سازماندی سوسیالیستی ؛ سازماندهی سرمایه داری ؛ رسول آرام 23.05.2011

جنبش چپ در تمامی دوران مبارزاتی خود و در تمامی نقاط جهان در چنبره خود سازماندهی تقلا کرده و میکند. این تقلاها که بر بستر قدرت گیری مجازی استوار بوده تاریخچه سیاهی را برای دست اندر کاران رزمندگان سوسیالیسم به ارمغان آورده است. تلاشهائی که نه تنها موجب رهائی طبقه کارگر و ستم دیدگان نشده است بلکه در مواقعی موجب کشتارهای صدهاهزارنفری شده که این امر چهره و عملکرد مجریان مبارزه برای سوسیالیسم را به جریاناتی علیه سوسیالیبسم و مردم و علیه دمکراسی مبدل کرده است . با نگاهی بسیار سطحی به انقلابات مختلف جهان و بزرگترین آن روسیه ؛ ویتنام ؛ چین؛ کوبا؛ و دهها کشور و خلق های دیگر ما را متوجه این واقعیت میکند که آنان سرانجامی تلخ را برای مردم خود و جهان و پاداش های زیبائی را به سرمایه داران و جامعه سرمایه داری تقدیم نمودند. این پاداش ها موجب گردیده تا سرمایه داران عریان تر از گذشته علیه سوسیالیسم و چپ وارد مبارزه ای نا برابر شوند و چمبره خود را بر تمامی تار و پود کارگران و علیه سوسیالیسم بفشارند. آنان فرصت باد آورده ای بدست آورداند تا تمامی دستآوردهای مبارزات مردم و کارگران جهان ؛ را به نابودی کشاند. وضعیت اسفبار بیکاری فقر در جهان ما را بیش از پیش میباید از خواب غفلت برهاند و چشمان خود را به دنیای جدید باز کنیم. سرمایه داری جهانی اکنون نه تنها از ارمغان نیاکان ما سود میجوید بلکه عدم اعتماد کارگران و زحمتکشان به ایده سوسیالیسم و خلافکاری های هنوز هم جاری در بین فعالین چپ در تمامی جهان زمینه های بسیار مناسبی را برای آنان فراهم کرده است تا تارو پود جهان را در چنگال خود بگیرند.

اینکه اینچنین بوده و اینچنین شده است اما نیمتواند هیچ نیروی واقعی طرفدار سوسیالیسم را خسته و مبارزه باز دارد. ما میدانیم اکنون وارث تمامی تجربیات تلخی هستیم که نه تنها نا امیدمان نکرده بلکه ما را برای نیل به یک جامعه سوسیالیست جری تر کرده اند. اکنون اگر مبارزین سوسیالیسم با چشمی باز به خود و گذشته نگاه کنند متوجه خواهند شد که درهای خوشبختی و سعادت برای بشریت همان هائی میباشند که مارکس نشان داده و ما بسیار بهتر از نیاکان خطا کارمان میتوانیم این درها را بیابیم و راه عبور را به بشریت نشان دهیم.

این درک که اکر میخواهیم کاری انجام دهیم بایستی ابزار کار را داشته باشیم تکیه کلامی است که هزاران سال بشریت را بخود مشغول داشته و از این جهت است که نیروهای مختلف برای رسیدان به اهدافشان سعی نموده اند از ابزارهای متناسب سود جویند. دزدان برای اینکه بتوانند قافله ای را به غارت برند برای خود فرماندهی تعیین میکردند؛ و یا فرمانده ای یاران خود را برای غارت انتخاب میکرد و این شیوه اما بر اثر مرور زمان کاملا عقب مانده شد . دزدان دیگر نمیخواستند ار فرماندهی فرمانبرداری کنند که همواره دچار خطا میشود؛ از اینرو ا شیوه های نوین را جایگزین کردند. آنان میخواستند فرمانده خود را انتخاب کنند. این بود که در جامعه ای نوین شیوه رهبری تقریبا تغییر یافت. آنان که در جاده ها و بیابانها به غارت مشغول بودند شهر نشین شده ؛ شیوه های غارت و چپاول تغییر یافت ؛ بجای چپاول مستقیم مال ها و دارائی های مردم قوانینی را وضع کردند تا مردم را با روش های آبرومند تری سر کیسه نمایند. ابزارهای خود را آنچنان پیجیده کردند که دیگر روش مستقیم غارت به پای میز محاکمه برده میشد و این شیوه را تحقیر شد. آنان قدرت ها را در کشورها با تحکیم رهبری ها بدست آوردند . منابع سر شار دستمزدها را به گونه ای کانالیزه نمودند تا از کنار آن بتوانند قدرت های نظامی خود را برای سرکوب ناراضی یانی که خواهان عدالت اجتماعی بودند استفاده نمایند.قدرت های دولتی روشن بود که تنها خواهان دفاع از منافع کسانی بود که سرمایه ها را تلمبار میکردند تا آنان بتوانند از این طریق از مردم بهره کشی کرده و دولت سهم 30 و یا 40 درصدی مالیات خود را صاحب شود. این شیوه ای بود که از ابتدا وجود داشت و اکنون نیز در سرتاسر جهان با قدرت حکومت میکند. این شیوه ای بود که کمونیستها حتی آن را محدود تر کردند و در چهار چوب یک حزب با نام های زیبا و در چهار چوب یک رهبر با شخصیتی بسیار محترم خلاصه نمودند.نمونه ای بارز را بخاطر میآورم؛ استالین مظهر بود برای مبارزه با امپریالیسم . سیاست‌ها و روش‌های او که در سالهای (1953-1879) نخست وزیر، فرمانده کل قوا، دبیر کل حزب کمونیست، و دیکتاتور اتحاد شوروری بود به روش‌ کار مارکسیسم-لنینیسم) در روسیه تبدیل شد. این روش‌ها شامل تروریسم، دیوان‌سالاری (بوروکراتیسم) و پذیرش اجباری احکام مطلق استالین در جنبش کمونیسم، چه در شوروری چه در میان احزب و کشورهای کمونیست در سراسر جهان بود

کمونیست‌ها در زمان زندگی استالین او را بزرگترین تفسیرگر مارکسیسم و بالاترین مرجع نظری در جنبش بین‌المللی می‌دانستند. اما بر ماست که بخود آئیم و پوست استالینی و خشن را از خود بدر کنیم و با لطافتی بیشتر به زندگی نگاه کنیم. آنچه استالین کرد نه تنها سوسیالیستی نبود بلکه ارتجاعی تر از سرمایه داری بود. شرط اول سازماندهی سوسیالیستی این است که این اصل را بپذیریم .

سعی نکنیم تفسیر دیگری از رهبریت برای خود بیابیم. رهبریت همان است که معنی خود را طی هزاران سال داشته است. چه میشود که اگر کاری را بخواهیم انجام دهیم برای اجرای این کار بجای اینکه بدنبال مطلق گرائی باشیم و بجای اینکه از اصولل سازماندهی سرمایه داری سود جوئیم ؛ همه کسانی را که معتقدند به انجام این کار میباشند را با خود همراه کنیم! نه در حوزه فعالیت های شخصی بلکه در حوزه های اجتماعی و سیاسی و کار تشکیلاتی این کار را انجام دهیم. اگر ما بعنوان مدافعان سوسیالیسم نتوانیم در کنار هم کار کنیم و بخواهیم بر پیشبرد یک نظر و یک ایده تاکید نمائیم ؛ آیا میتوانیم دست به کار بزرگی چون حرکت به سوی سوسیالیسم بزنیم؟ تا کی باید انشعاب و جدا از هم و بصورت فرقه ای به زندگی سیاسی خود وکم کم بصورتی نا متناسب ادامه حیات دهیم. دست از غرور خود محوری و خود بهتری و خود استحکامی و خود فهمی و خود ارضائی و خود ستائی و ..و... برداریم و باز هم نگاهی دیگر به آنچه این خصلت ها بر سر ما آورده است بیندازیم و نه یک بار بلکه هزار بار آن را تکرار کنیم . مطمئنا همه ما این تواریخ را میدانیم ولی باز هم بد نسیت که آن ها را نقد کنیم. در اینصورت است که به یک سازماندهی سوسیاللیستی نیل خواهیم کرد.