در یونان چه می گذرد و چه خواهد شد؟

 

 

میزان بدهی یونان به بانک ها، دولت ها، صندوق جهانی پول و سایر مؤسسات مهم مالی بین المللی، تا همین لحظه حاضر، از مرز ۴۵٠ میلیارد دلار عبور کرده است. فحوای واقعی تمامی گفت و شنودهای سران اتحادیه اروپا، کل طبقه سرمایه دار و دولتمردان این قاره، همراه با شرکای امریکائی آن ها و دولت اوباما این است که هفت میلون نفوس توده های کارگر یونان باید پرداخت کل این بدهی ها را بر دوش گیرند. نتیجه تقسیم این دو رقم بر همدیگر آنست که هر خانواده کارگری ۴ نفری یونان، همین امروز، ٢٢۵٠٠٠ دلار به سرمایه داران EU و کل سرمایه جهانی بدهکار است!! رؤسای IMF و سران EUبا شعور سرمایه و زبان محاسبات سرمایه داری، این مبلغ را در پشت سهم بدهی هر یونانی ٣١٠٠٠ یورو پنهان می سازند. آن ها بسیار گستاخ و عربده کشان به کارگران یونان اخطار می کنند که هر خانوار ۴ نفری آن ها باید در طول ۵ سال آتی، حتماً ۴٠٠٠٠ دلار، از هزینه معیشت بارها تاراج رفته و قتل عام شده خود را به طبقه سرمایه دار جهانی بپردازد!! اخطاریه ای که باز هم در پیچ و تاب محاسبات و زبان سرمایه، فرمول عوامفریبانه سهمیه هر یونانی ١٢٧٠ یورو را احراز کرده است. طبقه کارگر یونان دو سال است که زمین و دریا و آسمان را میدان پیکار خویش علیه تهاجمات بربرمنشانه سرمایه ساخته است اما تا لحظه حاضر هیچ نتیجه ای از این مبارزات به دست نیاورده است. سرمایه داران هر چه خواسته اند انجام داده اند. سن بازنشستگی کارگران را ١٠ سال بالا برده اند. دستمزد آنان را رسماً ۵% و به طور واقعی بسیار بیشتر کاهش داده اند. مستمری ماهانه هر کارگر بازنشسته را ۵٠٠ یورو سلاخی نموده اند. مالیات بر دستمزدها را به گونه ای فاحش دچار افزایش ساخته اند تا از این طریق دستمزدهای واقعی توده های کارگر را باز هم تنزل دهند و بسیاری جنایات سهمگین دیگر که در همین راستا بر زندگی کارگران تلنبار شده است و هر روز بیشتر تلنبار می گردد.
ماجرا چیست؟ این بدهکاری ها از کجا روئیده و بالیده اند، چرا اینسان سر به آسمان کشیده اند. اساساً چرا و برای چه حصول شده اند؟ نصیب چه کسانی گردیده است و چرا حالا باید از سفره خالی و زندگی تاراج شده کارگران پرداخت گردد. هر کارگر یونانی از هر ١٠ دلار که تولید می کند حتی یک دلار هم به صورت دستمزد به او پرداخت نمی شود، چرا باید با همین یک دلار کار لازم، با همین مزدی که حتی ١٠ درصد کل ارزش های تولید شده خود او نیز نیست، یک بدهکاری عظیم ٢٢
۵٠٠٠ دلاری را بر دوش گیرد. مگر نه این است که سرمایه داران و دولت های آن ها یکجا ٩٠% حاصل کار و ارزش های تولید شده او را به صورت اضافه ارزش و سود از دست وی خارج ساخته و سرمایه خویش کرده اند، مگر نه این است که او را به دژخیمانه ترین شکل سلاخی کرده و از هستی ساقط نموده اند، چرا باز هم بدهکار است و باید این کوه عظیم بدهکاری ها بر شانه او بار گردد؟!! از این هم فاجعه بارتر، بخش وسیعی از کارگران بیکارند و هیچ دستمزدی نمی گیرند، حدود نیمی از جوانان کارگر هیچ اشتغالی ندارند و هیچ دیناری برای ارتزاق روزانه خود دریافت نمی کنند. اینان، این جمعیت کثیر بیکاران چگونه و به چه شکلی قرار است عهده دار پرداخت بدهی ٢٢۵٠٠٠ دلاری بشوند. این خیل انسان های گرسنه و آواره و مفلوک با کدام امکانات می خواهند فقط در طول ۵ سال آتی ۴٠٠٠٠ دلار بدهی خانوادگی خویش را!!! به صاحبان سرمایه و دولت های سرمایه داری اروپا و یونان مسترد دارند؟!!
از پاسخ نخستین سؤال آغاز می کنیم. قبل از هر چیز باید سرمایه داری یونان را به عنوان حلقه ای از زنجیره سراسری سرمایه جهانی نگاه کرد. سرمایه هر کشور در هر کجای جهان موجود جزء لایتجزائی از این زنجیره است. وقتی از سرمایه اجتماعی یک جامعه صحبت می کنیم کل سرمایه های آن جامعه، مستقل از قلمرو انباشت، صنعتی، تجاری، بانکی، خدماتی!! بودن یا تعلق آن ها به هر حوزه دیگر پیش ریز، کوچک، بزرگ یا متوسط بودن، دولتی یا خصوصی بودن یا هر تمایز دیگر آن ها را مطمح نظر داریم. این اصطلاحی است که مارکس در همین رابطه و با همین مناسبت به کار برده است. سرمایه های اجتماعی جوامع مختلف دنیای موجود که همه آن ها بدون استثنا کشورهای سرمایه داری هستند، از برخی جهات با هم تفاوت هائی دارند. متوسط ترکیب فنی و ترکیب ارگانیک آن ها همسان نیست، این بدان معنی است که نسبت میان بخش ثابت و متغیر سرمایه ها هم به لحاظ حجم سرمایه ثابتی که توسط نیروی کار معینی به حرکت در می آید و هم از نظر مقادیر ارزشی اولی در قیاس با دومی با هم تفاوت های کم یا زیاد دارند. درجه تجهیز کل سرمایه یک کشور به تکنولوژی های مدرن و فوق مدرن، میزان آموزش و تخصص نیروی کار و کلاً آنچه که سطح بارآوری کار اجتماعی نامیده می شود یا در واقع حجم مصالح، مواد و ملاط تولیدی که توسط هر کارگر به کالا تبدیل می شود یا نسبت میان بخش های لازم و اضافی کار کارگران در یک سطح قرار ندارد. قدرت رقابت سرمایه های اجتماعی جوامع مختلف با هم تفاوت های کم و گاه فاحش دارد. میزان حضور و وسعت دورچرخی کل سرمایه های این کشورها در بازار بین المللی سرمایه داری دچار اختلافات چشمگیر است. سرمایه های اجتماعی جوامع گوناگون به دلیل همین تمایزات میزان اضافه ارزش های کاملاً متفاوتی را از کل اضافه ارزش های تولید شده توسط طبقه کارگر جهانی، به سوی خود سرازیر می کنند و نصیب خود می سازند. این نکته را باید در همین جا به خاطر آورد که این قانون درونی شیوه تولید سرمایه داری است که کل اضافه ارزش هائی که در جریان استثمار کل کارگران تولید می گردد بر اساس ملاک ها و مبانی تشکیل نرخ سود عمومی در بازار جهانی سرمایه میان سرمایه های مختلف یک قلمرو معین تولیدی، یک کشور یا کل جهان توزیع می گردد. این قانون در روابط میان سرمایه های اجتماعی جوامع مختلف نیز صدق می کند و صائب بودن و مبرمیت و اجتناب ناپذیری خود را از ورای مبادلات میان بخش های مختلف سرمایه جهانی و رقابت هائی که صورت می گیرد، اعمال می نماید. در همین راستا و در زیر سیطره همین قوانین سرشتی سرمایه داری، سرمایه های اجتماعی پاره ای از کشورها کل اضافه ارزشی را که از محل استثمار توده های کارگر حوزه های مستقیم استثمار خود کسب کرده اند، عملاً به نفع بخش های متمرکز تر، دارای شرائط تولیدی متفاوت و مطلوب تر و قدرت رقابت افزون تر از دست می دهند. متقابلاً سرمایه اجتماعی ممالک نوع دوم اقلام اضافه ارزش یا سودی کم و بیش کلان تر از اضافه ارزش تولید شده توسط کارگران آن جامعه به چنگ می آورند. در همین جا باید اضافه کرد که هیچ سرمایه دار یا طبقه سرمایه دار هیچ جامعه ای، به سادگی حاضر به تحمل این گونه جا به جائی اضافه ارزش ها نمی شود. آن ها برای احتراز از قبول این اجبار به هر جنایت و سبعیتی دست می یازند. جنایت ها، بربریت ها، سبعیت ها و حمام خون هائی که آماج آنها سوای طبقه کارگر کلاً و طبقه کارگر جامعه حوزه مستقیم استثمار خود هیچ نیرو و پدیده و ذیروح دیگری نیست. طبقه سرمایه دار کشورها هر چه را در این گذر از دست می نهند باید باید با توسل به تمامی سبعیت های ممکن و از طریق استثمار وحشیانه تر و کشنده تر توده های کارگر و سلب آخرین امکانات معیشتی و اجتماعی و داروئی و درمانی و بهداشتی و آموزشی و هر گوشه دیگر زندگی آنان مجدداً به دست آرند. معضل به همین جا هم ختم نمی گردد، دامنه آن بسیار عظیم تر و فاجعه بارتر است. سرمایه اجتماعی کشورهای گروه نخست به دلیل همان موقعیت آسیب پذیرتر خود مدام در معرض سرریز بار بحران بخش های نیرومندتر سرمایه جهانی هم هستند و به این ترتیب طبقه کارگر چنین جوامعی باید مستمراً بار بحران های بین المللی سرمایه داری را هم بیشتر از سایر همزنجیران خویش در برخی جوامع دیگر تحمل نمایند.
سرمایه داری یونان در زمره این گروه از کشورهای سرمایه داری دنیاست و بر همین اساس بیش از سرمایه داری جوامعی مانند سوئد، آلمان، فنلاند، نروژ، هلند، فرانسه، حتی ایتالیا آماج سرریز بحران های سرمایه داری است. سرمایه اجتماعی یونان با تحمل امواج فشرده و سهمگین بحران ها قادر به بازتولید روتین و سودآور خود نیست و تنها راه فرار از این معضل را یک چیز می بیند. اینکه به طور بی امان و لاینقطع به هست و نیست توده های کارگر یونان یورش برد و این یورش را هر چه سبعانه تر و دژخیمانه تر برنامه ریزی کند. تا سرمایه داری در یونان حاکم است و وجود دارد سرنوشت طبقه کارگر این کشور سوای تحمل این امواج سهمگین بی انتها و بدون کاهش و بازگشت تعرض نظام بردگی مزدی، هیچ چیز دیگر نمی تواند باشد. این تنها کارگران یونان نیستند که چین وضعی دارند، فاجعه سیاه و بسیار خونبار و نابود کننده ای است که دامنگیر کل چند میلیارد برده مزدی ساکن کره زمین است. با همه این ها در هر کجا که تند باد بحران پرخروش تر می پیچد زندگی کارگران نیز سهمگین تر و سخت تر و مرگبارتر در پیچ و تاب توفش آن نابود می گردد.
سرمایه داری یونان به دلیل حمل معضل بالا معضلات مضاعف دیگری را هم بر شانه خود بار دارد و این معضلات را هم قهرا باید با توحش و بربریت بسیار مضاعفی بر زندگی توده کارگران این کشور بار کند و بر همه بارهای دیگر آنان بیفزاید. دولت یونان و طبقه سرمایه دارش عضو اتحادیه دولت های سرمایه داری و طبقه سرمایه دار اروپاست. قطب قدرت سرمایه داری
EU مهم ترین کارش این است که عهده دار حفظ موقعیت بازتولید سرمایه های این حوزه باشد و برای تحقق این رسالت به هر جنایت و توحشی علیه کارگران قاره و کل دنیا دست زند. وقتی که موج کوبنده بحران در پویه بازتولید سرمایه اجتماعی یونان یا هر کشور مشابه می پیچد، حلقه ای از زنجیره سراسری سرمایه داری این قطب در معرض سقوط و شکست قرار می گیرد. در همین جاست که دولتمردان و کل حکام سرمایه در سطح قاره و حوزه یورو بسیج می شوند تا چه کنند؟ تا از طریق طرح ها، سیاستگذاری ها، برنامه ریزی ها و دیکته کردن تمامی این ها به دولت جامعه معین، به طور مثال یونان و در واقع بخش یونانی یا هر جائی ماشین قهر قدرت دولتی سرمایه از آن دولت بخواهند که کل بار بحران ها را یکراست بر زندگی میلیون ها کارگر داغ لعنت خورده آن دیار سرشکن سازد، تا کل زندگی طبقه کارگر و نسل های بعدی این طبقه را در عمق سیلاب خون و گند و تعفن سرمایه جهانی خفه کند و از هستی ساقط سازد. دولتمردان و حکام قطب قدرت سرمایه داری EU این نقش را بسیار ماهرانه و چیره دست بازی می کنند. آن ها با هر تیر خود صدها نقطه زندگی کارگران را هدف می گیرند و با هر هدف گیری گوشه ای از آلام کشنده سرمایه را بهبود می بخشند و بحران سراسری سرمایه داری را برای لحظه ای از خروش انفجارآمیزتر باز می دارند. پیش از هر چیز ماشین دولتی سرمایه در یونان یا هر کشور مشابه را دستور می دهند که کلیه ساز و کارهای لازم برای دور جدیدی از قتل عام معیشتی و امکانات تاراج رفته اجتماعی طبقه کارگر به کار گیرد. برای ایجاد دور تازه ای از تحرک انباشت وبازتولید سرمایه اجتماعی، خواستار میلیاردها، میلیاردها و میلیاردها یورو وام شود. کل بار پرداخت این وام ها و بهره های کلان آن را بر سینه زندگی کارگران بار کند، در این راستا دستمزدهای سلاخی شده کارگران را باز هم سلاخی کند. امکانات دارو و درمان و آموزش توده های کارگر را قتل عام نماید، سن بازنشستگی را یکشبه ١٢ سال بالاتر برد. مستمری نازل بازنشستگان را وثیقه سودآوری نجومی تر سرمایه ها سازد. آن ها تمامی قدرت دولت سرمایه در یونان و هر جامعه مشابه را برای اعمال این سبعیت ها علیه توده های کارگر به کار می گیرند. گام بعدی دولتمردان و حاکمان قطب قدرت سرمایه داری در EU و IMFاین است که دنیائی از سرمایه های سرگردان متمرکز در بانک ها و مؤسسات مالی قاره یا هر کجای دیگر را زیر نام وام راهی حوزه سرمایه اجتماعی یونان و جوامع مانند آن می کنند. این سرمایه ها از حالت آزاد خارج می شوند. وارد فرایند استثمار دهشتبار طبقه کارگر می گردند. نیروی کار ماوراء ارزان و هر چه ارزان تر شده کارگران را بسیار وحشیانه تر استثمار می کنند. نظام سرمایه داری از ورای اعمال همه این تعرضات و تهاجمات به کارگران یونان یا همزنجیران نفرین شده آن ها در هر کجای دیگر دنیا بحران حاد سرکوبگر جاری را به چالش می کشند و برای موفقیت این چالش، میلیون ها و دهها و صدها میلیون کارگر از همه هست و نیست خود ساقط و ساقط تر می گردند. آنچه در یونان طی دو سال اخیر و به طور مدام در عظیم ترین بخش دنیای سرمایه داری و به بیان دقیق تر و واقعی تر در سراسر جهان بردگی مزدی جریان دارد دقیقاً همین است. همه جا سرمایه است که برای چالش بحران سرطانی انفجارآمیز خود حمله می کند و همه جا توده های وسیع طبقه کارگرند که در کام این تهاجمات به بدترین شکلی قربانی می شوند. ادامه این روند نابودی آخرین بقایای معیشتی و هر گونه امکانات اجتماعی شمار هر چه کثیرتر و عظیم تر کارگران دنیاست. این روند را تا جائی که به سرمایه باز می گردد، مطلقاً پایانی نیست و گذاشتن هر نقطه توقفی بر آن فقط و فقط در توان یک جنبش بسیار نیرومند، سراسری شورائی، آگاه و ضد سرمایه داری توده های کارگر در هر کشور و در سراسر دنیای موجود است. کارگران یونان در طول این دو سال به گونه ای گسترده و میلیتانت در حال پیکار بوده اند. آنان بیشتر از همزنجیران خود در سایر کشورها دست به تظاهرات و اعتصاب و اعتراض زده اند. برای روزهای متعدد چرخ تولید وکار را از گردش باز داشته اند. زمین و خشکی و دریا را میدان جنگ با سرمایه داران و دولت آن ها ساخته اند اما این مبارزت تا لحظه حاضر به هیچ نتیجه ای منتهی نشده است و در سطح کنونی خود هیچ چشم انداز روشنی برای هیچ درجه ای از پیروزی به همراه ندارد. با مجرد تظاهرات و اعتصاب و اعتراضات گسیخته، تعطیل موقت مراکز کار و تولید یا اجتماع در برابر پارلمان سرمایه هیچ کار چندانی نمی توان انجام داد. یک راه بیشتر در پیش نیست. باید قدرت سرمایه را با قدرت متشکل، متحد، شورائی و ضد سرمایه داری توده های طبقه کارگر پاسخ داد. این تنها راه است و پیمودن این راه در گرو انجام کارهائی دشوار است. با دو روز تظاهرات و روز سوم بازگشت به کار، با هجوم به پارلمان و درخواست از نمایندگان سرمایه که به لایحه توحش بار تعرض سرمایه علیه زندگی کارگران رأی ندهند!! با دو روز تعطیل مراکز کار و تولید و روز بعد از سرگیری کار و تولید اضافه ارزش های انبوه و سرمایه سرشار برای سرمایه داران، راه به جائی نمی بریم. سرمایه بر سر دو راهی حیات و ممات ایستاده است و برای تداوم حیات، آماده هر جنایت و بربریت و حمام خون علیه طبقه ما در هر کجای این دنیاست. قدرت سرمایه را فقط با قدرت ضد سرمایه داری توده های طبقه خویش می توانیم پاسخ گوئیم. این قدرت باید متشکل، متحد، شورائی، سراسری و دارای افق شفاف الغاء کار مزدی و امحاء تمامیت سرمایه داری باشد. باید بتواند برای ماههای متوالی و روزهای ممتد کل پروسه تولید سود و سرمایه را دچار تعطیل کند. باید کلیه مراکز فروش مواد غذائی و پوشاک و هر نوع وسائل معیشتی را از چنگال سرمایه داران خارج و وثیقه تغدیه و پوشش و تضمین زندگی کارگران سازد. باید کارخانه ها را از دست سرمایه داران بیرون آرد و خود برنامه ریزی کار و تولید آن ها را به دست گیرد. باید دولت سرمایه داری را ساقط و با قدرت شورائی سازمان یافته سراسری همه آحاد توده های کارگر جایگزین کند. راه دیگری وجود ندارد. با توسل به سندیکالیسم و مبارزات متعارف روز، هیچ کار مهمی به پیش نمی رود. درخواست از نمایندگان پارلمان برای امتناع از تصویب لایحه توحش سرمایه یک انتظار مالامال از توهم و بی دانشی است. آن ها با آراء پر از توهم شما وارد پارلمان شده اند تا آنچه را که صلاحدید سرمایه است، آنچه که شرط سودآوری هر چه نجومی تر سرمایه های یونانی، اروپائی و جهانی است بر زندگی ما تحمیل کنند. باید متشکل شد، ضد سرمایه داری، شورائی، سراسری و با افق لغو کار مزدی سازمان یافت. باید بر سر همه همزنجیران خویش در سراسر جهان فریاد زنیم که چنین کنند، تا از این طریق با قدرتی جهانی، جنگی عالمگیر را علیه کل نظام بردگی مزدی آغاز کنیم. تنها از ورای این جنگ است که می توانیم کل مطالبات عاجل روز را بر سرمایه داران و دولت آن ها تحمیل کنیم. از این اساسی تر، تنها از ورای چنین جنگی است که می توانیم هر گام و هر لحظه توان پیکار و ظرفیت اعمال قدرت خود علیه سرمایه را افرایش دهیم، آگاه و آگاه تر مبارزه کنیم، جنبش خود را شورائی تر و سراسری تر و ضد کار مزدی تر سازیم و در همین راستا سرمایه داری را در گورستان تاریخ به خاک بسپاریم و جامعه ای عاری از کار مزدی، طبقات، دولت و هر گونه استثمار را بر جای آن مستقر گردانیم. این تنها راه است. راه دیگر تن دادن به تهاجمات روزمره سرمایه، واکنش های اعتراضی خیابانی گذرا، اعتصابات چند روزه، مقاومت بسیار بی اعتنا، مقتدر و مسلط دولت سرمایه داری و طبقه سرمایه دار، بازگشت به کار، قبول بدترین اشکال فقر، بیکاری و سیه روزی، غرق شدن هر چه مرگبارتر در منجلاب ذلت و حقارت و گرسنگی و بی بهداشتی و بی درمانی و تمامی مصائب دیگر نظام درنده سرمایه داری است. سرمایه داران با تمامی توان مصمم هستند که همه این مصائب را بر ما بار کنند و ما برای رهائی خویش هیچ راهی سوای مبارزه متحد، متشکل، شورائی و سراسری ضد سرمایه داری و با هدف نابودی این نظام در پیش روی نداریم. سندیکالیسم و رفرمیسم راست سندیکائی عصای دست سرمایه و سد محکمی بر سر راه پیکار ضد سرمایه داری ماست. با اتحادیه های گوش به فرمان آن ها جلو هیچ تعرض سرمایه را به هیچ میزانی نمی توان گرفت. سازمانیابی جنبش شورائی سراسری ضد کار مزدی یگانه چاره کار است.

فعالین جنبش لغو کار مزدی - اول ژوئیه ٢٠١١