ضرورت تدوین مبانی اساسنامه

پاسخ به مدعی

بیژن سعید پور پیروز زورچنگ حسن حسام

 

هموند حزبی ما تقی روزبه در عکسالعمل به پیشنویس مبانی اساسنامه که توسط ما به عنوان بخشی از اعضای کمیسیون سا ختار تشکیلات تهیه شده است، پرسشهائی را به تاریخ 28.06.2011 در همین بولتن مباحثا ت کنگره منتشر کرده و در تاریخ 12.07.2011 از اینکه پاسخ پرسشهایش را نگرفته و با سکوت ما روبرو شده، بر آشفته گردیده است .

علت سکوتمان این نبوده که پاسخی وجود نداشته است. مشکل ایشان نداشتن گوش شنوا و داشتن "نعمت" فراموشکاری است !

آخر هر ناظری به روشنی میداند که پاسخ این پرسشها و نظرات کج و معوجی که در پشت آن پنهان شده، بیش از چند سال است که در صدها صفحه توسط رفقای متفاوتی ارائه شده و هموند محترم ما هر بار که قافیه را باخته، خود را به کوچه علی چپ زده و مسئله را نشنیده گرفته و پس از چندی، ساز خود را دوباره کوک کرده است !

برای اطلاع بیشتر خوانندگان این بولتن باید یادآوری کرد که پاسخ به این پرسشها تاریخچه ای دراز دامن دارد. در ابتدا بر می گردد به مباحثاتی مکتوب اما داخلی بین ایشان و رفیق شهاب برهان و اصرار شهاب بر اینکه تقی روزبه بجای جویده جویده حرف زدن بهتر است روشن و شفاف مواضعش را بیان کند.

ادامه این مباحثات حول مسئله آزادی بی قید و شرط در درون حزب و... به سایت روشنگری کشیده شده و سپس در سایت راه کارگر قبل از انشعاب مجموعه این مباحثات منتشر گردیده است. سپس در جریان بحران قبل از جدائی، رفیق محمد رضا شالگونی در مطلبی تفصیلی (اینجا به نیت ایشان کاری نداریم) به این امر به تفصیل پرداخته است.

مجددا رفیق شهاب برهان با دقتی بسیار و با زبانی فصیح و همه فهم روی مسئله متمرکز شده و خانه شنی تقی روزبه را در هم فرو ریخته است! سپس رفیق هدایت سلطانزاده و سرانجام رفیق حشمت محسنی در مقالاتی متفاوت و همه جانبه خاستگاه فکری روزبه را با اسناد و شواهد و فاکتها داعیه های او و هم نظرش پیران آزاد را به چالش کشیده اند. و در اکثر موارد هم چون گذشته جوابی از هموند ما دریافت نکرده اند. در تمام این سالها و با وجود صدها صفحه مطلب و پاسخهای تفصیلی و نقد نظرات این گرایش، تقی روزبه هر جا که کم آورده سکوت اختیار کرده و دوباره فضا را که مناسب دیده به میدان آمده است. خوانندگان از طریق سایت سازمان می توانند با مراجعه به اسناد موجود صحت و سقم آن را بررسی و این مناقشات نظری را دنبال کنند.

بنا بر این بر خلاف ادعای روزبه ما از پاسخگوئی به پرسشهای ایشان طفره نرفته ایم ، فقط تکرار مطالب بارها تکرار شده را ملال آور و بی حاصل ارزیابی کردهایم هم از این روست که سکوت کرده ایم، چرا که گفتهاند: "نرود میخ آهنین بر سنگ" !

اما سماجت ایشان که هماره درونمایه ای روشن از اتهام زنی هم به همراه دارد، در شکوائیه 19.07.2011 ما را بر آن داشت که با اکراه تمام خلاصه ای از پاسخ ما را که در عین حال جوهر انحلال طلبانه پرسشهای او را بر ملا می کند ، اینجا بیاوریم هر چند تکرار مکررات باشد !

پیش از وارد شدن به اصل مطلب لازم میدانیم به دو نکته اشاره کنیم که به سهم خود میتواند معرف بیشتر منش تقی روزبه باشد .

ایشان در نوشته 19.07.2011 معترض شده است چرا حشمت محسنی بجای سه تدوین کننده مبانی وارد بحث شده و با فهرست کردن پرسشهایی او را به چالش کشیده است ! زیرا به اعتقاد روزبه طرف پرسش او نه حشمت محسنی که تدوین کنندگان مبانی بوده اند.

پرسش اینجاست مگر مبانی اساسنامه سازمان و بود و نبود آن فقط به سه تدوین کننده متن و مخاطب خود خوانده آن تقی روزبه مربوط می شود ؟ مگر این پیشنویس خطاب به کل اعضای سازمان برای بحث و بررسی و تصمیم گیری در کنگره تهیه نشده است ؟ آیا دیگر اعضائی که با این متن توافق دارند ، حق ندارند از آن دفاع کنند و به معتر ضین آن پا سخ بدهند ؟ آیا مگر قرار نیست "جمع" در این مسئله وارد شود و نسبت به آن تعیین تکلیف کند ؟! آیا هموند ما تقی روزبه مشارکت دیگران را قبول ندارد و براستی با این منش خود جوهر برخورد استالینی را نشان نمیدهد؟ آیا گمان می کند تدوین کنندگان مبانی عاجز از پاسخ اند که روزبه میدان را برای تاخت و تاز خود مناسب دیده و بر خلاف تمایلش حشمت محسنی وارد شده و رویاهای شیرین او را به کابوس تبدیل کرده است ؟آیا این بر خورد به تنهائی کافی و مستدل نیست تا نشان دهد که تقی روزبه تقدم فرد را بر جمع باور دارد ، حتی جمعی داوطلبانه و آگاهانه ؟ او علی رغم های هویش طرفدار مداخله همه نیروهای تشکیلات در امور نیست و پرسشهای او را تنها کسانی باید پاسخ بدهند که مورد پرسش او قرار گرفته اند ؟ آیا ورود حشمت محسنی به بحث جرم است و سزاوار سرزنش ؟! آیا در درون تشکیلات هم اگر بحثی عمومی جاری شود ورود افراد به جز "ذینفعها " ممنوع است ؟ آیا مستبد سابق ما آزادی خواه شده است یا که موج سوار ؟!

از این که بگذریم اگر وارد شدن حشمت محسنی بدون اینکه مورد خطاب شما قرار گیرد، از دید شما بد است ، پس چرا به نوشته رفیق یوسف لنگرودی که حشمت محسنی را مورد خطاب قرار داده است، شما وارد میدان شده اید ؟ یعنی هر جا که اراده شما میل کند، همانجا می شود مرکز عالم ؟

باری چنانکه آمد، به ناچار بند به بند به پرسشها مختصرا پاسخ داده می شود و برای جلوگیری از اطناب کلام، خوانندگان می توانند در همین بولتن مباحثات کنگره به تاریخ 28.06.2011 پرسشهای تقی روزبه زیر عنوان "نقدی کوتاه بر پیش نویس اساسنامه و چند سوال از تنظیم کنندگان مبانی اساسنامه " را مطالعه کنند .

 

و اما پاسخها :

الف:اگر تئوری یک حزب ، یک طبقه ، یک رهبر با شکست تجربهی هفتاد ساله بلوک معروف به سوسیالیسم، نادرستی و غیر دمکراتیک بودن خود را اثبات کرده، در مقابل:

1- تئوری اتمیزه کردن جمعی داوطلب و آگاه، به محافلی بی ربط به هم به لحاظ نظر و به لحاظ تشکیلات

2- نفی تئوری رابطهی ارگانیک و دموکراتیک از پائین به بالا یعنی تلفیق سازماندهی افقی و عمودی،

3- حذف رابطهی خلاق فرد با جمع، در معنای تقدم فرد بر جمع،

4- زدن اتهام خودکامگی به اکثریت جمعی داوطلب بر سر اتحاد حول یک برنامه، و یک اساسنامه بر مبنای اقلیت و اکثریت

5- نفی عنصر هدایت، نفی رابطهی حزب با طبقه در پرتو تعامل و بر اساس سوخت و ساز دو طرفه،

6- بالاخره نفی حزب در معنای ساختاری دمکراتیک که وظیفه جمعبندی آگاهانه از روند مبارزه طبقاتی را بر شانه دارد و سکوی پرش طبقه کارگر از "طبقهای در خود " به " طبقه ای برای خود " (چنانکه به روشنی در آثار متعدد مارکس آمده است)،

7- تئوری من در آوردی جنبش خود سازمانگر است که عملأ واگذاری همه چیز به خودبهخودی در جنبش طبقاتی و جنبش عمومی است ... آیا اینها چیزی جز انحلال طلبی تمام عیار نیست ؟ و آیا نتیجه چنین تفکراتی، بی سلاح کردن و رها کردن طبقه کارگر نیست که هنوز "طبقه ای در خود " است و امکان نفوذ صدها توطئه و ترفند و نیرنگ او را تهدید میکند. آیا این خلاص شدن از بار سنگین مسئولیت و به تقدیر سپردن سرنوشت مبارزاتی نیروی کار و زحمت نیست ؟ آیا این نگاه فرصت دادن به دشمنان رنگارنگ طبقه کارگر و سایر زحمتکشان نیست ؟ تقی روزبه و هم نظرش پیران آزاد با باور به اینکه جنبش خود سازمانگر است و در نعمت جنبش بدون رهبری هوار می کشند ، جاده چه کسانی را هموار می کنند و آب به آسیاب چه نیروهائی میریزند ؟

بر خلاف اتهام انحلال طلبان به ما، حزب هژمونیک دستگاهی برای سلطه بر طبقه کارگر نیست ، بلکه ابزاری است آگاهانه که سازمانیابی هژمونی طبقه کارگر را سازمان می دهد . بهانه کردن مدل شکست خورده 70 ساله بلوک شرق و نقد درک استالنیستی و حتی لنینیستی از حزب ، به هیچ وجه تو جیه گر انحلال طلبی و آنارکو- لیبرالیسم در ستایش از خود به خودی نیست .

 

ب:

خنده دار این است که هموند حزبی ما تقی روزبه با ژستی عاقل اندر سفیه می پرسد ضرورت تنظیم این مبانی از کجا آمده است ؟ انگار که در سازمان ما آب از آب تکان نخورده و ایشان غرق تئوری-بافیهای خود از همه جا بی خبر است !

پاسخ بسیار "روشن و ساده است " ! ظهور منور الفکرهائی نظیر روزبه، پیران آزاد که در پشت پرچین مبارزه علیه سرمایه داری موضع گرفته اند و در سایه آن به شیوه آنارشیستها ، سازمانیابی مبارزه برای کسب قدرت سیاسی طبقه کارگر را نفی میکنند، که می خواهند احزاب طبقه کارگر را به مثابه سلاح آگاهانه مبارزه طبقا تی از محتوا تهی کنند و اراده منسجمش را متلاشی نمایند و با تجمع داوطلبانه حول یک برنامه، یک تاکتیک در هر اقدام معین و البته با چند صدا مبارزه کنند و یا از آن فاصله بگیرند، و یا این نوع احزاب را اتمیزه کنند و در سطح فروم های ضد سرمایه داری به محافل و گروها و افراد تجزیه کنند تا اراده مشترکش را خنثی نمایند و صد البته خود به عنوان روشنفکران درازگوی ضد سرمایه داری بی وظیفه باقی بمانند!؟ این نگرانیهاست که ضرورت اجتناب ناپذیر تنظیم مناسبات حقوقی بین اعضاء در سازمان ما را در دستور کار قرار داده است .

 

ج : ما مخالف ترم اکثریت استثمار شوندگان و اقلیت بهره کش نیستیم .اما اشخاصی چون تقی روزبه و پیران آزاد چنان "طبقه کارگر " را تعمیم می دهند که شامل همه دانشجویان،زنان، و ای بسا ملیتهای ساکن ایران ... یعنی همه جنبشهای اجتمائی می شود و در پرتو این "گشاده دستی " ! طبقه کارگر به گفته گرامشی "امیران جدید " و یا بقول مارکس "پرومته تاریخ " به مثابه یک طبقه تاریخی بی معنا می شود. در دیدگاه این هموندان مرزی میان جنبش طبقاتی و جنبش عمومی وجود ندارد و مقوله های استبداد با استثمار در یک در هم آمیزی من در آوردی، از مفاهیم مستقلشان تهی می شوند و فرق میان طبقه کارگر وتهیدستان را با نیروهای میانه محو می شود .و این امر مهم کتمان یا انکار می گردد که هر چند کارگران، مزد و حقوق بگیرند اما همه مزد و حقوق بگیران که کارگر نیستند ! در همین معناست که ما می گوئیم طبقه کارگر و متحدین آن و در مقابل هموند محترم ما تقی روزبه با تعجب همراه با افشاگری میگوید متحد طبقه کارگر معنا ندارد ! آیا از دید ایشان همه کارگرند !! و خدا هم !!؟

 

د : تکیه یک جانبه تقی روزبه و هم نظران او به سازماندهی افقی و شبکهای، ونفی نقد لجوجانه سازماندهی عمودی به بهانه مبارزه با قدرت، چنانکه در بالا آورده ایم، نتایجی جز تقدیم همه امکانات به دشمنان نیروی کار و زحمت ندارد .سپردن سرنوشت طبقه کارگر و متحدین آن و اصولاّ انقلابات به خود بخودیسم و اینکه جنبش خودش سازمانگر است !راهی نیست جز صاف کردن جاده برای تاخت و تاز سرمایه داری هار داخلی و بین المللی و قدرتهای سیاسی و امپریالیستی ناشی از آنها. این فکر بدون این که بخواهد یا بفهمد بی گمان در خدمت باز کردن دست ارتجاع داخلی و بین المللی برای منحرف کردن اهداف انقلابات به منظور خفه کردن آن است .

امروزه نمونه های آن را ما به روشنی می توانیم در انقلابات عربی مشاهده کنیم. در این مدعا به اندازه کافی اسناد و شواهد موجود است .

تقی روزبه با ستایش از "نعمت بی رهبری" بدون اینکه بفهمد و یا بخواهد خود را بی وظیفه می کند و ابتکار عمل را به ارتجاع و سرمایه داری می سپارد تا هر چه نیرنگ و توطئه و ترفند دارند برای به بیراهه کشانیدن جنبش طبقاتی ، یا جنبش عمومی و یا انقلابات بکار برند ! هم از این روست که هموند ما حکمت وجود صدها رسانه سازمانگر و سازنده افکار عمومی(سایت ،تلویزیون ...) و امکانات امپریالیستی در خدمت سبزها و "سازگارها" را نمی خواهد بفهمد. او انگار سناریوهای جفت و تاق امپریالیستی را در مقابله با انقلابات و تبدیل آنها به ابزار مطامع غارتگرانهشان را نمیبیند

فاصله گیری از حزب سلسله مراتبی و سربازخانه ای که تصادفا از بدو تشکیل راه کارگر تقی روزبه تجلی بارز آن بود و ما منتقد و در برابر آن، نمی باید تحت هیچ بهانه و توجیهی منجر شود به در غلطیدن در گرداب لیبرالیسم و انحلال طلبی و هرج و مرج و بی هویتی.

هم از این روست که ما از کمیته مرکزی به عنوان نیروئی با اختیار در فاصله دو کنگره حمایت می کنیم .کمیته مرکزیی که البته به شیوه کاملا دمکراتیک و از پائین (چه مستقیم و چه با سیستم نمایندگی و در وضعیت ما، کنگره ها ) انتخاب می شود ، باید با اعتماد به نفس کامل کار کند .

مقابله با انحرافات احتمالی کمیته مرکزی که در احزاب روسی به روشنی وجود داشته است، بی معنا کردن، بی محتوا کردن، تشریفاتی کردن و بی کارکرد کردن آن نیست. برای مهار چنین نهادی که باید با اقتدار در چارچوب مصوبات و قرارها و در جهت استراتژی مصوبه ی کنگره ها کار کند ، تنها از طریق نهادی کردن شرایط حق "عزل" ممکن است .باید موازین و ابزاری تدارک دید که رای دهندگان در هر لحظه قادر باشند قانونا منتخبین خود را به زیر کشند و در صورت اثبات انحراف، عزلشان کنند .

بر خلاف روزبه و هم نظرانش با بی اراده کردن کمیته مرکزی نمی توان جلوی فوق سانترالیسم را گرفت .از نیروئی بی اراده کاری بر نمی آید و بر عکس می تواند هر دم ابزار دست گرایشاتی، فراکسیونهائی، افرادی قرار گیرد.سیستم انتخاب از پائین و حق نهادی شده عزل کردن تنها ضامن جلوگیری از کج راهه و استبداد است. این مهم با بی کاره کردن کمیته مرکزی تاُ مین نمی شود .

 

ه : تشکیلات ما پس از انشعاب تحمیلی و دو شقه شدن ، با گرایشی روبرو شده است که به مرور تقریباُ با همه ی مبانی هویتی و استراتژی "راه کارگر" فاصه گرفته است .یعنی جوهر آن چیزهائی که "راه کارگر " با آن تعریف می شود ، و به همین اعتبار گرایشی است در میان سایر گرایشات کمونیستی موجود در ایران .

گرایش پا گرفته در سازمان ما در سریالهای بدون انقطاع خود به صد زبان حزب، رهبری، سازماندهی عمودی ، برنامه و هدایت سازمانیافته را نفی میکند ، هر چند هم اگر بصورتی دمکراتیک و از پا ئین تعبیه شده باشد.

این هموندان حزبی ما معتقد اند که جنبش، خودش خودش را می سازد و شبکه ها تنها معیار سازماندهی هستند و در فواید بی رهبری داد سخن می دهند.

اراده فرد را در برابر اراده جمع می ستاید هر چند این "جمع " جمعی آگاهانه و داوطلبانه باشد و در پرتو برنامه و استراتژی مشترک کار سازمانیافته و متشکل بکند.

از دیدگاه هموند حزبی ما تقی روزبه چون هر نوع قدرت، بورژوائی است و فساد آور، لاجرم کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر به عنوان دولت گذار را برای در هم شکستن ماشین دولتی نفی میشود. معنی دیگر این سخن آن است که ایشان با علت وجودی "راه کارگر"که "نحله"ای معین و قابل تعریف است در میان سایر "نحله"های جنبش کمونیستی ایران مرزبندی قاطع و پر رنگ دارد.

اینکه ایشان با این نظرات در درون راه کارگر چه میکند ، پرسشی است که جوابش با خود ایشان است.

آنچه به ما بر میگردد ، ما مخالف بی چون و چرای اخراج دگر اندیشان در درون سازمان بوده و هستیم. مادام که آنان به تصمیم اکثریت و مبانی برنامه و اساسنامه سازمان که هویت راه کارگر را تشکیل میدهد ، احترام بگذارند ، هموندان گرامی ما هستند.و صد البته آزادند در چارچوبی که کنگره ها آن را تعیین می کنند ، همه کائنا ت راه کارگر را مورد چند و چون قرار داده و علیه نظرات رسمی سازمان ( بخوان نظر اکثریت ) ابراز نظر کنند و آن را نقد و حتی نفی کنند!

در پرتو چنین پرنسیب و دیدگاهی است که ما جزئی از رفقائی بوده ایم که در مقابل سیاست اخراج همین هموندان گرامی ؛ تقی روزبه و هم نظرش پیران آزاد شورش کردیم و از حق داشتن نظر مستقل آنان دفاع کردیم.پای این پرنسیب چنان ایستادیم که حاصل آن متاسفانه به شقه شدن سازمان ما منجر گردید. پس بر خلاف مستبد سابق ما و "مشت آهنین" دفتر سیاسی سابق تقی روزبه، ما نه تنها استبداد طلب نیستیم که هیچ، از حق بدون قید و شرط ابراز نظر امثال تقی روزبه - حتی اگر نظرش کج و کوله و بی سر و ته هم باشد دفاع کرده ایم.

فراتر از آن بعضی از ماها در تمام عمر راه کارگر علیه سیاست انشعاب، اخراج و سرکوب توسط روزبهها، محکم ایستادهایم و سند "باز هم خانه تکانی کنیم" که انتقاد بر گذشته استالینیستی سازمان بود را سازمان داده ایم، و از قضا همین هموند گرامی تقی روزبه جزء شش تن از کل اعضای (با دیگر عاملان اخراجها) در دسترس سازمان بود که به آن رای مثبت نداد! اگر امروز براستی از گذشته خود فاصله گرفته است، پس کو آن انتقاد از خود جانانه ای که به عنوان یک تجربه مثبت در جنبش انقلابی ما ثبت شود؟

 

باری همینطور که میبینید نظرات تجدید نظر طلبان در سازمان ما شامل پایه ای ترین مبانی برنامه و اساسنامه ای تا کنونی"راه کارگر" شده است. فهرست کردن نظرات تجدیدنظرطلبان به یکی دو مقوله ختم نمی شود .علاقمندان برای دسترسی به فهرست کامل این تجدید نظر ها می توانند به پرسشهای حشمت محسنی و یا به بولتن های نظری مندرج در سایت سازمان ما رجوع کنند.

به این اعتبار هموند ما تقی روزبه و هم نظرانش از راه کارگری که تا کنون در میان جنبش شناخته شده است فاصله گرفته اند و به چیزهای تازه ای رسیده اند .

تقی روزبه هر چند در طی این سالها جویده جویده حرف زده و بعضاَ سرو ته مطالبش نا روشن و آب نمای کوچکی است از تناقض و کم دانی که گفته اند بدتر است از نادانی گیر کرده است. هر چند وی کوشیده است با چراغ خاموس حرکت کند و صاف و روشن حرفش را نزند تا هر گاه به دست انداز افتد، تته پته کنان عمامه را بچرخاند. با همه این اوصاف نظرات او و پیران آزاد به ویژه، نظراتی است که علت وجودی راه کارگر را به عنوان یک تشکیلات دارای نظر و بر نامه مشخص زیر می برد و نمیتوان از کنار آن بی تفاوت گذشت.

البته و بدون تردید داشتن نظر و حق تحول چه مثبت چه منفی حق مسلم هر کسی است. فراتر از آن در سازمان ما صاحبان این نظرات حق دارند در چارچوب مورد توافقی که کنگره ها آن را تعیین میکنند و رسمیت می بخشند ، نظرات خود را در ارگانهای سازمانی تبلیغ و ترویج کنند.

مشکل کار اینجا نیست. مشکل آنجاست که این رفقا اقلیت و اکثریت را به رسمیت نمی شناسند. آنها نظر سازمان را نظر اکثریت نمی دانند. آنها می خواهند به تقلید از تجربه فوروم های ضد سرمایه داری با جمع بند کردن نظرات و با توافقات کارها را پیش ببرند .معنای عملی این نوع نگاه این می شود که اگر در هر چیز و هر مقوله ای تواقی صورت نگرفت ، بی اعتنا ء به اقلیت و اکثریت و اساساُ با نفی رای گیری آن چیز و آن مقوله از دستور خارج شود !! هر قدر دامنه توافقات محدودتر شود از سیاستها ، تاکتیکها و اهداف و استراتژی سازمان زده میشود .و سر انجام راه کارگر بقول مولوی میشود شیر بی یال و دم و اشکم !!آنها می خواهند از تشکیلاتی با اراده واحد در اجرا ، سازمانی چند تاکتیکی بسازند.

امری که رفقای جدا شده، ما را متهم به آن میکردند و ما محکم این اتهام را رد میکردیم . امروزه این اتهام ، دیگر اتهام نیست. آری این حقیقت دارد که در سازمان ما تنی چند از اعضا (که نماد آن تقی روزبه است) وجود دارند که به سازمان چند تاکتیکی معتقدند. این گرایش تفاوتی بین نظر و عمل قائل نیست و نه فقط خود را در اجرای نظر اکثریت که نظر سازمان است ملزم نمی داند، که خواهان پیش برد تاکتیک مورد نظر خود در مقابل تاکتیک رسمی سازمان هم هست به سخن دیگر تقی روزبه و هم نظرانش در یک مورد معین اتخاذ تاکتیکهای مختلف را از طرف گرایشات سازمان درست و مخالفان خود یعنی اکثریت را، متهم به اقتدارگرا و بازگشت کنندگان به استبداد درون حزبی می کند !!

هموند ما روزبه به روشنی خطاب به ما می گوید کسانی که باور دارند نظر اکثریت نظر سازمان است، دارای "ژن اصلی فرهنگ و سلوک تمامیت خواهانه" اند. و برای لاپوشانی دیکتاتوری اقلیت بر اکثریت، به طرز کاملاُ دغلکارانه ای حقیقت را پشت پرسش مظوم نمایانهای وارونه میکد ! او از ما میپرسد: "آیا مبانی مشترک محصول کار مشترک و توافقات مشترک گرایشها می تواند باشد یا نانی است که فقط در تئوریک گرایش معین پخته می شود به قصد آنکه به دیگران دیکته شود "(به نقل از نوشته روزبه زیر عنوان "هدف از پرسش چیست " ).

در این پرسش بی اخلاقی حیرت آوری نهفته است که جوهر اصلی آن مردم فریبی است ! این پرسش می خواهد به خواننده چنان وانمود کند که عده ای محصول کار مشترک را قبول ندارند ! و "توافقات مشترک " را طوری طرح میکند که انگار کسانی در سازمان ما وجود دارند که زیر توافقات مشترک را میزنند !!

البته تا بحال کسی چنین روشی نداشته است .اما اگر چنین روشی پیش برود قاعدتاُ توسط اقلیت پیش خواهد رفت که خود را مجری نظر اکثریت یعنی نظر رسمی سازمان نمی داند، یعنی خود شخص شخیص تقی روزبه و هم نظرانش .

اما تقی روزبه در تدوین سئوال، نعل وارونه میزند و با زیرکی میخواهد اتهامی که به خودش می تواند وارد شود به طرفداران پیشبرد نظر اکثریت یعنی طرفداران دمکراسی میزند! از "مشت آهنین" دفتر سیاسی خود منتصب سابق که امروزه سوار موج آزادی خواهی شده است می پرسیم این شیوه مبتذل آیا در شان کسی که مدعی مبارزه برای آزادی و سوسیالیسم است، هست ؟!

پاسخ ما "بسیار روشن و روان است " هر سند از جمله مبانی و یا هر قرار و تصمیمی پس از بحث و تبادل نظر و داد و ستد فراوان و پس از رأی کفایت مذاکرات، به رأی نهائی گذاشته میشود .حاصل این رأی هر چه باشد، مصوبه مربوطه ، مبنای کار سازمان قرار می گیرد. آری سرانجام پس از همه مباحثات و قطعی شدن کفایت مذاکرات، انگشت رأی است که خط و ربط سازمان را تعیین می کند و ملاک، رأی اکثریت است و حاصل رأی اکثریت می شود نظر رسمی سازمان. اما و صد البته این روند نباید ذرهای از حق اقلیت برای تبدیل شدن به اکثریت را ضایع کند.

تا زمانی که اقلیت، اقلیت است باید خط اکثریت را به عنوان خط رسمی سازمان به رسمیت بشناسد. یعنی خطی که "محصول کار مشترک " است، نه توافق مکانیکی ما بین گرایشات مختلف !

هموند ما تقی روزبه این اصل دمکراتیک و بدیهی را "ژن تمامیت خواهانه " می داند !! او مسأله اقلیت و اکثریت و رابطه آنها را با هم در سوال به قول خودش "ساده و روان" ؟! پنهان می کند تا زیر نام دفاع از "محصول کار مشترک " ، محصول کار مشترک را که پس از مباحثات و از طریق رأی گیری ، شفافیت پیدا کرده است انکار کند ! و "تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل " ! و البته پیدا کنید مستبد و دمکراسی طلب را !!؟!

 

و : امیدواریم منطق " آزادی خواهی " هموند ما تقی روزبه روشن شده باشد .و "ژن تمامیت خواهانه " ما که مدافع مصوبات کنگره، انتخابات از پائین، سازماندهی مباحثات و طرفدار به رسمیت شناختن اقلیت و اکثریت هستیم و خود را ملزم میدانیم که بر مبنای آرای اکثریت در هر مورد عمل کنیم؛ بر کسی پوشیده نماند .اضافه کردن این نکته را هم قبل از جمعبند بحث، لازم میدانیم که با وجود باور ما به تبعیت اقلیت از اکثریت در اجراء تنها بخاطر رعایت تنی چند از هموندان حزبی خود و برای حفظ وحدت رزمنده تشکیلات، مخصوصا در دوره بازسازی و تجدید آرایش چپ در پیش نویس مبانی اساسنامه بندی آورده ایم که در آن آمده است " اقلیت یا اقلیت های سازمان موظف به اجراء آن دسته از نظرات اکثریت نیستند که با آن مخالفتی اصولی دارند"

 

جمعبندی:

بنا بر آنچه آمد و با تکیه بر سوابق مباحثات تا کنون جاری، امیدواریم مخاطبین ما ضرورت تدوین مبانی اساسنامه را احساس کرده باشند .حقیقت این است که ضرورت تدوین اساسنامه از دل این شرایط در آمده است و همانطور که ملاحظه می کنید اجتناب ناپذیر بود و در راستای اجرای مصوبه کنگره برای اصلاح ساختار. زیرا بدون تدوین مناسبات حقوقی بین اعضای سازمان، خطر در غلطیدن به پلمیکهای بی پایان غیر ضرور ، خطر بروز تنش های غیر قابل کنترل و ایجاد دل چرکینی های شخصی، و بیش از بیش از همه، خطر رکود وظایف مهمی که جنبش رو به رشد رو در روی ما قرار داده است، سازمان ما را تهدید خواهد کرد.

تدوین کنندگان این مبانی که ما باشیم بخشی از اعضای کمیسیون ساختار تشکیلات هستیم که پیش برد آن را کنگره 14 و اجرای آن را کمیته مرکزی منتخب آن به عهده گرفته بوده است .

بنا بر این ما به عنوان یک وظیفه پروژه کارمان را برای تصمیم گیری در کنگره سازمان ارائه داده ایم .بر خلاف اتهام کاملأ نادرست و بی انصافانه تقی روزبه این پیشنویس احکام از بالا نیست، بلکه متنی است برای تصمیم گیری ناشی از ضرورتی که شخص خود روزبه و هم نظران عامل اصلی اش بوده اند .و بدیهی و طبیعی است که ما بر مبانی برنامه تا کنونی سازمان تاکید کنیم و اگر این تاکید از دیدگاه هموند ما روزبه "ژن تمامیت خواهانه " است ، بر می گردد به بازمانده ای از روحیه مستبدانه خود او که جهان زمانی عادلانه می چرخد که برمدار تمایل و بر مدار او باشد ! و پاسخ انگ زدنها و افتراها و اتهامات حضرت ایشان هم قاه قاه شادمانه ایست برای آرامش اعصاب !

ما طرفدار سازمانی چند صدائی هستیم.چند صدائی در چارچوب یک استراتژی ، یک مبانی برنامه و مناسبات حقوقی تنظیم کننده اقلیت و اکثریت. بر این باوریم که نظر اکثریت که میباید در یک روند دمکراتیک بدست آید، می شود نظر رسمی سازمان و چنین نتیجه ای را لازم الاجرا می دانیم .

در پرتو این نگاه روشن است که ما مخالف وجود یک سازمان چند تاکتیکی هستیم و رویکرد به آن را مساوی انحلال حزبیت میدانیم .و بنا بر این بدیهی است که با تجمع مکانیکی افراد با گرایشات دارای برنامه متفاوت و استراتژی متفاوت مخالف باشیم .

ضمن اینکه بر تمامی مصوبات و قرارهای سازمانی تاکید میکنیم، کماکان حداقل مبانی برنامه و مبانی اساسنامه را پایهی همکاری و همدلی میدانیم.

با دیکتاتوری اکثریت مخالفیم و با درکی سرکوبگرانه از حزب که حقوق اقلیت را به عنوان یک گرایش نظری سرکوب میکند و راه حل بروز هر نوع اختلاف را با انشعاب و اخراج توضیح میدهد ، قاطعا نه مرزبندی داریم.

اما و در عین حا ل با سازمانی هر دمبیل مخالفیم و از این منظر با دیکتاتوری اقلیت و در نتیجه در محاق قرار دادن نظر رسمی سازمان تحت هیچ عنوان سر سازش نداریم. هم از این روست که به سازمانی ، چند صدائی در نظر و با اراده واحد در عمل باور داریم و انحلال طلبی را زیر هر نام و هر مقام محکوم می کنیم و قاطعانه در مقابل آن میایستیم. در گذشته علیه گرایش فوق سانترالیسم نجنگیده ایم که حالا پس از جدائی تحمیلی، گرفتار آنارکو لیبرالیسم و انحلال طلبی بشویم !

زهی تصور باطل، زهی خیا ل عبث

اکثریت تدوین کنندگان پیشنویس مبانی اساسنامه

22/7/2011