دولت های ایدلوژیک: مخالفان اندیشه و" آزادی نگرش "!

 

"باور ِآگاه وانسان ِاختیارمند"!

 

منشور دوم سبز

 

بخش 5ـ وپایانی

 

پیشگفتار

 

در مجموعه ی چهاربخش گذشته تلاش من بر این بود که موانع اندیشه ی آزاد،مزاحمت های فرهنگی جامعه ی تک بعدی وفجایع ِحال ،معاصروتاریخی ِحاصل ازمذاهب و ایدئولوژی ها ی دولتی را موجزودر ساده ترین شکل ممکن و البته از زاویه دید یک مادیگرای کمونیست تحلیل ،بررسی وهمزمان نقدکنم.در طول کار،برای عدم تطویل بخش ها ، ناگزیرشدم به انتزاع و کلی گوئی کردن!در غیر آن صورت می بایست به جای یک نقدونظرجدی بر این معضل حیاتی روز ،یعنی نقدتلفیق مقوله های "باورودولت" و مشکلات ناشی از آن ـ وارد یک بحث صِرف روشنفکرانه معمول امروزی وبی هوده...می شدم،که آن ـ مورد توجه من نبوده ونیست. بنابرین باورم براین است که گره های کور را باید باتحمل سختی توضیح وبردباری بیطرفانه شناخت،بدون پیشداوری وتهمت، بررسی کردوبعدآنهارابه جویندگان وعلاقه مندان راه ـ که در تحریف تاریکی مطلق ولی فقیه واسلام انحصاری اومانده اند،با صمیمیت تمام ارائه دادواز این طریق واقعیات پشت پرده رازیر تابش نور دانش ،آگاهی و عقل آشکارکرد! تاامکان بیداری گسترده فراهم شود ومتوهمین ِغفلتزده راازگمراهی بشودنجات داد.باقی کارو هدایت وظایف ِابطال خرافه ها ونقدجاهطلبی های رهبران فاسد ودروغ گوی جباررا باید ازهمین امروز،امر خصوصی افراد دانست ودخالت در وظایف توده ها، تحت هرادعائی که باشد،بی متالغه بازتولیدپاسداران حماقت و جهل است.وتنهاآنگاه است که می شودبا اطمینان خاطرآینده رابه دست خودآنان سپردوجامعه بلازده ی حکومت دینی راازچنگال کابوس وحشت گردانندگان مستبداش، توسط خود مردم واقدام آگاه واختیارمند آنان رهانید.

 

این آن وظیفه ایست که من آنرا با رغبت تمام بدون نیاز به تائید و تشویق و یا دلهره ازتنبیه ،ادامه خواهم داد.تردیدی نیست که در این راه سخت ،فامیل جهانی من وهمه ی نوعدوستان مترقی وبه ویژه کارگران پیشروو اندیشمندان چپ کارگری وکارگردوست وفرهنگیان آگاه وباورمند به حرکت نیروهای تاریخ ساز،هرکدام سهم بزرگی را برکول انسان متعهد ودردآشنای خوددارند.آنها با پیوستگی،همبستگی ،تشریک مساعی و تبادل نظرهمگانی بارنجبران،میتوانند درمسیرراه رهائی انسانیت اززیر یوغ مناسبات ناعادلانه ی سرمایه جهانی ومستبدین مدافع هارداخلی آنها،راه ِآسان وسریع ترآزادی وبرابری راهمزمان با توده ی کارگران وزحمتکشان هموار ومیسرکنند.

 

تحول یعنی "عبورازگذشته"

 

سعی من بر این است که دراین بخش پایانی مقاله ام ـ بیشترتمرکز کنم برشرایط امروزی واوضاع مخاطره آمیز ِروبه پایان سیطره وسلطه ِمطلق اسلام ِشیعه در ایران.حکومتی هار،ایدئولوژیک والهی که خوشبختانه خوداو توانسته است ، به تنهائی وباجنایات اش به یاری ابزارعصرروشنگری حاضر،علیه هویت بی دلیل خود قیام کند وبدون نیاز به گلوله خلاص گور کنان اش،تنهابا فریاد ِمشت هاوگام هادر مسالمت آمیزانه ترین شکل مبارزه ی متمدنانه توسط مردم به جان آمده،درلبه ی پرتگاه سقوط،اضمحلال ونابودی قرارگیرد.سیستمی وحشی و به شدت قهار،باافکار و تعامل بیگانه با ضروریات دنیای امروزو در طی سی و دوسال تکتازی ناعادلانه و ظالمانه اش بربود و نبود مردم، تا جائی که توانسته تاخته است و به غیرممکن ترین نوع وعقب مانده ترین ِشکل ِ پلید ِافسانه ای در چشم دوستان خود،ونه مخالفان ِدشمن اش،زشت و مشمئزکننده به درآید،مطرود یاران خود شودوخاص و عام ـ دعاوی اش رامسخره ومردودکنندو محکوم شود به تباهی ارزش های اخلاقی ونابودکننده ی اصول انسانی وهم اسلامی!

 

"جدائی دین و دولت"

 

این برداشت هابه خودی خود ،نشان دهنده پدیده زشت یست درآئینه ی زمان ومکان،باتمام قد و نمائی ازحاصل بدخیم ازدواج نادرست دین و دولت وفرزندخلف آن که به فاشیسم روئیده است. واین کافی بود برای دلزدگی شعورآگاهان وعبور توده ای ستمدیگان از آنهاوتعفن عالمگیر"اسلام سیاسی"شان.یادمان نرودکه برای مردم همه چیز به مرورروشن وقابل سرزنش می شود.یعنی آنچه راکه برای توده های خوشباوروساده دل در گذشته ی نچندان دور ازآقای خمینی ویاران ِهمراه او متصور نمی بوده است!امروز اما،آنها شاهدند ،می بینندودریافته اندکه ـ از(آقایان شریعتمداری ،منتظری،بروجردی گرفته تاصانعی،دستغیب وزنجانی هاو...یاران قدیم رژیم ـ هر کدام از این افراد ،دردوره های مختلف،جنایات رژیم اسلامی وفریب دولتمداران ِحکومت را به کرات فریاد زده اندوبرای آن روشنگری هاچه تاوان های سنگینی را پرداخته ویا همین حالا می پردازند.هریک ازآنان واقعیت تلخ درک اشتباه ازدین +دولت وهمکاری با رژیم رادر پیش حیرت چشم های گشاده وگریان خودبرای دوستداران ومریدان شان اعتراف کرده اندوهنوزمیکنند. اقرار به انحراف وخیانت رهبران فعلی توسط نزدیک ترین انصارپایه گذارآن که روزی خودقصیده سرایان رژیم بودند(آقایان کروبی وموسوی) وازمعتمدین ِآقای خمینی ـ می بینیم که فرجام چنین افرادی با تنها حق گوئی شان به(حبس خانگی) کجاآنجامیده،واین پاسخی ست که فعلن رژیم برای خاموش کردن شان به آنان داده است.

 

طنز ِدوبارگزیده شدن از سوراخ" مار"

 

اگرواقعیت حاکمیت دینی آن است که ما در تمام این سی و دوسال گذشته گفته ایم و سران مخالف رژیم ،امروزآنرا پذیرفته و در اشکال مختلف آن راتکرارمی کند،حتا به قیمت رانده شدن از قدرت وثروت وازدست دادن حقوق انسانی ـ شهروندی خود و خانواده شان ،ناچاربه ابرازش شدند!پس این منشور دوم آنان چیست وچه معنائی دارد؟

وقتی دست اندارکاران وبانیان حکومت خدا ،با همه ی محافظه کاری ها،بلآخره خودنیز،دماراز روزگارشان این رژیم در آورده وقادر به تحمل این بساط جور اونیستندو فریاد یا حسین یا حسین از دست شان سر می دهند ،می توان درک کرد برمخالفان مردمی وتوده های خرد شده در زیر پا ی جوردین و فقرچه ها که نرفته است!چرااین آقایان اصلاح جو به تجربه ی عملی شکست در همه ی عرصه ها، که رژیم را کاملن به بن بست رسانده است،وفاداروخود ،به آن ثمره انگل پرور بی توجه هستند؟آیا مگر هنوزفکر می کنند که امروز،کسی هست ویاپیدا می شودکه آنها را برای تکرار فاجعه ی57 یکباردیگر دوباره حمایت کند؟زهی به این خوشخیالی باطل!

 

"منشورسبز2 "

 

آنچه که هم اکنون به طورواقعی توسط همگان از بالا تا پائین تجربه شده است، بیانگرناتوانی مفرط رهبری وخیانت به انسان و گواه به جباریت مطلق آنان بر مردم داردودرتاریخ برای همیشه ثبت شده است وادعای های اصلاح طلبان ،دوباره ی امیدی را دردل هیچ کس نمی کارد،کافیست.ایکاش ایشان قبل از صدور منشور دوم ،شعار های 25 بهمن مردم را دوباره گوش کنند.آیاکسی مانده که بی اطلاع ازستم اسلامی باشد؟ آیاخانواده ای وجود دارد که خودقربانی نداده و یا شاهدچندین جنایات دردناک ووحشتناک خونین از دیگران نبوده باشد؟امروز برای تک تک جامعه ،جنایات این قوم مظلوم حسینی وکلاشی هایشان مانندروزروشن هویداشده است.کمترکسی ست که نداندتمام روند این تاریخ جنایات ،فساد وچپاول ـ وهمه ی آن جارو جنجال های رهبانیت ودعاوی الهی وهمدردی باشهدای مظلوم کربلائی ،جنگ با ملحدین و کفاروبه تبع آن ـ کشت و کشتار های فله ای هزاران هزارجوان شریف دوکشورمسلمان به دست همدیگرـ دردوره ی خونین جنگ جنگ تا پیروزی بی معنی(آقای خمینی)!ویا قتلعام بهترین و آگاهترین محصول نسل بیش از سه دهه در زندان ها،آنهم دراین بساط مهرپرورمعصوم شیعه!؟هزاران نفر،فقط به خاطر عقایدشان در فاصله کوتاهی بی رحمانه سلاخی می شوند. منشور2 سبزاز مردم چه می خواهد؟

 

"کشتاروغارت به خاطرخدا"

 

همین امروزبسیاری ازمخالفین توسط نیروهای امنیتی وسربازان غیبی (بخوان)خونخواران بسیجی ولباس شخصی آقای خامنه ای ـ یکباره درخیابان و یا هر کجائی که لازم باشد ـ پودرویاغیب می شوندوکسی نمی داند چه برسرگمشدگانشان آمده است!آیامنشور2 دلیل این همه زور و ظلم و تحقیر و تنبیه و حتا مرگ وتج راهنوز که هنوز است درک ونفهمیده که در موردشان نسخه ای نپیچیده است؟...آیانمی دانند که این تباهی فقط ناشی از دین برای تداوم وتقویت جایگاه قدرت و ثروت یک مشت کاسبکار دین بوده و می باشد؟تا کی باید تاوان حفظ سرکردگی جانیان اسلام و خلافت زمینی جائران را برکول مسکینان غارت شده تحمیل کرد.تمام مکافات تا به امروز،بانام ،یاد وبه خاطرخدا و رسول خدا وآل علی برجان و مال مردم ستمدیده توده های ساده دل اعِمال شده است.

به دست وایده ی اسلامی همین کلاشان بود که راه مرگ های زودرس باایجادفضای به شدت تنگ وبسته برای جوانان، زمینه ی گسترش دروغ وتزویرو تعمیق فساد،افیون ،رشدنجومی جنایات،فراردختران جوان از جهنم اسلامی به حرمسراهای شیوخ بی شرافت دبنگ میلیونردرحاشیه ی خلیج فارس ،قتل های ناموسی متاثر از قوانین وحشیانه بیابانی ،اعدام وسنگسار و قصاص وتجاوز به دختران باکره ی اعدامی برای محروم کردن آنان از بهشت، طبق قوانین شرم آوردین،گسترش فحشا به دلیل فقرو فاقه ،مراسم تماشای رقص مرگ در میادین بزرگ شهرها بابدارآویختن یک عده آدم مظلوم وقربانی سیستم ومخالفان سیاسی،در آوردن چشم وپرت محکوم از کوه و یا هرنوع قصاص به مثل ِباورنکردنی ،قطع اعضای بدن گرسنگان به عنوان جرم دزدی،از همه ی آنها بی شرمانه ترـ قوانین زن ستیزاسلام ،که ـ زن رانصف انسان وبه تبع، لایق حقوق برابر با مرد هاندانسته و یا او راصاحب ِعقل ِتشخیص ِمصلحت کامل برای اجرا مستقل امورنمی داند!چرااین دین حق چندمردی و صیغه ی موقت را برای زنان جایزنمی داند؟آیاخدا واسلام چیزی از برابری واقعی وحقوقی زن و مردبرای گفتن وقابل تحمل ِشنفتن وفهمیدن دارد؟البته من باورمندبه تک همسری ومعتاد به فضای لطیف وزیبای خانواده هستم!

آیااین همه تناقضات اسلام راـ منشورنویسان سبز دو یعنی مصلحان دین تا امروز ندیده اند؟باورنکردنی وچندش آوراست براستی!

 

براعت انسان!

 

در قوانین شیعه زده وحکومت مطلق اسلام سیاسی و یاهرحکومت ِمذهبی ـ ایدئولوژیک،مگر می شود اصل را بر براعت انسان گذاشت؟ آیاازحکومت دینی انتظاربردباری در مقابل آزادی عقیده و وجدان اختیارمندمی توان داشت؟ تقاضای فهم وچشم پوشی ازچنین کفری ازطرف صاحبان افکارمردم یعنی زمینه نابودی بنا وامال حکومت خود!هیچ مذهب وحکومت ایمانی از وجدان آزاد ، آگاه واختیارمند مخالف مرام خود حمایت نکرده و در آینده نیزنخواهدکرد! واصولن مفاد ِبرنامه های عقیدتی ـ آسمانی آنان برپایه ی تسامح نهاده نشده وهرگز هم نمی تواندقرارگیرد!آیادر این سی ودوسال غیر از این بوده است؟ چنانچه کسی چنین دعوی از هردین و باوری داردـ اگر مجنون نباشد لااقل دارای سلامت روان کافی هم نیست ونمی تواند دماغ بیمارویامکاری نداشته باشد.اعجاز وجودی این قوم فسیل شده ی تاریخ در 57،ناشی ازدروغ آقای خمینی وناآگاهی توده هابود که آن فرصت طلائی راساخت.اما حالا چه؟دیریست که دیگرآن فازجهل سپری شده است. امروز این رژیم نیاز به افشا ،تنیقد ویا تحقیرمن و امثال من همچون گذشته ندارد،مردم بیدار شده اند وکاملن آگاه والبته خیلی پیشترازخروش خیزش توده ای بعد انتخابات ،اسلام سیاسی فرصتی ندارد؛ این سیستم واشکال متنوع استبداد ِمشابه جهانی آن محکوم به نابودی هستندودر چشم ِجهانی ِهمگان وفرهنگ های مترقی مطرودوبه ویژه درچشم و قلب ملل مسلمان برپاخواسته آبروئی ندارند!ما امروز شاهدمبارزه ی همدردان برپاخواسته خاورمیانه ای خودهستیم ،مبارزه ای مسالمت آمیزوبه حق برای داشتن وگرفتن (نان و آزادی)واعاده ی حیثت انسانی خودکه همچون بردگان درزیریوغ دعاوی مستبدان مختلف ملی ومذهبی جزغاله گشته است،دیوانه ای مانندقذافی بمب برسرشهروندان خودمی ریزد!درعین وقوع باورکردنی نبود!آیا تداوم مبارزه که باتلاق مرگ رژیم است آنان را نیز ناگزیربه چنین جنایتی نخواهدکرد؟

 

"منشور2

 

با کمال اندوه برای محافظه کاران منشور2 که حرف تازه ای نگفته اندوتبریک 25 بهمن به توده های بیقرار ِدگرگونی وخواهان عبور ازاینان وقانون اساسی وکل اسلام سیاسی شان !اماهمینطورمتاسفم به خاطربخش متوهم و وابسته به این آقایان !اگر این حضرات، عوامفریبان مکار نباشند،لااقل خوشبینان ساده لوح نقاش حتمن هستند،زیرا که آنان هیچ درسی از تاریخ گذشته ی دردباراین کشورباروش منحط حاکم برآن نگرفته وثابت کردندکه غیرقابل اصلاح دردید وعمل مانده اند .وگرنه به استلالات منتقدین وخیرخواهان مسالمت جومتنوع سیاسی اندکی وقی می نهادند ودر نتیجه پندی متاسب با ضروت انطباق با آمال مردم به جان آمده می گرفتند.تاکید وتائید دوباره حکومت دینی ایشان در چشم من و بسیاری ،باتوجه به نقد جدی منشور اول ،جز توهین به مردم وخواست آنها هیچ معنی ندارد!من باصراحت تمام برای صادرکنندگان منشور دوم سبزمتاسفم:زیراآنان هنوز هم متوجه دلایل فجایع دیروزوامروزاین سیستم که ذاتن بارای انسان مباینت دارد،نشده اند.(البته هرنگرشی الهی ومتافیزیک چنین است)زیرا اسلام ومنویات اش قابل تغیر توسط انسان نیست ـ که هیچ !بلکه اودینالهی ست وعملن بیرون از اراده ی انسان و خواست اوست وهمیشه در جایگاه برتربوده ،مانده واگر بخواهد دین خدا ـ به ویژه همین شیعه ی معروف باقی بماند ـ که خواهد ماند،تصرفی برای تلطیفی آن ،درحالت عادی متصور نیست،چه رسد بررویای انعطاف اوبا میل مردم ـ آن هم بااین قدرقدرتی سرنیزه ی امروزش!؟

 

ناخوانی مذاهب با "امروز"

 

ناخوانائی ادیان با منویات انسانی در همین نکته نهفته است!چراکه اصولن ذات مذاهب به چگونگی افراد ِبدو خوب وخصلت های آنان ربطی ندارد.اگرایشان فکرمی کنند که در دوره آقای خمینی وضع بهتر بود،براستی مکارندو البته سهیم در جنایات حاصله در دوران او!وچنانچه بگویند که اسلام موجود توسط عده ای مغرض به انحراف کشیده شده است،بازهم مغلطه افکنی می کنندو یا اگرخود ومنشور شماره ی دو را،راه حل برون رفت از این مصیبت انگاشته اند،بازهم خاک در چشم خود می ریزند،زیرابرگ انجیرعورت افتادوگنددستگاه ـ نه تنهاایرانی ها راکه جهان اسلام و بشریت متمدن هم به صورت غیرقابل جبرانی یک بار برای همیشه مشام شعور و آزادگی اش ازآنان آزرده،مایوس ومنزجر شده است. این سنت پیر ِمکار،دیگردرعصر ارتباطات جهانی وانسانشمول ،با این همه ابزاردانش و آگاهی ،که برای همگان تهیه وعرضه کرده است،جائی برای لمیدن و مفت خوردن وآراجیف بافتن ندارد،واگرآقایان صادق می بودند واندکی راستکار،از آنچه را که امروز برآنان رفته ویا بیشترش درآینده برآنان رودـ که من شخص از صمیم قلب برای شان احساس همدردی دارم!( صد ها برابر آن برمردم گذشته است)ودادشان را درآورده ـ قدری درس عبرت می گرفتندوصراحتن برای اصلاح سیاست امروز،ابتداء از گذشته خود شروع ،اقرار و فاش می کردند،آنچه راکه اینان خود به همراه آقای خمینی بر سرزندانیان 60 ـ67 به کاربرده اند!لازم نیست همه رابگویند ـ فقط بخشی ازآن جنایات راکه توسط فرمان امام راحل به پیش برده شده بود اعتراف می کردند تاقدری ازبارسنگین جنایت علیه بشریت خود رابا این عمل انسانی سبک و در میان توده ها،اعتماد سازی می کردند!؟ودر نتیجه به سهم عقل تجربی خود،به رد جدی حکومت دینی وایجادامیدواهی دوباره واستمرارآن درمنشورجدید خط بطلان سرخ میکشیدندوبرای اثبات وباوراندن خود ،اندکی ،حتابسیارکوچک و دلخوشکنک به استغفار در برابرمردم مصیبت دیده می ایستادند واز گذشته منفورخوددست بر می داشتند،که البته ایشان در منشورنشان داده اند که بوئی از چنین استعدادی نبرده اند.

 

وحشت از"اندیشه"

بخشی از این اصلاحطلبان دینی اگر چه هنوز درک علمی ازروند شکلگیری های مناسبات اقتصادی و سیاسی را به آن شکل مطلوب وکافی که لازمه ی اندیشه تحقیقی ِبی تعصب وجستجوگراست ،ندارند و در نتیجه بی خیال موضوع می شوند!اما همزمان گروه دیگرمصلحین به علت جزم اندیشی ودگم ِباور مطلق به جهان بینی الهی وایمان به سرنوشت وتوان لایزال خدادر پیشبردمصلحت انسان!آنان ـ چنان چشم تجربی وعقلی خودراکور می کنندکه استعدادفهم وپذیرش اصول ونرمش تفحصات تاریخی را هم به ستیزمی گیرندو به انکارواقعیت هابرمی خیزند.حتا بخشی از آنان با قلقلک های هراز چندگاه اندیشه وتفکرات ناگزیر،به بن بست های نظری خود می رسند.البته اینگونه پدیده های طبیعی با آن نشانه های واقعی برای اینچنین افرادی تنگ نظرـ همیشه یک رودرروئی تلخ بوده است.ناتوانی مقابله بادنیای واقعی بیرون از ذهن ِتنبل ،باریشه های تاریک اندیشی عمیق درخود ،گاهن آنهارا در دنیای درون به تفکرات انکاروجودمبدا می رساند.اما وحشت ترسناک ازچنین فکری وعقوبت خدا و جهنم اش آنها رابه سکوت مصلحتی وا میدارد.

 

"اصلاح طلبی مرده است"

 

به همین دلیل است که افرادی همچون آقایان موسوی ،کروبی ،خاتمی وسروش هاو...شهامت عبوراز دین وفاجعه ی دین ِدولتی را نداشته و... هنوزدر جا می زنندوسرشان در زیر برف!مگر نه این است که آنان بایدآگاه باشند؟آگاه به رشد اندیشه ودامنه ی جهان سکولاروآرمان بدون مرزانسانشمول،پس کجاست این دانش؟ ـ چرااین افرادفقط مذهب خود را می بینند؟چه فرصتی از این بهترـ خارج ازنژاد، مذهب، رنگ،وزادگاه و...باشندوبرای تداوم حضور مذهبی آزادانه وآگاهانه ی خود"اسلام"که حق مسلم آنان است،به گفتگووروش نقدمسالمت آمیز ومتمدنانه در برابر دیگرنگرش ها رو بیاورند؟به نظر من این جریان مذهبی ویا هرکدام دیگر،باید هرچه زودتربه تربیت قابلیت انطباق باخواست انسان واندیشه ی آزادواختیارمند او،در جامعه ی بشری ،خود راهمراه وموافق گردند!

آیا انهاصاحب این توان و بردباری انسانی هستند؟وحیاتی بودن آنراباور دارند؟ وبرای حل تنازعات مذاهب ودوستی و همبستگی ملیت های متکثرجهان چاره ای یافته اند؟خصوصن حل تعارضات تاریخی خونبارهمین اسلام ایران خودمان بین سنی و شیعه؟آیاقابلیت های کورتعصب مذهبیون ونیروی وحشی اوباشان دیوانه ی مذاهب راآقایان هنوزبه خوبی لمس نکرده ونمی شناسند؟چرا باید تا کنون نمی توانستند(به جای محور مذهب و خدا ـ انسان و اراده ی وخواست اوراترجیح دهند)وبه نقد پایه ای جدائی دین از دولت وبه ردحذف دین رسمی کشوربرنیآمده اند؟

وبرعلیه این همه ی مزایای مترتب دولتی وقانونی ـ که مار پروری در استین بوده همت نکرده اند؟چرافرهنگ گسترده انسانی به جای فرهنگ اسلامی محورقرارنگرفته است؟چرا درمنشور 2 هیچ تاکیدصریحی بربرابری حقوق مذاهب کوچک وبزرگ برای کسب مزایای اجتماعی آنان وجود نداردوهمین طورحق تبلیغ آزاد هردینی ویابی دینی ،چرابه حذف کامل کمک های دولتی ازمذاهب حرفی گفته نشده است،؟چرابه این جنایت علیه بشریت ـ یعنی خروج یک مسلمان ازدین پاداش مرگ داردـ را رد نکرده اند؟ ویاانتخاب آزادهردین ویاباوردیگر،چرا اصلن به ناعادلانه بودن ودانستن ونقدقوانین حقوقی زن ستیز اسلام بندی در منشور نیاورده اند؟آیااعلام صریح برابری وحتابراعت حقوقی زنان در دستگاه دین مرد سالار،برای شان متصور است ویاردهرگونه نابرابری امتیاز(حذف قوانین شرم آورچند همسری،صیغه ،سهم ارث،حق حضانت برابرفرزندان ،حق برابرطلاق،حق مسافرت آزادبدون مجوزشوهرویاپدر،آزادی پوشش وحق انتخاب نوع آن،حذف کامل تفکیک جدائی جنسیتی درهرمحیط بازوسرپوشیده اجتماعی،(مسخرگی این فرهنگ متظاهرراببینید،در فیلم هایش! که حتا یک مادر پیرفرزندش رانمی تواند در آغوش گیرد!)

نقدقوانین دینی وتائید وتصریح قساوت قضا ی ضد بشری،اسلام(حد ـ سنگسارـ قصاص) حتا یک کلام هم درنقد و ردآن وجود ندارد!ودر یک کلام اعتراف کامل به بی عدالتی ،بی منطقی وارتجاعی بودن اعِمال جزای این دین خشونت طلب ورها کردن دستگاه قضائی از دست قاضیان شرع دیوانه ی باطرف وبریدن دست دولت ِدینی ازآن وسپردن قوه ی قضائی به دادرسان آگاه ومستقل واستقلال کامل آن از دولت ها... چرا هیچیک از این محورها دردیدها نیستند؟ نگنجاندن آنها درمنشور،خلا حقوقی وانسانی رفرمیست ها ی مذهبی می نمایاند! وبی سرآنجام ماندن منویات امورمبرم مردم،نشانه چیست؟چرا هیچ کدام از این منتقدین حکومت ،هنوز قادربه عبورازگذشته ی سیاه وحکومت دینی ندارند؟چراهمه ی آنان ازتکوینات غیر الهی وعملن حادث درروی زمین و توسط همین هم دینان ِتادندان شکسته مسلمان شیعه خود،درس عبرت ِفرانظری وفراروئی نمی گیرند؟وچه حکمت ویا توطئه ای در پشت این اصراربی معنی وجود دارد؟

به نظرنهائی مردم در25ـ بهمن ویکم اسفند نه فقط (اصلاحطلبان) بلکه کل رژیم ،قدرت کنترل موتورحرکت مردم را به پیش، دیگر ندارندوفرمان هدایت ِامورجاری وآینده راهم هرگزدردست نخواهندیافت.تلاش برای گمراهی و پراکندگی نیرو های سرنگونی فایده ای نداشته و بیش از این نیزنبایددرتسطیح متمدنانه ی مبارزه ی مسالمت آمیزتوده ها سنگ پراکنی کرد.

از دوره اعتماد مردم به اصلاحات وکلاهبرداری های آقای خاتمی سیدخندان زمان زیادی گذشته بدون اندکی عایدی ومردم به غیرازفرصت سوزی های آنان به این صورت که تا امروز دیده واینک می بینیم تغیری درآنان نیافته واقدامی در راستای آینده ای دیگرـ تجاوزی ازگذشته نکرده است!وهیچ کدام صداقت ،شهامت .صراحتن به نقد دولت دینی و نقش خود درآن نپرداخته اند. تازه این مشکل اصلی نیست!زیرا از کوزه همان تراود که در اوست ؟ما از آنان انتظاری نداریم که دلیل وجودی خود را در پیش چشم مردم و تاریخ به نقد بکشند.امادرد بزرگ وطاقت فرسا این است که اصلاحطلبان هنوزدلایل استبدادودیکتاتوری راـ در خوشبینانه ترین حالت اگر عمدی در کار نباشد که هست،انحرافات شخصیتی ،انسانی وغیردینی تلقی کرده، وتاکنون درک وقابلیت دریافت تعارضات ذاتی دین ِدولتی را کشف نکرده اند. اگر چه جنبش اصلاحات دربعد ازانتخابات کذا با شورش مردم به تمام وکمال همراه دستگاه دین دفن شده است اما ایشان دوباره با نبش قبرسعی درجان دمیدن غیبی به لاشه ی اسلام سیاسی عزیز برآمده ودر تلاشی مذبوحانه هستند. غافل از این که مردم کل نظام راهدف اصلی قرارداده بودندوجوانه ی آنرا در 25 بهمن ،به منشور نویسان ِسبز2 نشان دادند.

 

"آزادی داشتن ونداشتن عقیده "

کسی با عقاید خصوصی این آقایان ویا هرمرام ومسلک دیگری مشکل ندارد.مشکل انسان دیروز وامروز با ادیان وایدئولوژی ها ـ ناشی از تداخل دیدودین شان در حاکمیت هاست وقبضه ی قدرت مالی و سیاسی انگشت شماریست به نام خدا!حالا شماازقدرت رم ِباستان عقب نشانده شده در واتیکان امروزبگیرید تابارگاه خلافت پرخدمه ی آقایان خمینی رفته ـ وخامنه ای امروزـ بله تناقض در اینست! وبه تبع آن دقت لازم به همه ی دعاوی چندش آورالهی شان ضروریست وباید دیدکه ادیان برای تحمیق توده های گرسنه وسرکیسه کردن نسل در نسل آنهاوبه بندکشیدن جان و مال واراده ی شان چه دسیسه های الهی ساخته وهنوزمی سازند و به راحتی آن آراجیف رابه توده های محروم ازآگاهی و نان ،تحت وصیت رسول وفرمان خدا وخروارهااحادیث من درآورده به نام امامان وترساندن مردم ازتشکیک براسلام ورفتن به جهنم، به ترویج وتبلیغ ظهورهرآن ناجی(آقا امام زمان)ویا به برگزاری مراسم"ورودحضرت معصومه به قم"در ای عصرمی پردازند!

 

"تحمیق توده ها"

آنها درگذشته ی نچندان دور،درراه اهداف جاهطلبانه ی خودبه سادگی قادربودند هزارها جوان ساده دل رادر صف مرگ در راه خدا ،رسول او،اسلام وشهیدان در کربلا ـ تک تکشان رااز روی میدان های مین عبور دهند،تا به اهداف خود برسند.آن سان که در جنگ عراق واقع شد؛ویامخالفین وافشاگران را به دندان گرگ های خیابانی خود سپاردند.(مختاری ها و پوینده ها)را.آنها می توانستند با یک فتوای ساده گوشت سگ راحلال کنند.ازمنتظری، بروجردی،موسوی وکروبی یاران خودویاهرکسی اگرلازم می افتاد ـ آنان راعوامل فتنه در دین خدا و دشمن قرآن کنندوپوستش رادردخمه های اسلامی با کاردکندجلادان بی رحم بارها بکنند!

دیریست تیزی نفوذ ِدین ودینمداران ماویاقلدران مبارزات ملی ومیهنی افسران دردهه های قبل ـ همچون قذافی،یاپدر بشار اسدودیگرمتوفا،یابن علی،مبارک وهردوعبدالله هاو...سپری شده است.(قذافی گفته:من رهبرم و رهبری یعنی لیبی!)اما براستی این توان تاثیرگزاری گذشته علاوه برمسخرگی ،بسیاردردآورونیزقابل تعمق می باشد.

آگاهی امروزی مردم کشورهای مسلمان ازظلم دین وخودرائی حاکمان گردنکش ومبارزه ی سازش ناپذیراخیرآنان برای بسیاری دیگرازهمنوعان وهمدردان مان درخاورمیانه ی منقلب، زمینه ی دادو ستد حمایتی وتاثیرو تاثر متقابل را برای هردو طرف به وجود آورده ودست مایه ای ساخته برای این خرد تاریخی انقلابات پیاپی درشرف، ،اراده ای آگاه وتوده ای می بایست شکل بگیرد که گرفت .البته فعلن سرود پایان سنگین این زندگی تلخ رابه روح و جان مردم بخشید ه است.همین خود درخاورمیانه نشان طلوع آزادی و برابریست،زیرااکثریت مردم در میدان نبردهستند.

 

"بی ارزشی کاروکارگر"

 

انسان دردستگاه مذاهب ،وحکومت های جائر ومناسبات دزدی ازمحصول کاروتلاش ،ارزشی ندارد.وظیفه مردم تولید رفاه وخدمت در بارگاه زورمداران است.اما همه مذاهب ودولت ها ،فقط خود وهمه ی پولداران را دوست دارند ومی پرستند وجهان مرفه را تنها برای خود ودوستان ثروتمندشان می خواهند ـ اگرحقوقی باشدجزاندکی نان وجودنیست. انسان ضعیف حقی جزتبعیت مطلق کورکورانه نداردوفاقدهرگونه اراده ی مستقل وتوان تشخیص مصلحت خود وراه خویش است .اوباید همچون مورچه وزنبور ِگارگردرخدمت تداوم حیات دین واقتداررهبران این سیتم های وحشی ـ مطیع بماند وهمچون کودن ویاهالومنش در خدمت مطامع مفتخوران دین وپولداران دنیادوست هرزه قراگیرد.حقوق بشربرای بندگان دردرگاه ولی فقیه مطلق العنان ما معنی خارجی ندارد.همانسان که هیچ یک از رهبران خاورمیانه به سادگی گردن برخواست واراده ی توده ها نسپارده اند،مگربرای چندخواص مطیع!حق اعتراض به هر چیزی که معنی عدم بردباری فردربرابررژیم باشددر کشورما وجود ندارد، مگربه قیمت الحادکه فردملحد ـ دردستان مرگدهشتناک قرارمی گیرد.

 

 

"اسلام وسرمایه داری"

 

علاوه برهمه ی آنچه را گفتم،اسلام عزیزنیزهمچون دیگر ساختارها ـ دوستداراقتصادآزادوصاحب خصلت انگلی یا بهتر بگویم بهره بری بدون کار است!با رغبت تمام در زنجیر های سرمایه داری جهانی گره خورده است وبرای بقای خود ،میل شدیدسمتگیری ونیازمندهمبستگی باآنان می باشدودراین راه ،استثمارداخلی رابازنجیره ی جهانی آن پیوند اسلامی می دهدودیریست اوگوش به فرمان اقتصاد گلوبال سپرده است. بدین خاطراست که توده های غارت شده بیست ماه پیش آگاهانه تصمیم گرفتندازکل رژیم عبورکنند. هم دست چپاول ِدارائی های کشورشان توسط سران دزداسلامی راببرندوهم قدرت سیاسی را ازدام دین آنان گرفته و خود حاکم برسرنوشت خویش شوند.مردم به این باور جدی وسرنوشت سازرسیده اندومی خواهندآنهاوایده های دینی شان را از سرایران یک باربرای همیشه به دور ریخته وفرصت زندگی آزاد و اختیارمند را برای خود ، فرزندان و نسل های آتی فراهم کنند.

وبی تردیداین نگرش ـ منطقی ترین و یگانه راه حل درست دعوت کل جامعه به همزیستی ،همبستگی ،نوعدوستی و تفاهم متقابل مذاهب وملیت های گسترده ی ایران برای زندگی مسالمت آمیز دور از جنجال وکلاهبرداری های دینی وفرقه ای می باشد وحتمن می تواند کمک پایه ای به ساختن جامعه ای آزاد،سکولار وپلورالیستی کند.

اختیارات مشخص منطقه ای،هرملیتی درسطح کشوربایدتوسط خود آنان باشدوآنان نیزگردانندگان ونمایندگان مطلوب خودرا برگزیند وتمام شهروندان ایران برابری حقیقی و حقوقی در مقابل قوانین عمومی درسطح کشوربه دست آورندوبراستی صاحب سرنوشت درمناطق مسکونی ویازندگی خود بشوندوتوامان بتوانند تاثیربرآینده ی دلخواه کشورشان رابیابند!

 

مبارزه ی همزمان "نان وآزادی" توده ها

 

آیاما می توانیم بدون فرقه گرائی های معمول جریان های ایدئولوژیک و...ـ با هم ودست در دست باکارگران ورنجبران ومزدبگیران وهمه ی آنانی که منافع حیاتی خود رادر قدرت وهمبستگی باتوده های رنجمندمی دانند،قراردهندبرای نان و آزادی، توامان مبارزه ای متحد،مسالمت آمیزوموفق برای عبور ازساختاربهره کشی واسلامی داشته باشیم به نحوی که خونخواری دیگر جای خامنه ای رانگیرد؟وبیش ازاین اجازه ندهیم کسی رابه خاطرعقیده اش به زندان ویا به دلیل اعتراض به حکومت دین به نام مفسد وملحدبالای دار ببرندوآیا آنقدرحساسیت انسانی وجود دارد که اجازه ندهیم قوانین وحشیانه ی قضا دراسلام، دست وپای گرسنگان را که آنان قربانیان ساختارجنایت بارسرمایه داری خویش است رااز بدن نیازمند نان جدا نکند؟آری قطعن می توانیم وخیلی کارهای بزرگ و انسانی دیگررانیز! ـ امااگرچشم اندازهای خود را نسبت به زندگی موجود ِبیگانه با ما راـ آگاهانه بخواهیم تغییر دهیم وازقدرتگیری توده های رنج و کارنهراسیم واز آنان درس مقاومت وبردباری رابیآموزیم و باوربه توان حرکت تاریخ، توسط طبقه کارگرـ در مفهوم گسترده ی امروزاشایمان بیاوریم !؟

این راه ـ شرافتمندانه ترین ،منطقی ترین ،مطمئن ترین ،تاریخی ترین ویگانه راه رهائی بشریت ازساختارمنحط وخودخواه سودجوی سرمایه داریست.بیائید چنین تصوری رادرنگاه بی طرفانه خود به بررسی دردرون عقل به حرکت بیآوریم!؟همه ما می دانیم که تا به امروزدردنیای واقعی ـ فقط تعداد اندک شماری دارا هابا حمایت مستقیم مذاهب درسرتاسرجهان ِمملو ازظلم ،بیعدالتی،فساد،جنگ های پیگیرویرانگرو...براکثریت مردم حکومت کرده اند.بیائید باهم راه حل حکومت اکثریت خودمان را براین اقلیت سارق کار تحمیل کنیم. مامی توانیم وباید بتوانیم باهمفکری واقعی وتشریک مساعی درصادقانه ترین شکل آگاهانه آن ،برسرنوشت خودحاکم شویم وبدون در نظر گرفتن منافع کوتاه مدت فرقه ای .خودخواهانه ـ اقدام به تشکیل اولین تجربه ی حکومت اکثریت براقلیت مفتخواررا،در هزاره ی جدید بناکنیم به نحوی که از دل آن دستگاه قدرت مردمی،مشابه دیکتاتورهای تاریخ شرم آوربلوک شرق وغرب ،دیوانگانی آنچنان خود رای وخونخوارسربیرون نیاورند.

"عبورمشترک از تکصدائی"

 

این تعلق خاطربه توان راهبردی تاریخی کارگران اگراز طریق تشکل های مستقل همه بخش های اجتماعی ـ طبقاتی تقویت یابد.به خودی خودسنگرهای خواهند بود برای دفاع از حکومت مردم در برابرسفاکان قلدرکه همیشه مترصد فرصت مناسب نشسته اند.این سازمان نهای حقوقی صبفی مانند سوپاپ دردستگاه اجتماعی هستندوکنترل مستقیم آنان عملن ناظراموردر همه ی بخش ها خواهندبود.گسترش این هسته های زنده ی اجتماعی می تواند تداوم مبارزه درراه دموکراسی ی اقتصادی و سیاسی راعملن با حضور خود تقویت وتضمین کندودر عین حال در پیوندبا منافع همگان همراه شود وتشکل های سراسری خود رایاری وهمکاری رساند. زیراتراکم نیروهای همدرد وبالابردن توان خود برای گرفتن حق ،نتیجه ای جزتقسیم اجباری قدرت زورمندان به کارگران ،کارمندان ومزدبگیران درپی نخواهدداشت! واین تشکل ها صنفی وسندیکائی هریک خود،امکان سرکوب راعملن ضعیف یاغیرممکن می کنند.قدرت جنبش امروزی به رنگ آن نیست ـ چه سبزمذهبی و یا سبزسکولارـ یاسرخ انقلابی!قدرت مبارزات همگی ما به رنگینی وگستردگی خواسته های همسو با منافع اکثریت توده هاست وعبور مشترک ماازحاکمیت تکصدائی است.هرکس وجریانی به هر دلیل وبهتانی مانع تعامل مشترک مبارزات مسالمت آمیز امروز شود خواسته ویا ناخواسته فرقه ای عمل کرده وعامل تضعیف مبارزه وپراکندگی آن،شناخته خواهدشدودر فردای نچندان دورباید پاسخگوی عمل ناهمخوان خوددرمقابل تاریخ باشد.

برای به زیرکشیدن اسلام سیاسی ،همبستگی ،اتحاد وحمایت اندیشمندان فرهیخته فرهنگی وعلمی ومتخصصین ونیروهای میانی جامعه در مبارزه پیش رو بسیارضروریست.حضور این نیروها وجریان ها وپیوند آنان با منافع دراز مدت جنبش همگانی،تنهادرتداوم همبستگی وبامنافع متقابل قابل تصور است. حفظ آنان درهمکاری و همیاری برای همگان ودر نتیجه تامین منافع هریک،رونداعتماد سازی را هموارو همگامی با کارگران وزحمت کشان در آنان، تقویت می کند.ناگفته پیداست که بسیاری از آنان کارگر زاده و خود رادوستدارکارگران می دانند ودرصف واحد مبارزات عدالت طلبانه ی کارگری،قرارداشته اند.

 

"حکومت مردمسالار"

 

امکان کشف ولمس وجود خود درمناسبات قدرت در حکومت های مردمسالار,بسیاری راترغیب خواهدکرد به حفظ آن ساختاروبه همان میزان ـ عکس آن نیزصادق است! به همین دلیل تمرکزقدرت در دست یک عده زبده غیرممکن ویا در ابتداء به حداقل می رسد.اگر تشکل های متنوع صنفی و طبقاتی پای محکم وتوده ای بیابد،آنگاه تقسیم قدرت در بین آنان وتشکلات شان قانونی شده وپشتوانه حقوقی پیدا می کند.ازآن به بعداست که قانونگذاری محلی ودر سطح کشورباخودشان خواهد بود وقوانین مصوب با اراده جمع تصویب و حمایت وهمکاری اکثریت راهمیشه پشتوانه ی خودخواهد داشت.

هرجریان سالمی بادر دست گرفتن اراده ی کمی و کیفی جایگاه خود در مبارزات نان وآزادی درهدایت سکان منافع عام ومصلحت کشورخودباقی خواهد ماند ـ ومنافع کوتاه و بلند مدت او،ایجاب خواهدکرد که امکان برابری فرصت های شغلی وشکلگیری های شخصیتی رابرای همگان ممکن ومورداحترام گردانند.برای جوامع متلاطم ملی ـ مذهبی کشورما،که زیردیکتاتوری شیعه لهیده شده است وتا سرحد بیگانگی باهویت ایرانی خوددچار!هیچ راه حل دیگری که بتوانداکثریت عقاید،سلایق و منافع سیاسی ـ طبقاتی همگان راپوشش دهد!جزآنچه ترسیم کلی کردم (دریچه ای برتاکتیک واستراتژیک امروز وآتی)راه حل دیگری وجود ندارد.هیچ تحول پایداری نمی تواند درآینده بدون حضور و دخالت توده ای کارگران به پیروزی نهائی نائل شودوبه نفع همگان است،که این آرمان توده ای کارگران ممکن گرددتا توان بزرگ طبقاتی او،این فضا ی بی اعتمادی را از التهاب وپرکندگی درآورده و به آن آرامش بخشد وبتواندهرچه زودترمبارزه نهائی برای رهائی بشراز استبداددینی وسرمایه راوظیفه ی اصلی خود قراردهد.

 

بهنام ـ بیست و هفتم فوریه 2011