پاسخی به نقد رفیق حسین قاضی

ح. محسنی

رفیق حسین قاضی در نقد سند اکثریت کمیته مرکزی نکاتی مطرح کرده که پیرامون سه موضوع میتوان آن را کانونی کرد:

1- در باره ضرورت مبارزه برای دموکراسی

2- پیوند مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم و

3- رهبری سیاسی - دموکراتیک

من در هر محور از این موضوعها نکاتی را مطرح میکنم و بحث تفصیلی تر را به بعد واگذار میکنم.

رفیق قاضی مینویسد

"الف ــ در ماده 1 سند اولیه که  با رای اکثریت کمیته مرکزی مبنا قرار گرفت ، به جای عبارت " پاسخ مناسبی به الزامات مداخله نیروهای مدافع سوسیالیسم فراهم آورد "  که اکنون در بیانیه موجود است " عبارت " پاسخ مناسبی به الزامات مداخله نیروهای مدافع دموکراسی فراهم آورد " قرار داشت . این تغییری مثبت بود که اگر انجام نمیشد ، در همان مطلع بیانیه کمیته مرکزی ، جهت گیری خلاف مواضع پایه ای سازمان و سند سیاسی کنگره را که بر  گفتمان سوسیالیستی تاکید داشت، بر آن تحمیل  میکرد".

بند مورد اشاره رفیق قاضی دارد در باره چه سخن میگوید و نقد او بر چه پایهای استوار است؟ بند مورد نظر سند کمیته مرکزی از ضرورت مداخله نیروهای مدافع دموکراسی در نبرد علیه جمهوری اسلامی حرف میزند در حالی که رفیق قاضی در باره گفتمان نیروهای مداخله گر دارد سخن میگوید. اما این سخن او چه دخلی به این بند سند دارد. رفیق قاضی به منطق بحث این بند توجه نکرده و به محض مشاهده دموکراسی رقابت بین گفتمانها را استنتاج کرده است در حالی کل این بند دارد ضرورت مداخله نیروهای مدافع دموکراسی را بیان میکند. در صحنه سیاسی ایران نیروهای مختلفی با برنامه سیاسی و گفتمانهای سیاسی مختلفی نفشآفرینی میکنند. برخی خواهان نفی ولی فقیه اند ، برخی خواهان نفی اصل ولایت فقیه اند، برخی خواهان جمهوری لیبرال اند و برخی خواهان جمهوری لاییک و برخی خواهان سوسالیسم اند . پرسش مرکزی این است که چگونه میتوان بدون ذرهای تردید در امر سرنگونی مانع برآمد نیروهای ارتجاعی آتی شد و به مبارزه برای سوسیالیسم ترنم بخشید. بند مورد اشاره میخواست توجه نیروهای مدافع دموکراسی یا سوسیالیسم به طور ویژه را به این نکته جلب کند. در این بند به ضرورت مداخله سیاسی در برابر مداخله دیگران تاکید میشود نه به تمایز گفتمان سوسیالیستی از گفتمانهای دیگر. تمایز گفتمان چپ از گفتمانهای دیگر برای مداخله سیاسی لازم است اما با آن برابر نیست. هرآینه اگر چپ نتواند مختصات لحظهی سیاسی را شناسایی کند. حلقه مقدم پیکار را کشف کند و بیشترین نیرو را حول آماج مبارزه خود گرد آورد. مرحله انقلاب اما از لحظه سیاسی استنتاج نمیشود بلکه از ساختارهای بنیادیتری اخذ میشود.

این که در متن مبارزه علیه جمهوری اسلامی و نیروهای مدافع وضع موجود کدام گفتمان به هژمونی دست مییابد یا باید دست یابد محل بحث این بند نیست. این که برای عروج گفتمان سوسیالیستی چه الزاماتی باید تعبیه شود چه پیکارهای باید صورت گیرد در این بند به آن نمیتوان و نبایست وارد شد، چرا که مکان بحث آن در این بند نیست. در نتیجه نقد رفیق قاضی نقدی است که بر پیشداوری استوار است و به محض مشاهده کلمه دموکراسی او مرحله انقلاب را به یاد میآورد. "رود گفتی رودکی آمد به یادم".

محور دوم بحث او بر پیوند مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم متمرکز است او میگوید:

"در این دو  بند متوالی اولا ایجاد یک بلوک دموکراتیک مرکز توجه قرار میگرفت که خلاف سند سیاسی  کنگره ومواضع رسمی و شناخته شده سازمان است  که تبلیغ وترویج وسازماندهی گفتمان سوسیالیستی ( و پیوند نان و آزادی ) مرکز توجه آن بود و در عین حال  در مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی  ، از همگامی با نیروهای دیگر تا حدی که از آزادیها دفاع میکردند ، استقبال میکرد.

 ثانیا این دوبند دو سطح از میارزه برای آزادی و سوسیالیسم را از هم تفکیک میکرد  و  مبارزه برای آزادی و مبارزه برای سوسیالیسم را دارای دو منطق و دو هدف مختلف میدانست . در حالیکه در سند سیاسی کنگره ، گفتمان سوسیالیستی و به عبارت دیگر   مبارزه برای سوسیالیسم از همین امروز به معنای مبارزه درهم تنیده برای آزادی و سوسیالیسم  ، برای نان و آزادی از همین امروز و شکل گیری  گام به گام نیروی اجتماعی پیش برنده آن در بطن پراتیک مبارزه طبقاتی از همین امروز است. در این باره اشاره به توضیحی از هال  در یپر در مقاله " دو تعریف از سوسیالیسم " میتواند مفید باشد".  

در پاسخ به این نقد رفیق قاضی به چند نکته اشاره میکنم.

الف- این که مبارزه برای آزادی و مبارزه برای سوسیالیسم باید با هم پیوند یابند محل نزاع نیست. این موضع کلاسیک مارکسیستها است. اما مبارزه برای آزادی و مبارزه برای سوسیالیسم و ضرورت پیوند بین آنها براین پیشفرض استوار است که آنها دو سطح از مبارزه اند و گرنه پیوند آنها بی معنا میشود

ب- بحث بر سر این است که کسانی که برای آزادی و حقوق دموکراتیک مبارزه میکنند عینا همان کسانی نیستند که برای سوسالیسم مبارزه میکنند.این که موضع ما سوسیالیستها که مخالف هرگونه ستم به ویژه ستم طبقاتی- باید پیوند این دو نوع مبارزه باشد نافی تمایز این دو سطح از مبارزه به لحاظ واقعی نیست. سوسیالیستها نمیتوانند پیشگام مبارزه برای آزادی و حقوق دموکراتیک نباشند اما همه کسانی که برای آزادی و حقوق دموکراتیک مبارزه میکنند ضرورتا در مبارزه برای سوسالیسم همگام نمیشوند به عنوان نمونه همه کسانی که برای حق تعیین سرنوشت ملیتهای ساکن ایران مبارزه میکنند الزاما برای سوسالیسم مبارزه میکنند؟یا کسانی که برای حقوق برابر زنان مردان مبارزه میکنند لزوما برای سوسالیسم هم مبارزه میکنند؟ فهمیدن این سخن براستی خیلی دشوار است؟

ج- مبارزه برای آزادی و حقوق دموکراتیک اما تحت هیچ شرایطی نباید به عنوان پایان تاریخ تلفی شود و پیکار در این سطح از مبارزه خاتمه یافته تلقی شود. این سطح از مبارزه لازم است اما نباید به آن بسنده کرد.

د- ضرورت پیوند مبارزه برای آزادی و سوسالیسم هم نباید تحت هیچ شرایطی به انکار ضرورت مبارزه برای آزادی و حقوق دموکراتیک درک گردد . این موضع کلاسیک آنارشیستها است که مدافعان شبه آنارشیست درون سازمان ما تازه به آن رسیده اند و ضرورت مبارزه برای آزادی ها را تا آنجا و در حدی میپذیرند که حتما و ضرورتا به مبارزه برای سوسیالیسم فرا بروید و گرنه از حیز انتفاع خارج است. ما پیشتر این موضع رفقا را در قبال مساله اتحادیههای کارگری مشاهده کرده بودیم حالا دارد پیرامون منطق مبارزه برای دموکراسی سر بر میآورد.

این موضع البته ربطی به مارکسیسم ندارد بلکه روایت کج و کوله آنارشیستی باکونین را نمایندگی میکند. به علاوه با صراحت مطرح نمیشود و پشت هال دریپر پنهان شده است. مارکسیستی که تحت هیچ شرایطی مواضع آنارشیستی را بر نمیتابید و تصادفا بر آرایی مخالف آن تاکید داشت. هال دریپر میگوید " در سراسر تاریخ جنبشهای سوسیالیستی و کمونیستی یکی از پایدارترین مسایل ایجاد رابطهی نظری و عملی میان مبارزه برای سوسالیسم و مبارزه برای دموکراسی (یا حقوق دموکراتیک)، میان مسایل سوسیالیستی و مسایل دموکراتیک بوده است. هر جریان یا مکتب متمایز سوسالیست پاسخ مخصوص خود را بدین مساله دارد. در حد افراطیِ طیف این دیدگاه(نظریِ آگاهانه یا عملی) مطرح است که دفاع از شکلهای دموکراتیک را به خاطر خود در صف مقدم قرار میدهد و دفاع از آرای سوسالیستی ضمیمه متعلقات فکری آن است.(از دیدگاه مارکسیستی، این موضع صرفا موضع افراطیترین جناح لیبرالیسم بورژوا/ دموکراتیک است که وارد طیف سوسالیستی شده است.) در حد دیگر نوعی ایدئولوژی رادیکال هست که آرای سوسالیستی- به معنی دیدگاههای ضدسرمایهداری- را در مقابل توجه به مبارزات دموکراتیک قرار میدهد و مبارزات اخیر را غیرمهم یا زیانآور تلقی میکند. انواع از التقاط این دو رهیافت نیز پدیدار شده است که به دلیل اختلاط های شان خانواده واحدی را تشکیل میدهند. تئوری انقلاب کارمارکس جلد1 ص 313-312.

در این باره کافیست به جدال مارکس و انگلس با باکونین در انترناسیونال اول مخصوصا به اثر "فعالیت سیاسی طبقه کارگر" انگلس مراجعه کرد و همین خط فکری را مشاهده نمود.

انتقاد دیگر رفیق قاضی در این محور به گرد دو مرحله ای بودن انقلاب ایران میچرخد. در این باره به چند نکته اشاره میکنم:

1- هیچ مارکسیستی تا کنون مبارزه تا مقطع سرنگونی را با مرحله انقلاب صورتبندی نکرده است این کشفی تازه است که باید به نام شبه آنارشیستهای درون سازمان ما ثبت شود.

2 مرحله انقلاب بحثی است ناظر بر بعد از سرنگونی و نظام بدیل در حالی که مبارزه برای آزادیها و حقوق دموکراتیک در کشور ما تا سرنگونی فعلیت دارد و ویژگی، نه ماهیت استراتژی سوسالیستی در کشور ما رقم میزند.

3- مرحله انقلاب دو مرحلهای ناظر بر دو دوره تاریخی و دو دولت آلترناتیو است در حالی که پیکار برای آزادیها و حقوق دموکراتیک از منظر ما مبارزهای است با سرشت مبارزه علیه قدرت مستقر و معطوف به جامعه مدنی یا به سخن دیگر ضدقدرت است. در این برداشت از مساله، چگونه میتوان نظام بدیل سیاسی استنتاج کرد جز با شعبدهبازی آنارشیستی.

4 به فرض که ما طرفدار انقلاب دموکراتیک در کشورمان هستیم آیا رفیق قاضی و همفکران او اصلا به انقلاب سوسیالیستی در کشور ما اعتقاد دارند، به انتقال به سوسیالیسم در کادر دولت- ملت، یا به دولت کارگری باور دارند اگر او به این مبارزه اعتقاد دارد مرز او با رفیق روزبه که اعتقادی به دولت کارگری ندارد در کجاست؟ به چه نوع از سوسیالیسم باور دارید؟ نظر شما به تغییر جهان بدون کسب قدرت کدام است؟ آیا در انبان شما اصلا بحثی در باره سوسیالیسم یافت میشود؟ آدرس آن کجاست؟

5- به علاوه کسانی که در این تشکیلات سردمدار مخالفت با مبارزه برای دموکراسی بودند بعد از 5 سال بی سرو صدا آن را در کنگرهی اخیر خود(نگاه کنید به سند سیاسی کنگره 15 هیات اجرایی) پس گرفتند بدون این که بر روی مبارک خود بیاورند که چرا به موضعی که سازمان ما در سالهای گذشته در راستای آن فعالیت میکرد ناگهان معلق و رها کرده اند و سپس دوباره به آن روی آورده اند. شما به چند سال نیاز دارد که به این موضع درست روی بیاورید؟

6- تجربه "همگامی" با منطق مبارزه برای دموکراسی دارد فعالیت میکند و رفقایی از سازمان ما که با رفیق قاضی همفکر اند در آن مشارکت دارند آیا این فعالیت که در مقیاس کوچک و در خارج کشورتعقیب میشود چه تفاوتی با منطق مبارزه با دموکراسی دارد؟آیا این مساله خاطره ناصرالدین شاه را به یاد نمی آورد که در سرما گیر افتاده بود و روپوشی نداشت و به مهتر خود گفت چه داری که بر سر خود بگذارم؟ او میگوید جز پالان چیزی ندارم . شاه گفت خودش بگذار اما اسمش را نیاور.

محور سومی که رقیق قاضی آن را مورد نقد قرار داده است آوردن عبارت "رهبری سیاسی ــ دموکراتیک" در سند است. پرسیدنیست این عبارت فی نفسه چه اشکالی دارد؟ نفس این عبارت با رهبری آمرانه، از بالا و غیر دموکراتیک مرزبندی دارد و راه تبلیغ هر گونه رهبری اتوریتر و تجربه شده در جنبشها را به طور اثباتی نفی میکند. اما مخالفت رفیق قاضی با این عبارت به سبب غیردموکراتیک، استالینی و اتوریتر آن نیست بلکه با نفس خود رهبری است. اما او شجاعانه و با صراحت به مطلب نزدیک نمیشود و از روش چراغ خاموش -عادت مالوف گرایشی که در تشکیلات ما مواضع شبه آنارشیستی را طرح میکند-سود میجوید . او با نفی این عبارت البته نگاه معینی را دارد تبلیغ میکند همان طور که با طرح مساله نفی رهبری کاریزما و آوردن خودرهانی موافق است، که معنای آن به زبان آدمیزاد در این بحث مشخص نفی رهبری سیاسی دموکراتیک است.در نگاه او و همفکرانش خودرهانی رهبری سیاسی را نفی میکند در حالی که میدانیم خودرهانی اصل رهبری سیاسی را نفی نمیکند و بدون آن اصلا تحقق پیدا نمیکند. بنابراین طرح بحث رهبری سیاسی دموکراتیک رعدی در آسمان بی ابر نبود بلکه دقیقا با نفی روایت من درآوردی خودرهبری دارد مرزبندی میکند. من در جای دیگری و به طور مفصلی درونمایه ضدمارکسیستی این خرافه را مورد چالش قرار دادهام.

نکته بعدی که ضرورت دارد به آن اشاره کنم این است که ضرورت شبکههای اجتماعی محل تردید نیست و اشکال سازماندهی افقی نباید تحت هیچ شرایطی نفی گردد. مکان بحث اما در این تشکیلات ما مطلق کردن این شکل از سازماندهی و نفی سازماندهی عمودی با خصلت دموکراتیک است. این آن پرسشی است که در درون سازمان فعلیت دارد. کسانی که تا دیروز سازماندهی آمرانه و عمودی غیردموکراتیک را تبلیغ و اجرا میکردند متاسفانه به آن سر بام افتادند و مدل سازماندهی آنارشیستی را بدون رویکرد انتقادی دربست پذیرفتهاند. که در دوره بازسازی روایت دموکراتیک از سوسیالیسم یا بازگشت به مارکس با روح انتقادی جای تاسف بسیار دارد. گویا کسانی هستند که تا آخر عمر در تباهی و گمراهی سر خواهند کرد.

"ای دوست اگر بدانی که چه میکنی سعادتمند هستی، اما اگر ندانی که چه میکنی ملعون و خطاکار هستی"

آیه 4 باب ششم انجیل لوقا