"شرم بر مفتخوران اعصار"

به افتخارو گرامیداشت روزسازندگان جهان

"روز کارگران"

 

 

هم تبارشریف من:

زمین و زمان همچنان می چرخد.

به میل و اراده ی دزدان اش

فصل تو اما ـ

در این گردونه ی ننگین

از دورهای ِکویری ِ اندوه

همچون دشت ِخشک ِمن واجدادمان ـ

تهی زسهم زندگی ست.

ـ آماده ام:

تونیزبرپا شو

چشم ِاعتماد

به آمدن وخروش

فردا به گمار

که ـ باران فریاد های بهاری ست.

بیا ـ تا کام وگام ما اورا

بلند ِبلند در قله های غرور

برای نجات انسان

همراهی کند ـ

تا جوانه ی کِشت مان

از دل ِسنگ ِسرد ِزمان

سر دربیاورد.

فقط ما می توانیم،روی دیگر زندگی را بر همگان نمای بهاران بخشیم

وسزاوار سواران سازندگی نیست ـ

کینچنین

هنوز

ویلان رویش گردند،

آنهم ـ

بدین دست دردشت خشکسالی !

+++

تا بوده ، در این میانه

چنین رفته

برقامت نیاز!

اما تنها ـ

تناور شد،

درخت فقر

وفاصله گرفت شاخه های رحمت خدا ـ

با بندگان گرسنه وزمیگیراش

آنگونه که ـ

بی اندکی نشان ِ نان ِخشک

بر گرسنگان،

کوتاه شد ، دستان شان

به حدی

که نه بردادخواهی خدا

هیهات:

نمی رسد ،

امروز ـ

حتا به دهان !

+++

همدردمن:

فصل آنان ـ

جهانی ست زیبا

با چهارفصل

که ما آن راساخته ایم

وآنان این کاخ کاررا

بی کم و کاست

تصاحب کرده اند و

ما را

به پرستش خویش وانهاده اند.

+++

می بینی چه!

دست ودلمان

از محصولاتمان خالی ست

وچشمان گرسنه ی مان

درخاک ِخشک ِحسرت

همچون پیشینیانمان

قرن ها

ونسل ها

بی هوده

به حال آبیاریست؟

نه ، نه این ـ

کافیست.

+++

درجستجوی سهم ات باش !

من نیزهستم.

آنان دیگر:

نبایدبتوانند

صدایمان را بشکنند،

حق مان رابخورد.

زبان مان را ببرید.

به سیاهچال مان بکشانند.

به گمراهی مان توطئه کنند.

خواهرومادرانمان راسنگسارـ

سران رابردارـ

وهمه جا تخم ترس ومرگ بکارند،

تا ما همچنان

بی بهره ازحق ِزندگی مانیم

وآنهاسوار برگرده ی زمین وزمان شده

وانسانیت راتسمه برکشند

شرم برمفتخواران متقلب ِاعصار

بیا تا باهم

درپی سهم رهبری آینده باشیم!

+++

آنها می خواهند

ماچشم التماس ـ

ودست گدائی باشیم ـ

تا همیشه

به سوی دزدان ِنان مان

گردن کج کنیم ـ

تا: خائن شرف

چاره درماندگی مان را

درمان دهد!

+++

 

همبسته ی زنجیرمن

پیوستگی خودرا

با انسان کار

همه جا با خودببر!

تمرین همصدائی را،دمسازشو

آغوش به پیشواز جهانی گشا

که از تن های ما ،

گرما وشکوه خود را

بازیافته است ،

باما ی بزرگ درآمیز

تا مای جهانی شویم.

روزنه ی رهائی

درطلوع فریاد ها ی خاورمیانه

پیداست

+++

همدردانمان:

در هرسوی این ویرانه

در این زمین جوروفقر

امید بخش ترازپیش

همگامی را با ما

به نام کارگر

به نام انسان

به نام مبتکررنج

وسازنده ی هستی

فریادمی زنند

ما همه خواهر و برادران

یک تباریم

+++

در جستجوی اخلاق ومهر ـ

از دکانداران دین ؟

تو خود بدان!

اما:

این بساط مفتخوری پررونق

مشتریان اش جز ما نئیم

انها

ازتو ومن

زندگیمان را

به قیمت نفس کشیدن خالی می خرند

در زیربغل هایمان

وعده بهشت می گذارند

ودرخشک ِ کاممان

امید می کارند

وساده ی ساده هنوز توانمان را

آینده ـ

ورهائی را

نانمان رااز ما میدزدند

وبه جای آنها

به نام خدا

درفرق ِسرمان ـ

بردباری ملکوتی می پرورانند

تا مارا:

درسر ِگردنه های ِناگزیر ِ حقارت ِنیاز

بایستانند

باج باوربگیرند

وبقای زیبائی فصول جهان شان

بهشت را ـ

همین زمین را می گویم ـ

با زور وتزویراز گلوی فرزندانمان بیرون کشند.

 

بهنام نهم اوریل 2011