دولت های ایدلوژیک: مخالفان اندیشه و" آزادی نگرش "!

 

"باور ِآگاه وانسان ِاختیارمند"!

 

 

کدام جریانهای ایدئولوژیک ـ مذهبی مخالف اندیشه وآگاهی توده ها هستند؟

 

بخش ـ 3

"تحریف تاریخ"

 

اگر نسل های قبل ازما روایات ،احادیث ِحوادث وواقعیت ها رااز گذشته های دور,تحریف شده شنیده بودند,امروزاما تک تک ما، آن وقایع را به روشنترین شکل امروزی ناگواراش می بینیم.تخاصماتی کاملن شخصی وغیر قابل تصوروانکاری را شاهدیم که دیگر لازم نیست ازآنچه در موردرویدادها,بلایاوجنایات کربلا وقتلعام هفتادو دوتن از یاران حسین و جنگ های بعدی تاریخ اسلام ـ که در بین هرکدام شان روی داده بودندو ما شنیده و باورشان کرده بودیم ، بیش از این آن نقل قصه ها راموثق بدانیم! عوامل و دلایل ِتمام خشونت های دردناک و خونینی که کشورهای مذهبی با هم داشته اندودارند،با آنچه امروز ما از آنان می دانیم ومی بینیم مباینت جدی دارند!خصوصن نزاع جبهه های اسلامی علیه یهودیان ومسیحیان.ازگذشته ی اسلام ِسیاسی شیعه با سنی هاوفرق مختلف ـ تعاریف وقصه های بسیاری برصفحات تاریخ نقش بسته است،که همه ی آنها تحریف کرده شده هستندوما دیگرآن تاریخ نگاری را درست ومنطقی نمی دانیم.مصائب امروزی مان نشان می دهند،به طور مثال ـ آنچه را آنها درتاریخ تشیع گفته اند با واقعیت اکنون شان خوانائی ندارد.زندگی مابه تلخی ِتمام ،گواه خشونت وتنگ نظری و یکه تازی شیعه است.مفهوم ناپاکی اخلاقی ،رياوفساد ،چپاول و غارت ِهستی یک کشور در روز روشن ـ بی رحمی وقتلعام وظلم به ضعفا را مابا وجود حکومت شیعه ی امروزی،واقعن خوب شناخته ،درک ودریافت کرده ایم،مظلومیت ها ومعصومیت ی شان نیز،برای مان به حد کافی دیگرروشن وگویا هستند.تحریف تاریخ تاکی؟!

اینک اماتمام مردم فریب خورده ی ایران ـ آشکارا و فجیع ترازظلم رفته برحسینیان"72 تن"جنایات سنگین ترازآنرااز دست این قوم سفاک تجربه کرده اند. ازاولین روزحکومت شیعه در این ولایت ویران،بااین استبداددینی، که "فرمانروائی مطلق فقاهت"راهبرش بوده است،ضرب وشتم ـ بگیر و ببند ،کشتار ِپیگیروخونین نیزاو را یاری و همراهی کرده است.قتلعام هزاران بی گناه (60 ـ 67)در"عصرحکومت ولایت ِحسینیان"راچه کسی قادر است توجیه کند! ما یک دادخواهی بزرگ ازعصرونسل بشریت آزاد وآگاه طلبکاریم، آنهم برای "رسوائی این جانیان جنایتکارالهی" از ستمی که از اینان بر چند نسل ما رفته است ،داد خواهی داریم که به هیچ وجه قابل اغماض وفراموش شدنی نیستند.

 

"دولت ودین "

 

در ایران و از همان آغازخلافت ـ جدالی واقعی اما فریبکارانه بین نیروهای مدعی قدرت رهبری، برای تصاحب "اهرم پوششی اسلام" وجود داشته وپلورالیزم ویاتقسیم قدرت به ارگان های موازی ومختلف ِتصمیم گیری، ناشی ازاین تضاد منافع و تلاش برای کنترل آن بوده است!ـ زیراکه هر کدام برای نفوذ برعوام وبه دنبال خود کشاندن آنان،خود را نماینده ی ناب محمدی می نامیده است.اختلافات ِجریانات متنوع گذشته برای کسب قدرت وثروت،امروزاماـ کاملن در راس غلیان می کند.این نزاع خودی ِدولتیان از دیر باز،مایه ی تباهی جان و مال کشورماشده است؛کشوری که هرگزتمامیت اش این سان حتا در دوره ی زمامداری شیعیان صفوی نیزبه این شکل ِمنسجم،سابقه نداشته که قدرت سیاسی واقتصادی چنین یکدست وبه هم پیوسته،در خدمت دست و دهان اختاپوتی شیعه قرارگرفته باشد. در هیچ روزگاری چنین تمرکز قدرتی در دست اقلیتی کوچک ممکن نبوده است؛ مردم ما دیریست،تمامی هویت فرهنگی متنوع ودارائی هایش توسط دستگاه دین،با نام خدا،ربوده شده ودست و دهان شان به شدت خالیست. مردم گول خورده اند؛آرامش شان دزدیده شده است؛وحق زندگی آسوده وآزادی وجدان را ندارند ؛این خواست از دید دستگاه دین، گناه کبیره است.فریاد مخالفت مردم , با عصر ِوحشی بنیادگرائی جائر,مخالفتیست،به قیمت جان.انتحابات سالم وعادلانه متصور نیست!یادمان نرود اعِمال...وسرکوب ومجازات های هولناک آن خواست کوچک انتخابات کذا را ـ و همه ی ما دیدیم ،دیدیم که چه ماند،آنان نکردند؟!

شیعه ی حاکم بر ایران بعد از تصرف مکارانه ی قدرت، به وضوح ِتمام می دانست که چه می خواهدواز همان ابتدا ,بااعدام های بی محاکمه ی سران رژیم برپشت بام مدرسه ی علوی" کارترور ِجرات وایجاد ترس را در جامعه آغازوپایه ی وحشیانه ی قوانین عهد صحراگردی ِقساوت قضا وقصاص واعِمال جزای ِحد ِبی حدود رابه عنوان حق الهی ،با بی رحمی به کار بردند،سنگساروقطع اجزاء بدن مجرم واز کوه پرت کردن و...در یک کلام"اعدام اسلامی"را بنانهاد.

دیری نپائید که برای ایده ی جهانی ساختن حکومت اسلامی، به دخالت درامورکشور عراق پرداختند وشعار راه قدس از کربلا می گذرد راوسیله ای ساختند برای 8 سال جنگ با بیش ازیک ونیم میلیون کشته ومعلول ومیلیارد ها دولارهزینه برای آنچنان جنگ بیهوده ای که به ویرانی زیرساخت کشوروعوارض روانی ناشی از بمب و موشکباران ها شد،آنجامیده است.قبول ناگزیر خاتمه ی جنگ وناتوانی ازپاسخ به دلیل جنگ ـ جنگ تا پیروزی وسرآخر، برای تحمیق توده های پاک باخته"نوشیدن جام زهر"چه طنزبی مزه ای شد!براستی مردم خوشباوررا مسخره کردند.آنهمه کشتارمردم مسلمان وویرانی های مالی و صنعتی هردو طرف برای چه بود؟،آیا مکافات و مصیبت های آن جنگ برای مردمان هردوکشور مسلمان، هزاران بارفجیع ترودردبارتر ازجنایاتی که در صحرای کربلا،توسط دشمنان حسین ،علیه آل علی و شهدای کربلا رخ داده است،بیشترنبود؟آن هم توسط دو کشورمسلمانی که برپرچم هردوی آنها به شکل کاملن مسخره ای بر آن" الله واکبر"نقش داشت!براستی بزرگی خدا در آن مرگباران به نفع چه کسانی شد؟قطعن به سود مردم نبود ـ مگرآقایان خمینی وصدام ؟

زیرا هردوی آقایان در برج امن اسلام نشسته وفرمان ـ جنگ جنگ تا پیروزی سرمی دادند،در حالی که درآن پائین ،مسلمانان ناآگاه ،با قساوت تمام هم دیگر راسلاخی می کردند!مذاهب دارای چه کلاه های رنگارنگی هستند!

 

"کشتارکافرومفسدوملحدو...با یاد وبه خاطر خدا"!

 

قوانین الهی نسبت به حقوق بشرحرف اول را زده ومی زند.در ایران و بعضی کشور های مشابه هنوزبابی بندباری مطلق این کشور هاساز خودشان را می زنند.امروزه اعدام علنی جزء جدائی ناپذیر ِفرهنگ ایدئولوژیک دولتی این اولادان ومریدان راستین پیامبراست.ایرانیان امروزهمه ی آن جنایات کربلارا,یکجا ودریک ظرف زمانی سی ودوساله وبسیارگسترده,به اضافه ی تج...باقساوت کم نظیری همه راتجربه کرده اند.مرگ: چه باطناب دارویابا گلوله وچه سنگباران انسان ها ویازیرشکنجه مردن،یاجزای حیوانی قصاص ،به هر ترتیب ، اعدام های فله ای مظلومان و ضعفای ِ دربند روزانه شده است.آیا تلاش جوانان واندیشمندان آزادی خواه ِغیورو انقلابیون کشورمان مستوجب مرگ بوده است ؟آنهم تحت عناوین ملحد و مفسد بدون امکان علنی محاکمه ودفاع از خود، در بی دادگاه های شرع 3 ـ دقیقه ای، توسط همین شیعیان حسینی ای که یزید ویزدیان را،لئیم می خوانند. قتلعام فرزندان پاک ،آگاه و شریف این مردم ستمدیده رادرخون خود،با نام "خدا"غلتان تا کی؟اگرما ازتالمات وجنایات رفته بر اولادان علی به عنوان انسان ِخشونت ستیزومخالف اعدام،اندوهگین بوده وهستیم.اینان (حکومتیان اسلام ِناب محمدی )امروز با ِاعمال قوانین ناروای دین خود ـ که نمایانگر ِذات ِمردم فریبیست، به عیان در برابر چشم گریان مردم مظلوم کشورمان آدم ها را با جرثقیل به دارمی کشند و بی کم و کاست،تا همین امروز ،هیچ جریان اجتماعی ِملی ـ مذهبی،فرهنگی ،هنری ،سیاسی وغیر سیاسی و... را در یک کلام "انسان آزاده "رااز دم تیغ زهرآگین خود در امان نگذاشته اند.گسترده ترین لایه ها و طبقات بالا وپائین منکوب شده اند.زنان: محروم ازحق برابری ابتدائی حقوقی در دستگاه مرتجع دین وبخش فقیرآن بیشترین آسیب های اجتماعی را بردوش می کشند.همانگونه که کارگران،زحمت کشان؛اما در این میان فرهیختگان فرهنگی ودانشجویان شان نیزبه سیخ تنبیه کشیده شده اند ،زیرا غروراندیشمندان آگاه دوائر علمی ودانشجویان در مقابل تحقیر،زور،خرافات وتبعییض ایستاده وسر تسلیم ندارند.کارمندان میانی ودون پایه ی شهر و روستا ،شاهد اشکال نابرابری حقوق ـ اجتماعی خودهستند.تا امروز بسیاری از نمایندگان این جریانهای بزرگ اجتماع ِکارگری دستگیروبه دلیل خواست ابتدائی تشکلات صنفی خود در سیاهچال های قرون وسطائی به سر می برند.همچنان که روزنامه نگاران؛خفه کردن فریاد حق خواهی معترضان را این رژیم، در سرلوحه وظایف هرروزه قرار داده است.اوبرای اقرارزورکی گرفتن ازمخالفان خود دربرابراعتراض سازمان های حقوق بشری،نسبت به نقض مکررآن ـ از اعِمال هیچ نوع"شکنجه های غیر اخلاقی،با هدف اعتراف به جرم نکرده،وتوام باآن،همزمان استفاده ازابزارداروئی بسیار مدرن روانگردان ،برروی افرادی که زیر بارمصاحبه ی تلویزیونی نمی روند،همراه است،محلول های بسیار پیچیده ی شیمیائی،به کار برده می شوند،به نحوی که از هر فردی که لازم بدانند او را واداربه کار نکرده از طریق تاثیرآن داروـ از اواقرار می گیرند !دامنه ی این اقرار گیری ها به قدری بالا رفته بود که خود آیت الله های دولتی،فتوای اقرار در بند و زندان را محکوم ولازم کافی حقوقی وشرعی ندانستند.کمترکشوری با این کمیت بالاوحجم تنوع جرائم واهی وغیر منطقی وجوددارد که مردم اش وخصوصن جوانان آگاه اش،این چنین آسان در دست جلادان دین،دچاروقربانی آزاین وحشیان متدین اسلامی اسیرشده وتا این حد ِتحمل ناپذیر،رها کرده شده باشد.

 

قضاوت بی طرفانه ی دعاوی"شیعه"

شیعه ایکه همیشه,از یکطرف ـ کشتار صحرای کربلا را با کام تشنه ی شهیدان اش به دست لشگریان شمر و یزیدیان آن روزگارمحکوم کرده ومی کند وتنها گذاشتن "هفتاد دو تن "را توسط کوفه ای ها خیانت محض می داند وبه این ترتیب حقانیت شهدای کربلا رابراعت می کند.همین رژیم ـ اما:هزاران جوان ِ در بندرا که بسیاری حکم گرفته ودر حال سپری کردن محکومیت خود بودند را،در ظرف چند هفته می کشد وبه بازماندگان داغ دیده ی آنها،حتا محل دفن قربانیان را هم جهت تسلای خاطرمادران داغدیده شان نمی گوید!چرااین رژیم قضاوت ودرک دوگانه ای ازکشتارانسان دارد؟ازیک طرف,مخالفان نظری خود رابه دلایل واهی ،بی محاکمه ودردم می کشد.ازطرف دیگرـ ادعای مظلومیت تاریخی دارد!آیااین انتظاری منطقی ومعقول است؟این جماعت "حد" راکه مال خدا وبرای حفظ اخلاق وسالم سازی مردم اوست، خودتصاحب وبی اندکی اغماض و تصرف اعِمال می کنند ،رسمن وعملن جای خدا را می گیرد؟خوب اگر چنین باشد!پس تکلیف تئوری معادوجهنم و بهشت چه می شود؟آیا قرار نیست خداوند خود جزای اعمال بد و خوب را بدهد؟پس این تناقضات نظری چیست؟ آیا نه فقط برای کشتن وترساندن مخالفان است وبرای بقای خلافت اسلام ِسیاسی ؟که دکانی براستی پر رونق بوده وتا کنون باقی مانده است که سرشاراست از تبعییض وظلم؟! منویاتی جاهطلبانه وکاملن انسانی وساخته و پرداخته شده بدست همین رهبران ِ متعهدوقیامت باور! که امروزـ آنها دماراز روزگار ما درآورده اند!

 

"لمس ِتجربه ی تلخ ِظلم"

 

اینک امابعد ازلمس این همه تجربه ی تلخ ظلم , جور وزور ِدستگاه آقای خمینی و جانشین او ـ تعاریف تاریخی جباران و قتالان یزیدی,در رده های بعدی دنائت،نسبت به جنایات اینان است که بر سر ما آورده اند.دلایل ودعاوی شیعه,که عمدتن از دیر باز مورد تردید رهبران وهوا داران دیگرفرق اسلام بوده است،شیعه های ساده دل اما همه را باور داشتند.اینک اماخود این قوم شیعه مظلوم،به گواه ِدور ِحاکمیت ِبی مزاحم در این سی و دو سال،حتا مصون از مداخله ی سنی ها ، خودشان توانسته اند به تنهائی ـ بانی بزرگترین بساط جنایات وپلیدی های گسترده و عمیق جامعه ی بشری شوند,که تاریخ مدرن نظایر آنرا کم دارد.آنهم برعلیه مردم این کشور با اکثریتی شیعه!این رژیم از یک طرف مردم رامی کشد ـ و از طرف دیگرـ تزاع بانیان پایگذارهمین حکومت و فریاد حسین ،حسین ِهمراهان قدیم شان که گوش ایرانیان وجهانیان را پرو خسته کرده است،نشان می دهدکه بردباری خودی ها را هم ندارد! اماخود این مصلحان ومخالفان استبداد دینی نیز،جماعتی هستند تاریک اندیش که تاب شان از حق کم سروری بریده ورسمن منافع خود را, دربرابر رژیم تمامیت خواه،که می رود هر لحظه با انقلاب مردم در هم فرو ریزد،می بیند ،وازموضع توطئه وحراست از اسلام راستین، سر مردم را به گیجی می برند،تاموقعیت عالی،اما متزلزل خود را دوباره تثبیت کنند ـ امتیازی که توسط اصولگرایان در خطر جدی قرارگرفته است !آیا حکومت ایدئولوژیک ودینی غیر از می تواند باشد؟

حکومت شیعه از اعمال هیچ جنایتی در حق توده های جوان این کشور کوتاهی نکرده است.حکومت اسلامی ای که پدران عامی آنان بانی این رژیم بوده اند .حکومت شیعه ی امروزخود رابرای انسان ها ،ولی امر حق و نماینده خدا در روی زمین می داندوهیچ کس راصاحب عقل وافی ولایق حق انتحاب نمی داند.ولایت فقیه هیچ معنای دیگری نداشته وهرگز هم نخواهد داشت.این نگرش:انسان واستعداد ِشناخت ِمصلحت او رامنکرمی شودواو را ناتوان از تشخیص راه درست می دانسته واینک نیزتوانا نمی بیندوبرای فرد مسلمان استقلال ِحقوق بشری قائل نبوده ونیست .مخصوصن برای آنانی که به انصراف ازدین شیعه رسیده اند,به آنها نشانه ی مرگ صریح رامی دهد.

 

"موعظه های روانگردان و تحریفی"

 

تاثیر بسیارمخرب روانی بر ذهن ضعیف مریدان فقیرمذاهب که با موعظه های تحریکی وتحریفی ،حقایق ادیان توسط مبلغین حرفه ای چنان به خوبی تاثیروتعمیق می یابند، این افتراهاوسوء استفاده های تاریخی،همان نکات گرهیست از حقیقت که فاصله های دردآورشان باواقعیت گذشته دره ئیست گسترده ازناآگائی ها ،که کار خستگی ناپذیر ووجود های انقلابی می خواهد که با شکیبائی پا روی نقاط عامیانگی فرد مومن نگذارند،اما باروشنگری بی طرفانه ،در این زمینه فعال بمانند.تمرکزبر دعاوی رهبران مذهبی ـ که هرروزدر متینگ های شان می شنویم ,اندکی با واقعیت دسیسه های آنان تناسب و همخوانی ندارند.کار برروی این تناقضات وآگاهی رسانی ووقوف آنان (خوشباوران)از این تناقضات ،مایه دانش افراد واعتماد به نفس شان شده و خود در پی اطلاعات بیشترترغیب خواهند شد.اعتقادات دینی , در این گروه ها, درحد (اصول و فروع ساده آن) بیشتر نیست که تشکیل وتفهیم روشن مذهب درذهن مریدان خود باشد ویااز آن بنام آگاهی بشود چیزی گفت و تمسکی ساخت ـ بلکه ازهمان رده بیشتر نیست و تجاوز نمی کند. مثلن باورمندان شیعه کثیری, مبانی ابتدائی دین شان را بطور مثال: از" معاد"ـ فقط ترس از جهنم وامید رفتن به بهشت را شنیده وفهمیده اند ـ و چه بسا: خیلی ها ـ هنوز هم بعد از سی و دوسال حکومت دینی شیعه با این همه تبلیعات بی رحمانه و شستشوی پیگیرمغزی ـ شاید هنوز هم بسیاری از افرادعوام کشور ما و...که رقم کمی هم نیستند ,معنی لغوی "معاد"رادر همین سطح ناچیز نیزنفهمیده ودرست نوشتن آنراندانند!؟اما :همینان ـ ناگزیرم به اذعان این حقیقت تلخ, که قادرند با تحریک حکومت ها وشاید به خاطر مذهب ِنشناخته خود ،جنایت بیافرینند!

دربلوک شرق سابق و دولت های ایدلوژیک شان ـ گر چه , تعصبات مذهبی کم و یابه ندرت بود و خشونت ایدلوژیک در بین شهروندان , در مقایسه با کشورهای مذهبی "یهودی ,مسیحی , هندو وبویژه اسلامی ما ـ اصلن وجود خارجی نداشت, امامردمان آنان نیز,سطح آگاهی حداقلی ازدانش ساختار حکومت خود را ـ که زندگی شان دهه هابرپایه ی آن می چرخید نداشتند.اگرغیرازاین بود ثمره انقلابات شان را که محصول تلاش نسل های پیشین وخودشان بود ،به آن سادگی اجازه نمی دادند که ماحصل عمری مبارزات انقلابی به دست یک مشت دزد مافیائی داخلی وجهانی ،به تاراج برود وبرسرشان آن نمی آمد که بربلوک چپ ِدر قدرت رفت وهمه ی ما هنوز هم رنج می بریم.

 

"ایدئولوژی ودین رسمی دولت" ها

 

برگردیم بخصوص به"دولت"هائی که دارای مذاهب وایدئولوژی های رسمی بوده ویا می باشندـ ازاینگونه کشورها بنا بر تجربه ی تلخ تاریخ گذشته وکنونی می توان درس های مفیدی برای باورزدائی اجباری دولت ها ی مستبددینی خود ،بسیار چیز هافراگرفت.بهتر است راه دوری نرویم: آینه ی وحشت انگیز نماد امروزی آنان :ایران ,عربستان , وغائله ی طالبان هاـ وچهره هائی از گذشته و حال در اشکال مختلف آن ـ پول پوت ،انورخوجه ، کیم یانگ ایل ،کاسترواستالین و...ودرشکل های فاشیستی و یاشبه آن هیتلر،موسولینی و خمینی ـ خامنه ای های کوچک وبزرگ بوده وهستند که در ممالک شان تنها یک مرام رسمی حکومت کرده وهمگی آنان جنایات متعددی آفریده اند.بشریت امروزازاین سیستم هاودولتمردان به راستی می ترسدو به کلی سلب امید کرده است.زیراآنان فقط خود ومرام شان را شایسته ی مسئولیت وحکومت می دانسته اند، دیوانگانی فرصت یافته که خودرامالک همه چیزوهمه کس می انگاشته ودین یا ایدئولوژی برتری وحکومت برتران وبه تبع آن "دگم"موجود رایگانه ضامن بقای کشوروتصحیح بشریت وشهروندان خودمی دانستند.این حاکمان بامرام ومذاهب رسمی شان علاوه بر استفاده ی ابزاری از اهرم آنها ،خودآنان هنوز دچارتمایلات عصربرده داری ودر زمان های بسیارکهنه متوقف مانده یا لااقل ـ باعصروجدان آزاد ِ"فرانگری"بشدت بیگانه بوده وبسیاری ازآنان هنوز هستند . حالا:بویژه اگراو"اسلام شیعه"ی حاکم در کشورما باشد,که با توطئه دین توانست سارق اینهمه توان اجتماعی به نام خدا و رسول خداشودو شرایط استثنائی و همزمانی را به دست آورد ـ تابادردست داشتن مستقیم قدرت سیاسی ,اقتصادی ونظامی و تقسیم آن در بین اعوان وانصار وهمه اعضای متمتع خود ومشترکین شیعه اش،وسجایای همگی آنان رایک جابرکول شعوردرخواب مانده ی مردم دوران 57 سوار کند. آقای خمینی آشنا با آسیب پذیری دینی مردم ایران بود.نسل در نسل های اوازدسترنج و استثمار مردم ارتزاق کرده ومفت سهمبران سر خرمن هابوده اند .وی صریح به منش عام مردم ساده وبی آلایش وریشه ی فرهنگ ِآرمانپروری واقف بودومیدانست که مردم ما نسبت به اصول انسانی چقدرپایبندند.این شناخت ونفوذ با توجه به دوران بلند حضور اسلام واقتدار سیاسی اودر همه ی ادوار ودردر بارهای شاهی پیگیرمحکمبوده است, مخصوصن:رسمیت یافتن شیعه به عنوان دین کشوراز دوره ی صفویان تا دوره ننگین عصر پهلوی،حاکمین همیشه در دادو ستد با دینمداران بوده اند ـ به ویژه شیعه توانسته بود قبل و بعد از زمان تسخیر بلا منازع قدرت مطلق در همه ی عرصه ها ،دست به ایجاد مشاجد ،تکایا و...جریان سیل تبلیغ مستمروفریبکارانه خود را به راحتی در اذهان مردم عامی بریزندوبه شکل کاملن صوری دین ومنویات خودرادر جای جای محل کار وزندگی همگان مرسوم کنندوهمزمان درکناراین دغلکاری ها ـ توطئه ی منکوب ,مطرود ومحدود کردن تبلیغ تنوع عقاید دیگران ـ که ناشی ازتکّثرملیت های ساکن کشوراست را توانستند با دسیسه های بسیار زشت ،مذاهب دیگررابه در ایران به شدت تضعیف کنند و ازهمه ی آنها جالبترامروز, نه تنها برنتابیدن مسلمان سنی وقتل وکشتارپیگیرآنها،که حتا به سیخ می کشند تک تک معترضان خودی یاـ"اصلاح طلبان دین شیعه"ی دولتی را،که آنها ـ چند روز پیشتربا هم دست در کاسه ی خون مردم داشته اند .از این شبیخون اقتدار دین دولتی چه بگویم؟! هیچ کس در امان نمانده است؛چنین اسلام ِ حاکمی ـ عملن بعد از تحمیل سی و دو سال زورگوئی وحشیانه وقهرآمیزخود ،به همگان نشان داد که هیچ استعداد نرمش در انطباق با راستای همگامی انسانی و همگانی شدن عصر روشنگری ,ارتباطات جهانی وسیل عظیم اطلاعات آزاد انسانشمول نداشته ونیافته است. البته نباید هرگز جنایات جنگ های صلیبی را از خاطر برد و همینطور مبارزات درخشان ملیت های جهان ،برای جدائی دین از دولت را!که براستی مانع بزرگ انسانگرائی بوده وهنوز هم می بینیم مانده وبا جان سختی تمام مزاحم حرکت تاریخ ،مکارانه در تکاپوهست.

یادآوری یک نکته به آقایان مطرود از دستگاه خلافت،بد نیست!که بیاد آوریم: چه بر سرمخالفان دیر بیدار شده ی حکومت دینمداران آمد! برای هرکدام ازآنها و ما:سرنوشت آقایان شریعتمداری ,منتظری,صانعی,دستغیب ،وبروجردی ... ها ,تا التقاطیون ِبذله گوی ِروشنفکردینی ودعاوی خنده دارسکولار های مذهبی شان!درس عبرت بزرگی است.هردولتی چه حزبی ـ ایدئولوژیک ویامذهبی اصلن فرق نمی کند ـ هر دولتی قبل از هرچیزایدئولوژیک است وابزاربرای حفظ منافع آن حزب ووابستگان اش،آن ایدئولوژی ومعتقدان اش،آن دولت وهمدستان اش،بوده است وخواهد بود.خوشبینی به غیر از آنچه گفتم ،نشانه ی خامی وسادگیست!امامن ـ فرض را بر آن دارم که خوانندگان مقاله ی من ـ درک ودیدگاه مراازدولت،مارکسیستی می فهمند و برداشت می دارند.با این وجود ـ تکرار می کنم که آن فرض برای خوانندگان مقاله ی من بود،امابرای خودم حکم است!

 

دوران" رفرماسیون"دین در کشورما سپری شده است!

 

بیائیم سراغ اسلام و مسلمین کشورخودمان:من معتقدم که مردم و مذهب مورثی ما ,براساس یک سنت عشیرتی وغلط و تقلیدی وتکراری باقی مانده وریشه در ناآگاهی تاریخی و عقب ماندگی قریب به اتفاق ما در گذشته داشته و حالا تا حدودی دارد! واین ادعای من درعدم باور آگاه اکثریت مردم از دین شیعه , بهتان نیست! برگشت به سال 57 ضرورومهم می باشد . زیرا سطح عمومی دانش وآموزش در آن سال به قدری نازل بود که حتا بسیاری سواد ساده ی فارسی خواندن ونوشتن برایشان: (زنان درحد 80 وبرای مردان 65 درصد) ممکن نبود , واین اما، در حالتی بود که بخش بزرگی از مسلمین ما در روز 21 رکعت نماز بجا می آوردندکه اصلن بخش گسترده ای ازآنها, قادربه خواندن و نوشتن فارسی نبودند تا،بیان وفهم درست نماز! هرمردم وبه ویژه لایه های پائینی شهر و روستابه بیان عربی خود، آیات رابلغوروبه کرات تکرارمی کردند,درک از معانی!که چه می توان گفت؟اغلب از آن سردرنیاورده وآنرا نمی فهمیدند وشاید بشود به جرات گفت که طیف تحصیل کرده ی متوسطه هم آنرا تا حدود زیادی نمی توانست درست تلفظ ودرک کند.این جوربودکه اسلام دولتی پا گرفت؛

اما امروزآگاهی و دانش اجتماعی ،تمام مرز های ارتجاع را در نوردیده و همه را زیر سئوال سازش نا پذیر خود کشانده است وبا تمام وجود می خواهد از این فاجعه ی تاریخی که توسط نسل قبل به او تحمیل شده است عبور کند.مردم ما به وضوح متوجه شده اند که ایران ویران را نمی شود با اصلاحات ورفرم ،دوباره ساخت.این بنا از پایه کج است و عصر رفرماسیون دینی سپری شد ودیگر چاره ساز نیست.

توطئه اصلاح طلبان ـ آن فاجعه ی مهیب وطنزخنده دار وهمان چاه ِجمکرانیست که بخشی ازمردم ساده و نا آگاه ,باهمتی بیمارگونه وتردی ِوهم ِباور ِگنگ خود، نسبت به دین و از همه ی بدتروتندخوتر"شیعه", را برای خود کنده وتامقطع هنوزـ توسط دستگاه فرصت طلب دین تعمیق اش می کنند. برای بسیاری از موافقان این رژیم در سال"57"ـ خدا ورسول وائمه،تنها,زمینه ای بودند برای ایجاد زندگی امیدبخش وچشم انداز یک آینده ی بهتر.زیراهر وقت که یک واعظ فارسی زبان مانند آقای"خمینی"ویاوعاظ دیگرباهر زبانی برای مردم موعظه میکردند.همیشه از نعمت و خوشبختی می گفتند و مردم آنرا همان طور می فهمیدند که حرف اش راازمنبر نشینان می شنیدند، که آنهاباصراحت می گفتند که به همه چیزدر این دنیا با حکومت آنان نقدن نائل خواهندشد ودیگرسراغ خوشبختی و آرامش رانخواهند گرفت،زیراهمه را خواهند داشت. تنهابا حکومت دین و باور به خدا و عدالت اوـ یعنی رستگاری، و بعد خوشبختی ونعمات این دنیائی مال آنها خواهدبود. آری برای شان "مذهب" چیزی بیشتراز این معنی نداشت.یعنی دین راوسیله ی حصول قطعی وبی تردید به آن حق داشتن رفاه و آسایش کافی انسانی می دیدندو به بیان آقای خمینی فقط وفقط با آویزان شدن به امید خدا واسلام محمدی اش ممکن بود به آن نعمات رسید, وآنها(نسل قبل) باور کردند.برای این مهم نیز: اطاعت و باور به کمک اما م غایب ـ اصل و پایه ی شروع بودکه, فعلن آقای "خمینی" نماینده ی بحق او در زمین شد ,و امت باید با اوبیعت و به اوباورمطلق می آورند و ازاین طریق, کرامت پاک ملکوتی را ما انسان های خاکی فعلن به کمک آقا امام خمینی در روی زمین ودر همین دنیا ،دوراز دغدغه ،حتمن درآغوش می کشیدیم و بهشت و آخرت را هم بعد از مرگ. فقط با خلوص نیت و الجا به خدا, که او هم همیشه الرحمان و الرحیم است ودوستار فقیران ـ به یاری اوودینمدارش ـ آقای خمینی ودرهمین دنیا ـ حتا یک انسان فقیر نیزباقی نخواهدماند. با باور به ولی عصروامام عصر اش" روح الله الخمینی همه ی غیر ممکن ها رامی شودبدست آورد.این از کرامات شیخ یا امام ما بود که از دست مرگ امان نبردکه به اهداف الهی اش جامه ی واقعی بپوشاند!اماجانشین به حق اش، سخت در تلاش است ولحظه ای از وظایف و اهداف امام خودغفلت نمی کند!

چیزی مضحکتروخنده دارتراز این شنیده اید ؟

ادامه دارد

 

بهنام ـ هفتم فوریه 2011