در باره تظاهرات روز بیست و پنجم بهمن

 

 

حساب جنبش ها را نمی توان و نباید با حساب نیروهائی که می خواهند و می کوشند تا این جنبش ها را از ریل واقعی اجتماعی، دردها، رنج ها و زمینه های اقتصادی موجودیت آن ها خارج سازند، به هم آمیخت و یکی نمود!! این کار، صدور حکم محکومیت برای تمامی جنبش هائی است که از یک سوی تجلی اعتراض اجباری و خودپوی میلیون ها نفر از نفوس طبقه کارگر علیه شدت استثمار، دیکتاتوری، بی حقوقی و سیه روزی نظام بردگی مزدی هستند و از سوی دیگر زیر فشار خفقان، شستشوی مغزی، مهندسی افکار و شدت استثمار همان نظام گند و خون و توحش سرمایه داری از جستجوی راه واقعی پیکار یا افق راستین رهائی و زندگی آزاد از مصائب جامعه طبقاتی باز مانده اند. صدور چنین حکمی آرزوی بورژوازی است و به همان اندازه که باب طبع طبقه سرمایه دار و دولت سرمایه داری است برای طبقه کارگر و جنبش ضد سرمایه داری این طبقه زیانبار و فاجعه آفرین است. در همین جا باید اضافه کرد که همه جنبش ها در شمول این استنتاج قرار نمی گیرند. شورش ها و خیزش های زیادی در تاریخ روی داده است، روی می دهد و در آینده چه بسا بیشتر روی دهد که نه تنها باید با حداکثر قاطعیت و شدت محکوم گردند، بلکه باید به جنگ آن ها نیز رفت. فاشیسم، راسیسم، لشکرکشی قومی و دینی و ناسیونالیستی نیز همگی جنبش هستند. همه این ها حضور وسیع توده های انسانی را در معرض دید می گذارند. بدنه واقعی همه این جنبش های بربرمنشانه ضد انسانی را نیز معمولاً توده های عاصی نفرین شده زیر فشار استثمار، تحقیر و محرومیت نظام بردگی تشکیل می دهند. این ها مسائلی است که ما قبلاً و به مناسبت های مختلف در رابطه با جنبش های وسیع خیابانی سال ٨٨ ایران و بعدها تونس، مصر، یمن، اردن و لیبی و بحرین و الجزایر و سایر حلقه های در حال انفجار دنیای سرمایه داری، به اندازه لازم توضیح داده ایم. هدف از نگارش این چند سطر نه تکرار آن ها که صرفاً طرح نکاتی پیرامون رویداد روز بیست و پنجم بهمن امسال در تهران و شهرهای مهم ایران است. این نکات عبارتند از:
١. آنچه روز ٢
۵ بهمن روی داد اگر چه امتداد جنبش وسیع توده ای سال ٨٨ بود، اما تندپیچی در این جنبش و شروع فاز تازه ای از کارزار علیه جمهوری اسلامی یا دولت روز سرمایه داری ایران بود. این خیزش تا جائی که به خاستگاه طبقاتی توده های تشکیل دهنده اش مربوط است، از آغاز نیز چنین جهتگیری داشت. بخش اعظم آن را جوانانی تشکیل می دهند که برخاستگان متن زندگی و شرائط کار و استثمار طبقه کارگر هستند، فشار رنج ها، بی حقوقی ها و مصائب زندگی این طبقه را درد می کشند، آماده طغیان بوده اند و می باشند. حادثه انتخابات را منفذی برای انفجار خود یافتند. در فاز نخست احتراق، کوله باری سنگین از آلودگی ها، سمومات و رسوبات چرکین مسیر انفجار را با خود حمل می کردند ، شعار الله اکبر و رأی مرا پس بده و یا حسین میرحسین سر می دادند. بعدها به تدریج از فشار این آلودگی ها کاستند، دیکتاتوری هار نظام بردگی مزدی را هدف مستقیم حمله خود گرفتند و بالاخره به وحشیانه ترین شکلی سرکوب شدند. موج طغیان اخیر توده ای در روز ٢۵ بهمن، تجلی تلاش ده ها هزار زن و مرد جوان و پیر، برای صف آرائی خشماگین در مقابل دولت هار اسلامی سرمایه داری بود. سیل قهر اعتراض توده ای در این روز کوشید تا بسیاری از آلایش ها و گند و رسوبات و پیرایه های شوم دوره پیش را از وجود خود پالایش کند. این بار دولت اسلامی سرمایه داری آماج خشم و قهر و نفرت واقع شد و ولی فقیه سرمایه، بیشترین نفرت ها را به سوی خود جلب کرد. همه چیز نشان داد که خیزش این روز از پاره ای وجوه قوت مبارزات کارگران و فرودستان در تونس و مصر و جاهای دیگر تأثیر پذیرفته است و اگر چه هنوز هم عقب تر از جنبش اعتراضی درون آن کشورها گام بر می دارد، اما کم یا بیش خواست های مهم عاجل روز خود را فریاد می کند. سقوط دیکتاتوری هار دینی سرمایه را خواستار است، بر آزادی زندانیان سیاسی اصرار می ورزد، مصمم است تا اساس ولایت فقیه را در هم کوبد، حاضر نیست حلق آویز طناب قانون دولت موجود سرمایه و مشاجرات درونی باندهای قدرت سرمایه داری باشد. معضل خود را نه اصلاح جمهوری اسلامی بلکه سرنگونی آن می داند.
٢. بسیار نادرست است اگر خیزش این روز را به فتوانویسی های امثال موسوی و کروبی و سران جنبش ارتجاعی و کارگرکش اصلاحات منتسب کنیم. اصلاح طلبان امروزی و حمام خون سالاران دیروزی از زبان میرحسین موسوی و مهدی کروبی با ارسال عریضه قانونی، به وزارت کشور دولت سرمایه داری، در چهارچوب قانون توحش و بربریت سرمایه داری خواستار توافق برای برگزاری تظاهرات آرام قانونی برای حمایت از حرکت های اعتراضی در مصر و تونس بودند. آن ها پس از نگارش و ارسال این عریضه مسالمت جوی احترام آمیز به بارگاه قدس دولت متبوع هار خویش، همه چیز را رها کردند و با دریافت پاسخ منفی شرکای حریف، کل کار را تمام شده تلقی نمودند. رویداد ٢
۵ بهمن نه فقط حاصل فتوانویسی و عریضه پردازی این جماعت دژخیم نبود که بالعکس، مشت نسبتاً کوبنده ای بر دهان قانون پردازی و نظام سالاری و ولایت مداری آنان هم بود. شعارهای این روز به طور غالب رویه معکوس انتظار، خواست، توصیه، تعبد و باور اصلاح طالبان حکومتی را منعکس ساخت. قرار دادن جمهوری اسلامی به عنوان آماج مستقیم پیکان تعرض، شعارهای آسمانکوب مرگ بر اصل ولایت فقیه و اینکه خامنه ای باید سرنگون شود یا در واقع دولت اسلامی سرمایه باید ساقط گردد، همه و همه ضد انتظارات و توصیه پردازی سران اصلاحات بود.
٣. این جنبش کماکان با همه مشخصاتی که گفتیم، هیچ سنخیتی و هیچ شباهتی با هیچ سطح از ابراز حیات یک جنبش واقعی ضد سرمایه داری توده های کارگر ندارد. رژیم ستیز است اما سرنگونی طلبی آن مطلقاً از جنس رژیم ستیزی ضد سرمایه داری نیست. در طرح خواسته ها و افق های خود تا مغز استخوان اسیر رفرمیسم است و در بهترین حالت با رفرم طلبی میلیتانت بخش هائی از بورژوازی و چپ غیرکارگری ایران هم پهلو است. لایه هائی از کارگران در آن فعالند اما حتی کمترین خواست های پایه ای ضد سرمایه داری روز طبقه کارگر را طرح نمی کند. در همه تار و پود خود آسیب پذیر است و می تواند بازیچه دست این یا آن بخش بورژوازی قرار گیرد. با اینکه توسط اصلاح طلبان بالا و پائین نمی شود اما از خطر نفوذ آنها و افتادن به ورطه گمراهه های آن ها نیز هیچ مصون نیست. دار و دسته اصلاحات را عملاً پشت سر نهاده است اما فاقد حداقل استخوانبندی و صف آرائی آگاهانه ضد سرمایه داری است. همه این ها با صدای بلند بانگ می زند که این جنبش از زمین و آسمان و همه سو در خطر زمینگیر شدن توسط اپوزیسون های رنگارنگ بورژوازی و تبدیل شدن به نردبان قدرت این یا ان بخش از طبقه سرمایه دار است.
۴. رخداد ٢۵ بهمن و فاز تازه جنبش توده ای جاری با توجه به همه مؤلفه های فوق، موضوع کار و میدان مساعد دخالت جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر است. نمی توان در زیر نام جنبش کارگری و فعال کمونیست طبقه کارگر خواستار تعطیل این موج انفجار و نارضائی و بازگشت ده ها یا صدها هزار جوان معترض خانواده های کارگری به خانه خویش شد. معنای این کار آن است که بر سر عده ای کارگر عاصی از ادبار و نکبت سرمایه داری، آماده کارزار علیه دولت سرمایه و معترض به فرصت طلبی اصلاح طلبان حکومتی، فریاد زنیم که چون ما کمونیست ها!!! قادر به زعامت شما و ریاست جنبش شما نیستیم، لطفاً مبارزه نکنید زیرا ممکن است دیگران رئیس جنبش شما شوند!!! سر دادن شعار تحریم مبارزات جاری توده های عاصی کارگر و فرودست جامعه، دقیقاً به همین اندازه بی معناست. آن ها هیچ افق شفاف ضد کار مزدی در پیش روی ندارند، از هیچ سطح سازمانیابی ضد سرمایه داری هم برخوردار نیستند، اما با همه این ها،، به صورت خودپو و با استفاده از تجارب تاریخی خود، گام به گام با اصلاح طلبان تعیین تکلیف کرده و کور مال کورمال راه خود را از آن ها جدا ساخته اند. ما به جای گشایش راه پیکار ضد کار مزدی در پیش روی آنان، به جای تلاش برای پالایش هر چه بیشتر مبارزاتشان از توهمات رفرمیستی، به جای یک کارزار اساسی برای صف ارائی مستقل طبقاتی، سراسری، شورائی و ضد سرمایه داری آنان، مجاز نیستیم و حق نداریم که احتمال سوء استفاده اصلاح طلبان را مستمسک قرار دهیم و خواهان تعطیل مبارزات آن ها گردیم.
۵. موج خشم و قهر توده های عاصی در روز بیست و پنجم بهمن، وحشت و دهشت جمهوری اسلامی را در ابعاد بسیار بی سابقه ای دامن زد. این موضوعی است که نیاز به هیچ شرح و بسطی ندارد. رژیم خود، بیشتر و گسترده تر از هر کس و هر نهاد و هر دولت وسعت و حدت نجومی این هراس و دهشت را بر سر زبان آورد و همه جا به نمایش نهاد. تقریباً تمامی رسانه های جمعی دنیای سرمایه داری به تفصیل پیرامون طول و عرض و ارتفاع این وحشت زدگی نوشتند و گفتند و تفسیر کردند. دلیل این سراسیمگی و دهشت رژیم کاملاً روشن بود. اولاً صف آرائی توده ای ولو در همین سطح با خواست سرنگونی دیکتاتوری حاکم سرمایه در طول این چند دهه پدیده چندان سابقه داری نبود و برای جمهوری اسلامی نمی توانست قابل تحمل باشد، ثانیاً شرائط روز و وقوع آتشفشان های پیاپی در حلقه های مختلف هستی نظام بردگی مزدی، در خاورمیانه و شمال افریقا، بر شدت و عمق این دهشت می افزود. دولت اسلامی سرمایه زیر فشار خردکننده این هراس و وحشت، به گونه ای بسیار هیستریک و سراسیمه دست به کار شد تا کل موج انفجار توده ای آن روز و روزهای احتمالی بعدی را یکجا به وجود موسوی و کروبی پیوند زند. چنین وانمود کند که گویا رویداهای این روز راستی راستی زیر سر اینان بوده است!!! رژیم با این کار هدف معینی را دنبال می نمود. حداکثر تلاش خود را به کار برد تا واقعیت اجتماعی جنبش را زیر سؤال برد، تا چنین القاء نماید که گویا توده های کارگر و فرودست و خیل عظیم بیکاران و گرسنگان و ستمکشان اصلاً در صف مخالف جمهوری اسلامی نیستند!!! گویا این ها نه معترض موجودیت دولت اسلامی سرمایه که مدافع و یار و همراه آن هستند، گویا معترضان فقط مشتی اعوان و انصار موسوی و کروبی هستند و از این طریق آلت دست قطب های قدرت سرمایه می باشند. رژیم با این دسیسه پردازی این هدف را دنبال می کرد و برای حصول آن به هر شعبده بازی و جنایتی دست یازید.
۶. تلاش برخی محافل چپ زیر علم و کتل دروغین هشدار به طبقه کارگر اما منادی تحریم خیزش های خیابانی و احتراز کارگران از شرکت در خیزش ها نیز سیاستی است که در خدمت تلاش رژیم برای حصول همان هدف فوق قرار می گیرد. حرف اینان یا آنچه که این روزها سخن روز برخی محافل سندیکالیستی و حزبی چپ نماست عین همان چیزی است که هم اصلاح طلبان حکومتی و هم مافیای مسلط قدرت سیاسی سرمایه به گونه ای فاحش خود را نیازمند اشاعه و تبلیغ آن می دانند. اولی ها از این وارونه پردازی ها سود می جویند تا خود را صاحب جنبش جاری و نماینده انفجار خشم و قهر روز توده های عاصی معرفی کنند و دومی ها آن را مستمسکی برای انتساب خیزش توده کارگر و فرودست به اصلاح طلبان و بدنام کردن و بی اعتبار نمودن و به شکست کشاندن آن می بینند. طنز تلخ تاریخ این است که منادیان تحریم خیزش ها و خواستاران بازگشت کارگران به خانه هایشان همان محافل و جریاناتی هستند که تا مغز استخوان در سندیکالیسم منحل هستند. در ضدیت با هر رویکرد ضد سرمایه داری کارگران و برای رواج بازار رفرمیسم سندیکائی در ایران حتی از آویختن به هیچ نهاد قدرت سرمایه جهانی هم دریغ نکرده اند و نمی کنند. از همه چندش بارتر اینکه عموماً مدافع همان سندیکاسازی و سندیکالیسمی بوده اند که در تمامی تار و پودش به دار علم و کتل ضد کارگری و ارتجاعی و کارگرکش اصلاحات آویزان بوده است. کسانی که برای یافتن یک دکه محقر سندیکالیستی دست به کار کفن و دفن جنبش کارگری در گورستان وابستگی به اصلاح طلبان حکومتی بوده اند، در طول ٢ سال اخیر همه حرفشان این شده است که کارگران از خیزش های خیابانی دست بردارند زیرا جنبش آنان می تواند مورد سوء استفاده اصلاح طلبان قرار گیرد؟ این ها کلمه ای از خود نمی پرسند که اگر راستی راستی خواهان رفع خطر ارتجاع ضد کارگری اصلاحات از سر مبارزات کارگران هستند چرا خود منادیان واقعی همان سندیکالیسمی هستند که اتفاقاً مهلک ترین حلقه اثرگذاری و نفوذ این یا آن بخش بورژوازی در جنبش کارگری است، چرا خود دشمن سرسخت هر رویکرد واقعی ضد کار مزدی در طبقه کارگر می باشند، چرا به کارگران نمی گویند که در خیزش های خیابانی جاری چه کنند، چه خواسته هائی را مطرح نمایند و چه شعارهائی را سر دهند تا خطر دست اندازی اصلاح طلبان را از سر جنبش خود کم سازند؟!! چرا راه سازمانیابی شورائی ضد سرمایه داری را در پیش روی کارگران در همه جا و از جمله در خیزش های روز خیابانی قرار نمی دهند، چرا از کارگران نمی خواهند که از طریق چنین سازمانیابی شورائی آخرین رگه توهم خود به هر نوع راه حل بورژوائی را از ساحت جنبش خویش جاروب کنند؟ چرا .....؟؟؟
٧. در دل این وضعیت،اساسی ترین سؤال این است که فعالین جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر چه باید بکنند؟ پاسخ ما مثل همیشه بسیار روشن است. خیزش های خیابانی روز یک موضوع کار و یک میدان دخالت جنبش کارگری است. طبقه کارگر نباید و نمی تواند نسبت به این مهم و در رابطه با رویدادهائی که خود در آن غرق است بی تفاوت باشد و نظاره گر باقی ماند. باید با تمامی تلاش دست به کار شود تا آن را به قلمروی از حوزه های سراسری ابراز حیات جنبش ضد سرمایه داری خود مبدل کند.
٨. برای تحقق آنچه در بند هفتم گفتیم راهش این نیست که فقط راهی خیابان ها شد، در اعتراض ها شرکت نمود و جمعیت تظاهرات کنندگان خیابانی را افزایش داد. مجرد این کار راه به جائی نمی برد و سرنوشت رخدادهای روز را نه در راستای اهداف ما که نهایتاً علیه ما رقم خواهد زد. این کار را هم باید کم و بیش انجام داد، اما راه اساسی این است که در کارخانه ها، مدارس، بیمارستان ها، شبکه های حمل و نقل، بنادر، مزارع و کشت و صنعت ها، محلات و در کلیه مراکز کار و تولید و زندگی با تمامی توان شروع به سازمانیابی توده های طبقه خود کنیم. همه جا شورائی و ضد کار مزدی متشکل و متحد گردیم. با برپائی این شوراها و در روند ایجاد و توسعه و سراسری کردن آن ها چرخ کار و تولید را از چرخش باز داریم، قدرت طبقاتی سازمان یافته و متحد خود را علیه سرمایه اعمال کنیم، شریان حیات سرمایه را دچار اختلال و انسداد سازیم، در همین راستا خود را بیشتر و بیشتر متشکل گردانیم، نیرومندتر و نیرومندتر سازیم، صف مستقل طبقاتی خود را بر پای داریم و به صورت سراسری و شورائی وارد کارزار علیه موجودیت سرمایه داری شویم. خواسته هائی عاجل و پایه ای ضد سرمایه داری و تحمیل این خواسته ها بر سرمایه داران و دولت آن ها را سنگر پیکار سازمانیابی و اتحاد خود گردانیم. دورنمای روشن نابودی سرمایه داری و برپائی سازمان شورائی سراسری کار و تولید سوسیالیستی را در برابر خود قرار دهیم. باید این راه را آغاز کنیم و از درون همین روند و در بطن این کارزار به خیابان ها ریزیم و خیزش های جاری خیابانی را عرصه ای از کارزار سراسری جنبش طبقاتی و ضد سرمایه داری توده های طبقه خود نمائیم.
٩. پرداختن به کارهای بالا، پیشبرد این مبارزات و انجام این وظائف هیچ منافاتی با تلاش ما برای طرح مطالبات عاجل و پایه ای روز در خیزش های خیابانی ندارد، پیکار مستمر ما برای پیوند زدن آنچه در کارخانه و مدرسه و هر مرکز کار و تولید یا محل زندگی انجام می دهیم، با آنچه که در خیابان ها در همین راستا و با همین مضمون می توانیم انجام دهیم، نه فقط مغایر هم نیستند که می توانند وجوه مکمل همدیگر باشند و باید چنین کنیم.
١٠. طرد کامل هر نوع توهم به دار و دسته اصلاحات و پالایش جنبش جاری روز از توهم پراکنی های گمراه کننده و مخرب هر اپوزیسون بورژوائی، بخش مهم دیگری از کارهائی است که بر دوش ما فعالین جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر سنگینی می کند. القاء هر شکل تمایز میان بخش های مختلف بورژوازی یا هر نوع بد و بدتر کردن این و آن جناح قدرت سرمایه در ذهن توده های کارگر، طرح هر سخنی در باره اینکه باید به یکی حمله کرد و دیگری را فقط افشاء نمود و نظیر این نوع توهم پراکنی ها صرفاً و صرفاً بوسیدن آستان خدمت سرمایه و ایستادن در سنگر توحش نظام بردگی مزدی برای جلوگیری از هر سنگ بر روی سنگ در کار سازمانیابی و میدان داری جنبش ضد کار مزدی طبقه کارگر است. این سنت، سیاست و راهکار بسیار شومی است که از عمق راهبردها و نوع نگاه بورژوازی اردوگاهی یا سایر رویکردهای بورژوائی مهاجم به درون جنبش کارگری جهانی برمی خیزد. اصلاح طلبان به همان اندازه خطر سهمگین روز برای جنبش توده های کارگر هستند که مافیای مسلط قدرت سیاسی رقیب آنها برای این جنبش خطر است. در همین جا نیاز به توضیح است که عده ای حتی زیر نام دروغین ضد سرمایه داری بدترین نوع این خرافه ها را در ذهن کارگران خرد می کنند و می کوشند تا به پراتیک مبارزات جاری آن ها تزریق نمایند. آخرین حلقه توهم پراکنی این عده در میان کارگران مقاله ای است که زیر نام تفکیک دو روند خواستار انصراف کامل طبقه کارگر از هر نوع مقابله با اصلاح طلبان حکومتی و هر میزان تلاش برای طرد و رفع خطر نفوذ آن ها در جنبش روز توده های این طبقه شده است!!! اینان دیروز از کارگران خواستند تا پیکار خود برای برپائی تشکل سراسری شورائی ضد سرمایه داری را با قبول شورای اسلامی کار جایگزین کنند!!! و امروز باز هم به همان اندازه زشت و کریه از کارگران می خواهند که حرمت دار و دسته اصلاح طلبان حکومتی را پاس دارند تا از این طریق راه را برای تسخیر تام و تمام جنبش کارگری توسط آنان هموار سازند. این عده برای هموارسازی راه نفوذ توهم بافی های مهلک اپورتونیستی و رفرمیستی خویش به ذهن کارگران، دست به کار بافتن صغری کبراها و دلیل پردازی هائی شده اند که جزء جزء آن حاصل رجوع اشکار به همان زرادخانه های سیاسی و فکری آشنای حزب توده ای و سرمایه داری اردوگاهی است. بدترین کار این جماعت آن است که همه این توصیه بافی های رفرمیستی و تمام عیار اپورتونیستی بورژوائی را زیر نام ضد سرمایه داری و در پوشش تعلق به رویکرد ضد کار مزدی انجام می دهند. شیوه کار و نوع رفتاری که در جای خود قابل سرزنش است و از جانب فعالین جنبش لغو کار مزدی محکوم می باشد.

همزنجیران!
فرصت را از دست ندهیم، فردا دیر است، باید هر چه زودتر، با اگاهی، هشیاری و بیداری هر چه سرمایه ستیزتر و با توان هر چه افزون تر وارد کارزار شویم. کارگران حاضر در خیزش های خیابانی، کل بیکاران و کل کارگران شاغل در مراکز کار و تولید و مراکز آموزشی و دانشگاه ها باید دست در دست هم برای تشکیل صف مستقل ضد کارمزدی توده های کارگر پیکار کنند.

فعالین جنبش لغو کار مزدی - اول اسفند ١٣٨٩