آقای مصطفی مدنی نقد و انتقاد کنید !††††††† †††††††††††††††††††††††††††††††رحمت خوشکدامن

اما تحریف نکنید !

دوست عزیزمان آقایمصطفی مدنی اخیرآ در مطلبی با عنوان " ایران در تلاطم تحول ، اتحاد جمهوری خواهان در گریبان بحران !" نظرات خود را پیرامون وضعیت و اوضاع جمهوری خواهان و شکافی که بر اساس نامه فرخ نگهدار دربین آنها ایجاد شده بیان می دارد . در اینجا به مضمون موضع گیری آقای مصطفی مدنی کاری ندارم و در آینده اگر ضرورت داشت در پیرامون آن نظر خود را طرح خواهم کرد ، امانکته ای که در نوشته اش جلب توجه می کند ربط دادن نظرات آقای فرخ نگهدار به نظرات آقای محمد رضا شالگونی است . حال چگونه چنین کاری را انجام می دهد ،" انسان را به حیرت وامی دارد ." می گوئید نه ! خودتان قضاوت کنید .

او از همان ابتدا با این حکم قطعی آغاز می کند :

" همزمان با نامه نگهدار نوشته ای از آقای محمد رضا شالگونی در باره نفی مطلق جنبش اصلاحات توجه ام را جلب کرد و او در ماورآ چپ ، وظاهرآ نقطه مقابل فرخ ایستاده است . در اصول و نتیجه گیری ولی ، اشتراک عجیب مابین این دو قطب مخالف ، انسان را به حیرت وا می دارد . "

آقای مصطفی مدنی برای رسیدن به نتیجه مطلوب به شیوهشناخته شده ای متوسل می شود . او ابتدا به تحریف و بریدن سر وته نظرآقای شالگونی اقدام می کند و بعد نیز نتیجه دل خواه خود را می گیرد .با چنین روشی که آقای مدنی در پیش گرفته می توان سیاه را سفید خواند و جنبش جاری و مردمی را جنبش اصلاحات معرفی کرد . و حتیدشمنان کارگران و زحمتکشان را دوستان مردم جازد و دوستان مردم را دشمنان مردم . تنها باید یاد بگیری که چگونه !

او از زبان آقای شالگونی می گوید ( البته خطاب به اصول گرایان ):

" اگر به رویه سرکوب ادامه ندهید ، جنبش سبز " فراگیر و همگانی " می شود .

" گفتم شعبده بازی می خواهد و چنین کاری را نتوان در توان هر کسی یافت . و این تنها از عهده و توان آقای مصطفی مدنی برآید .او در ادامه چنین روشی به خواننده وعده می دهد که :

" نگاهی فقط به چند نمونه از الگوپردازی های آقای شالگونی در این مقاله کافی ست تا نفرت ناخواسته نویسنده ( یعنی شالگونی ) از جنبش مردم به تعبیر برسد ."

البته او برای رسیدن به مقصد ی که در ذهنیت خود پرورانده اولآ جنبش انقلابی توده های مردم را جنبش اصلاحات می نامد ثانیآ ††اصلاح طلبان رابا جنبش (اصلاحات ) یکی می پندارد . با چنین فرضی هر انتقادی به سیاست اصلاح طلبان ، انتقاد به جنبش توده های مردم معرفی می گردد و نیز بن بست سیاست اصلاح طلباندر شرایط مشخص جنبش توده ای ، نفی مطلق جنبش توده های مردم پنداشته می شود . براستی که حکایتی ست !

آقای مصطفی مدنی ! با چنین سیستم فکری که برای خود ساخته اید ( چه آگاهانه و یا ناآگاهانه ) شما در دنباله نوشته خود نقل و قولهای سر و دم بریده ای از مقاله آقای شالگونی می آورید ، تا این موضوع را اثبات نمائید که آقای شالگونی ضد جنبش توده های مردم است و به " ارتجاع تنه می زند و در مقابل جنبش مردم قرار گرفته و سخن های او سخن هایی است که"مردم فقط از زبان سرداران سپاه وبسیج " می توانند بشنوند . دلیل تان نیز این است که آقای شالگونی در مقاله مورد بحث به نقد و انتقاد سیاست اصلاح طلبان نشستهو این نتیجه را در مقاله اش بیان می دارد که سیاست اصلاح طلبان به بن بست رسیده است ! می گوئید نه خودتان ملاحظه کنید . و این هم قسمتهای که شما از مقاله مورد نظرآقای شالگونی به شکل بریده شده نقل و قول می آورید . :

" اصلاح طلبان درهیاهوی حرکت های اعتراضی پر طنین مردم ، متوجه مرگ اصلاحات نشدند ....... دیکتاتوری نمی تواند با عقب نشینی در مقابل جنبش ضد دیکتاتوری مردم پابرجا بماند ، زیرا خود عقب نشینی ، جنبش را جری تر و گسترده تر می سازد ..... بنابراین یا مردم باید خفه شوند و یا دولت مذهبی باید از میان برخیزد . حقیقت اینستکه دستگاه ولایت ، منطق این ناسازگاری را روشن تر وبهتر از اصلاح طلبان دریافته است و .......بهمین دلیل رژیم در شرایط کنونی جز تشدید سرکوب راه دیگری ندارد . این را اصلاح طلبان فقط با اعتراف به ورشکستگی پروژه خود می توانند متوجه شوند . "

البته همین قسمتهای که بطور ناقص نیزنقل و قول شده چنان گویا ست که احتیاج به هیچ توضیح و تفسیری ندارد . آقای شالگونی بطور واضح و آشکارانتظارات اصلاح طلبان را نقد می کند و می گوید که این آقایان ( یعنی اصلاح طلبان ) نمی توانند بفهمند که دیکتاتوری حاکم راه دیگری جز سرکوب ندارد و هر گونه عقب نشینی( بخوان اصلاحات )در مقابل جنبش توده ای ، جنبش توده ای را گسترده تر می کند و این موضوعی است که اصلاح طلبان کهاجرای قانون اساسی هدف شان است ، نمی توانند آن را دریابند ، حال آنکه اصول گرا ها آنرا را دریافتند .

اما با این وجود برای اینکه موضوع برای خواننده روشن تر گردد من لازم می بینم این قسمت از مقالهآقای شالگونی را بطور کامل در اینجا نقل کنم ، تا شاید آقای مدنی برای مقابله با نظرات آقای شالگونی تدبیر دیگری بیندیشد . ( البته جاهای که در مقاله آقای مدنی آورده شده را بارنگ آبی پررنگ کردم تا روشن شود که چه قسمت های از مقاله از سوی آقای مدنی حذف شده است ). و این هم آن قسمت از مقاله آقای شالگونی :

"فراموش نباید بکنیم که کودتای انتخاباتی سال گذشته ، درست در حالی که اصلاح طلبی را به عنوان یک پروژه سیاسی از صحنه قدرت بیرون می راند ، اصلاح طلبان را به پرچم اعتراضات ضد دیکتاتوری مردم تبدیل کرد . واین باعث شد که اصلاح طلبان و همچنین بعضی جریان های سیاسی دیگر ، در هیاهوی حرکت های اعتراضی پرطنین مردم ، متوجه مرگ پروژه اصلاح طلبی نشوند . اما تجربه حرکت های اعتراضی گسترده مردم به حد کافی گویا بود : آنها در هر فرصتی که برای بیان مستقیم و غیر مستقیم اعتراضات شان می یافتند ، کانون اصلی قدرت را هدف می گرفتند . در حقیقت ، اصلاح طلبی تنها از طرف دستگاه ولایت کنار زده نشده بود ، بلکه مردم نیز آن را کنار گذاشته بودند ، اما در مقابل شمشیر عریان سرکوب ناکزیر بودند اصلاح طلبان را به سپر جنبش اعتراضی خود تبدیل کنند . همه قرائن نشان می داد که اگر جنبش اعتراضی مردم بتواند دوام بیاورد ، سپر دفاعی خود را کنار خواهد گذاشت . اما جنبش نتوانست در زیر سرکوب خشن دوام بیاورد و همراه با متوقف شدن ان حرکت ها ، سپر دفاعی نیز بی وظیفه شد . و اکنون اصلاح طلبان امیدوارند که بار دیگر ، برآمد حرکت های اعتراضی مردم باد در بادبانشان بیندازد و دوباره آنها را به صحنه قدرت برگرداند و بر دستگاه ولایت تحمیل کند . اما این خیال پردازی محض است ، زیرا براین پندار متکی است که می شود پروژه اصلاح طلبی را از طریق یک جنبش توده ای ضد دیکتاتوری بر دیکتاتور تحمیل کرد . حال ان که اگر جنبش ضد دیکتاتوری بتواند چنان نیرومند گردد که دیکتاتوری را به پذیرش چیزی وادارد ، به دلیل همان نیرو و پویایی خود ، محدوده های نظام حاکم را درهم خواهد نوردید . دیکتاتوری ها نمی توانند با عقب نشینی در مقابل جنبش ضد دیکتاتوری مردم پابرجا بمانند ، زیرا خود عقب نشینی دیکتاتوری ، جنبش را جری تر و گسترده تر می سازد . این قانونمندی مخصوصآ در یک دیکتاتوری مذهبی که ناگزیر است ( و مشروعیت خود را در این می بیند که ) علاوه بر سرکوب سیاسی به سرکوب مدنی روزمره در مقیاس توده ای نیز بپردازد ، با شدت و شتاب بیشتری عمل می کند . مشکل جمهوری اسلامی این است که نه فقط ولایت فقیه با رای مردم قابل جمع نیست ، بلکه خود دولت مذهبی نیز (با ولایت فقیه یا بی ولایت فقیه ) با منطق زندگی امروزی مردم ، آن هم در یک جامعه عمدتآ شهری ناسازگار است . بنابراین یا مردم باید خفه شوند یا دولت مذهبی باید از میان برخیزد . حقیقت این است که دستگاه ولایت ، منطق این ناسازگاری را روشن تر و بهتر از اصلاح طلبان دریافته است . اصلاح طلبان هنوز در دوران " امام خمینی " سیر می کنند ، ولی احمدی نژاد و امثال او می دانند که تعادل های سیاسی دهه اول موجودیت جمهوری اسلامی به دوران سپری شده ای تعلق دارند که دست کم در ایران ، دیگر امکان بازگشت شان از بین رفته است و حالا بهتر می شود دید که نه تنها اصلاح طلبی به عنوان یک پروژه در جمهوری اسلامی مرده است ، بلکه اصلاح طلبان نیز با رادیکالیزه شدن رویارویی های مردم و دیکتاتوری حاکم منگنه شده اند و فشار بر آنها مدام در حال افزایش است ." (از مقاله اصلاح طلبان در منگنه -13ژانویه 2011)

قسمت پایانی نقل و قول آورده شده از سوی او به قسمتی دیگر از مقاله تعلق دارد ، که آقای شالگونی پس از بررسی بحران درونی رژیم و جنبش توده ای و وضعیت اصلاح طلبان چنین نتیجه می گیرد : " جایی برای تردید نمی گذارد که این رژیم برای حفظ موجودیت خود در شرایط کنونی جز تشدید سرکوب راه دیگری ندارد ، و این چیزی است که اصلاح طلبان جز از طریق اعتراف به ورشکستگی پروژه خود نمی توانند به آن توجه کنند ".

از اینکه مجبور شدم که تمام این قسمت از مقاله را در اینجا نقل نمایم از خواننده پوزش می خواهم . اما چنان که متوجه شدید کار دیگری نمی شد کرد . زیرا که آقای مدنی از تمام نقل و قول بالا تنها آن قسمت های را که من با پررنگ کردن آن روی آنها تاکید کردم را در مقاله خود آورده است . تا از این طریق بتواند با برداشتی غلط نتایج دل خواه خود را بگیرد و از موضعی حق به جانب بگوید :

" آن ایده های انسانی و درخشانی که زمانی ، آتش بیار صد پرومته بود ، امروز چه راحت به ارتجاع تنه می زند و چه آسان در مقابل جنبش مردم قرار می گیرد . این احکام بی برو برگرد ، بیشتر رهنمود به حکومت را می رساند تا راه چاره ای برای جنبش مردم باشد ! "

راستی که شهامت ویژه ای می خواهد که با سادگی تمام نظرات طرف مقابلرا وارونه نمائیو بعد نیز با خیال آسوده به نقد آن بینشینی . هر فردی و هرانسان با آگاهی اندکی که نقل و قول بالا را بخواند و حتی قسمت های بریده شده ای را که خود آقای مدنی در نوشته خود کنار هم گذاشته نیز نخواهد توانست چنین نتیجه ای را بگیرد که آقای مدنی گرفته است . چنانکه گفتم مهارت ویژه ای را طلب می کند که در توان هر کسی نیست !

تازه آقای مدنی از این فراتر می رود و می افزاید :

" آقای شالگونی بی اختیار انسان را به یاد حرف های آقای پرویز نیکخواه می اندازد ، در بهبوبه سالهای انقلاب او خطاب به شاه می گفت : " هیچ راهی جز سرکوب این جنبش وجود ندارد " . او تاکید داشت : " هر گونه عقب نشینی در مقابل جنبش مردم ، آنرا جری تر می کند " نیکخواه به شاه می گفت : اگر جنبش مردم را همانند 15 خرداد خفه نکنید ، سلطنت از میان می رود ". الگوهای آقای نگهدار در مقایسه با فرامین آقای شالگونی ، هنوز به انسانیت آغشته است و وجه اشتراک اینجاست که هر دو آنها ، گوئی در صف حکومت ایستاده اند و از سکوی قدرت به مردم نگاه می کنند ! یکی چاره کار و مانع ورادع همگانی شدن جنبش مردم را در نرم کردن دستگاه سرکوب و دیگری در صیقل دادن آن و خفه کردن مردم می بیند ".

همه این مسائل و برچسب ها فقط و فقط به خاطر آن است که سیاست اصلاح طلبان از سوی آقای شالگونی به نقد کشیده شده و همین موضوع موجب گردیده که آقای مدنی تمام پرنسیب های یک بحث را خشمگینانه زیر پا گذارد و آقای شالگونی را که یکی از صاحب نظران اصلی جنبش چپ انقلابی بشمار می آید در کنار آدمهای همانند نیک خواه و آقای فرخ نگهدار قرار دهد . براستی که شهامت ویژه ای باید داشت !

البته او به این نیز پسنده نمی کند و در انتهای نوشته اش پس از اینکه موفق می گردد به خود بقبولاند که توانسته نظرات آقای شالگونی را نقد کند می رودکه تیر خلاص را نیز شلیک کند و می گوید :

"الگوهای آقای شالگونی اما، در جامعه با نیروی دافع روبرو خواهد گشت ، بلکه در ملاحظات بسیاری از اصول گرایان عقل گرا نیز نمی گنجد ، این سخن ها را مردم فقط از زبان سراداران سپاهو بسیج شنیده اند ."

هیچ انسانی را نمی توان†† صاحب عقل کل وحقیقت مطلق دانست،زیرا که هیچحقیقتیمطلق در کار نیست .از اینرو برای پیش روی و دست یابی به ناشناخته ها نقدو انتقاد هر آن چیز موجود می تواندمسیر راه را هموار گرداند . اما انتقاد داریم تا انتقاد . انتقادی کهبر مبنایذهنیت منتقد استوارباشد ، نه تنها راه را هموار نخواهد کرد بلکه با گرد وخاک به پا کردن بر دشواری راه می افزاید و ما را از حقیقت دور می گرداند . آقای مدنی ! انتقاد شما از این سری انتقادات است .

در یک کلام ! نتایجیکه شما می گیرید هیچ ارتباطی با مسائل طرح شده ازسوی آقای شالگونی ندارد . شما با دشمن خیالی و نوشته خیالی سرو کار دارد و بس . آیا بهتر نیست برای اثبات ادعای خود سند های مشخص و معینی بیاورید؟

یا اینکه شاید شما هدف دیگری دارید و آن انتقاد و انتقاد به آقای شالگومی به هر قیمت. برای شما مهم انتقاد است . مهم آن است که شما تصور کنید که به هدف خود رسیده اید . آیا اینطور نیست ؟

2 اسفندماه 1389††††††††††††††††† 22 / فوریه / 2011