انقلاب در تونس، پیام آمادگی برای طبقه کارگر در ایران

 

تونس، کشور آرام و بی جنجالی که شاید تازه برخی با نامش آشنا می شوند یکباره در صدر اخبار جهان  قرار گرفت. نگاهها و نظرها همه جا متوجه تونس شد. نه به خاطر انفجار بمب ها در مراکز کار و زندگی مردم، و یا آدمکشی های دستجات اسلامی و پاکسازی های ملی و قومی، و یا بمبارانهای امریکا و ناتو که در دو دهه اخیر امید و آرزوی انسان معاصر برای یک زندگی بهتر را تا اعماق دالانهای تاریک تاریخ بشر عقب بردند؛ بلکه برای رویدادی کاملا متمایز و متضاد، برای تغییر انسانی جامعه، برای نوعدوستی و زندگی، و برای وقوع انقلاب در تونس. آنهم نه از نوع انقلابات مخملی سرهم بندی شده توسط محافل ارتجاعی، که برای انقلابی واقعی و اصیل و برخاسته از انفجار پر شکوه خشم و نفرت فرو کوفته میلیونها انسان تحت ستم. انقلاب در تونس آنقدر عظیم و پر صلابت است که همه و همه کس، از تحلیلگران پنتاگون تا مدیران بی بی سی  و  تا روشنفکرانی که تازه به صرافت انقلاب زدایی افتاده بودند و سرود انقلاب نمیشه سرمی دادند  و جشن پایان انقلاب همگانی برپا می کردند کلاه از سر برگفته در مقابل آن به صف شدند.

همگان بر وقوع  چنین انقلابی در تونس صحه گذاشتند. امکان تقلب و حیله و بیان انقلاب با نام و عبارت و تعبیر و تفسیر دیگری سلب شد. حتی اگر قرار است سر این انقلاب را زیر آب کرد چاره ای نیست که ابتدا وقوع  آنرا برسمیت شناخت و در برابرش به احترام ایستاد. نه فقط نفس وقوع انقلاب، همینطور اصالت آن که برخاسته از اعماق نظام سرمایه داری و متعلق به استثمار شوندگان و ستم دیدگان است، و نیز حقانیت آن که پرچم برافراشته رهایی از ستم اقتصادی و سیاسی نظام موجود است تا همین جا گفتمان انقلاب را به امپراتوری رسانه ای جهان که در دوران پس از جنگ سرد بی وقفه تلاش کرد ایده و آرمان انقلاب و صحبت  از آن را به گور سپرد تحمیل نمود. امروز همه جا صحبت از انقلاب است. آنهم نه از نوع مخملی و ارتجاعی آن، که صحبت برسر انقلابات واقعی و اصیل، انقلاب  زحمتکشان و ستمدیگان، و انقلاب کارگران می باشد. اگر شکست انقلاب ضد سلطنتی 57 در ایران پایان دوره ای از انقلابات توده ای آزدیخواهانه و برابری طلبانه، و آغاز تاخت و تاز ویرانگر نیروهای اسلامی و قومی و ملی  بود، انقلاب در تونس بی شک آغاز عروج مجدد انقلابات توده ای رهایی بخش برای آزادیهای سیاسی و برابری اقتصادی است.

سرنوشت آتی انقلاب تونس هر چه که باشد، حتی اگر آنرا متوقف کنند و بشکنند،  این انقلاب تا همینجا و صرفا با اولین گام خود، یعنی سقوط دیکتاتوری بدنبال خیزش انقلابی توده های تحت ستم برای کسب آزادیهای سیاسی و برابری اقتصادی، تاثیرات شگرف و دیرپایی بر دینامیسم تحولات سیاسی جهان بطورکلی و خاورمیانه بطور اخص خواهد داشت.

در سطح جهانی مساله سرنگونی دولتها بشیوه انقلابی  و از پایین و بدنبال خیزش توده های تحت ستم برای آزادی سیاسی و برابری اقتصادی دوباره وارد تحولات سیاسی شده است. بخصوص اینکه انقلاب تونس نه از نوع انقلابات استقلال طلبانه و ضد امپریالیستی دوران جنگ سرد است، و نه از جنس انقلابات مخملی پس از آن. این انقلابی است در دوران سیطره کامل و مطلق مناسبات سرمایه داری بر کره زمین که سالهاست رشد و شکوفایی خود را پشت سر گذاشته و در مرحله انحطاط و گندیدگی قرار دارد. انقلاب تونس در این دوره تاریخی، و برای کسب آزادیهای سیاسی و برابری اقتصادی در دل چنین نظامی رخ داده است. از اینرو این انقلابی است متعلق به استثمار شوندگان و ستمدیدگان، و با هر ابهام  و ضعفی که دارد و با مخاطراتی که مواجه است، انقلابیست که می تواند به یک انقلاب تمام عیار کارگری توسعه یابد. در پرتو این انقلاب پروژه های رژیم چنج و انقلاب مخملی و اشاعه دمکراسی و دولت سازی های پسا جنگ سردی  به حاشیه می روند و تغییرات از بالا با قرار گرفتن  در معرض مطالبه و فشار برای تغییر از پایین و احتمال وقوع انقلاب زیردستان به بایگانی خواهند رفت و به اینترتیب مسیر وقوع انقابلات واقعی و چپگرا و ضد سرمایه داری  هموار خواهد شد.

در سطح منطقه، جنبش های اسلامی و ملی و قومی که در فضای دست راستی و ضد کمونیستی سه دهه اخیر به محمل و یا پوششی برای بروز نارضایتی های اجتماعی بدل شدند و بعضا نیز به قدرت رسیدند، اکنون امتحان پس داده و تجربه پر رنج و مشقتی را در برابر توده های زحمتکش و تحت ستم منطقه قرار داده اند. امروز این جنبش ها خود به مثابه منشاء همه مصائب موجود مورد خشم و انزجار عمومی قرار داشته و اعتراضات اجتماعی علیه آنها متمرکز شده است. سرنگونی بن علی که تازه به عنوان دیکتاتوری بد در میان بدترها تصور می شد سرنوشت دیگران را بروشنی به نمایش می گذارد. بنابراین بی شک انقلاب تونس به منشا الهام توده های منطقه  در مبارزه برای کسب آزادیهای سیاسی و برابری اقتصادی بدل می شود.

تونس جزیره ثبات سیاسی و رونق اقتصادی و نور چشم و گل سرسبد سرمایه داری جهان در خاورمیانه و شمال افریقا بود. رسیدن به موقعیت کشوری مانند تونس که عضو سازمان تجارت جهانی می باشد و از مناسبات اقتصادی سهل و گسترده  با اتحادیه اروپا بهره مند است نه تنها آروزی همه دولت های منطقه و راه حل نهایی خروج شان از بحرانهای موجود است، همچنین برای غرب  نیز متقابلا چیزی شبیه تونس آخرین آلترناتیو آن برای کشورهای بحران دار منطقه بود. با انقلاب در تونس این آلترناتیو برای همیشه سوخت. نه اینکه دولتها از آن دست می شویند، بلکه از اینرو که برای استثمارشوندگان و توده های تحت ستم مساله بسمت افق ها و چشم اندازهایی در فراسوی کلیت نظام سرمایه داری سیر می کند. انقلاب تونس این حقیقت بزرگ را یکبار دیگر در ابعاد جهانی آشکار نمود که عضویت در سازمان تجارت  جهانی و پذیرش در کلوب گلوبالیزایسیون و بکار گیری دیگر رویکردهای  اقتصاد بورژوایی هیچ  آلترناتیو و راه علاج و حتی مرحمی هم بر مشقات توده های کارگر و مردم تحت ستم نیست. پس از شکست  مدل توسعه اقتصادی دولتی برای کشورهای سرمایه داری به اصطلاح در حال توسعه در دوران جنگ سرد، همه این کشورها به مدل توسعه اقتصادی بازار آزاد روی آوردند که اکنون با انقلاب تونس شکست قطعی اینهم آشکار می شود. البته این شکست در گذشته نه چندان دور با بحرانهای اقتصادی مکزیک و آرژانتین و اندونزی و ببرهای آسیا نشان داده شد. آنچه امروز تازه است اینکه در تونس شکست مدل توسعه اقتصادی بازار توسط انقلابی عظیم علیه ستم های اقتصادی و سیاسی نظام سرمایه داری بوقوع پیوست.  شکستی که مستقیما حاصل  انقلاب  توده های استثمار شونده و تحت ستم و مدعی حق و قدرت می باشد.

از نقطه نظر تاثیرات انقلاب تونس  بر کشورهای منطقه ایران نیز باید عمیقا  مورد توجه قرار گیرد. اگر این تاثیرات نزد طبقات و اقشار و محافل غیر کارگر از صافی اما و اگرها و نبایدهای بی شمار و برجسته نمودن تفاوتها و بی رنگ نمودن تشابهات عبور می کنند تا خنثی شوند و امواج رهایی بخش و پر امید آن به ایران نرسد. اما  از جنبه های زیادی  امکان تاثیر انقلاب تونس بر ایران بسیار است  و از اینرو  انقلاب تونس برای طبقه کارگر در ایران پیام آور انقلاب و حاوی این هشدار مهم تاریخی و دوران ساز است که باید هرچه زودتر آماده شد. دلایلی چند براین حقایق تاکید دارند.

انقلاب تونس در منطقه ای رخ داد که عناصر سیاسی مهمی تحولات  کشورهای آنرا از هم متاثر نموده و فعل و انفعلات سیاسی هر یک تحت تاثیر تحولات منطقه ای قرار دارد. پیش از هر چیز مساله فلسطین است که همه کشورهای خاورمیانه و  شمال افریقا و از ایران تا مراکش را به هم متصل می کند. عروج و افول و  تحرکات جنبش های اسلامی نیز بر تحولات کشورهای منطقه تاثیر گذارند. تولید و صدور نفت، وجود معضل قدیمی توسعه، رواج فقر و بیکاری، نبود آزادیهای سیاسی و اشغال نظامی عراق و اخیرا هم حذف یارانه ها و افزایش قیمت ها و سیاست همسانسازی آنها با نرخ های جهانی از جمله دیگر عناصری هستند که این تاثیرات متقابل را تشدید می کنند. اگر مقاومت مردم فلسطین بر اعتراضات اجتماعی در همه کشورهای منطقه تاثیر گذاشت، اگر بقدرت رسیدن جمهوری اسلامی در ایران به تقویت ارتجاع اسلامی در بسیاری از این کشورها منجر شد، و یا اگر جنبش آزادیخواهانه مردم ایران علیه ارتجاع اسلامی در سال 88 الهام بخش مبارزات مردم تحت ستم منطقه بود، خطای سیاسی مهلکی است چنانچه پنداریم  ایران تافته جدابافته است و انقلاب تونس بر مبارزات اجتماعی در آن تاثیر ندارد.

جنبش آزادیخواهانه مردم در سال گذشته که می رفت تا با کنار زدن ارتجاع سبز موسوی کروبی قدرتمند ترین ارتجاع منطقه را بزیر کشد پیروز نشد اما شکست هم نخورد. در ایران شرایط سیاسی در حالت بلاتکلیفی قرار دارد. از یکسو جامعه در تب و تاب خیزش مجدد ستمکشان بسر می برد، و از سوی دیگر رژیم در وحشت پایان ناپذیر وقوع ناگهانی این خیزش قرار دارد. این بلاتکلیفی به شکافهای فزاینده و جدیدتر درون رژیم و دود شدن آخرین ذره های مشروعیت آن انجامیده است. از اینرو انقلاب تونس نه مقارن با دوران سیاسی کاملا متمایز و متفاوت از سال قبل در ایران و یا با فاصله ای طولانی از جنبش آزادیخواهانه سال 88، که در متن عمومی همان شرایط سیاسی  و در امتداد همان جنبش رخ داده است. انقلاب تونس همزمان با آن وضعیتی در ایران به وقوع پیوست که جنبش مردم تحت ستم بدنبال یک عقب نشینی تحمیل شده برای راه برون رفت خود می اندیشد و در جستجوی آلترناتیوی است تا دگر بار سربرکشد و به این ترتیب انقلاب تونس به مردم ایران راه نشان می دهد. این سوال درست و به حق اکنون برای خیلی ها طرح است که اگر تونس توانست چرا ایران نتواند.

مبارزات مردم تونس در اعتراض به بیکاری و سیاست های نئولیبرالی آغاز شد و از این نظر مشابه اعتراضات اخیر به همین دست سیاست ها در اروپا بود. اما عظیم ترین اعتراضات اجتماعی در اروپا خراشی هم به حاکمیت بورژوازی نکشید. برعکس اعتراضات در تونس  بسرعت به یک انقلاب همگانی و سرنگونی دیکتاتوری 23 ساله منجرشد. همین تحول انقلابی است که خصلت نمای مبارزات در تونس بوده و به سه دلیل تجربه آنرا در کنار  تجربه مبارزات اجتماعی در ایران قرار میدهد. بطوریکه مبارزات در این دو کشور می توانند بر یکدیگر موثر و الهام بخش هم باشند.  اول اینکه تونس و ایران از جوامع سرمایه داری هستند که دارای حکومت استبدادی اند. دوم اینکه تحت حکومت های استبدادی سرمایه داری، جنبش های اعتراضی بسرعت علیه حاکمیت استبدادی به عنوان علت اصلی مصائب موجود متمرکز شده و بعضا خصلت انقلابی برای بزیر کشیدن استبداد را پیدا می کند. و سوم از آنجا که حکومت استبدادی بنابر ماهیت و کارکردش اقشار و بخش هایی  از جمعیت غیر کارگر را بزیر ستم های متنوع کشیده  و بطور عمده از آزادیهای سیاسی محروم می سازد، این انقلابات در آغاز و در جریان رشد اولیه خود ضرورتا و به طور اجتناب ناپذیری خصلت عمومی پیدا کرده و انقلاباتی همگانی اند. انقلاب ضد سلطنتی 57 انقلابی همگانی بود. جنبش آزادیخواهانه سال 88 مردم در ایران  که می رفت تا به یک انقلاب بدل شود همگانی بود. انقلاب تونس با خصلت آزادیخواهانه و برابری طلبانه آشکاری که از ابتدا دارد فعلا انقلابی همگانی است. بنابراین وجود حاکمیت استبدادی و نیز مستعد بودن شرایط برای وقوع انقلاب در تونس و ایران آن عناصر اساسی اند که امکان تاثیر پذیری جنبش های اعتراضی در ایران را از انقلاب تونس افزایش می دهد.

 حتی تفاوت بین اعتراضات توده ای در تونس با سال 88 در ایران  باز هم بر تاثیر پذیری ایران از تونس و امکان وقوع انقلاب در آن و ضرورت آمادگی طبقه کارگر دلالت می کند. دیدیم که اعتراضات در تونس علیه ستم های اقتصادی آغاز شد اما بسرعت برای کسب آزادیهای سیاسی گرد آمد و بر سرنگونی استبداد تمرکز یافت. این تغییر سریع و دینامیک ویژه جنبش های اعتراضی تحت سلطه استبداد است. چرا که خود استبداد علت العلل همه مصائب می باشد. برخلاف تونس، جنبش 88  ایران از همان ابتدا و یکسره و پرتوان کسب آزادیهای سیاسی و سرنگونی استبداد به مثابه بانی همه مصائب موجود را هدف گرفت. تفوق بلامنازع هدف سرنگونی رژیم بر هر مطالبه دیگری در جنبش 88 نشان می دهد که اولا تحت جمهوری اسلامی کسب هر ذره از مطالبه سیاسی و اقتصادی مردم تحت ستم به سرنگونی استبداد گره خورده است، و دوما استبداد در ایران وحشی تر و سرکوبگرتر و قوی تر از استبداد سرنگون شده در تونس است. این برتری خونبار ارتجاع ایران نسبت به ارتجاع تونس را می توان در این واقعیت هم مشاهده نمود که تحت استبداد تونس به دلایلی تاریخی جنبش مستقل کارگری بهرحال توانست حضور هر چند ضعیف و نسبی خود را برای سالها به استبداد حاکم تحمیل کند. حضوری که به ایفای نقش طبقه کارگر تونس و طرح مطالبات اش در انقلاب جاری و طرح چشم انداز چپگرا در آن یاری رساند. اما جنبش مستقل کارگری ایران در بی حقوقی مطلق و تحت سرکوب بی وقفه قرار داشته و در جریان جنبش 88 حدود 120 تن از رهبران و فعالین اصلی اش بدنبال سرکوب برنامه اول ماه مه همان سال در زندان و تحت شکنجه بودند. همین تفاوت شدت استبداد و سرکوبگری آن است که امر انقلاب در ایران را ضروری تر و مطلوب تر ساخته و آنرا برای تاثیر پذیری از انقلاب تونس مستعد می سازد.

بالاخره باید به مهمترین مخاطره ای که انقلاب تونس را تهدید  می کند بطور جدی توجه نمود. این خطر و تهدید در عین حال هشدار به طبقه کارگر در ایران برای انقلاب آتی نیز می باشد.  گفتیم انقلاب در تونس در شروع خود همگانی است و انقلاب در ایران نیز در ابتدا چنین خواهد بود. اما این انقلابات همگانی در دل مناسبات سرمایه داری رخ می دهند که یک انقلاب پیروزمند برای استقرار آزادی و برابری واقعی تنها می تواند انقلابی علیه کلیت نظام سیاسی و اقتصادی سرمایه داری و لذا انقلابی تماما کارگری و پرولتاریایی باشد. انقلابات همگانی به دلیل حضور اقشار و مطالبات متنوع درون آنها دو چشم انداز متضاد را با خود حمل می کنند. یعنی هم از امکان توسعه یافتن به انقلاب کارگری برخوردارند، و هم می توانند به سکوی نزدیکی اقشار غیر کارگر بسمت قدرت و عقب راندن طبقه کارگر و لذا به حفظ و باز تولید نظام موجود بیانجامند. آنچه شق اول این تحول را ممکن می سازد تنها و تنها وجود رهبری طبقه کارگر بر انقلاب همگانی و تامین هژمونی این طبقه بر آنست. رهبری طبقه کارگر حلقه واسط توسعه انقلابات همگانی به انقلاب کارگری می باشد. فقدان رهبری طبقاتی کارگران در انقلاب تونس آن خطر اساسی است که انقلاب را تهدید می کند. البته حضور فی الحال طبقه کارگر از طریق سازمانهای توده ای اش و نیروهای چپ و سوسیالیست در انقلاب تونس نقطه قوت آنست. اما این نیروی امیدوار کننده  تا شکل دادن به رهبری طبقاتی لازم برای توسعه انقلاب حاضر به انقلابی کارگری فاصله داشته و کار زیادی در مقابل خود دارد.

بنابراین در پایان برای جمعبندی در رابطه با ایران می توان گفت از آنجا که: مبارزات طبقه کارگر در ابعادی وسیع در حال رشد و گسترش است، جنبش بزرگ آزادیخواهانه مردم تحت ستم اگر چه عقب نشسته اما شکست نخورده و در تکاپو خیزش مجدد است، ایران بدلیل تناقضات لاینحل سیاسی و اقتصادی اش از امکان تحولی انقلابی برخوردار است، انقلاب تونس بر  ایران تاثیر گذاشته و  امکان تحول انقلابی را تقویت می کند، انقلاب در ایران ابتدا همگانی خواهد بود که می باید به انقلاب کارگری توسعه یابد، و نیز آن حلقه واسطی که این تحول را ممکن می سازد تامین هژمونی و رهبری طبقه کارگر بر انقلاب همگانی است، آنگاه از هم اکنون باید برای ساختن این حلقه واسط  و تامین رهبری طبقه کارگر اقدام نمود. باید ملزومات آنرا شناخت و مصالح لازم را فراهم آورد و نقشه مند آنرا ساخت. انقلاب تونس نه فقط امکان وقوع انقلاب در ایران را نشان می دهد و آنرا تقویت می کند، بلکه همچنین  ضرورت آمادگی طبقه کارگر برای رهبری این انقلاب را با صدای بلند یادآوری می کند. به صدای انقلاب تونس گوش فرا دهیم.

 امیر پیام

4 بهمن 1389

26 ژانویه 2010

http://amirpayam.wordpress.com

برگرفته از سایت چشم انداز کارگزی