"مصاف کاه با کوه"

دولت بورژوائی توام بااستبداد مطلق دینی

قطعن این بیان ِدردناک وتحقیرآمیز برای شنیدن خوش آیند نیست! اماچاره چیست؟ مگرنه در کشور ما دیریست (کمیّتی کاه وزن ـ اهل فترت) رو در روی رای و اراده کوهی ایستاده، و به نیابت از(خدا) برروی زمین، لااقل دردور اخیر32 سال حاکمیت گذشته (تحت نام او ـ ولایت مطلق فقیه) زورراـ برفرق سر ِهست ونیست اقتصاد وسیاست ایران وتک تک دعاوی متنوع ملی، مذهبی وفرهنگی نشانده وبه کمتر ازاطاعت بی کم وکاست (محض)از خود ـ قانع نیست؟

گرچه این کوه آتش فشان متراکم چندی ست دوباره نا آرام و فعال شده است، اما انگاری روند اورا، به هر روی وسوی که جاری شود، باید دررًل بیگانه وبیمار همیشگی، توسط اراده قهاراعجاز، همچون فیلم های کارتونی با همه آن صلابت اش، تنها همان نفس ونقش کاه را بنمایاند، تا هم به حال بقای فرقه جادو وسرنوشت، مفید آید وهم کوه به همت وحمایت نیروهای غیب (کاه نما) ومنکوب شود و به شکل معجزه آسا و باورکردنی، مصاف خود را به کاه چنان ببازد که وی از(شدت حیرت) رنج تلخ باخت ها را، هرباروبه تکرار فراموش، و یا درخودبکاهد، تا استعداد شکست های بعدی را در خودتمدید کند!؟ ظرف این 32 سال ـ جزچنین مصافی بین اکثریت مردم واین پرکاه ناچیز حاکم ـ روش دیگری مرسوم نبوده است؟!

"دلایل توان حاکمیت"

آنچه که در این مقاله نیاز به طرح وتاکید تکراری ندارد، علل پیدایش این فاجعه وحیات اسلام (شیعه) و دایره اعِمال نفوذ عمومی و تاریخی دردناک ومخرب آن در اعماق زندگی روزمره مردمان فقیر،عامی وخوشبین است که درگذشته ودرغیاب روشنگری وامکان آگاهی حداقل درست از اسلام و روحانیت، این مرام فرقه ای ومضّارسمی وریشه جهل آنها در وجدان ساده لوح اعصاربی خبری باقی مانده بود، وبه ویژه دردوره های ابتدائی خیزش وپس ازدوران انقلابی57 تا قتلعام های 60 و 67 تتمه های این خوشباوری وگمراهی ادامه داشت! امروز اما آنها و نسل های بعدی شان، وهمگان خود بهتروعمیق تر آشنا به ذات اسلام سیاسی ونگرش عقب مانده ووحشی دستگاه کنونی شده وبه خوبی پی به منویات جاه طلبانه رهبرویاران اش برده اند وهمین طور: چرائی نزاع کنونی (رهبرومنصوبش) ورغبت شدید روحانیت متمول حاکم در کناراو وسرمایه داران مرتجع و لیبرال حامی طماع قدیم و نو پای کنونی ِهم کاسه شده وهمه عوامل محافظه کارفاسد دست و پا لیس آنان را، دیگرکسانی نیست که کل این نظام مکارنشناسند، مگرآن بخش ازنیروهای اجیردستگاه که دستان شان به خون و جان ومال مردم آغشته است؟

مصاف کاه با کوه یا این پدیده اسلام سیاسی ودعاوی ولی فقیه اش، نان، نای و نفس اکثریت قریب به اتفاق شهروندان را در هرگوشه خلوتی وهرجایگاه طبقاتی ـ اجتماعی که باشند به (حکم خصلت ذاتی خویش) وتوسط سربازان امام الزمانی، بی رحمانه وبه قصد کشت، درصورت بروز اندکی مخالفت با خود، محکم چسبیده است. امروزه بعد از این همه جارو جنجال طرفین مدعی رهبری ورسوائی گسترده شان، همگان پی به پشت پرده برده ومی دانند که ولایت فقیه وساختمان مخوف رانتخوار نفتی اش (دولت) با توجه به دستان بلند اختاپوتی (هردو)بر گلوی سرمایه های کلان وذخیره وانتقال اش (بیت المال)در نقاط مختلف امن جهان، دیگرنیازی به حل وپاسخ زندگی طاقتفرسای مردم ندارندو درنتیجه به حق وخواست آنها نیزبی اعتنا هستند. این (ساختارشگفت آورروحانیت و آقای خمینی وولی امرکنونی) همگی ـ برای حفظ این جایگاه رفیع خلافت و تاثیر حیاتی آن بر(شکل الهی انسان دست از پا درازتر فعلی) قرن هاست درکناردست شاهان ومستبدان تاریخ وعلیه منافع توده ها، این گونه و انگلی از همین طریق کار چاق کنی جابران زندگی کرده اند وموفق به تحمیق واستثمار نسل ها گشته وبوده اند، تا 57 که از آن روز دیگر، خود مستقلن حاکم برسرنوشت همگان گشته وهنوزهستندو بی تردید سرگردگی سیاسی ـ اقتصادی جهان اسلام خود را، در برابر جهانخواران غرب، به نام (امام غایب)می خواهند به دست آورند. تاهم اینک این رغبت کوچک سروری (داخلی و جهانی) این فرقه، توانسته است آبروی بسیاری از جانیان وفاسدان تاریخ را، در این دوران کوتاه سیاه وخونین تاکنونی، بخردو مدعیان رهبری فعلی و در صورت تغیرات احتمالی رهبری آتی، آنها نیز هرجا لازم بدانند، هرکار غیرممکنی را خواهند کرد وبدتراز این هم خواهندشد. این ساختارشدیدن فرسوده ومتعفن باید ار تنه جامعه جدا شود. اصلاح طلبان رنگین ازکروبی ـ موسوی ـ خاتمی تا فرصت یافتگان بالماسکه بازی ایران گرائی مشائی ـ احمدی نژاد ول معطل هستند. کار از جراحی وحذف ارگانی به نفع بقای بیمار گذشته است. نه انتخابات ونه طرد رهبری و... مردم را متقاعد به بردباری رژیم اسلامی نمی کند.

این ساختارنیمه خدائی ومقتدرامروز، از دیر باز، نه تنها هستی وهویت تاریخی اش برپایه دادو ستد سودوسرمایه خودی بودکه تشدید آن از دوره پیامبروازدواج اوبا خدیجه یکی ازثروتمندترین ها بسیار گسترش یافت بلکه پیوسته در ارتباط وحمایت متقابل وبی دریغ ازحاکمان، توانمندان و ثروتمندان هردوره با هم گروه خود استواربوده است، همین گونه که امروز شاهدیم، بخش بزرگی از روحانیت گردن کلفت مالی دراین ساختار با نیروهای همخون ومدافع آنان نیز، ازطریق استثمار مستقیم وبهره بری ازکار، تجارت وسود انگلی سرمایه، هوشیارانه وکاسب مسلک ایستاده وابزارحفظ روابط خریدو فروش کار، سودبری از نتیجه تولید ومحصول وبطبع بخشی از سروری اقتصاد ِسیاسی خود را از همین این روابط ومناسبات سرمایه دارانه تضمین، تامین وامروزبازتولید کرده ومی کنند وبه همین دلیل ریشه درابعداد سود های گسترده، فاسد ونا مشروع ( دراسکله های مستقل سپاه پاسداران)داشته ودارند و تا سرحد مرگ، حالا که خود هم خر و هم خرما و خدا را توامان باهم دارند، مگرمغز خ... خورده باشند که از این همه موهبات ونعمات کلان سرمایه رانتی، تولیدی، تجاری، بورس وقاچاق که در دست دارندبرای حفظ کیان ولایت (آقا) کوتاه آمده وآنرا به قیمت جان صیانت نکنند، درآینده احتمالن تزدیک خواهیم دید؟!

به هر تعبیر، شکل و نامی که ما این (کاه) ناچیز را توضیح بدهیم ودلایل تکوین هویت خارق العاده قوی وخطرناک کنونی اش رابرشماریم، در یک امر واقعی وتلخ نباید تفاوت نظر، تردید وتضاد بین موافقان تغیر، وجودداشته باشد و آن اینکه ( این کاه ـ فرصت کافی داشته و یافته و اینک هیولائی ...)شده است. وبرای عبور سریع، منطقی وواقعی از این جوهره مرگ و تباهی، متقابلن ضروری و حیاتی ست که دامنه نیروئی های همراه گسترده وکافی باشد. منافعی مشترک، اراده متحدانه ای به وجود می آورد، شایسته است درعرصه های سرکوب شده فراخ اجتماعی، باید باآنان به مبارزات مطالباتی ودموکراتیک دعوت شد. این جنبش رنگین وتنوع خواسته هایش ونیروی حاصل از آن در عرصه های متفاوت آزادی های هربخش از آنان، می توانند به خوبی علیه استبداد درصف مشترک ومنسجم باکارگران قرارگیرند، این هیچ تناقضی برای مدافعان سرنگونی طلب چپ ِانقلابی وکمونیست ها ندارد و اشکالی درجریان سازمانگری وجنبش مستقل کارگری ـ توده ای نیزبه وجود نخواهد آورد و آن شامل همه جریانات دمکرات، سازمان هامتنوع اجتماعی، جنبش های مترقی زنان، مذاهب زیرستم، ملیت های سرکوب شده، وتاکید برحضورجوانان دختر و پسرسرخورده از عدم چشم انداز یافتن کارودانشجویان وفرهیختگان فرهنگی دراین میانه رزم، ضروری می باشد.

بازنگری سیاست های ائتلافی ودرک درست شرایط و انطباق تاکتیک ها در راستای استراتژی با وضعیت های متغییرروز، امری ست خلاقانه و نشان از سلامت روان زنده هرجریان اجتماعی وخاستگاه طبقاتی وتمام نگرش های تاکنونی آنان دارد، ومی توانند خود را در ارتباط با نحوه مبارزات جاری وپیش روی، آنهم با این حکومت خشونت صرف، متناسب ساخته وبه تجدید نظردر هرمورد مشخص و مزاحم بینجاماند ـ وظایف ونقش نیروی های برابری طلب اجتماعی، انجام وظایف وحفظ سازش ناپذیرمواضع وپایه های هدفمند خود است. هردادوستد ائتلافی لزومن غلط نیست اگربه او بتواند: امید ومستمسک واقعی به نفع تغیرفضای بسته صنفی ـ سیاسی داده وزمینه های متنوع روشنگری را در بطن جامعه بدون خونریزی وزندان و..تسری بدهد وبتع چپ و چپ گارگری را می شاید با جسارت و اعتماد به نفس، دست به تحول جدی درهمکاری های ائتلافی به نفع همبستگی طبقاتی ـ توده ای (و نه ضرورتن تشکیل دولت در تبیعد)ـ با مطالبات صنفی وتشکیل سندیکا ها واتحادیه های کارگری بزند و نه لزومن (اعِمال اراده مستقل طبقاتی) در جهت تصرف قدرت سیاسی را داشته باشد. زیرا که در موقعیت کنونی و برای عبور از این برزخ، علاوه براین که هیچ جریانی به تنهائی و یا با بخشی دیگرنمی تواند حکومت بی دردسر کند، بلکه برای ثبات سیاسی و پرهیز از خشونت، و امکان سازماندهی ضروریست اراده سیاسی ـ اقتصادی به شکل کاملن افقی تقسیم به نهاد ها وارگان ها منطقه ای شده وازقطب بندی قوای عمومی به صورت واقعی پرهیزشود، تا گردنکشانی (دوباره) سربرنیاورند.

آیا شرایط حاد و سرنوشت سازامروز، می تواند از دید سمتگیری طبقاتی وامکان کسب حداقل های منافع اکثریت مردم کارو زحمت، به هرجریانی باهرباور، به هرحزبی و سازمانی باهرایدلوژی ویا به هرملیتی با هرمذهب وسلیقه، اجازه بیش از این دهد، که خود را به خاطرتفاوت های نظری وحتا ـ بهانه حفظ منافع طبقاتی ـ وانگیزه های پوشیده حزبی، سازمانی، ملی و مذهبی و...که باعث پراکندگی بیش از این قوای واقعی توده ای ودر نتیجه تمدید تداوم حیات این ساختاردرنده و وحشی ولایت شیعه می شود، نیروی خود راکنارکشد؟ و ماهم: ادله، دعاوی وفرار از مسئولیت های آنان را تائید کنیم؟ به گمان بسیاری ومن نه!

اماآیامابه خاطررهائی ازدیکتاتوری بورژوا مذهبی، باید و ناچاربه حمایت ازنیروهای مرتجع ورو در روی(رهبر کله پا شده و رئیس دولت دیوانه ودروغگواش) هستیم؟ آنهم توسط (احمدی نژادـ مشائل)یا(ناجیان ومصلحان دین) با قید باز گشت به قانون گرائی اسلامی و قانون اساسی مدافع (حاکمیت مطلق ولی فقیه) وبا وعده تکراری انجام انتخابات آزاد، به امید و بهانه آزادی و تعمیق وتقویت روند مبارزات ضد استبدادی، خشونت ستیزودمکراتیزه کردن بیشتر (دستگاه شیعه مفلوک ودین رسمی دشمنی برانگیزـ بین ادیان و ملیت ها) وهمزمان: تکیه بر(مقاومت منفی) در برابرزورو پاسخ مفید وشاعرانه بردباری اجتماعی ونه اقدامی برعلیه کل سیستم! ودر صورت شکست همه چشم اندازها، و ناتوانی قانون اساسی، می توان با انتخابا آزاد، امید تغیرساختارقانونی، دولت غیر دینی و جامعه سکولار را داشت؟ نقل به مضمون آخرین دعاوی منشورآقایان موسوی ـ کروبی رهبران دست و دهان بسته در بند! به راستی خنده دار است، وبطور قطع نه نه نه ـ چنین باور خوش خرامی، با اولین اعتراض توده ای، بسیار زود تر دست به فراموشی عمدی، بی وفائی واسلحه می برد و اعتماد به آنها، مانند زندگی در قفس باگرگی ست خطرناک، که گرسنه خواهدشد. همچنان که در 57 شد وبود!

سئوال دیگراین که: آیا کارگران وزحمت کشان ومزدبگیران نیز نباید برای دریافت مطالبات صنفی و کار، امکان آزاد چانه زنی وصف بندی با ایجاد تشکلات مستقل خودرا درفضائی مطمئن بیابند که خواسته های آنها در ساختاری بورژوا دمکراتیک، که (غیر آن هم اینک متصورنیست)بهترتحقق یافته وبدون رودرروئی با استبداد، آنها آسان تر قابل حصول هستند باشند، آیا ناگزیری سازش وورود به گود (سیاست افقی) امریست تلخ وغلط؟ آیا در این فضای اختناق وستم، گرفتن تنفس ونیرو، مفید به فایده منکوبین، حیات سازمانگری ودرمسیرتعمیم حقوق وآگاهی های طبقاتی گامی به پیش نیست؟ آخرمگر معقول، شدنی وانقلابی ست که نشست وصبر کرد وتا روزی که مستقلن بتوانیم به جانب کسب قدرت سیاسی ، طبقاتی برویم وتا آن زمان باید به انتظار سازماندهی کارگران آگاه کمونیست ماند؟

ملزم نمودن کارگران به بردباری با همین شرایط موجود رژیم با همین شکل ناچیزسازمانگری توده کارگران ممکن است بیان صداقت کمونیستی باشد وروزی هم به سازماندهی مستقل خود حکومتی بینجامد، امااز نظرمن سپردن تغیربه دست محال و اعصار است وباورمندان آن هم تنها به پردازش نظری آن علاقه دارند. اما برای چپ کارگری که دگرگونی را کارتوده ها می داند، وضع ووظایف آنها بسیارمتفاوت است. آن هم زیرتورپلیس مخفی و مخوف رژیم ودام عناصرشورای کار، که روی کوچک ترین خواسته ها و مطالبات (بورژوا دمکراتیک) برچسب سیاسی می زند؟

در این کشورشیعه زده وبا این وضع قلع و قم خطرناک وجوبه شدت امنیتی فعلی واز همه مهمترنزاع سران، وامکان سریع تحولات پیش بینی نشده، ما باید به واکنش های سریع باور آوریم و برایش چاره ای داشته باشیم، نباید بیش از این تکیه کرد بردعاوی داده های تاریخی گذشته ها! ونباید بیش از این باخت توده های سرگردان (بین تغیرورفرم مذهبی)را تمدیدومواضع در هم فروریخته دشمن را با ترس و تعصبات مرامی، خواسته و یا نا خواسته تقویت کرد. یا بهتر است گفته شود که بقای رژیم ناشی از این پراکندگی نیروهای توده ای تحول طلب وساختارشکن وبه تبع آن ناشی ازپراکندگی مخالفان انقلابی است که به تفرقه کارگران ومزدبگیران انجامیده ودامن زده وتغذیه مستقیم تداوم حیات او را سهیم شده است. کل نیرو های متنوع اجتماعی و سیاسی باید برای رسیدن به مطالبات صنفی و دمکراتیک و سیاسی خود ـ راه حل یافتن چاره را، ناگزیربایدابتداء از(زدودن )رژیم آغاز کنند.

 

بهنام ـ 23 تیر1390