نامه سرگشاده یوسف عزیزی بنی طرف به نیروهای اپوزیسیون مصر

 

درود به پیکارگران متحصن در میدان تحریر و ملیون ها نفری که علیه رژیم حسنی مبارک تظاهرات می کنند.

من به عنوان نویسنده و روزنامه نگار عرب اهوازی، عضو کانون نویسندگان ایران و دبیر کانون مبارزه با نژاد پرستی و عرب ستیزی در ایران با شما سخن می گویم.

ما در این روزها، اندوهگنانه سالگرد انقلاب مردمی عظیمی را به یاد می آوریم که با شعار استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی توسط خلق های ایران در فوریه 1979 به پبروزی رسید. اما شوربختانه طی سه دهه گذشته نه طعم آزادی را چشیدیم و نه عدالت اجتماعی را، مگر به ندرت.اصل استقلال نیز به انزوای شبه کامل کشورمان از جهان منجر شد.

در این انقلاب، انحصار طلبان از همان ماه های نخست به قلع وقمع ملیت های غیر فارس دست یازیدند؛ ملیت هایی که در انقلاب علیه رژیم شاه مخلوع شرکت کردند وخواهان حقوق ملی پایمال شده شان در چارچوب ایران یکپارچه بودند. سرکوب حاکمیت، زنان، اقلیت های دینی و مذهبی، فرقه های صوفیگری وبه ویژه اهل سنت را نیز در بر گرفت. هم چنین روحانیان تندرو چیره بر حاکمیت به تدریج نیروهای ملی و لیبرال هم پیمان خود را نیز از حکومت بیرون راندند و نیروهای چپ و دموکراتیک شرکت کننده در انقلاب را زیر سرکوب قرار دادند.

کشتاری که توسط روانشاد آیت الله حسین علی منتظری قائم مقام پیشین بنیاد گزار جمهوری اسلامی فاش گردید، اوج جنایت هایی است که در سال 1988 توسط اقتدارگرایان متظاهر به شریعت اسلام صورت گرفت. در این کشتار بیش از چهار هزار زندانی سیاسی، که محکومیت خودرا در زندان های ایران می گذراندند، اعدام شدند.

رژیم مبتنی بر ولایت فقیه که اساسا مورد قبول روحانیان مسلمان وحتا بخش بزرگی از روحانیان شیعه نیست همچنان به نقض حقوق بشر ادامه می دهد؛ به گونه ای که ایران طی چند سال گذشته - با توجه به جمعیتش - رتبه اول اعدام را در جهان کسب کرده است. بخش عمده این اعدام ها از آن عرب های اهواز است که اکثریتشان، با وجود ثروت عظیم نفت در سرزمینشان، زیر خط فقر زندگی می کنند. گفتنی است که در سال 2009 پس از تهران بیشترین اعدام ها در این استان انجام گرفت.

ایران طی چند سال گذشته، گواه تظاهرات واعتراضات چندی بود: عرب های اهواز در سال 2005 در اعتراض به سیاست های فارسیزاسیون و تغییر بافت جمعیتی این استان به زیان آنان، دست به تظاهرات گسترده ای زدند که پیامد آن تظاهرات وسیعی در مناطق کردستان وآذربایجان بود که خواهان حقوق ملی خود بودند. منطقه بلوچستان نیز عرصه عملیات خشونت وضد خشونت بود. در اینجا، اکثریتی از بلوچان سنی مذهب زندگی می کنند که در معرض تبعیض های مختلف مذهبی هستند. پاسخ رژیم مذهبی - استبدادی ایران به خواسته های این ملیت ها، آهن و آتش بود.

اما فاجعه بزرگتر هنگامی رخ داد که رژیم اقتدارگرایِ دشمنِ دموکراسی وحقوق بشر در ایران به نفع محمود احمدی نژاد وارد میدان شد و در انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 دست به تقلب گسترده ای زد. تهران و دیگر شهرهای ایران به عرصه تظاهرات ملیونی معترضان به تقلب و رای سازی تبدیل شدند. این امر یاد آور تقلب رژیم حسنی مبارک در انتخابات پارلمانی مصر در نوامبر 2010 است. سپاه پاسداران و بسیج و نیروهای امنیتی نقش اساسی در قلع وقمع خیزش توده های مردم داشتند که به نام جنبش سبز معروف شد و خواهان پس گرفتن رای خود وانتخاباتی آزاد وسالم بودند. ده ها تن از تظاهر کنندگان مسالمت جو در خیابان ها یا در زندان ها زیر شکنجه کشته شدند. زندانبانان به برخی از زنان ومردان زندانی تجاوز کردند و زندان های ایران هم اکنون آکنده از روزنامه نگاران، سیاستمداران، دانشگاهیانی است که خواستار اصلاحات یا دموکراسی هستند. به اینها باید مبارزان زندانی عرب، کرد، بلوچ و آذربایجانی را بیافزاییم که خواهان حقوق ملی خود هستند. شما بی گمان، گاه به گاه خبر اعدام ده ها تن از زندانیان این رژیم دینی مسلط بر کشور را می شنوید. به گونه ای که سازمان گزارشگران بدون مرز برای دومین سال پیاپی ایران را به عنوان بزرگترین زندان روزنامه نگاران در جهان معرفی کرده است.

پیکارگران مصری

رژیم مستبد مذهبی حاکم بر ایران در عملیات سرکوبگرانه خود فرقی با رژیم دیکتاتوری مبارک ندارد، اما اولی این کار را به نام ضدیت با آمریکا و اسراییل و دیگری با اتکای به این دو انجام می دهد. ما می گوییم که رژیم ایران در ادعاهای خود صادق نیست، زیرا مدتی است که با سیاست هدفمند سازی یارانه ها به اجرای سیاست ها دیکته شده بانک جهانی می پردازد. ما شاهد افزایش سرسام آور بهای کالاها در ایران هستیم؛ به گونه ای که شهروندان عادی از تامین زندگی خود باز مانده اند وکشور، گواه بر آمدن طبقه ای از سرمایه داران بزرگ است که از رانت نفتی بهره می برند. آنان وابسته به لایه های بوروکرات نظامی واداری مسلط بر ایران اند. پرسش من این است که آیا یک نظام سیاسی دینی یا سکولار حق دارد با استبداد حکومت کند و به بهانه به اصطلاح رویارویی با آمریکا واسراییل، کشور را به جهنمی برای شهروندانش تبدیل کند؟ آیا مردم مصر این امر را می پذیرند؟

رژیم ایران، تظاهرات حکومتی حمایت از مردم فلسطین را به مراسمی کلیشه ای تبدیل کرده که مورد نفرت ایرانیان است و درعین حال مانع از آن می شود تا نیروهای مستقل و دموکراتیک، دیدگاه حمایت آمیز خودرا از حقوق ملت فلسطین ابراز دارند. به عنوان مثال، در ژانویه 2009 پس از یورش اسراییل به باریکه غزه، یک جوان عرب اهوازی در زندان زیر شکنجه کشته شد زیرا جوانان اهوازی جرات کرده بودند به طور مستقل، خشم خودرا نسبت به رژیم اسراییل ابراز دارند.

طی سه دهه گذشته، ایدولوژیزه کردن دین به تضعیف آن در جامعه ایران انجامیده است و اکنون مردمان بیشتری خواهان جدایی دین از دولت هستند. لذا من نسبت به این موضوع و نیز توطئه های مستبدان تهران و کوشش آنان برای نفوذ در میان صفوف شما، یا کشیدن صبغه دینی بر انقلاب دموکراتیک تان هشدار می دهم زیرا می دانم شما برای پلورالیسم و آزادی در جامعه مصر می کوشید. نیز می دانم که شما با سیاست های فرقه گرایانه و دخالت های رژیم ایران در امور کشورهای عربی از عراق تا مغرب و از لبنان تا یمن آشنا هستید. ضمنا واکنش اخیر شما در مخالفت با دخالت این رژیم در امور انقلاب مصر مسرت انگیز است.

باید بگویم که رژیم تئوکراتیک ایران، الگوی بدی برای کشورهاست. این رژیم هم اکنون بیمار است و با انقلاب جوانان ایرانی که بی شباهت با انقلاب شما نیست رو به روست. این رژیم با سرکوب وقساوت بی نظیری با جوانان ایرانی بر خورد می کند و به علت ماهیت استبدادی اش به هیچ کس اجازه تظاهرات یا اجتماعات نمی دهد. امیدوارم نسبت به همه دشمنان دموکراسی و حقوق بشر هشیاری بیشتری نشان دهید و بر میزان همبستگی واتحاد میان خود بیفزایید ای فرزندان سرزمین "کِنانه"، والسلام علیکم.

یوسف عزیزی بنی طرف 11/2/9