"به پیشباز، همصدائی و همبستگی بیشتر"

با کارگران

در روز کارگران برویم!

 

 

بخش سوم

 

"درهم ریختگی انسجام اسلام سیاسی"

 

بند ناف تاریخ سی ودو ساله اسلام سیاسی رابارذالت وجنایت بریده اند.ازهرزاویه برویژگی وبازتاب های تاکنونی اش توقف کوتاه ونگاهی بی طرفانه آن انداخته شود،هرفردو جزء اورا،جدا از افرادوبخش های بزرگ وبزرگتر دیگر،وتمام آنها راباکل مجموعه شیعه وموجودیت حکومت اش درهمه عرصه های شناخته شده،همراه باجریان های عملن رقیب ومعروف آن مقایسه کنیم،رازهمسانی نیات وانطباق امیال عناصرمتشکل این دستگاه وحشتناک در همه امور مالی،اداری وسازمانی آن کشف بزرگی نخواهد بود.مصادرقدرت وصاحبان دستورورده های مختلف مجری اموربه دلیل انتصابات مریدومرادی وبه شکل کله قندی، ازپائین تاراس قدرت ولائی،همگی درروابطی کاملن پیوندی قرارداشته وهربخشی عوامل هم خوان خود را ازمریدان که همگی شیعه هستند،دربرابرناهم خوان های،این گروه و یا آن گروه،به میل مدیر بالادستی خود از گذشته های دورهمچنان همکاران اش برگمارده وامروز نیزبرمی گیزنند.به همین دلیل تمام بساط رژیم،بااین چند جریان وهیراشی موجودقدرت،تنازع بر سر هدایت و رهبری عملی و نظری رژیم را داشته اند.افرادهر جریانی پس ازجایگیری دردستگاه مافیائی،دارای انگیزه،سلایق وخصوصیات یکسانی هستند وهمدیگر رابه خوبی می شناسندوکار با هم را ترجیح می دهند.ازرهبرو رئیس جمهورو دولت،تا قوای سه گانه، مجالس،نهادهای قضائی،فرهنگی،آموزشی وتمام ساختارهای دولتی،استان ، شهرستان،وروستاها،تا کوچکترین هسته ها ودوائراجرائی همه وهمه آنها، جزبادسته بندی،دادوستددرونی،باندبازی،توطئه،دروغ، دزدی، رشوه،زور،فساد، ضعیف ستیزی، پارتی بازی،حق خوری و حق کشی وصدها دسیسه زشت وخباثت باورنکردنی پست وشرم آور،هیچ کدام نمی توانستند هویت خودرااین چنین دارند،حفظ ودرروادیدورویدادهای سیاسی قدرت تاثیرودرگردونه نظام وحشی،در برابراضافه خواهی وحملات رقباودشمنان خود درگودتاراج کشورباقی باشند.این خصوصیات مانند نخ تسبیح،همه ی جریانها ی گرگ ها کوچک و بزرگ مدعی رهبری راتاکنون با کمی گاز گرفتن خونینی یکدیگر، اماهنوزآنهارادرکنارهم برخوان خالی ترمردم غارت شده نشانده است.هرجریانی برای حفظ و تداوم قدرت وثروت بادآورده ی خود،باید تابع این روش حاکم برساختارسیاسی حاکمیت اسلام سیاسی شود و نیرو های تازه نفس خودرا، برای آینده ی سیاسی موفق خود ویاران اش با طریق راه وهمین اسلوب بازتولید کند. اماتا کی این روال ادادمه خواهد داشت ؟با توجه به درهم ریختگی وعدم انسجام سپری شده ی اسلام سیاسی به دلایل بحران های متعدداز یک سودوستیزعلنی جریان رهبری ـ بانماد ونهاددولت که واکنش هرکدام متاثر ازهمین بحران هاست به نظرنمی توان آورد،که هردوجریان دراین شکل نو،ازدیدوواکنش سریع وکوبنده ی مردم درامان ماند.آیا غیر ازاین متصور است؟

 

"بی نیازی اسلام سیاسی ازولایت فقیه"

 

ازآغازتکوین اسلام سیاسی ـ تاتسری مرموزوموذیانه انه اش به این دوران یعنیفروریزی حرمت واعتبارولی فقیه به عنوان نمادرهبری درکانون اخلاقی وسیاسی رژیم و به ویژه در بین مریدان ودوستداران خودلااقل اودارای جایگاهی جدی بود وشان برجسته ای داشته ونه تنها نقش توان ریش سفیدی ویگانه عنصرهدایت درسمت وسوی هویت دهی به ساختارحاکمیت سیاسی شیعه بوده،بلکه این روال نسبتن یکنواخت برای آنان از دید همه جناح هامظهرثبات ونشانه ی وحدت نیزبوده است،لااقل تامقطع آخرین انتخابات 88 نشانه ی بی نیازی نسبت به وجود ولی فقیه را هیچ جریانی از دو طرف نمایان نکرده ویاتمایل اش نداشته است.وجود،حضوروپذیرش پدیده ولی فقیه وخلافت ودستگاه عریض وطویل واستقلال مطلق مالی وبی حساب و کتابی اودرهزینه های ناشناخته اش طبیعی وحتاکناروشایدبرسررئیس دولت هابا همه ی دخالت های به جا و بی جاقابل تحمل بوده ودرانظارتوده ای نیزپذیرش عادتی داشته است ویاتا آن زمان به ناگهان تفاوتی خاصی با گذشته چندان نکرده بود.اماپیش وپس ازانتخابات ومواضع جانب دارانه وی از احمدی نژادودرپی دستور سرکوب معترضان به تقلب انتخاباتی،اوضاع وجایگاه آسمانی اودر بین مردم به راستی درهم ریخت وبساط اوبه شکل سمبولیک درذهن جامعه طردودر خیابان ها عملن توسط شورش معترضان میلیونی به طورواقعی لگد کوب گشت.این حوادث سریع وواکنش های متحدمردم،رژیم وجناح های هردو طرف،تمام جریانهای سیاسی داخل و خارج وجهان راشوکه و غافلگیر کرد. مردم به جان آمده ومتنفرازقوانین حکومت بیداداسلامی وسرشارازبی قراری برای دگرگونی زندگی خود، اکثریت قریب به اتفاق می خواستندوآماده شده بودندتا سرنوشت خود راتغیر دهند.

 

آیاخودرژیم ودستگاه ولایت تاآن زمان ضرورت تغیرساختار ولی فقیه راپیش تراز این آبروریزی نظام پیش بینی کرده بود؟آیاخود مسئولین درهریک ازجناح هااحساس نگرانی ودرنتیجه تحریک،تحریف ویاتاثیرسیاسی باب میل خوددرآن قیام داشتندویاواکنش متناسبی رابه خواست واراده ی آنان درردکل نظام راکشف کرده وبه عمد سعی تمام کردند ماجرارابه عمد به حساب ولی فقیه بریزند تاعزم مردم رادردیدکلی بشکنندوعبور از نظام جدی نگرفته نشود؟آیاشعار های ضدولایت فقیه درست همان گونه ازطرف سازماندهندگان تعین شده بودند که مادر قیام بعد از انتخابات شنیده ودیده ایم،چقدردیده ها و شنیده ها با واقعیت هم خوانی دارد؟نقش سبز وجایگیری فرصت طلبانه ی این جریان درقیام ضداستبداددینی چه بودوهمین طورسرقت دوباره ی قیام توسط طیف بازگشتیون به عصرانقلاب آقای خمینی؟تا چه حدود باید به دسیسه ها و طرح های پشت پرده ی جناح های هر دو طرف ـ رهبری ورئیس جمهورـ دقت وبی یامحلی کرد؟حذف اصلاح طلبان حقیقت دارد؟

 

"نزاع برسرآرام وگمراه کردن دوباره توده هاست"

 

تردیدی نیست که نظام مستبد شیعه با روش شناخته شده ی تاکنونی اش شانس ادامه کاری حتا با زور سرنیزه را نیز بیش از این ندارد.امکان تداوم این حاکمیت باویا بی حضورولی فقیه ورئیس جمهوراش وتغیرهرکدام و یا هردودرآینده سیاسی کشوردردراز مدت برابرصفراست!پس اینان در مقابل خود وضرورت بقای حیات ودستگاه ثروت و قدرت سازشان ،هرکدام در تلاش اند برای راهیابی به امیدبربادرفته ی مردم،متقاعدکردن دوباره آنان وچاره یابی مناسب حال وروزخودکه نیازمندیافتن آن هستندودلیل تزاع علنی این دوـ چگونگی دادن پاسخ به همین عدم پذیرش اسلام سیاسی واصولن حکومت دینی ست.موفقیت هرگروه به گمان آنان،تنهااعتمادسازی دوباره است وجریان پیروزتیغ تیزتصفیه حساب وبه تبع آن فرصت قلع و قم جریان مزاحم راتوسط تائید توده ای در فردای دوباه ی صدارت باخون مخالفان خود آشنا وپایان اسلام سیاسی را با شادی و پایکوبی جشن خواهدگرفت. البته این فانتزی بی معنی هرگز پیش نخواهدآمددرواقع معقول به نظر نمی آید که هردوطرف چنین باور کند که می تواندبا همین عناصرشناخته شده ودستگاه عمیقن فاسدخود،اعتمادوهمراهی مردم را بتواند دوباره جلب کند؟! آیاجنگ زرگری بوداین بساط مسخره چندروز پیش سران دو جناح رژیم؟هم آری و هم نه!آری زیرا:هردوجریان با این همه جنایات، کشتار، چپاول،سرکوب،شکنجه و...که با هم دستی آنها انجام وشده اند،درصورت شکست وروزسرنگونی هردودارای یک سرنوشت مشترک اند وهمین یک دلیل محکم میتواند صیانت نفس آنها را با هم گره بزندبه بازی زرگری شان بکشاند!ونه:زیراچون همین نزاع نشان داد که آنان مدت ها به صورت پنهان وبیرون ازدید وقضاوت مردم که همیشه برای حکومتیان بیگانه بوده اند،آب های خود را آسیاب کرده،وکاملن ازهمکاری وتشریک مساعی جهت یافتن راه حل بحران زدائی باکارمشترکبخوان سرقت ذخائرنفتیناامید شده اندوزدن به سیم آخر را ترجیح داده اند.حالا کدام جریان درکوتاه مدت موفق خواهدشدبردیگری غالب شودوحلوای دفن اش رابخورد،درآینده خواهیم دید؟

 

"می توانیم ومی خواهیم"

 

مامی خواهیم ومی توانیم وتوان اش اثبات اش را هم داریم که باهمبستگی واتحاد ـ هردو طرف مکارـ رادراین بزنگاه بازی قدرت وغارت ثروت خودـ درروز وعیدکارگران ـ باقدرت تمام برزمین سخت دوباره بمالیم وبه راستی دریک تظاهرات مسالمت آمیزغافلگیرکننده، کل دستگاه متعفن ومضمحل شان رازیرگام های سنگین مان لگدکوب کنیم وآنهاراازبازی بیشتربازندگی خود بیرون وکام تلخ مان را دراین روزپرارزش بانمایش یکپارچگی خوددر برابردشمنان بشریت کاروزحمت شیرین می کنیم؟مابسیاریم وآری می توانیم!

ادامه دارد

 

بهنام بیست و ششم آوریل 2011