دولت های ایدلوژیک: مخالفان اندیشه و" آزادی نگرش "!

 

"باور ِآگاه وانسان ِاختیارمند"!

 

بخش ـ 2

 

عوامفریبی مذاهب ِ به ویژه"خدامحور"

 

امااغراق حقایق پشت پرده ومبالغه های بیش ازاندازه ی رهبران مذهبی ازمبانی ِباورهای خود،با چنان ابعاد ِگسترده ومعتنابهی همراه، ودرجریان زندگی توده های معصوم ِعامی , معمول ومنفوذ بوده است ،که با توجه به تجربه های زنده ی امروزی ما از حاکمیت شیعه ،باصراحت بشود گفت که،زمینه ی تعمیم هر یک ازادیان "یا لااقل عوامفریبی همین اسلام خودمان راکه بهترمی شناسیم"نفوذ این دین در بین مردم ساده دل، ناشی از چه عوامل و دلایلی بوده است. جز توان ِساده ی تاثیر گذاری خبرگان ِدارا ـ باهمبستگی مذاهب،برخامی وآسیب پذیری فقرای هرگوشه ی ازاین دنیا؟آیا غیر ازاین بوده است؟!و آن اهرم ها چه بوده اند؟جزمجموعه ای از گزافه گوئی های ساختگی ِآسمانی ،اما کاملن زمینی و غیر قابل دسترس آدم های تهیدست، که موردنیازحیاتی تک تک شان بوده وبرای رسیدن اش به آنها قرن ها معصومانه توسط همنوعان طبقاتی خود،امابا فریب دشمن مشترک دین ودولت سلاخی شده اند.وهمین طورایده آلی ـ رویائی ساختن زندگی آرام ،توام باشادی هارا موکول کردن بهبهشتی پر از نعمات ،برای محروماندر آن دنیا ـ تا تحمل این مصیبت به نام زندگی را بیاوردند.وعده هائی دروغ ونسیه ی سر خرمن ِآخرت برای عاجزان ِخسته وتحمیل شدایدزندگی به عوام ِزمینگیر ِبی سواد،ان هم باغلوهای رهبران اعصاروجانشینانشان ـ به کرات ،هر چه هیجانبارتردرطی زمان زندگی هر نسل ،دردرون عاطفه ی رنجور ِمردم ساده نگر ودردمندراه برده شده است، تا امیدوار بمانند وسربه طغیان نزنندومهیا شوند برای سوءاستفاده های گوناگون !وازاین طریق:هم سروری مذهب شان رادر بین مردم به عنوان مصلح"خداوخلق خدا"حفظ کنندوهم برای نسل های بعدی دردربارهای حاکمان، مقرری "حق سید " راتضمین کنند،ومی بینیم که تاکنون موفق بوده اندو دسیسه های دینی شان تداوم ِبقا یافته است. و این "تنها"در شرایطی بوده است که هیچ نیروئی قابل توجه ِمسئولی در آن دوران ها نبوده است، و یا شاید حتادر" 57 "هم وجود نداشته است که دست اش در دست فریبکاران نباشد وهمزمان فرصت وتوان رد استدلالی واثباتی در مقابل آن دعاوی راکه هرکدام ادعای نمایندگی را"خدا" داشتند،داشته باشد،وبتواندمردم خواب رفته را بیدار کندوبه آنان تفهیم نماید،که چنین دچار شبیخون شیعه نشوند.

وبه همین دلیل تاکنون،مذهبیون پیروزوبرخر مرادشان سوارهستند!؟این جماعت، خود ویاآقا زاده های شان در بهترین مراکز دانشگاهی جهان از کیسه ی مراجع ویا بهتر است گفته شود:خلیفه های درسایه ی هر دوران، ،که پول ها ی آنان نیزمال همین مردم فقیر بوده ـ که هریک تحصیل کرده وشخصیت غارتگرشان به این شکل محکم فریبکار،فرم گرفته است.به ویژه حالا که اصلن همه دارائی مردم ایران در دست این اقلیت هست ، بی تردید هزینه ها ی امروزی شان نجومی اند،وآنان قادر به برداشت و پرداخت میلیاردها ازبیت المال برای مخارج...هستند!به یاد آوریم دزدی های کلان سران رژیم وافشاگری های شان رااز همدیگر!غارت،چپاول وسرمایه گذاری دارائی های ایران درکشور هاویاخارج کردن تن ها طلا وارز باکامیون از کشور به دیگرمناطق دوست وامن!مورد 25 میلیارد دلاری کشف و ظبط کامیون های حامل سرمایه های مسروقه که توسط ترکیه بالا کشیده شدو آنگا نه انگار که ...نبایدازیادمان نرودونظایر آن ،بی وقفه همچنان ادامه دارد.!!!

 

البته تضاد منافع وتصادم نیروهای مدعی رهبری همیشه وجود داشته است وتا بقای ساختار جوامع طبقاتی،دولت های حامی آنان نیزدوام خواهند آورد.اما این تضاد وتصادمات،عمدتن نه از طرف توده ها وآنهم آگاهانه با نیت تحمیل خواست دریافت حقوق مدنی خود از حاکمان،که بسیارضروری و حیاتی بوده است،بلکه به تحریک نیرو هائی رهبری،که منافع شان در گروچیرگی بردیگرمدعیان سروری ،نهفته بوده،هدایت شده است!

بیائید برگردیم به عهد ساسانیان ـ یعنی قبل از آمدن اسلام!چرا ایران به سادگی برای قرن ها مضمحل اعراب شد؟بدون توجه به دو پدیده ی مکمل هم ـ یعنی:قدرت گیری دین دولتی وبه تبع آن فساد موبدان را ،بدون حمایت شاهنشاهان فاسدتراز آنان، نمی توان توضیح داد.مسلم است که شرایط اقتصادی و سیاسی آن زمان ،ثبات چندانی نداشته است ودر چنان حالتی ،یقین که دولت وقت،نیازمند پوشش و همچنین حمایت دین برای تبعیت ،تحمیق وایجاد امید درمردم بوده است!فردی همچون موبد سرشناسکرتیر یک نظریه پردازدینی پرنفوذزرتشتی،که مورد حمایت شاهان متعددقرار گرفته وعملن مذهب اش درحکومت های ساسانیان تثبیت می شود.اووشاهان بعدی:عملن ستیزباآزادی وجدان وعقاید را به مرورپی می ریزند ودست در دست هم ـ دستگاه مذهبی زرتشت را،یکه تازمیدان کرده وفضا وزمینه ی فساداین دین و دولت اش را از درون، بدون حضور زنده ی مردم ودیگر جریانها نظری،آماده می کنند.به نحوی که مبارزه با دوشخصیت برجسته ی ایدئولوگ، دردو شاخه ی متفاوتمزدکیان و مانویان که مریدان بسیاری هم داشتند،بادسیسه ی موبدان درباری وبا نیت نابود کردن آنها،به سرکوب وقتلعام شان می پردازند.تمرکزقدرت موبد ِموبدان هاواعِمال نفوذ کامل آنهادرهمه ی امورودر کنارآن پشتیبانی شاهنشاهان ِاغلب جاهطلب وعیاش،زمینه بیگانگی وفاصله ی توده ها از دولت و دین دولتی چنان عمیق وغیر قابل اصلاح بوده و می شود،تاشرایط مهیا شدکه اعراب بیایند،وآنها آمدند وتوانستند بسادگی بساط توخالی ،استبدادی دینی ودولتی و قطعن غیر مردمی هر دو :ساسانیان وزرتشتیان رابرچینند.

همچنان که برسربلوک چپ سابق آمد!به یاد آوریم که این حکومت های غیردموکرات ،وعملن فوق مرکزیت ِایدئولوژیک،احزابی مستبدبودند وهمزمان بیگانه باتوده ها وخواسته های نسل جوان ِزمانه واز آن هم بدتر،عدم استعداد انطباق با مناسبات جامعه ای با دعاوی سوسیالیسی ودموکراسی ناشی از آن که عملن عقب مانده تر از دموکراسی بورژوائی بود.تمام آن جوامع در نتیجه عدم امکان انتخاب نوع زندگی وتحمیل آن توسط احزاب درقدرت و سرکوب هر حرکت اعتراضی که می توانستند به تصیحیح نارسائی ها کمک کنند،اما به هیچ کس بیرون از حزب این اجازه را نمی دادند!شرایط عمومی آن سان فراهم شدند،تاثمره ی چندین دهه کار ومبارزات کارگران،دزدان زندگی وخون خواران فقیر کش سرمایه دار ِداخلی وجهانی ،توانستند ـ آن نظام های تمامیت خواه وترسو از دموکراسی را،با همه ی خدمات بزرگ ودر یاد ماندنی شان برای بشریت زیرین اجتماع ،به سادگی و بدون پشتیبانی مردم ،همگی در گل مانده ودرفاصله ای کوتاه بلعیده شده و مضمحل شوند. نتایج آسف بارومترتب آن فجایع ،درآن کشور های سابق سوسیالیستی برای همه ی مان معروف وآشکار است؟!

سئوال این است:آیاجاهطلبی ودرگیری های در راس ـ که مثلن در بین سران ادیان و یا همین مسلمانان خودمان روی داده ونتیجه ی آن تشکیل دوجریان مسلمان ِ سنی و شیعه و...بوده است، تفاوتی جدی با آنچه که در بلوک شرق سابق رخ داده است، دارد؟نه!اما تفاوت ها ی اگر وجود دارند،درشکل است و نه در مضمون!

جایگاه اسلام همیشه در بین توده های عوام ،برای کسب ساده ایمان وجذب سیاهی لشگربوده است.در آن روزگاران محدودیت صِرف دانش وعدم آگاهی کافی وبه موقع ازرویداده ها ی هر زمان،فرصتی بوده برای غالبین ِجنگها، در مقابل مغلوبین رهبری شکست خورده !هر شکست دلیل وبروزاولین ِاختلاف ،وآن به معنی آغازدسیسه و یا جنگ نرم وتولیداختلافات متعدد دیگروتشدید آنها نیز به نوبه ی خود ، دلایل سیاسی و مالی جهت کسب قدرت بیشتردر بین قبایل ِ نزدیک به هم راتسریع کرده بوده است.همان نزاع بسیار کهنه ای که تا به امروزنیزادامه دارد.اما این بارنه در بین سنی و شیعه کهسنی ها وحشیانه سرکوب شده وهنوز می شوندبلکه دعوا:در عصر ما ودربین سران حاکم شیعه ی فعلی ـ تحت نام ِخداو...بشدت تمام فعال بوده واینک خود را به راس هرم قدرت رسانده است که هریک دیگری را به فتنه وستیز علیه"حاکمیت اسلامی" که ولایت خدابر زمین است رامحکوم کرده وآواراین مسخره بازی جاهطلبانه رابر سر مردم معصوم و مظلوم فرو می ریزند.

دلایل جنگ های تاریخی همه ی جهان بینی ها ومذاهب بزرگ وکوچک وتمامی فرّق و شاخه های متخاصم آنها باهم ـ پیگیرانه برای تصاحب قدرت وسرکردگی برعوام بوده که بااِعمال شعارهای عوامفریبانه ی خود براذهان اکثریت جامعه ی عقب مانده، بی وقفه تداوم ورواج داشته است.این تاثیرگذارهای هریک ازادیان و ایدئولوژی ها،بروابستگان دعاوی خود ، ناشی ازصِرف ناآگاهی توده ای بوده وتا همین امروزنیزپابرجاست ومی توان نشانه ها وعوارض تحمیق ضعفا رادرهرگوشه ی زندگی این زمینیان ازفقرشکسته ِمذهبی ،در سطح جهان دید.فقرمالی و فرهنگی ِرایجی رادید که عمرآن به درازای پیدایش ـ دین و دولت هاست ،دعوائ انحصارسرمایه های تلنبار شده ی کارمردم با حمایت وهمراهی مذاهب از صاحبان سرمایه که همچنان بار ِسنگین ِشلاق ِتنبیه اش "جهل"،برجای جای ِتن زخمی انسان ها ی عقب نگهداشته شده، نشسته و باقی مانده است.توده های وسیعی که هم گرسنه اند و هم کمترین دانش اجتماعی رادارند؛و رهبران آگاه وخیانتکارایدلوژیک شان ـ به ویژه رهبران مذهبی بزرگ ـ به مصلحت شان هرگزنبوده که اختلافات طبقاتی ومذهبی را در بین مردمان هردوره ،شکافته وحل و فصل کنند،زیرا هر یک برای دعاوی خودبرتری و یا(فرمان خدائی)قائل بودند که این خود بیشتر مایه ی تشدیدسردرگمی مردم ساده لوح هرطرف ودشمنی وتحریف موضوع از نیتی شخصی به اصلی الهی می شده است که یا باید امر خدارادیگران می پذیرفتندیعنی توده ها و یا در مقابل آن ایستاده ومی جنگیدند ـ یعنی کشتارتوده ها توسط همنوعان فقیر خود!و یا اگر در موضع ضعف بودند ،در آن صورت ناگزیرتن به بیعت می داده اند ، تا زمان مناسب اعتراض و ستیز دوباره فراهم گردد،که می بینیم تا امروز سازش ناپذیری شان تداوم وقهرمابین شان ،خون نیرو های ناآگاه دو طرف را ،به چه سادگی ،ریخته وهنورمی ریزد.

 

"فاجعه ی روندتمرکزقدرت ِسیاسی ـ ایدئولوژیک"

عدم امکان فرهنگ بحث و جدل نظری در امور سیاسی وحق انتخاب نحوه ی مورد دلخواه ِزندگی وعقیده ،ومشکلات ناشی از آن واستبداد فرقه های موفق در برابر دیگران ِمدعی شکست خورده ،هرچه بیشتر مایه ی گمراهی مریدان وتمرکز قدرت سیاسی و ثروت، دردست وچیرگی عده ای کوچک تراکم یافته ومی مانده است ،همانطوری که امروز به وضوح ناظر آن درکشور خودمان هستیم. اقلیتی ناچیزبه تنهائی بر همه امور، زمام خود وخدای مستقل خودرا زده است.امامردم امروز،دیگرهمچون گذشته های دور ونزدیک،سرگیجه نگرفته و ناتوان ازفهم دلایل مسأله نیستند.بلکه دیریست باپی بردن ِبه حقیقت ِاختلافات وکنه نیات باطنی (اصولگرا ها واصلاح طلبان)دیگر،بیدارشده است ،و به خوبی میداند که این نزاع برای او ومنافع اش نیست.بلکه برای به سیخ کشیدن توده های معترض به جنایات حکومت اسلامیست.او دیگر بردباری خودرا برای همیشه از دست داده و تصمیم به انقلاب ضداستبدادی دینی داردوهردو طرف مکار،پی به این آگاهی وعزم جزم ِمردم برده وخطروقوع انفجار رابوکشیده اند ومی خواهندمانع هرچه گسترده تر آن شوند. یکی می خواهد با تسلط تداوم مطلق برقدرت زور ِاسلحه و سرمایه های بی حساب و کتاب ِزیرزمینی طلای سیاه،هرصدای اعتراضی رادرجا خفه کند ، سیاست رعب و وحشت که ناشی از ترس ازخیزش هرآن ِمردم است ،راهرروزبا کشتارهای 97اعدام در30روزتحت عناوین مختلف فعال نگهدارد. ودیگری می خواهدبا رفرم وکلاه برداری آخوندی،با"تغییرافراد بالائی "ـ دامنه ی آتشفشان خشم تلنبارگشته ی مردم، نسبت به مصیبت اسلام سیاسی وفقیه اش را درهمان محدوده ها حفظ نظام خنثا و به نفع جناح خوداز کار بیندازد.

از آن جائی که تمام امکانات بالفعل در دست حاکمان اصولگراست،پس این توان سبب ِ داشتن حق به جانبی وتبلیغ کردن خودبه بهترین , دراذهان ِساده ی توده های ناآگاه در برابر دیگرشاخه های مدعی رهبریست. مخصوصن این روز ها،چهره ی مظلوم نمائی مغضوب از خود نشان دادن،کاملن مُد شده وجزء جدائی ناپذیر ابزارفریب ِعاطفه ی مردم، توسط هردو طرف درگیرمی باشد.این ادا واطوارها،تاریخی طولانی دارد؛ مردم بلازده به خوبی آگاه شده اند،که نه حالا و نه در گذشته ،دعوا بر سر دعاوی مذهبی ویا منویات الهی هر کدام از آنها نبوده است , بلکه:فقط و فقط این تنازعات برای تصاحب ثروت هر چه بیشتر وحاکمیت مقتدر ترهرکدام به کار برده شده است.

امروزدیگرحنای شان رنگ ندارد،مگر برای اقلیتی متوهم.آری عصر ِآگاهی ، آزادی ونجات ازسوء استفاده های شاخ شکستگان مذهبی، فرا رسیده است. این روش ِ"مردم فریبی32 ساله" شده را که امروزه می بینیم درطول تاریخ، همیار ِمذاهب ورهبران شان بوده وهمگی برای دوام حکومت های خود به آن تمسک جسته ودردا مردم ، تا این مقطع همیشه گول خورده وباور کرده اند.نه بس است،عصرترویج جهالت وبندگی خلیفه های دین ،دیگرسپری شده است.

 

تعارض شیعه با" آزادی وجدان"

 

بیائید به دعاوی غلوآمیز شیعه وکمیّت ناچیزآن در مقایسه با مسلمانان فرّق دیگراسلام نگاه افکنده وفکر کنیم به چرائی کثرت سنی هاـ البته جدا ازشاخه های چهارگانه ی آن!آیا:ادعای به حق دانستن واعتباردادن شیعه به انقیاداسلامی خود,در برابر دیگر ِمدعیان اسلام ـ آنهم با این تفاوت نظری فرّق واختلاف عددی بالاـ جایز،صحیح ،موفق ومقبول بوده است؟آیا:جاری کردن یک مشت حدیث و روایات ِصدهاباردخل و تصرف شده،تحت عناوین کلام ِخدا ووحی رسول،آنهم به آن شکل که راهبران شیعه خواسته اند،باورهمگانی یافته است؟واگر نه!پس تا کی بایداین تعارض شیعه با آزادی عقیده وسرکوب آن، حتا بین خودشان تداوم یابد؟از همه بدتر به خورد مردم دادن مشتی جملات وقدری کلمات سروته بریده ی عربی با نام نمازو... ـ ووظیفه مند کردن مریدان ناآگاه به آنجام فرایض دینی،بدون حداقل فهم ازادبیات فرهنگ عربی ـ اسلامی،آنهم درکشورما با این همه زبان ها وملیت ها،که بسیاری از آنان حتازبان فارسی راهم درست نمی فهمند!چه رسد به زبان عربی!با این وجود ـ چرا این چنین رسم خودرای ،نا شکیبا وبیگانه با فرهنگ ایرانی، تاکنون به عنوان مذهب رسمی در بین ما معتبربوده ومانده است؟پاسخ شیعه همیشه این بوده است:حکمت الهی وکمک غیبی امام غایب! وچرا بایدچنین ساده مردم ما قانع این حرف ها...شوند؟ چرا تا امروز امکان آزاد واختیارمند جهان بینی در اغلب کشورهای اسلامی ،مورد تدقیق دولت هاوتحقیق آگاهان ، آنچنان که شایسته و ضروری و افشاگرانه باشد،قرار نگرفته است؟چرا در ایران خودمان اگر فردی مسلمان تغیر مذهب،حتا به یکی از ادیان الهی و ابراهیمی دهد،مستوجب مرگ می شود؟ مگر نه این که انسان آزاد و اختیارمند باید باشد؟چرا نیست؟چرااین روش که باعث اختلافات وشعله ورتر شدن آتش این همه جنگ های موهوم ِ دینی، بین مردم بی خبر ازدلایل آنها ،واقع شده است،آنهم مذهبی که،نه باآزاد نگری ـ که او با آزادی ها ی اجتماعی وتبلیغ آزاد عقاید در عمل ،قرن ها فاصله دارد،بلکه حتا با برادر نا تنی سنیخودنیزآشکاراوقهرآمیزقرن هاست که درستیز است؟اگردعاوی مذاهب، ریشه ی خدائی داشته باشند ! ـ پس دلیل حکم مرگ ملحد چیست؟البته من به گواه تاریخ ِتعارضات وتعدد جنگ های خونین طرفین تاکید وتمسک دارم وفاجعه ی فریب هائی که به کشتار معصومین ساده لوح هر طرف درطول تاریخ آنجامیده است.براستی این نقاط گره ای، شرمناک وکور،قابل تامل و تنقید طولانی هستند.وتناقض هم درست در همین جاست. کمترکسی جرات چنین نقد و بررسی ای رادرداخل ایران وبر علیه نظام ِآگاهی ستیزشیعه داشته ودارد. هرتلاش افشائی ،روشنگرانه ،بیطرف وشرافتمندانه ای که بُعد گسترده ی توده ای یابد ،در صورت کشف،مولدین و منابع نظری آن همگی در جا وبی اندکی بردباری معدوم می شوند!اماچرا؟چرا اینان از آگاهی توده ها می ترسند؟

 

ادامه دارد

بهنام ـ بیست ونهم ژانویه 2011