سایت فمینیستی راه کارگر ، به مناسبت 8 مارس روز جهانی زن وبا توجه به اهمیت جنبش زنان ، نظر برخی از فعالان سیا سی را در این مورد جویا شد.

 

سئوال:

نگاه شما به جایگاه جنبش زنان در ایران ورابطه آن با جنبش های اجتماعی دیگر چیست ؟

ــــــــــــــــــــــــــــ

حبیب ریاحی

 

 

جمهوری اسلامی هنوز پایه‌ های خود را محکم نکرده بود که شمشیر را برای سرکوب حرکت‌های آزادیخواهانه مردم از رو بست. در این میان دشمنی با زنان از هر قشر و طبقه یکی از ویژگی های اصلی این رژیم است که با ایدئولوژیک کردن همه هنجار های جامعه مشخص میشود. از بطن همین هنجارها بود که گفتمان انسان مکتبی سر بر آورد و در رابطه با زنان در پوشش اسلامی، حذف بیش از ده رشته تحصیلی دانشگاهی و تار و مار کردن تجمع های آنان بدست اراذل و اوباش و با سر دادن شعار یا روسری یا تو سری در همان ماه های اولیه پس از سرنگونی رژیم شاهنشاهی، تبلور یافت. در حقیقت، از همان برخوردهای اولیه بود که زنان با سرکوبی مضاعف روبرو شدند: از سویی بخاطر دمکراسی خواهی و آزادی طلبی و از دیگر سو، فقط بخاطر زن بودن. رژیم با دادن امتیازت وسیع به مرد در رابطه با خانواده و فرزند، زنان را به مرز بی حقی کامل فروکاست و این بی حقی را در قانون اساسی به ثبت رساند.

شاید در ماه ها و سال‌های اولیه ابعاد این بی حقوقی زن در جامعه هنوز ملموس نبود ولی باتصویب هر چه بیشتر قوانین ضد زن و بگیر و به بند های خیابانی و جنایاتی که با اجرای این قوانین در سال‌های بعد نسبت به زن اعمال شد، مقاومت و اساساً جنبش زنان از همان هنگام شکل گرفت. تلاش زنان برای احقاق حقوق پایمال شده خود در شرایط سرکوب های شدیدی که بخصوص در دهه ی اول پس از انقلاب وجود داشت، بیشتر فردی و یا در جمع های خانوادگی نماد داشت. ولی کم کم از آن محدوده ها فراتر رفت. شرکت زنان در رشته‌های گوناگون دانشگاهی در دهه دوم و سوم ثمرات خود را نشان داد، بگونه ای که در صد فادغ التحصیلان زن بر مرد پیشی گرفت و بنوعی رژیم را به تکاپو انداخت تا شاید با سهمیه بندی بتواند جلوی رشد دانش و‌ آگاهی زنان را سد کند که البته دیگر دیر شده بود.

اما زنان بموازات آگاهی به حقوق پایمال شده خود، از هر شیوه ی مبارزاتی استفاده کرده‌اند تا خواست های بر حق خود را به حاکمیت و جامعه پدر مرد ـ سالار بقبولانند. روی آوری به گفتمان های فمینیستی گوناگون از جمله فمینیسم رفورمیستی، فمینیسم لیبرالی، سوسیال ـ فمینیسم و فمینیسم اسلامی ! و نگارش و نشر و تحقیق در این زمینه‌ها و همینطور نافرمانی مدنی بشیوه های گوناگون، بخشی از مرحله بعدی جنبش زنان را تشکیل می دهد و امروزه روز کمتر بخشی از زنان تحصیلکرده، روشن‌فکر و خواهان آزادی و رفع آپارتاید جنسی را می‌توان سراغ گرفت که به این زمینه‌ها آشنایی نداشته یا در این گستره تلاش نکرده باشند. حاصل این خود آگاهی‌ها را در سال‌های اخیر در شکل کارزار های یک میلیون امضا، تجمع های گوناگون برای آزادی زندانیان سیاسی، دفاع و پشتیبانی از مادران داغدار، کارزار مبارزه با سنگسار و مبارزه و مقاومت آن‌ها در زندان ها دوشا دوش مردان طی بیش از سه دهه را میتوان جنبه‌هایی از جنبش زنان بحساب آورد.

جنبش زنان در عین حال بخشی از جنبش های اجتماعی است و یکی از تعیین کننده ترین بسترهای آن. در‌واقع جنبش زنان با جنبش های اجتماعی دیگر چنان در هم تنیده است که جدا کردن آن‌ها از یکدیگر کار دشواری است. کافی است جریان شورش خرداد ۸۸ و شرکت شکوهمند زنان در آنرا بیاد آوریم تا دریابیم که پیوند جنبش زنان با دیگر جنبش های اجتماعی چون جنبش کارگران، دانشجویان، ملیت های تحت ستم و دیگر پایمال شدگان جامعه تا چه اندازه اهمیت دارد.

در رابطه جنبش زنان با جنبش های اجتماعی یاد آوری چند نکته لازم است.

۱ ـــ تکیه بر گرایش های گوناگون فکری , گرچه ابعاد تلاش زنان در محدوده های اجتماعی مجاز را نشان داد، جلوی وحدت و ایجاد جبهه متحدی حول خواست های مستقل زنان و جنبش ضد

 

 

 

استبدادی و مطالباتی همگانی را گرفته است. آنچه در این مورد حائز اهمیت است اینکه عمده

خواست های زنان خواست هایی دمکراتیک است که میتواند مخرج مشترکی باشد برای همآهنگی و همگامی در مبارزه علیه رژیم. حقانیت این خواست ها در بی حقی کامل نیمی از جمعیت کشور ریشه دارد و در‌ واقع بستر عام مبارزه ضد استبدادی و ضد آپارتاید جنسی است. بنابر این، مطالبه این خواست ها مطالبه ای است بین‌المللی و مبتنی بر حقوق اولیه انسان که بیشتر آن‌ها در منشور حقوق بشر و منشورهایی موجود است که حتی پیش از آن در خصوص حقوق زنان طی مبارزات طولانیشان بدست آمده است. بنابر این گفتن اینکه ایران یا عربستان سعودی یا پاکستان و .. کشورهایی اسلامی اند و قوانین و هویت خاص خود را دارند، آن هم بر زمینه طرح نسبیت فرهنگی دقیقاً سرپوشی است برادامه نقض ابتدایی ترین حقوق زنان و تقویت نظام زن ستیز ولایت فقیه. بنابر این، زنانی که باطرح فمینیسم اسلامی در صدد بر آمدند از طریق شریعت یا قوانین فقهی از حاکمیت خواست هایی را مطالبه کنند، به نتیجه‌ای نرسیدند و نمی‌رسند زیرا این قوانین برای زنان نه حق بلکه وظیفه پرورش فرزندان مکتبی و تکلیف خدمت به شوهر را مجاز می داند.

۲ ــ آن بخش از زنانی که تلاش کرده و همچنان تلاش می‌کنند از طریق یافتن ماده یا اصلی در قانون اساسی و تعبیر و تفسیر آن برای امتیازگیری از رژیم به موفقیتی نائل شوند، خشت بر آب می زنند، چرا که قانون اساسی، بخصوص برای زنان، چیزی فراتر از آنچه زنان در مناسبات اجتماعی خود و در عمل طی بیش از سی سال بدست آورده اند، در بر ندارد. محدود بودن همین معدود قوانین، گیرم که این بخش از زنان امتیازی در آن‌ها یافته باشند، فقط به زنان مسلمان و دادن اختیار به حکام شرع، بمعنی بی حقی مطلق میلیون‌ها زن دگر مذهب و دگر اندیش است. این خود بمعنی پذیرش تبعیض جدیدی است از طرف زنان مسلمان علیه زنان غیر مسلمان یا بدون مذهب.

۳ ــــ در عین حال که خواست های دمکراتیک زنان از خواست های مطالباتی ـ اقتصادیشان جدایی ناپذیر است، زنان در عرصه های مستقل خود در زمینه‌های زیر نیز به شیوه‌های گوناگون مبارزه کرده اند: ــــ حق سرپرستی بر فرزند. ـــــ حق برابری ارث با مردان. ــــ حق اختیار بر جسم خود. ـــــ داشتن حقوق برابر با مردان. ـــــ حق دستیابی به مشاغل بالا تا پست ریاست جمهوری. ـــــ حق طلاق. ــــ حق انتخاب لباس و مبارزه با بقایای فرهنگ پدر ـ مرد سالاری ووو. از پیوند این مبارزات با مبارزات عمومی ضد استبدادی و برابری طلبانه باید با تمامی نیرو حمایت کرد.

مبارزه طبقاتی برای دستیابی به آزادی و برابری مبارزه‌ای همه جانبه است که همه حوزه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را در بر می‌گیرد و نمی‌توانیم خود را به یک حوزه آن محدود کنیم. در شرایطی که بحران همه جانبه سیاسی و اقتصادی سراسر جامعه را در بر گرفته، زمینه پیوند جنبش زنان با دیگر جنبش ها بخصوص جنبش مطالباتی طبقه کارگر و دیگر اقشار و طبقات زحمتکش از هر زمان دیگری فراهم تر است. به شکل‌گیری هر چه گسترده‌ تر آن یاری رسانیم.

 

ح. ریاحی

 

ده اسفند ۱۳۸۹