در رابطه با پیش نویس اساسنامه جدید سازمان

بایستی مسائل مربوط به برنامه و اهداف سازمان را از اساسنامه تشکیلاتی جدا کرد. طرح پیشنهادی در هم آمیخته ای از "برخی مواد برنامه ای" و تشکیلاتی است. ترکیبی که در آن "برخی از اصول برنامه ای" یا عمده و اساسی شده و یا به آن افزوده شده اند.

این سند تعریفی از هویت سازمان ارائه می دهد که در موارد عدیده ای نادقیق یا غیر ضروری هستند. بخش "هویت" بایستی کوتاه شده و مفاهیم مطروحه در آن دقیقتر بیان شوند. مثلا گفته میشود :

- " خود حکومتی واقعی مردم" . خود حکومتی مردم که واقعی نباشد چگونه است؟ معیار چیست؟ و داور کیست؟

در رابطه با "خود حکومتی" روایات گوناگونی وجود دارند. سخن از باور و یا ناباوری به مفهوم "خود حکومتی مردم" نیست. سخن از نبود یک اجماع در تعریف و درک یکسان از این مفهموم است. تصمیم گیری در این مورد زمانی سخت تر می گردد که این طرح بدون توضیح کلمه "واقعی" را هم به مفهوم "خود حکومتی" افزوده است.

آنچه میتواند هویت سازمان ما باشد و بر آن وحدت نظر وجود دارد همانا هویت سوسیالیستی و فمینیستی سازمان است.

- در بخش هویت از برچیدن سرمایه داری, نابرابری جنسی و .... سخن آمده که بخشی از اهداف و برنامه هستند. روشن نیست که چرا مثلا از فمینیسم نامی بمیان نیامده است سازمان ما یک مصوبه کنکره ای دارد که هویت سازمان را فمینیستی نیز اعلام کرده است. مبارزه با نابرابری جنسی همان فمینیسم نیست.

 

پیشنهاد می کنم که کنگره از هویت سازمان تعریف زیر را بتصویب برساند:

هویت : سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) یک سازمان سوسیالیستی و فمینیستی است.

 

در بخش شرایط عضویت

- برپایه چه ضرورتی حداقل سن برای عضویت طرح گشته است؟ ارگانی که عضویت را تصویب میکند می تواند بلوغ ذهنی متقاضی را تشخیص دهد. داشتن سنی کمتر از 18 نبایستی یک پوئن منفی تلقی شود. سازمان ما اگر داری تشکیلات نوجوانان و جوانان بود شاید طرح مرز سنی برای عضویت دارای معنا بود.

 

-" فعالیت تشکیلاتی ، سیاسی و اجتماعی در راستای اهداف سازمان در حد توان و امکانات خود" این بند بسیار ناروشن است. اصولا در یک سازمان لنینیستی عضو بایستی در یک ارگان سازمانی عضو باشد و مسئولیتی داشته باشد. نه مسئولیتی که خود برای خود دست و پا کند. بلکه مسئولیتی که برای او از سوی ارگان تشکیلاتی او مشخص شود. از آنرو که ما دیگر دارای چنین سازمانی نیستیم یک بند کشدار جای آن آمده که معنای آن این است که " قبول مسئولیت در تشکیلات دیگر اجباری نیست". اگر این درک درست است بهتر است این بند از اساسنامه حذف شود نه این که بندی باشد در رابطه با شرایط عضویت.

 

- در بند 4 (الف) شرایط عضویت بجای آمدن "قبول اصول و مبانی برنامه سازمان" . مواردی خاصی طرح گشته اند که نه تنها کشدارند بلکه اساسا نادقیق و گنگ فرمول بندی شده اند.

در بند الف آمده است: اعتقاد به .....حاکمیت اکثریت واقعی مردم یعنی جمهوری کارگری" . "حاکمیت اکثریت واقعی مردم"؟ "اکثریت غیر واقعی مردم" که قرار است به آن اعتقادی نداشته باشیم کدام است؟

آیا این به آن معنا است که سازمان ما می خواهد حق هر یک نفر یک رای را نفی کند؟ می دانم که منظور این نیست اما وقتی قرار است قبول این اصل شرط عضویت در سازمان قرار گیرد باید روشن شود درک ما از "حاکمیت اکثریت واقعی مردم" و "حاکمیت اکثریت غیر واقعی مردم" چیست.

 

مطلب دیگر در این بند استفاده از مفهوم نادقیق "جمهوری کارگری" است. تعریفی که جمهوری کارگری را همانا حاکمیت واقعی اکثریت مردم می داند. بفارسی ساده بند الف می گوید: حاکمیت اکثریت مردم زمانی واقعی است که به جمهوری کارگری بیانجامد. مشخص نیست که مختصات یک حکومت کارگری چیست. این شیفتگی و باور به مفاهیم بازنشده و تعریف نشده شاید در ادبیات سازمانی بتواند جایی داشته باشد آما وقتی بعنوان شرط عضویت قرار می گیرند غیر قابل قبولند. چگونه باور به مفهومی که ناروشن است میتواند شرط عضویت باشد؟

سازمان ما سالها است که رای عمومی و حق رای فردی را برسمیت شناخته است. سخن گفتن از "حاکمیت اکثریت واقعی مردم" گامی است بسیار بلند به عقب در مبانی نظری.

اعتقاد به یک حکومت سوسیالیستی که در آن هر کس به اندازه کار و استعدادش در جامعع ذی نفع باشد تا کشاندن این باور به حصار تنگ یک "جمهوری تعریف نشده" کاری است بسیار خطا. آنهم زمانی که قرار باشد این بند یکی از شرایط عضویت باشد.

نامفهمومی و تعاریف نادقیق ادامه می یابند:

- در بند 4 (ب) آمده: " جدائی ناپذیر دانستن حکومت کارگری سویالیستی از آزادیهای بی قید و شرط فردی و اجتماعی ، حق رای همگانی و دمکراسی ژرف و مبتنی بر مشارکت واقعی مردم ." مشخصات این "حکومت کارگری" که قرار است معیار عضویت قرار گیرد چیست؟ چگونه شکل می گیرد و خصلت کارکری آن کدام است؟ دارای رهبری دائم العمر است یا رهبری منتخب عموم مردم؟ بر پایه شوراهای کارگری است یا رای مستقیم مردم؟ سازماندهی و تلاش برای تشکیل "حکومت کارگری" چگونه است؟ آیا بمانند باور گروهی ثمره "خود رهایی" است که زمانی که کسی نمی داند کی و طرزی که کسی نمی داند چگونه پدید می آید؟ این چه منطقی است که حکومت تعریف نشده کارگری را بخش جدایی ناپذیر از سوسیالیسم می داند؟ تعریف سوسیالیسم روشن است (اگر چه طرح مشخصات عملی و سازماندهی آن در ایران ناروشن) اما "حکومت کارگری" چه خصوصیاتی دارد؟ و چرا چیزی که تفسیر از آن مورد قبول همگان نیست قرار است شرط عضویت در سازمان باشد؟ "دمکراسی ژرف" و " مشارکت واقعی مردم" هم از مفاهیم ناروشن هستند. ژرف و غیر ژرف چیست؟ "مشارکت واقعی" و" مشارکت غیر واقعی" کدامند؟ چرا دائما بر کلمه "واقعی" اصرار می گردد.

 

بند ج هم خالی از ایراد نیست: همیشه مبارزه برای سرنگونی کلیت جمهوری اسلامی یک اصل در سازمان ما بوده است. اما چرا ناگهان باور به شکل این سرنگونی به یک شرط عضویت در سازمان بدل گشته است؟ آیا مثلا اگر یکی از اعضای سازمان معتقد به براندازی چریکی نظام اسلامی باشد دیگر نمی تواند عضو سازمان ما باشد؟

در شرایطی که سازمان ما نیاز به گشودن درها و تلاش در راه اتحاد گسترده صفوف مدافعان سوسیالیسم در ایران دارد طرح پیشنهادی اساسنامه نه تنها گامی در این راه نیست که می تواند به سدی در مقابل این هدف بدل گردد.

در بخش عضویت دو تبصره آمده که نیازی به آنها هم نیست. تبصره زمانی ضرورت دارد که مصوبه ای را تشریح کرده و یا حداقل بخشی از یک تفسیر را به تصویب برساند. عدم آوردن تابعیت ایرانی در شرایط عضویت عملا تصریح آن است که تابعیت ایرانی شرط عضویت نیست. نیازی بر تاکید بر این امر بصورت تبصره نیست.

تبصره دوم هم نیازی به طرح ندارد. چرا که در شرایط عضویت قیدی بر عضویت تنها در یک سازمان یا حزب سیاسی وجود ندارد. و اصولا وقتی قیدی مطرح نیست نوشتن تبصره در مورد آن غیر ضروری است.

 

پیشنهاد می کنم کنگره دو شرایط زیر را برای عضویت بتصویب برساند:

- پرداختن حق عضویت .

- قبول مبانی نظری و برنامه ای سازمان

 

در بخش واحدهای پایه

محدودیت 3 نفر حذف شود چرا که معلوم نیست چرا این عدد انتخاب شده است و نه 2 یا 4 یا 5 نفر. اصولا نحوه ایجاد واحد پایه و یا تعداد حداقل و حداکثر اعضای آن تابع شرایط مکانی و زمانی است و بهتر است این تصمیم گیری به کمیته مرکزی یا کمیته تشکیلات سپرده شود.

 

حمید موسوی پوراصل

30 خرداد 1390