شهلا شفيق

 

 

 

قبای دفاع از خلق فلسطين و دم خروس يهودی ستيزی !

اخیرا نوشته ای زیر عنوان "چه رمزی در جادوی این علاءالدین بی چراغ نهفته است؟" به قلم بهروز عارفی منتشر شده است که به فعاليت های انجمن علاءالدين در فرانسه اشاره دارد. ظاهرا قصد نويسنده افشای يکی از توطئه های صهيونيسم و بعضی همکاران ايرانی آن است. امّا در اين ميان، پيکان حمله نويسنده مرا نشانه رفته است. من هنگامی که پذيرفتم در چنين طرحی مشارکت کنم کاملا آگاه بودم که با چنين اتهاماتی مواجه خواهم بود. بعلاوه، از آنجا که سال‌هاست ريش اينگونه افشاگری‌ها توسط جمهوری اسلامی، و به همت روزنامه کيهان و ساير مقامات و شرکا و امثالهم در آمده، نوشته عارفی می‌توانست نبوده و نديده و نخوانده تلقی شود که نه عرض نويسنده ببرد و نه زحمت خواننده بدارد. اما شباهت آن با مقالات کيهانی و افاضات احمدی نژادانه از حد سبک، نوع استدلال، عدم صداقت در ارائه نقل قول ها، اتهام های مستقيم و تلويحی و افشا کن ! افشا کن !ها می گذرد و به نوعی خودافشاگری می رسد که علی رغم خواست نويسنده، ساز و کار پنهان در جوهر تفکر او را آشکار می‌کند. زبان نويسنده ذهنش را لو می دهد و ذهنيت او، نشانگر جريانی است که لازم است بدان پرداخته شود. نوشته سراپا تحريف بهروز عارفی، تنها اين مزيت بزرگ را دارد که به روشنی پايه های نگرشی را بيان می کند که به بهانه دفاع از حق ملت فلسطين، يهودی ستيزی را توجيه می‌کند. برای توضيح موضوع، ابتدا به چند تحريف اساسی که عارفی به مددشان سعی در اثبات سخنان خود دارد اشاره می‌کنم :

پايه ريزی طرح علاالدين با حمايت بنياد "يادمان شوا" صورت گرفته است که نهادی است مستقل که با ثروت باقيمانده از يهوديانی که در اردوگاه های مرگ جان باختند تاسيس شده و کارش کمک به توسعه تحقيقات تاريخی، روشنگری و انتقال خاطره در باره فاجعه هولوکاست، حمايت از خاطره قومی يهوديان و فرهنگ يهود است. آقای عارفی با يک تير دو نشان می زند. اول اينکه با تقليل برنامه اين بنياد به يکی از وجوه آن که شناسانيدن فرهنگ قومی يهوديان است، بنياد يادمان شوا را نهادی قلمداد می کند که گويا برای دفاع از اسرائيل تاسيس شده است. او ، برای القاء اين شبهه، از ميان تمامی مطالب منتشره در سایت این بنیاد مقاله ای (به زبان فرانسه) را برگزيده که به فرهنگ یهودی و یهودیت اختصاص یافته و جمله‌ای از اين مقاله را ترجمه کرده است تا بگويد که هدف بنیاد آشنایی فرانسویان و اروپاییان با میراث یهودیت و فرهنگ یهود که دولت اسراییل از بدو تأسیس آن، از اجزای تشکیل دهندۀ اساسی آن است. امّا ترجمۀ دقیق جملۀ مزبور از این قرار است که بنیاد یادمان شوآ "با آشنا کردن بیشتر شهروندان فرانسوی و اروپایی با میراث یهودیت و فرهنگ یهود، که کشور اسراییل، از زمان نوزایی‌اش، بخشی اساسی از آن است"، در بازشناسی اين ميراث مشارکت می کند. روشن است که مشکل اساسی عارفی موجوديت اسرائيل است. و البته خوبست ياد آوری کنيم که به رسميت شناختن اسرائيل به معنی دفاع از سياست های اين کشور نيست. چنانکه در خود اين کشور نيز مخالفان سياست اسرائيل در باره فلسطين بسيارند.

اما عارفی را کاری با اين واقعيت ها نيست. او به شدت دچار اين وسوسه است که هر جا سخن از هولوکاست می رود تبليغ يهوديت و در پس و پشت آن منافع اسرائيل را جستجو کند. از همين رو هدف نهایی انجمن علاالدين را هم تبليغ يهوديت معرفی می کند. حال آنکه که برنامه محوری اين انجمن مبارزه با يهودی ستيزی در کشورهای مسلمان است و مهم ترين کار آن انتشار (به زبانهای عربی ، فارسی و ترکی ) آثار تحقيقی و فرهنگی، از جمله کتاب‌ها و فيلم‌هایی است که به اين تجربه هولناک بشری پرداخته اند. عارفی اين مهم را تبلیغات پوشیده برای صهیونیسم و منافع دولت اسراییل که در پشت هدف‌های "انساندوستانه" پنهان شده‌اند، می نماياند. او برای اين کار به حذف همه نکاتی می پردازد که برای نظريه اش درد سر ايجاد می کنند. پس در معرفی علاءالدين تنها نکاتی را بر می شمارد که در آن به ارتقای روابط مسلمانان و یهودیان و نزدیکی اسلام با یهودیت اشاره شده است. اين نکات البته در سايت مربوط به اين پروژه ( که خوشبختانه به زبان فارسی هم در دسترس علاقمندان است[1] ) وجود دارد. امّا آقای عارفی فراموش می کند که هدف اصلی پروژۀ علاءالدین در بیانیۀ "ندای وجدان" به روشنی توضیح داده شده است. در این بیانیه که به عنوان سند پایه‌ای این بنیاد، از سوی صدها نفر از روشنفکران و شخصیت‌های سیاسی و اجتماعی امضا شده است، چنین می‌خوانیم: "ما زنان و مردان فعال در عرصه جامعه و مورخان و روشنفکرانی با ادیان و عقاید مختلف، گرد هم آمده ایم تا اعلام کنیم که دفاع از ارزش هایی نظیر عدالت و برادری باید با در هم نوردیدن همه موانع، بر ناشکیبایی و عدم تحمل دیگران، بر نژادپرستی و بر نزاع و خصومت غلبه کند.". عارفی بر می آشوبد که چگونه می شود چنين طرحی در مورد مسئله اسرائيل و فلسطين ساکت بماند. او برای حق به جانب نشان دادن خويش، بی هيچ رودر بايستی، چشم بر اين بخش بيانيه علاالدين می بندد: " ما به صراحت می گوییم که این حق مسلم اسراییلی ها و فلسطینی ها است که دارای کشور مستقل و حاکمیت ملی خود باشند و در امنیت زندگی کنند و از این رو می بایست از هر روند صلح که چنین اهدافی را دنبال کند، حمایت نمود"

با تحريف اهداف اصلی علاالدين، عارفی ندا بر می دارد که افرادی که خود را لائیک می‌دانند و پرچم لائیسیته را در هر محفلی بلند می‌کنند، چگونه می‌پذیرند با مؤسسه‌ای همکاری کنند که یکی از مهم‌ترین هدف‌هایش را تبلیغ یهودیت و فرهنگ یهودی اعلام... می‌کند؟". حمله آقای عارفی خاصه متوجه من است و برای توجيه اتهام ناروايش تعمدا فراموش می کند که در بیانیۀ اعلام هویت علاءالدین به صراحت آمده است : بنیاد علاءالدین اساساً یک نهاد فرهنگی و غیرمذهبی است. اين نکته بر خواننده آگاه پوشيده نيست که در حيطه مبارزه عليه يهودی ستيزی در کشورهای مسلمان، طبعا موضوعات شناخت يهوديت و شناخت اسلام به مثابه مذهب مطرح می گردد و بدان پرداخته می شود که اين امر البته به منزله تبليغ هيچ يک از اين مذاهب نيست. در واقع اين يهود ستيزان هستند که با نژادی کردن يهوديت و ترسیم چهره‌ای شيطانی از يهوديان (مکار، پول پرست و قدرت مدار ووو)، معرفی و شناسانيدن تاريخ و فرهنگ و مذهب آنان را الزام‌آور می کنند. همچنانکه اين اسلام گرايان هستند که با ايده‌ئولوژی ساختن از مذهب و دامن زدن به يهودی ستيزی، ترويج اين امر را که اسلام مذهبی است که لزوما خواهان جنگ و نفرت نيست ،ضروری می سازند. و صد البته که پرداختن به اين نکات نه تنها روشی ضد لائيک نيست بلکه در جهت اهداف لائيسته است که يکی از مهم ترينشان پايان دادن به جنگ میان مذاهب است. و ما ايرانی ها که حاکمان کشورمان، به قلع و قمع آزادی وجدان دست زده، بهایی‌ها را از دم تيغ می گذرانند، سنی ها را مورد تبعيض قرار می دهند، دراويش را سرکوب می‌کنند و برای انکار هولوکاست کنگره می گذارند، می بايد در صف اول مبارزه بر ضد يهود ستيزی باشيم. چرا که درک ابعاد اين فاجعه نه فقط به روشنگری در باره آزادی وجدان راه می برد بلکه به فهم ساز و کار فاشيسم هم ياری می‌رساند. امری که برای ما ضروری است. با درک چنين ضرورياتی است که دعوت علاءالدين را پذيرفتم. خوب است آقای عادفی و هم انديشان ايشان بدانند که هفت سال پيش، همراه با جمعی از روشنفکران و آزاد انديشان عرب و دنیای موسوم به مسلمان، گروه "مانيفست آزادی‌ها" را پی نهادم که حول محور لائيسته، روشنگری و مبارزه با تاريک انديشی‌هایی را پيش می‌برد که در اين جوامع فراگير است و در همان حال در ميان تحصيل کردگان هم به سبب عمق و گستردگی تابوها کم دامنه نيست: نفی آزادی زنان، ستيز با همجنس گرایی، نفی آزادی وجدان و يهودی ستيزی.[2] جامعه ايران هم مبتلا به همين مسائل است و من به سهم خود تا آنجا که وقت و توانم ياری کرده در اين باره قلم زده و قدم برداشته ام. اما آقای عارفی دغدغه فهم مسائل را ندارد. هدف او تخطئه شهلا شفيق وهمه کسانی است که جرات می کنند قالب های فکری پيش ساخته ايشان و هم انديشانشان را مراعات نکنند و حالا بايد متهم به همکاری با ( يا آلت دست) اسرائيل هم بشوند تا از کرده خويش پشيمان گردند.

برای کامل کردن پرونده سازی، آقای عارفی به تفصيل به بيوگرافی برخی اشخاص دست اندر کار علالدين می پردازد تا بگويد همگی يهوديان صهيونيست و مدافع دولت اسرائيل هستند. اما با رديف کردن نام آنها، خود خط بطلان بر حرف خويش می کشد. فقط به چند مثال مشخص اشاره می کنم: خانم‌ها آنی هيدالگو، سوسياليست و معاون اول شهردار پاريس، جوليا کريستوا نويسنده طراز اول فرانسوی، فتحيه بنتاسو، عضو شورای اقتصادی و اجتماعی فرانسه، نيلوفر گوله آنتروپولوژيست ترک، آقای ژان موپاتا که مسيحی است و ناشری که سابقه ای طولانی در زمينه گفتگوی اديان دارد، آقای عبده فيلالی انصاری فيلسوف و اسلام شناس مراکشی. يک مراجعه ساده به سايت و مرور نام‌های ديگر محققان و روشنفکرانی که از فرهنگ های گوناگون به گرد هم آمده اند، موهوم بودن اتهامات آقای عارفی را روشن می کند. ليست امضا کنندگان و همکاران، طيف وسيعی از شخصيت‌های سياسی و اجتماعی در سراسر جهان (ديندار و بی دين ،مسلمان و غير آن) را نيز در بر می گيرد که از گرايشات گوناگون راست و چپ هستند و الزاماً مواضع یکسانی در قبال مناقشۀ میان اسراییل و فلسطین ندارند. حمایت شخصیت‌های با نفود سیاسی، برای امکان انتشار گستردۀ آثاری که علاءالدین به ترجمه‌شان همت می‌گمارد، ضرورتی انکار ناپذیر است. برای مثال، پیرامون کتاب ارزشمند پریمو لوی، "ایا این یک انسان است؟" ده‌ کنفرانس‌ در کشورهای خاورمیانه و مغرب (از استامبول تا قاهره) برگزار شده است.

اما هيچ يک از اين نکات مورد عنايت آقای عارفی نيست. او کار حب و بغض را تا آنجا به پيش می‌برد که مرا به سبب نقش فعال در شناساندن فيلم مستند کلود لانزمن، روشنفکر و سینماگر شناخته شده فرانسوی، مورد حمله قرار می دهد. احتمالا اگر آقای عارفی اثر کلود لانزمن را به خوبی می‌شناخت واگر می‌دانست تبلیغ برای پخش یک فیلم، به چه امکاناتی نیاز دارد، هرگز چنین حرف مضحکی را بر قلم نمی راند. اما فرض کنيم چنين باشد و من صاحب چنين قدرت و امکاناتی باشم. پرسش اينجاست که شناساندن اين شاهکار سينمای مستند که حاصل پنج سال کار پيگير کارگردانی تحسين شده در سراسر جهان در جهان و سندی تکان دهنده درباره فاجعه کشتار يهوديان است خطاست؟ نشان دادن اين فيلم به ضرر چه کسی است که آقای عارفی چنين بر آشفته است؟

پاسخ به اين پرسش با خود آقای عارفی است که اگر به آن التفات کند شايد روز و روزگاری متوجه شود که نقطه نظراتش بر مبنای دو اصلی است که امروزه تمامی گرايشات ضد يهود و مخالف صلح اسرائيل و فلسطين بدان توسل می جويند: اولين آن طفره رفتن از به رسمیت شناختن حق حيات اسرائيل است. صاحبان اين طرز تفکر، علی رغم ادعای مخالفت با گفتار احمدی نژادها، درست مثل اينان عميقا با موجوديت اسرائيل مخالفند و درست به همين دليل افکار و رفتارشان، علی رغم ادعاهای پرشور در حمايت از حق فلسطينی‌ها، آب به آسياب مخالفان صلح می‌ريزد.اين طرز فکر با نگرش‌هایی که خواهان برقراری صلح و تاسيس دولت فلسطين در کنار اسرائيل است می ستيزد.

از همين جاست دومين اصلی که مدافعانش مدام بدان توسل می جويند : هر جا که صحبت از يهود ستيزی و فاجعه هولوکاست به ميان می آيد بلافاصله اين استدلال را علم می کنند که بايد از فاجعه فلسطين هم سخن گفت، اگرنه ريگی به کفش این سخنگويان هست. و البته اين سخن ترفندی شناخته شده برای تقليل فاجعه هولو کاست و کم اهميت جلوه دادن خطر يهودی ستيزی است. اما کشتار يهوديان نه يک جنگ سياسی بلکه نتيجه نهایی منطقی است که با نژادی کردن يهوديت و پراکندن نفرت نسبت به يهوديان به مثابه صاحبان زر و زور و مکارانی توطئه گر، نهايتا به بيرون راندن آنان از رده انسانيت منجر می شود. در اين معنا ،هولوکاست، پديده ای است منحصر بفرد که روشن انديشی در آن برای توسعه وجدان بشری امری ناگزير است. و برای چنين روشنگری قطعا می بايست به اين پديده مستقل از جنگ اسرائيل و فلسطين نگريست. اختلاط اين دو پديده که ربطی به هم ندارند، فقط و فقط در خدمت تقليل دادن کشتار يهوديان به يک جنگ سياسی است و در خدمت گسترش يهودی ستيزی قرار می گيرد .

اما بهروز عارفی نه تنها عنايتی به اين نکته مهم ندارد بلکه می کوشد هر جور هست روش و منشی را که بدان اشاره رفت، حق و حقيقت جلوه دهد. بافته های آقای عارفی ، دريغا از حمايت های آشکار و پنهان برخی افرادی که ادعای افکار چپ و آزادی خواهانه دارند برخوردار است. آيا هنوز زمان آن نرسيده که اينان از تعصب و کورانديشی دست بشويند و به هتک حرمت افرادی که با نقطه نظرات آن‌ها موافق نيستند پايان دهند؟

١٥ می ٢٠١١

 

 

 

 

 

 

 



[1] http://projetaladin.org

[2] -http://www.manifeste.org