در ستایش از پرسشگری، با کدام تاکتیک

حمید جهان بخش

21 ژوئیه 2011

 

اخیرا مقاله ای زیر عنوان"پرسشگری از چه کسی" در سایت راه کارگر (هیات اجرایی) به چاپ رسید که نویسنده این نوشته رفیق یوسف لنگرودی تلاش میکند، با طرح سوالاتی از ر. حشمت محسنی مواضع او را به نقد بکشد. چندی بعد ر. تقی روزبه در نوشته ای با عنوان"آشفتگی از پرسشگری" به مقاله یوسف لنگرودی پاسخ میدهد. من خوانندگان مشتاق و جستجوگر را به خواندن این سه مطلب دعوت میکنم.

من در این نوشته فقط به یک اشاره و طرح چند سوال از یوسف لنگرودی در زیر بسنده میکنم تا پس از دریافت پاسخ آنها شاید بهتر بتوانم با او به بحث بنشینم.

 

۱- آیا شما از انشعابی که در راه کارگر به دلیل نوشتن یک نامه به وقوع پیوست کماکان دفاع میکنید؟

 

۲- آیا شما فکر میکنید این انشعاب برای جنبش دستاوردهایی نیز در بر داشته است ؟ اگر پاسخ مثبت است این دستاوردها کدام اند؟

 

۳- انشعاب طلبی یک تهمت جدی سیاسی است، به ویژه این که تشکیلاتی خود را مدافع اتحاد بزرگ هواداران سوسیالیسم میداند حالا بعد از دو سال و انتشار کلیه اسناد و نوشته های دوران انشعاب؛ داوری و قضاوت دیگران را در مورد این اتهام چگونه ارزیابی میکنید؟

 

 ۴- آیا شما اساسا داوری و قضاوت دیگران را (منظورم چپها هستند) تا چه حد همچون ملاکی برای صحت رویکرد خود در پیوند با انشعاب در نظر میگیرید؟

 

اما در مورد نوشته"نقدی کوتاه بر پیش نویس اساسنامه" و "چند سوال از تنظیم کنندگان مبانی اساسنامه" و "آشفتگی از پرسشگری" توسط روزبه به نکاتی اشاره میکنم.

الف- هم اکنون مدت یکسال است که بحث مربوط به ساختار  به طور جدی در سازمان ما جاری شده است. از بخت ما این که ,دامن زننده و آغاز کننده این بحث نه گرایش اکثریت که کسانی از گرایش اقلیت بوده اند. به دنبال آن کمیسیونی از دو گرایش شکل گرفت که پس از جلسات متعددی"مبانی اساسنامه" حاصل کار و تلاش گرایش اکثریتی در آن کمیسیون بوده است. اما پس از انتشار این مبانی ناگهان و شتابزده روزبه از خواب بیدار میشود و به یاد میآورد که باید با کار مشترک این مبانی را تنظیم میکردیم. او اساسا به خواننده کنجکاو نمیگوید که علاوه بر "مبانی اساسنامه" دو نوشته یا طرح نیز از طرف گرایش اقلیت که روزبه هم خود را متعلق به آن میداند از دل همان کمیسیون به تشکیلات ارائه شد. که او در هیچ کجا و حتی در نقد به "مبانی اساسنامه" از آنها نام نمیبرد. چرا؟

 

روزبه در انتقاد به پیش نویس "مبانی اساسنامه" در نوشته خود تحت عنوان "نقدی کوتاه بر پیشنویس اساسنامه و چند سوال از تنظیم کنندکان مبانی اساسنامه" میگوید: "هر تدبیر اگر مصمم به برداشتن گامی به جلو و آزادکننده انرژی باشد، باید بتواند به فراسوی آنچه که موجود است رفته و دستاوردهای موجود را که به مثابه نوعی اساسنامه عرفی و نانوشته محسوب میشود، در خود جذب کرده باشد." 

 

به عبارت دیگر آن چه او در مورد اساسنامه پیشنهاد میکند نوعی اساسنامه عرفی و یا نانوشته است. که معنی آن تهی کردن اساسنامه از اساسنامه و در نتیجه تهی کردن تشکیلات به مثابه یک نهاد جمعی خواهد بود. این امر جز انحلال یک سازمان چپ و رزمنده معنای دیگری را به همراه نخواهد داشت. در غیر این صورت او میبایست آستین ها بالا میزد و مثل نویسندگان "مبانی اساسنامه" اساسنامه نانوشته خود را پیشنهاد میکرد.

در جای دیگری در همان نوشته از روزبه میخوانیم:"چگونه یک گرایش معین میتواند به خود اجازه دهد که اشتراکات را راسا و یک جانبه و مطابق میل و نگرش خویش فرموله کند؟!"... 

 

اگر روزبه و گرایش او در این زمینه جدی بودند، قاعدتا باید اساسنامه خود را بر پایه آن چه که او به ما توصیه میکند، یعنی بر پایه اشتراکات  مطابق میل و نگرش خودشان فرموله میکردند، آنگاه با دو طرح آماده نه با یک اساسنامه به اصطلاح عرفی و نانوشته آن هم در ذهن روزبه، با هم به بحث میپرداختم. بحثها و دلایل شما بیشتر بهانه جویی، خرید زمان و فرار به جلو میماند ، تا به یک طرح واقعی یا به یک بحث جدی و پایه ای . آن چه پیشنهاد دهندگان "مبانی اساسنامه" را ترغیب و تشویق به تنظیم آن کرد، احساس مسئولیت، تعهد و گام برداشتن عملی در راه حل مشکلات پیشاروی ما بوده است، نه بهانه جویی،  و دادن آدرس نادرست. ساخت ذهنی و تفکر جاافتاده را فقط میتوان با یک نقد جدی، پیگیر و پراتیک این نقد در زندگی روزانه تا حدودی کنترل کرد در غیر این صورت بارومتر عمر، فرهنگ دوره جوانی و نوجوانی و اتوپی همچنان سخت جانی میکند و همواره نقش ایفا خواهد کرد.

 

امروزه در سازمان ما دو نظر با دو مبانی فکری متفاوت در کنار هم قرار دارند. گرایشی که برنامه و اساسنامه روشن و مدونی دارد و مدافع خط راه کارگر است؛ در مقابل آن گرایشی دیگر قرار دارد که برنامه و اساسنامه را قبول ندارد و در ضمن این گرایش فاقد برنامه و اساسنامه  یا هر گونه طرح اثباتی است. و در یک دنیای مهآلود، پُر از ابهام، عدم صراحت و غیرمتعارف زندگی میکند. در نتیجه برخورد این گرایش آزادی و مداخله اعضا به طور آگاهانه نسبت به تشکیلات سابق بسیار محدود و ناروشن شده است، زیرا بسیاری از ما نمیدانیم که با چه پدیده ای مواجه ایم، و بی دلیل نیست که ریزش اعتماد به سبب این عدم صراحت اولین واکنش تاکنون موجود بوده است. این دیدگاه و گرایش در تمام دو سال گذشته بدون وقفه تلاش کرده که سازمان ما را در هاله ای از ابهامات و اغتشاشات فردی خودش غرق کند، تصادفی نیست که به جای صحبت از سایر طرحهای کمیسیون اساسنامه و یا تدوین اساسنامه دیگری، از نوعی اساسنامه عرفی و یا نانوشته سخن به میان میآید. من  مایلم در انتهای این بخش با چند سوال از روزبه آن را به پایان ببرم.

 

۱- گرایشی که شما خود را به آن متعلق میدانید چگونه و کجا خود را تعریف  و تبیین کرده است؟

۲- آیا با چند اظهار نظر شفاهی و یا چند خط از چند مقاله میتوان شما را گرایش نظری تعریف کرد؟

۳- طرح اثباتی گرایش شما در حوزه برنامه و اساسنامه چیست؟

 

ب- اخیرا حشمت محسنی در نوشته ای با عنوان "چند پرسش از رفیق روزبه" اقدام به طرح سوالاتی بسیار اساسی و کلیدی از روزبه میکند. این نوشته در ستون مباحثات کنگره در سایت ما موجود است. این نوشته کوتاه برای صراحت بخشیدن به ماهیت و کانون اختلافات نظری بین دو گرایش سازمان از اهمیت بسزایی برخوردار است.

هنگامی که مبارزه نظری در درون یک سازمان به طور واقعی در میگیرد، طبیعی است که پس از چندی نکات عمده و اساسی جدیتر و برجسته تر میشود که از مباحثات تاکنونی بین گرایشات سازمان ناشی شده است. تاکنون روزبه به این پرسشها پاسخی نداده است، من دلیل این امتناع را به داوری خواننده واگذار میکنم.

 

اما روزبه در مقاله ای تحت عنوان"آشفتگی از پرسشگری" به نوشته یوسف لنگردوی حمله میکند و او را به شنیدن بوی کباب و گذاشتن پوست خربزه زیر پای اعضای این سازمان متهم میکند. براستی چرا روزبه به جای پاسخ به پرسشهای حشمت محسنی به یوسف لنگرودی حمله میکند، آیا این فرافکنی و به فراموشی سپردن پاسخ به پرسشها نیست؟ 

 

عقائد و آرای متناقضی که در دو سال گذشته تا کنون روزبه طرح کرده است همان اندازه عجیب ، ناروشن و به اوهام و تخیل آمیخته است که مثلا "افسانه آفرینش در کتب به اصطلاح الهی" با این تفاوت که به هر حال افسانه آفرینش مکتوب و مدون شده است در حالی که روزبه مانیفست خود را تا کنون تدوین و منتشر نکرده است. من فکر میکنم او هیچ دغدغه ای برای تدوین و مشخص کردن سیمای نظری سیاسی گرایش اقلیت ندارد، بلکه او بیشتر میخواهد پروانه پرواز آزاد بین دو گرایش را داشته باشد. اما در بین راه کارگر نمیتوان در دراز مدت در فضای تشکیلاتی به جولان پرداخت. در چنین وضعیتی این رویکرد بحران و تنشهای زیادی را به ما تحمیل خواهد کرد. 

آنها مدعی اند که"ما تغییر کرده ایم"، بسیارعالی ولی این ادعای شما مشکلی را از خودتان و دیگران حل نخواهد کرد و شما همواره در حوزه شعار و تشریفات باقی خواهید ماند، فرقی نمیکند خواه صحنه یک سازمان سیاسی باشد، یا یک جنبش و یا درون جامعه.

 

 در قست دیگری از مقاله"آشفتگی از پرسشگری" میخوانیم، "اکنون اما پس از دو سال آنها ظاهرا به دلیل گشوده شدن مباحثات کنگره بوی کباب شنیده اند و با انداختن پوست خربزه و گل آلود کردن آب به فکر به اصطلاح صید ماهی بر آمده اند".

 روزبه رابطه متقابل در یک گفتگو را آن چنان بهم میریزد که ناچار میشود، از حوزه استدلال و فاکتها به پهنه تخیل و گمانها عبور کند. او در واقع با این نوشته تمایل قلبی خود را نسبت به گرایشی که از اجزای تفکیک ناپذیر  بخش قابل توچهی از اعضای سازمان است علنی میکند، حتی آن را تا پایین آوردن به سطح توهین به کادرهای که حداقل سی و دو سال تجربه کار سیاسی وتشکیلاتی دارند، با عنوان کردن این که میشود زیر پای شما پوست خربزه گذاشت آشکار میسازد.

اگر کسی به نوشته های تقی روزبه  نگاهی بیاندازد، به راحتی درخواهد یافت که او از نادر کسانی است که در هر پاراگراف از نوشته اش ، نه یکبار بلکه چندین بار میتوان زیر پای او پوست خربزه گذاشت . آیا روزبه میتواند این تناقضات را در خود ببیند؟ یا با انها زندگی می کند. 

احترام به دیگران و دور اندیشی جامه ای است که بر قامت او دوخته نشده است. اما در عوض پرخاشگری و اتهام زنی عمیقا در او نهادی شده اند.

 لحن، کلام  و ادبیاتی که روزبه در گفتار و نوشتار های خود در سال های اخیر به کارگرفته، مدام در حال سقوط است. و گذشته های  دوران فوق سانترالیسم را به یاد میآورد که او یکی از مدافعان سرسخت آن بود.