تحلیل آلن بادیو فیلسوف فرانسوی چپ ازقیام تونس ومصر

 


وقتي باد شرق گستاخي غرب را جارو مي كند-آلن باديو


قيامهاي مردم عرب يك الگو براي رهايي اند
باد شرق بر باد غرب غلبه كرده است. تا كي در اين غرب بيكاره و رو به افول، جامعة بين الملليِ كساني كه هنوز خيال مي كنند ارباب جهانند، مي خواهند به تمام دنيا درس رفتار درست و مديريت صحيح بدهند؟ آيا مضحك نيست كه چند روشنفكر گوش به فرمان، سربازان ورشكستة پارلمانتاريسم سرمايه سالاري، كه نقش بهشت آفت زده را براي ما بازي مي كند، بخواهند از وجود خودشان براي خلقهاي ارجمند تونس و مصر مايه بگذارند تا به اين مردم وحشي الفباي دموكراسي را بياموزند؟ راستي كه سخت جاني گستاخي استعماري چه دردناك است! آيا روشن نيست كه اين ما هستيم كه بايد از قيامهاي مردمي كنوني درس بگيريم؟

آري، ما بايد شاگردان اين جنبشها باشيم، نه استاداني ابله براي آنها. چون آنها، با نبوغ ويژه يي كه در نوآوريهايشان نهفته است، فصولي چند از سياست را احيا كرده اند كه مدتهاست به گوش ما خوانده مي شود كه ديگر اعتباري ندارند. به ويژه اين اصل را كه مارا مدام گوشزد مي كرد: در زمينة آزادي، برابري، رهايي، ما همه چيز را مديون قيام مردمي هستيم.

شورش بر حق است. هم چنان كه دولتهاي ما و آنهايي كه سنگشان را به سينه مي زنند، مديريت را بيشتر از سياست مي پسندند، به همان نحو مطالبه را هم به شورش، و گذار منظّم را به هر نوع گسست ترجيح مي دهند. آن چه مردم مصر و تونس به ما يادآوري مي كنند آن است كه تنها اقدامي كه مي تواند درحد غصب فضاحت بار قدرت دولتي ـ كه احساسي همگاني است ـ باشد، قيام عمومي است. و در چنين حالتي، تنها شعاري كه مي تواند اجزاي گوناگون توده را متّحد كند، اين است: تو كه آن جا نشسته اي، برو گم شو. امّا اين كه قيامي عليه قدرت دولت بتواند به پيروزي كامل برسد، حاوي درسي است كه اعتبار جهاني دارد. اين پيروزي همواره نشانة افقي است كه هر اقدام جمعي خارج از حيطة قانون، در آن جاي مي گيرد؛ افقي كه ماركس آن را زوال دولت نام داده است.

يعني كه خلقها در اتّحادي داوطلبانه براي اِعمال قدرت خلّاقه يي كه در خود دارند، مي توانند روزي از شرّ قهر شوم دولتي خلاص شوند. درست به همين خاطر و براي اين ايدة نهايي است كه در تمام جهان، وقتي شورشي يك قدرت مستقر را سرنگون مي كند، شور و شوقي بي پايان برمي انگيزد.

يك جرقّه مي تواند آتشي در دشت ايجاد كند. همه چيز با مرگ مرد بيكاري كه از روي استيصال خود را به آتش كشيد شروع شد. اين حركت طي چند روز، چند هفته، به ميليونها انسان گسترش يافت. اين گسترش افسانه يي از كجا مي آيد؟ آيا شيوع اپيدمي آزاديخواهي است؟ نه، اين حادثه، به وجودآمدن ناگهاني نه يك واقعيت تازه بلكه هزاران امكان و فرصت است.

هيچ يك از آن ها تكرار آن چه قبلاً روي داده نيست. به همين دليل منتهاي كورذهني است كه گفته شود اين جنبش در طلب دموكراسي است (به طور ضمني يعني همان كه ما در غرب از آن برخورداريم) يا اين جنبش خواهان بهبود اجتماعي است (به طور ضمني يعني رفاه نسبي خرده بورژواي جامعة ما). قيام مردمي كه از حادثه يي ناچيز شروع مي شود و در همه جا طنين مي افكند، براي همة جهان امكاناتي ناشناخته خلق مي كند. در مصر واژة دموكراسي عملاً بيان نشد. در آن جا صحبت از مصر نوين است. از خلق واقعي مصر، از مجلس مؤسّسان، از تغيير مطلق زندگي، از امكانات شگفت انگيز و بي سابقه. صحبت از دشت جديدي است كه به جاي دشتي خواهد آمد كه جرقّة به وجودآورندة آتش از آن برخاست. اين دشت آينده، در فاصلة بين اعلام دگرگون شدن توازن قوا و اعلام به عهده گرفتن وظايف نوين قراردارد.

خلق، تنها خلق آفرينندة تاريخ جهاني است. بسيار جاي شگفتي است كه در غربِ ما، حكومتها و رسانه ها، شورشيان ميدان قاهره را خلق مصر تلقّي كنند. چطور ممكن است؟ خلق، تنها خلق معقول و قانوني براي آنها، مگر معمولاً به اكثريت در يك نظرخواهي يا در يك انتخابات خلاصه نمي شود؟ پس چطور ممكن است كه ناگهان صدها شورشي معرّف يك خلق 80ميليون نفري شوند؟ اين درسي است كه فراموشش نبايد كرد و ما فراموشش نمي كنيم.

وقتي عزم، پافشاري و شهامت از آستانه يي فراتر رفت، خلق درواقع مي تواند وجود خود را در يك ميدان، در يك خيابان، در چند كارخانه، در يك دانشگاه و... متمركز كند. چون تمامي جهان شاهد اين شهامت و به ويژه خلّاقيتهاي حيرت انگيز همراه آن خواهد بود. اين خلّاقيتها خود دليلي است بر اين كه خلق اين جاست.

در جريان يك حادثه، خلق از كساني تشكيل مي شود كه مي توانند مسائلي را كه آن حادثه برايشان پيش آورده است، حل كنند. مثلاً درمورد اشغال يك ميدان، غذا، خواب، نگهباني، شعارها، نمازخواندن ها، درگيريهاي تدافعي، به طوري كه مكاني كه همه چيز در آن جريان مي يابد، مكاني كه به صورت نماد درآمده است، در دست خلق باقي بماند، به هر قيمت. اين مسائل در مقياس صدها هزار نفري كه از همه جا آمده اند، حل نشدني به نظر مي رسند، به خصوص كه دولت هم از اين محل ناپديد شده است. حل مسائل لاينحل بدون كمك دولت. سرنوشت يك حادثه همين است و همين است كه باعث مي شود خلق ناگهاني و براي مدتي نامعين در محلي به وجود آيد كه تصميم به جمع شدن در آن گرفته است.

بدون حركت كمونيستي، كمونيسم وجود ندارد. قيام مردمي كه از آن حرف مي زنيم، آشكارا نه حزب دارد، نه سازماندهي داراي هژموني و نه رهبران شناخته شده. هميشه اين فرصت وجود خواهد داشت كه معلوم شود چنين مشخصاتي يك نقطة ضعف اند يا يك نقطة قوّت. به هرحال چنين است كه اين قيام، به شكلي كاملاً ناب، بي شك ناب ترين شكل از كمون پاريس به بعد، داراي تمامي مشخصات چيزي است كه بايد آن را كمونيسمِ در حركت ناميد. كمونيسم در اين جا آفريدنً مشترك سرنوشت جمعي معني مي دهد.

هزاران امكان تازه در مورد اين تضادها، در هر لحظه ظاهر مي شوند كه دولت ـ هر دولتي ـ آنها را نمي بيند. مشاهده مي شود كه رديفي از مسيحيان درحال ايستاده، از مسلماناني مراقبت مي كنند كه به ركوع رفته اند. هم چنين فروشندگاني را مي بينيم كه به بيكاران و فقيران غذا مي دهند. شاهد آنيم كه هركس با افراد ناشناسي كه در اطرافش هستند، گفتگو مي كند. هزاران شعار نوشته يي مي بينيم كه از طريق آنها زندگي هركس، بي هيچ گسست به تاريخ بزرگ همگاني مي پيوندد. مجموعة اين موقعيتها كمونيسم در حركت را تشكيل مي دهند. افتخار به خلقهاي تونس و مصر كه یگانه وظيفه سياسي حقيقي ما را به يادمان آوردند: در برابر دولت، وفاداري سازمانيافته به كمونيسم در حركت.

ما خواهان جنگ نيستيم ، ولي از آن ترسي هم نداريم. در همه جا صحبت از آرامش مسالمت جويانة تظاهرات غول آساست. و اين آرامش را با آرمان دموكراسي انتخابي مورد نظر جنبش در ارتباط دانسته اند. با اين همه بايد تصديق كرد كه در اين ميان صدها نفر هم كشته شده اند و باز هر روز كشته مي شوند. در بسياري از موارد اين كشته ها، مبارزان و شهيدان ابتكار و بعد حفاظت از خود جنبش بوده اند. و در اين ميان چه كسي جز جوانان متعلق به محروم ترين لايه هاي مردم از هستي خود مايه گذاشته است؟ بايد طبقات متوسطي كه خانم آليوماري گفته است نتيجة دموكراتيك مرحلة كنوني به آنها و فقط به آنها بستگي دارد، به ياد بياورند كه در لحظه تعيين كننده، ادامة قيام تنها به بركت تعهّد بي حدّ و مرز صفوف محرومان ميسّر شد. قهر تدافعي اجتناب ناپذير است.

آيا مي توان به طور جدي تصور كرد كه هدف اساسي اين ابتكارات و اين فداكاريهاي بي شمار فقط اين بوده كه مردم مخيّر به انتخاب بين سليمان و البرادعي شوند، هم چنان كه در كشور ما حقيرانه به انتخاب بين ساركوزي و اشتروس كان تن مي دهند؟ آيا تنها درس اين مرحله از جنبش فقط همين است؟

نه، هزار بار نه! البته فقط دولتهاي كشورهاي عرب نيستند كه ضدمردمي و، در عمق چه با انتخابات چه بي انتخابات، نامشروع اند. قيامهاي تونس و مصر، هر سرنوشتي پيداكنند، يك معناي عام و جهاني دارند: آنها حامل امكانات نويني با ارزش بين المللي هستند.

لوموند 19فوريه 2011
ترجمه:منوچهر هزارخانی به نقل ازسایت جنگ خبر