بهار و ره آورد ِ باستانی ِ نوروز

 

خوشحالیم و بیقرار و در انتظار که:

بهار ِ طبیعت و َنَفس ِ یخ شکن اش دربین راه است. ما وابستگان رویش و تازگی در هر کجاکه باشیم، همیشه همراه فصل ِ رنگین ِ روحبخش ِ او بوده و هستیم، با حال و هوای او و زبان ِ افسونگرانه اش شوق می گیریم و بذر امید در وجود خود می کاریم و نیروی مهرورزی ِ شیرین ِ زندگی از آن درو می کنیم. ما جوانه های ِ دوباره امید و گشایش در قلب زمانه ی وحشت می کاریم و به فراروئی و دگرگونی هستی، دل و کام می بندیم و بیشتراز پیش به عبور از این کابوس عصر جنایت ایمان آورده و به آینده ی نزدیک زیبای بعد زمستان ِ سخت، باورمندانه تراز گذشته وفادار و هر دم همگام می مانیم.

 

امسال هم، همچون همیشه برای گرامیداشت جشن فروردگانِ ِ باستانی مانند بسیاری از مردمانمان روزشماری کرده، سبزه انداخته و با خانه و کاشانه تکانی خود و سرایمان آماده می باشیم و می خواهیم تا خود را با سلیقه های ِسازگار ِ آواز ِ فصل ِ پرندگان، با سپیدی زیبای شکوفه ها و سرخی ِ شقایق ها و جوانه های درختان وهوای دشت و کوهسار وصحرا همپا، همصدا شویم. بهاران و گلبارانش را بی مضایقه و در حد توان، همرنگ وهم آواشویم، شادترین سرودها ورنگین ترین جامه هایمان را برای خوش آمد نوروز و بهار آماده نموده تا در روز ِ نوروز، تنپوش بهروزی برتن کنیم، دروازه های منتظر دل ِ غمگین ولی شیدایمان را به سوی فردا بگشایم و پایکوبان به پیشواز ِآینده ی نویدبخش بشتابیم.

 

امسال هم می خواهم با همراهانمان و با یاد و خاطر گرانقدر در خــون خفتگان و یاران در بندمان، همگی بر دور سفره ی هفت سین گرد آئیم و با همدیگر، عهد ِ عید رهائی، عید گسستن زنجیر بردگی را با دوستانم و رفقایمان ببندیم به غوغا و شادی برنشینیم و با همفکری ـ راه عبور هر چه زودتر از زمان یخزده را به سوی بهار و بهار آزادی بیابیم و یخبندان عصر را با گرمای تن هایمان، هستی و حرکت داده و او را با خود به وجد و رقص واداریم.

برخیزیم که بوی بهارمی آید. غنچه با چشمان نیمه باز می خندد. پرنده بیقرار است. همه جا بخار ِ دشت و دمن ِ مست، زندگان را سِحر می کند وعطر ِ زمان ِ پگاهی به مشام می آورد که نشانه ی حرکت و روزگار ِ آفتابیست. سیال ذلال چشمه های یخ از ستیغ کوه یخبندان، رقص کنان جاریند، دست ِ نـــــــوازش نسیم صبح بر قلب زمین سرد به گرمی می نشیند، و این فضا برای دختران و پسران جوان ِعاشق، رویای پاک وصلت نگاهیست در بستر آتشین. این ها همگی صلای ِ رسای ِ عبور ِ از انجماد زمستان را به آواز بلند،درگوش ِ پرندگان و پروازشان می خوانند تا در فکر آشیانه ای باشند و روز ِ عشقورزی! این ها همه ره آورد ِ بهار ِ شادیست و راز ِ تداوم امید به زندگی که با وسواس تمام در وجود هستی زندگان آمیخته و در تکاپوست، که بدینسان غلیان می زند.

 

برخیزیم و جامه ی زمستان از تن ملتهب برکنیم. در هوای بهاری ـ سرما را از تن های بیقرامان ـ بشوئیم. تلخی و سستی زمستان را بی رحمانه به دور ریزیم. در این هنگامه ی جوشش، ساز و برگ بهار برگیریم و فرصت دست در دست رقصیدن را غنیمت بدانیم و با پرندگان ِ مست و دل های عاشق شان همصدائی کنیم و آینده ی امید بخش را با هم ـ بلند ِبلند تا آنجا که درتوان است فریاد برآریم و در دل گرامی اش بداریم ـ آواز آزادی اسیران را بر گوش بارگاه زمستانیان جائر برسانیم و بر فرق سرشان آرزوی های نداها و فرزادها را با فریاد هایمان بکوبیم و راه فردا را آزاد از وجود پلیدشان هموار سازیم.

 

خوشحال باشیم:

که هنوزـ طی این سی و دو سال حکومت خشونت وظلم، دل ِ کوچکی برای مهر ورزیدن داریم ـ دلی کوچک ـ اما خونین و سرشار از این همه ناملایات استبداد دینی، در روزگار ِ دین پناهان ِ مکار، این قاریان قرآن به سر ِ دروغگو که فاتحان و صاحبان ِ اصلی ِ امروز ِ زر و زور هستند و برای حفظ گنـــج های باد آورده شان، هزاران هزار انسان بی گناه را قتلعام کرده و هر لحظه تیغ جنایات ضد بشری شان رابرگلوی بهترین فرزندان این دیارمی کشند! آری خوشحال باشیم که ما هنوز دلی برای تازگی و بهار ِ زندگی در سر و پی داریم. هیچ چیزی درعصر حکومت ِ فساد اسلامی از این عجیب تر نیست، که در برابر این مزوران ناپاک، انسان بمانی و انسانیت را پاس بداری! ما مظلومان پاکباخته ویران و ویلان از مناسبات حیوانی و درنده ی خوی ِ حکومت اسلامی، همچون همیشه دل هایمان را از وحشیگری حفظ کرده و تنها به فریاد ِ حق خواهی به درگاه شرف روشنگری اکتفا کرده و بردبارانه ومسالمت آمیز برای رهائی خود به سر راسترین روش ممکن ِ صلح جویانه وفادار بوده و شریف و شجاع بر پای انصاف انسانی، برای احقاق سهم زندگی خود استوار ایستاده و مانده ایم.

 

ما هنوز در راهیم و راه خود را با راه ایدآل های ساده و همه شمول ِ انسانی پیوند محکم داده و بسته ایم. نزاع، کشمکش ها و مبارزات نا برابرانه مان را برای حق داشتن زندگی با بسیاری دیگر ادامه ی متمدنانه خواهیم داد، تا بهار راستین ما، روزی در خانه های کوچک همگان جائی نرم، گرم و امن برای آرامش بیابد! مسرور یم از این دوست داشتن و دلبستگی به همه ی آنانی که بدجنسی، پلیدی و حق خوری را، به خاطر هیچ دلیلی، تاب نمی آورند ـ و مهربانی را بی کم و کاست برای همگان دردمند در سر و جان دارند و بر هر گذر از این راه دشوار، اصولیت های انسان ِ برابری جوی را نگاهبانند و چه بسا بر سر آن جان می گذارند و استوار و خستگی ناپذیر، آزادگی وهمبستگی انسان را ارج نهاده و بی محاسبه دوست می دارند و نان و آزادی را برابر، حق همگان می دانند.

 

دوست دارم احساسات ظریف عاطفی را و احساساتم را ـ احساساتی شفاف و لطیف برای همخوانی با همگان همراهم را و همگامی با همدردانم را. دوست دارم افکار ِ احساسی نوعدوستانه ام را حتا اگر آنها با عقل و سرگذشت ِ تلخ ِ پرتجربه ام همخوان و درعمل متضاد باشند و مرا در خود کاملن بیگانه بینند و برای شان کودک بازیگوشی بیش نباشم، با این وجود باز هم ترجیح می دهم، بخاطر بی بری عصر بی عاطفه ی اسلامی پرچم ِ عقل وعمل دور اندیش را لااقل در این نوشته ام کنار بگذارم و قدری معلم مهر ِ اخلاق انسانمدارانه باشم. دوست بدارم، دوست داشته شوم و دوستی بی ریا را ـ امکان ِ داشتن و یافتن اش در سرم و سرها بپرورانم . دوست دارم همگان امکان شکلگیری و توان زندگی برابر داشته باشند، همگی در میان بزرگترین و وسیعترین امکان ها باشیم و آنگاه انتخاب کنم میل ِ آگاه ِ باب ِ دندان ِ سلیقه ی شعورمان را.

 

بیائید دوست بداریم چشمانمان راـ دیدگانی برای دیدن زیبائی های نوعدوستی، و دیده ی خشمی ِ اخلاقی را، برای درس عبرت گرفتن از حماقت ِ خودبینی و خود محوری ِعده ای دیوانه ی وحشی و خونخوار را که تنها ظاهری انسانی دارند. بیائید دوست بداریم ـ دیدی توانا داشته باشیم ـ تا بتواند او بر گذشته ی بسیار ساده لوحانه ی خود و نسل های زیادی که در خاک لمیده اندچشمی ساده و صریح بچرخاند و برای پرهیز از تکرار تحقیر خود و درگذشتگان خود، بر پای شعور تاریخی خویش آگاه و استواروسربرگرداند و نادم بایستد. تا بعد از این خود و گمکردگان راه انسانی را یاری رساند. دوست دارم همگان دلی و فرصتی و امکانی برای لذت بردن از روح انگیزان ظریف زندگی داشته باشند و جانشان بر پایه ی شور انگیزترین ترنم های انسانی به شعف درآید. ایکاش آن گونه که محرومیت و پراکندگی هایمان نشانمان دادند، بیش از این، من نمانیم تو و من ـ ماـ شویم و می داشتیم، تن و جان به هم پیوسته ای را در رویاهایمان! داشتن این احساس و قلب رئوف، سلاح و رمز پیروزی ماست. چنین یاری مهربان می توانست از دورها ی دور تا به امروز، همگان را همفکری و همراهی مشترک داده و برساند تا هر کس خود و دیگران یاری رسان شود و فرهنگ ِ نسل انسان نوزاده شود.

وجود حیاتی و اساسی تمام آنچه را که ما برای کشف و داشتن فرصت زندگی در کنار دیگران نیاز داریم ـ تنها سیستم برابری مادی و امکانات قانونی آن نیست که البته من سازش ناپذیر بر آن پایبندم، بلکه داشتن یک دل شریف وشیدا هم می تواند باشد تا به زندگی همگان چهره ی واقعی نوعدوستی بخشد، پدیده ای که در عصر اسلامی به ویژه نایاب شده است.

یک احساس سالم ِسازگار که ما راباآرزوهای همگان برابرببیند نیزمفقود شده است تا به همت آن بشود با دیگران همراهی را در خودتشویق کرد ،و از همه مهمتر،داشتن یک چشم واقع بین می تواند به ما مشکلات نوع بشر را باکم و کاست های جاهطلباه ویکسویه نگری های خودخواهانه روشن بنمایاند. داشتن احساس بیدار،دل مهربان و چشم دیده ورواندیشه ی تاریخی ـ در این روزگار سراسر متلاطم وخودرای ،نعمتی ست براستی گرانقدرودر عین حال بسیار بااهمیت ـ خوشحال می شدم که من هم جز آن دسته از افرادی باشم که سعی درتصاحب این ثروت های بیکران مهرورزی باشد.

 

بخش بزرگی از بشریت امروز در هر گوشه ی از این زمین حسرت که باشد، چندان فرقی نمی کند، دارای زندگی آرام، دلبخواه ومناسب حق آدمی نیست و ندارد. در کنار جو تهدید آمیز هر آن محروم شدن از نان و آزادی، بدون آرامش دراز مدت، برای کشف موهبت صلح به دلیل وقوع جنگ های مذهبی و ملی و دعاوی جهانگشایانه ی عده ای دیوانه با دولت های خود رای شان، محدودیت و انزوای فضای دوستی و محرومیت شدید عاطفی "انسان خسته" را به کوچه پس کوچه های بن بست سختی، مرارت، هرزگی، فساد، تباهی و در یک سخن به "بیگانگی" با خود و همه پدیده های بد و خوب اطراف می کشاند. در همه حال آنچه که متصور نیست داشتن حق فرصتی برای اندکی زندگی ست. از هر گوشه ای و کناری به سوی او قوانین من درآوردی قلدران مذاهب و سرمایه شاخ و سینه می کشند و"انسان ِتنها" جز درد کشیدن و ناله زدن برایش چندان امکانی بهتر و بی درد سری وجود ندارد و دردا در این میان بیشترین این اجحافات، تضییقات و تبعیضات مستقیمن متوجه زنان و کارگران و نیروهای وسیع فقیر توده ای می شود.

تحمیل این موجودیت زمینگری زشت و حقیر انسانی امروز ما ـ در دید صاحبان ثروت و قدرت ظاهرن هنوزممکن و متصوراست، ولی برای ما دیگر نه ـ همانگونه که برای بخش بزرگی از امریکای لاتینی ها نبود و یا برای اعراب مصیبت کشیده بیش از این جایز نیست. عبور از این هزارتوی بی دلیل سختی، مشقت و تحقیر شاید برای مادران وپدران شریف و ساده دل ما مشکل بوده است. اما مابرای رسیدن به آنچه را که نداریم و از ما ربوده شده اند، دیریست به پا خواسته و برای حصول اش ،استوار سر و جان نهاده ایم.

 

تا آنجا که به زندگی ما به نام ایرانی جماعت برمی گردد، در چندین دهه گذشته بخش بزرگی از ما بنام زندگی، چیزی را نداشته ایم یا نشانه های از آن در دور برخالی مان نبوده اند. چندین دهه است که برسر زندگی ما درد، درد آسمانی و بلای دینی و دنیائی جهلکاران می بارد، صبح تا شب از صدقه ی سر اسلام محمدی ـ با ظلم، زور، رنج، گرسنگی، فساد، توطئه، شکنجه و مرگ ـ سر و کار داریم. بخشی از ما و پدرانمان با هم تخم جنایتکاران شاهی و شیخی کاشته ایم و امروزـ در حال درو کردن کشت خود و اجدادمانیم ـ برداشت ما مرگ است، مرگ آزادی ونان ـ ما آنقدر حول این مفنگیان مفتخور چرخیدیم که سر آخر زندگیمان را فراموش کردیم و نتوانستیم آرزوها و نیازهای خود رابکاریم و آبیاری کنیم! این است که امروز بی بر و باریم و آنها سروران و رهبرانمان بوده و هنوز می باشند.

اگر دور ضریح امامان وشاهان و رنگرزی آنها نچرخیده بودیم، اگر آنها را ما در آستین های گل و گشاد خود، خوشباورانه نپرورانیده بودیم، شاید اجدادان ما و خود ما، فرصتی برای کِشت بایسته ها و نداشته های خود می یافتیم که از ریشه مانند نسل در نسلمان این چنین چلسکیده نخشکیده بودیم و در این زمانه نامردمی، جزء خیل بزرگ هستی بر باد رفتگان ِ خفته بخت، برای اندکی شانس زندگی، اسیر این انسانخوار تاریخی نمی گشتیم و ناگزیر مصاف نابرابر امروز با این دیو هزار شاخ بی رحم عصر "اسلامی" نمی شدیم

با این وجود ما زنده ایم و دنبال زندگی آزاد و دلبخواه و برای رسیدن و داشتن اش، مانند هر سال و امسال هم ،زن و مرد، سازش ناپذیر در مقابل سارقان هستی خود و اجدادمان ایستاده ایم و برای نجات زندگی از دست و دندان خونین تبهکاران آدمخوار اسلامی با تمام وجود و نهایت ِ امید به رهائی و پیروزی، رزمیده و خواهیم رزمید و با تنها موجودی زندگیمان آینده در تلاش ایم، تلاشی شرافتمندانه، هدفمند و رهائی بخش برای یافتن حق زندگی خود و آیندگان ـ بی نیاز از مزد و مزایاـ با تلاشی خستگی ناپذیر برای عبور از آن خوشباوری های دردبار گذشته و این دسیسه های تازه ی اصلاح طلبی امروز، و همه چاه ها ی پیش رومان، هوشیار ایستاده ایم و تا درآوردن و برگرداندن همه ی دارائی های مادی و معنوی به سرقت رفته هایمان از گلوی دستگاه دینی دزد، از راه رهائی از ستم پا بیرون نخواهیم نهاد.

 

ما از پا نخواهیم نشست، هر چقدر که روند دادخواهی ما به درازا بینجآمد، ایستاده ایم. هر سال تجدید پیمان با راه عزیزان در خاک خفته و با بهار وعید و نوروز عهد دوباره می بندیم که آرام نگیریم. ادامه ی کار و وظایف را با سال نو تشدید می کنیم. سی و دو سال است که ما مصمم در مقابل جهل و جبر و فقر ایستاده ایم و همچون گذشته بر سر قرارمان با برد باری و اصرار ِ بیشتر مانده ایم و تا خلاصی از مصیبت اسلامی و فقر دست از تلاش بر نخواهیم داشت.

 

 

بهاران برهمگان دلنشین وخجسته باد

 

بهنام ـ هجدهم مارس 2011