنامه ی بازار آزادی " دنیای اقتصاد " با ذوق زده گی؛ تصویری بزرگ از آن " پروفسور " ژولیده را چاپ زد و این سو تیتر را برای مهمان عزیز نئولیبرال خود برگزید:

<< پروفسور تاناکا در سخن رانی خود در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت با نشان دادن کتابی از فون هایک ( نظریه پرداز برجسته اقتصادی ) از رجوع مجدد جهان به اندیشه های وی خبر داد. >>

(دنیای اقتصاد ؛ چهار شنبه 22 دی 1389، 12 ژانویه 2011؛ ش : 2011)

گویا نئولیبرال های ژاپنی گرای ما که از موعظه های موسا غنی نژاد و انتقادات حسن روحانی راه به دیهی نبرده اند ؛ دست به دامن یکی از دست پرورده گان مکتب وین شده اند.

" رجوع مجدد جهان به اندیشه های هایک " ترجمان دیگری از نئولیبرالیسمی ست که در حال حاضر با طرح " ریاضت اقتصادی " کثیف ترین تعرض به معیشت فرودستان جهان را ادامه می دهد و در آخرین یورش خود زحمت کشان تونس و الجزایر را به خاک و خون کشیده است. رجعت به هایک یعنی زدن چوب بر جسد تاچریسم-ریگانیسم . رجعت به هایک یعنی قتل در سانتیاگو، یعنی حمام خون کارگران بولیوی . رجعت به هایک یعنی کاهش دستمزد کارگران؛ استثمار بیش تر نیروی کار ؛ یعنی تلاش برای افزایش سود دهی سرمایه ؛ یعنی بی کار سازی . رجعت به هایک یعنی تکثیر ژان والژان و حسرت یک قرص نان. نان نان. نان . نان .......کار.کار. کار......! رجعت به هایک یعنی بازگشت بن علی . برگشت پینوشه! رجعت به هایک یعنی خون کارگران در بطری شامپاین سران امپریالیسم آمریکا ؛ اتحادیه ی اروپا ؛ چین ؛ ژاپن ؛ روسیه و هند در کنار دولت های فرعی سرمایه داری. یعنی ارتجاع ضرب در ارتجاع !

این ها شعرو شعار و احساس و هیجان و برافروخته گی نیست. واقعیتی ست عریان که پس از 11 سپتامبر 1973شیلی و متعاقب آن عروج تاچریسم ریگانیسم از درون تئوری های متعفن میلتون فریدمن , جهان را به گرداب بحران فرو برده است. جنگ ؛ کودتا ؛ گرسنه گی ؛ فحشا ؛ بی کاری و... همه و همه دست آوردهای تئوری های استاد همین " پروفسور تاناکا " بوده است. او به تهران آمد . در نشست مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت از " اقتصاد پست مدرن " حرف های خوب خوب زد!!پرچم کتاب گندیده ی " به سوی برده گی " roady to serfdom) ) هایک را برافراشت . " پروفسور " به نیابت از اعضای مجمع " مونت پله رن "سوئیس ؛ به شرح مبانی اقتصاد پست مدرن پرداخت و بر تولید انبوه و کالای ارزان خط بطلان کشید و با وقاحتی بی مانند از " ضرورت تولید با کیفیت کالاهایی " سخن گفت که به پشتوانه ی تکنولوژی پیشرفته می بایست برای " مشتریان خاص " وارد بازار شود!!

ما و شما و همه ی زحمت کشان؛ این" مشتریان خاص" را می شناسیم.برج های زعفرانیه و فرمانیه و نورنتو و ونکووربه نام آنان سند خورده است. شازده هاشان در لندن مشغول امر مبارک ادامه تحصیل در رتبه ی دکترا تشریف دارند.نماینده گان مجلس ششمی شان در آمریکا دوران خوش بورسیه های مشروع تحصیلی را سپری می کنند. برخی از آنان به عضویت موسسه " سبز " دالاس جرج بوش در آمده اند و مشغول پژوهش برای آزاد سازی میهن هستند. برخی دیگر با جوایز واسلاو هاول و مرکز کیتوی فریدمن مشغول تئوریزه کردن سکولاریسم سیاسی موافق با شریعت هستند.......

آیا نماینده ی هایک فقید ! به تهران آمده بود تا ضمن آموزش میلیاردرهای اتاق بازرگانی و تطهیر بازار آزاد " شبه دولتی" شده؛ از زبان مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص به دوستان خود در صندوق بین المللی پول و بانک جهانی اس ام اس بدهد که مرکز اصلی پیاده سازی معقولانه ی نئولیبرالیسم ایرانی جای دیگری ست ؟ نمی دانم!

 

......

آن چه گفتیم در آمدی کوتاه بود بر یک سلسله مقاله ی بلند.مقالاتی که اگر " دست تقدیر " امان دهد ؛ یحتمل به شماره ی چهار یا پنج نیز خواهد رسید. مقالاتی که قرار است به چیستی عروج نئولیبرالیسم و آلترناتیوهای ممکن آن بپردازد و ضمن طرح چگونه گی امکان یابی مکان دفن نئولیبرالیسم ؛ مباحثی همچون اعتلا، ضعف و انحطاط سوسیال دموکراسی؛ چپ بورژوایی ؛ چپ نو ؛ فروپاشی کمونیسم بورژوایی اردوگاهی و سوسیالیسم علمی متکی و بر آمده از جنبش کارگری را تبیین کند.

منتقدان و مخالفان این مباحث می توانند گوش به این پیام نیمای یوشی بدهند که :

این زبان دل افسرده گان است

نه زبان پی نام جویان

گوی در دل نگیرد کسش هیچ

ما که در این جهانیم سوزان

راه خود را بگیریم دنبال

 

بدین منوال حتا با منطق لیبرالیسم منطبق بر عصر روشنگری نیز می توان به نقد و بررسی همه ی این نوشته ها پرداخت و آموزه ی دو قرن پیش جان استوارت میل را پیشه ساخت که " اگر یک نفر بر خلاف همه ی مردم جهان بیندیشد حق او برای بیان افکارش مساوی با اکثریت است". موافقان نیز می توانند وباید ضمن پرهیز از تمجید و تعریف یک تفکر ویژه ( در این جا سوسیالیسم علمی ) به بسط خلاق این مباحث یاری رسانند.