شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران


www.shorayejavanan.wordpress.com



میخک: دورنماییِ انقلاب و دلبستگی هایِ سبز

 

 

ارژنگ نورایی

چندی است شب نامه اینترنتی میخک با انتشار سلسله مقالات کوتاهی به نقد اصلاحطلبان حکومتی و مواضع آنان در قبال جنبش ۸۸ بهویژه در دوره رکود جنبش میپردازد. میخک در دو مورد از آخرین نوشتههایش(۱) بحث دوگانه انقلاب اصلاح را بررسی کرده و آن را فاقد اهمیت و موضوعیّت دانسته است. از آنجا که شورای دانشجویان و جوانان چپ ایران در اهداف و اولویتهای تئوریک خود که در سرمقاله دومین شماره نشریه رادیکال نیز ذکر شده است، یکی از نکات مهم پیش پای جنبش و نیروهای سیاسی را پاسخدهی به این مساله و تعیین تکلیف با آن میداند لذا به نقد مواضع میخک در این مورد پرداختهایم.

با توجه به مجهول بودن هویت سیاسی گردانندگان میخک و ابهام کلی حاکم بر مطالب آن، نمیتوان به راحتی و با قطعیّت نوع نگاه این شبنامه به مسائل طی شده و پیش آمده از سال ۸۸ تا کنون را فهم و جمعبندی کرد. با این وجود از گوشه کنار نوشتههای آن میتوان چنین استنباط کرد که میخکیها لبه تیز نقدشان را ظاهراً متوجه اصلاحطلبان حکومتی ( به استثنای موسوی و کروبی ) کردهاند و قصد گسست از افسانههای ایدئولوژیک جنبش سبز و گرایش راست و لیبرال جامعه ایران را دارند. اما از خلال همان مطالب مبهم میخک میتوان برخی شاخصهای عمدهی خط و دیدگاه آنان را تشخیص داد و ارزیابی کرد. مقالات اخیر میخک پیرامون دوگانه انقلاب-اصلاح در تبیین هر چه بیشتر خطوط و دیدگاههای حاکم بر این نشریه مفید به نظر میآید. این مقالات را در دو سطح میتوان ارزیابی و نقد کرد؛ نخست فهم میخک از پدیده انقلاب و دیگری نتایج حاصل از این فهم و بیاعتبار کردن دو گانه انقلاب-اصلاح که به باور ما بیانگر عدم گسست همه جانبه میخکیها از اصلاحات و صنعت سبز و تلاش مبهم و بی فرجام ایشان برای متحد کردن نیروهای غیر همگن موجود در جنبش [ مشخصاً بخش جوان جنبش ] پیرامون نوع گنگ و مبهمی از چپگرایی و رادیکالسم با تأکید بر تیتر مبهمتری به نام سیاست مردم و البته با حفظ جایگاه بخشی از سبزهای حکومتی یا سابقاً حکومتی است. گرایشی که از نظر ما اگرچه میکوشد در شعار و در لفظ حامی نوعی رادیکالیسم چپ باشد اما در عمل تداوم امید به نوعی از رفورمیسم یا دست کم فعالیت در حد امکانات موجود است.

میخک دوگانه انقلاب اصلاح را در شرایط فعلی جنبش غیر واقعی و اصرار به تعیین تکلیف هر مساله سیاسی با این معیار را اشتباه میداند و معتقد است طرح این مساله موجب سوءاستفاده سیاسی دو جریان اصلاحطلبان حکومتی و اپوزیسیون برانداز سنتی میشود. چرا که اصلاح طلبان در تمامی سالهای تسلطشان بر عرصه سیاست در ایران با بزرگنمایی خطر انقلاب به دنبال توجیه و تثبیت هژمونی سیاسی و ایدئولوژیک خود بودند،همچنانکه اپوزیسیون برانداز سنتی
با کمک این دوگانه، اصلاحطلبان را خائن و سازشکار نامیده و خود را تبرئه کرده و از ضعف و بیعملیاش طفره رفته است. میخک شرایط حاکم بر جامعه ایران را غیر انقلابی میداند و بر این باور است که
در همه دورانی که دوگانه کاذب اصلاح-انقلاب در گفتمان سیاسی ایران تکرار شده و به آن شکل داده، یک سمت آن وجود خارجی نداشته است و رویدادهایی چون ۱۸ تیر ۷۸ و عاشورای ۸۸ اساساً با یک انقلاب وسیع و واقعی فاصله بسیار دارند و رویای یک انقلاب کمونیستی و کارگری برای ایران امروز بی‌ربط و خنده‌آور است زیرا تنها از منظر اقتصاد سیاسی می‌توان گفت هنگامی که همه نیروهای عمده حاضر در صحنه سیاست ایرانکمابیش به آموزه‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول پایبندند خواست فراگیر تغییر حتی اگر به براندازی بینجامد، ماهیتی انقلابی نخواهد داشت.بنابراین حال که انقلاب در شرایط مشخص امروز محتمل نیست نباید اجازه داد اصلاح‌طلبان به کمک هراس از آن انسجام بیابند و از خلال ضدیت با آن به وجود خود معنا دهند . میخک در ادامه به بیان دیدگاههای خود پیرامون مساله انقلاب پرداخته است و میگوید : مشی اصلاحی یا انقلابی را نمی‌توان یک طرفه و پیشینی تعیین کرد. انقلاب امری جدی‌تر و اساسی‌تر از آن است که شور نوجوانانه‌ای با پیراهن چه‌گوارا بتواند انقلابی‌گری تلقی شود. ..این خلاصه استدلالهای میخک در رّد دو گانه انقلاب-اصلاح بود. اما آنچه که از این سطور میتوان استنباط کرد نوع نگاه و در واقع ضعف نگاه میخک به پدیده انقلاب است. ظاهراً میخک انقلاب را یک پروسه تاریخی نمیبیند و از انقلاب فقط دقیقه نود آن یعنی زمانی که مردم مسلح شده و نیروهای متخاصم به سنگر بندی در خیابان مشغول شدند را میبیند و چون چنین چیزی در شرایط فعلی ایران دیده نمیشود پس سخن گفتن از انقلاب برای ایران امروز خندهآور است !! اما میخک یا نمیداند یا فراموش کرده است که حتی انقلابیترین و کارکشتهترین نیروهای سیاسی در تاریخ انقلابات نیز تا پیش از قوع رخداد انقلاب امکان ترسیم دقیق مشخصات و ماهیت آن رانداشتهاند. ظاهراً میخک قادر به تفکیک دو پدیده امکان انقلاب و رویداد انقلاب از یکدیگر نیست. آنچه که امروزه از شرایط عینی جامعه ایران دور است رویداد انقلاب است یعنی واقعهای که طی آن یک نیروی سیاسی مشخص با پایه اجتماعی نسبتاً وسیع و ایدئولوژی انقلابی و برنامه عمل مشخص برای کسب قدرت سیاسی و یک بدیل عملی و اجرایی برای ساختن جامعه نوین وارد عمل شده و از شکافهای سیاسی و اجتماعی موجود و از جمله جنبش سال ۸۸ به نفع سرنگونی انقلابی رژیم و استقرار یک نظم انقلابی جدید استفاده کند. اما امکان انقلاب همانا تضادها و شکافهای عینی اقتصادی-سیاسی-اجتماعی است که برنامهها و ایدئولوژیهای غیر انقلابی قادر به پاسخگویی و حل آنها نیستد. از نظر ما جامعه ایران بنا به ماهیت اقتصادیاش، خصلت تاریخی دولت و بورژوازیاش و بنا به مناسبات روبنایی سیاسی-اجتماعی بر آمده از این دو در تمام تاریخ معاصر خود حامل تضادها و شکافهای انقلابی و رادیکالی بوده است و جدا از قیامها و انقلابهای ادواری تاریخ معاصر ایران از مشروطه تاکنون، شورشهای قهرآمیزی چون ۱۸ تیر ۷۸ و عاشورای ۸۸ نه نشانی بر وقوع حتمی رویداد انقلاب بلکه مدعایی بر این پتانسیل انقلابی و رادیکال حتی بر بسترهای غیر انقلابی و رفورمیستیای چون دولت اصلاحات و موج سبز است. وقایعی از جنس ۱۸ تیر و عاشورا اگرچه بیانگر حتمّیت وقوع انقلاب نیست اما بدون شک گویای بیبنیادی رفورمیسم و بینتیجهگی تلاشهای راست برای رهبری جنبشهای اجتماعی در کشورهایی چون ایران است. از این زاویه بر خلاف نظر نویسندگان میخک بر این باوریم که جامعه ایران در همین شرایط فعلی و همین امروز حامل تضادها و امکانهای انقلابی و رادیکالی است که پس از جنبش ۸۸ و تهی شدن هرگونه افق رفورمیستی و ترمیمطلبانهای از معنا و موجودیت مردمی، بیش از پیش امکان تشدید و وقوع یافته است. و اتفاقاً به همین دلیل باید بیش از هر زمان دیگری بر ضرورت انقلاب و گسست برای انقلاب از انواع بدیلهای رفورمیستی و ترمیمطلبانه سبز و زرد و سیاه کوشید و تأکید کرد و دو گانه انقلاب-غیر انقلاب را تا نهایت امکان حاد و عمیق کرد. توجه شود که تأکید ما بر لفظ امکان است و نه فعلیّت و حتمیّت و قطعیّت. امکان وقوعی که از جنس نگاه موعود گرایانه و بسیار دور از دسترس میخکیها به انقلاب نیست بلکه به نقش عنصر انسانی فعالی بستگی دارد که استعداد و توانایی رهبری انقلاب را باید به دست آورد. و این دومین وجه ضعف نگاه میخک به انقلاب است. میخک میگوید انقلاب را نه می‌توان تجویز کرد و نه پیش‌بینی ، این حکم اساساً در مورد رویداد انقلاب درست است اما نسبت آن با امکان انقلاب چیست؟ آیا میخک نمیداند که وظیفه نیروی انقلابی در دورانهای غیر انقلابی نه تجویز و فالگیری برای انقلاب، نه دل بستن و محدود ماندن به جریانهای عمده و موجود راست و رفورمیست و ترمیمطلب بلکه تدارک بر انقلاب است؟ آیا میخک نمیداند که در پروسه دیالکتیکی انقلاب به همان میزان که عنصر عینی یعنی رشد تضادها و شکافهای زیربنایی و سخت افزاری اهمیت دارند به همان میزان نیز عنصر ذهنی و روبنایی و سوژه انسانی انقلاب [ که از نظر مارکسیسم انقلابی تجسم آن در تشکیلات انقلابی پیشگام است ] اهمیت دارد و هیچ کدام از این دو عنصر قادر به ایفای نقش دیگری نیست؟ آیا میخکیها به راستی نمیدانند که وظیفه نیروی سیاسی رادیکال در وضعیتهای پیش از وقوع انقلاب نه بیان عظمتهای دور از دسترس و درونماییهای هزاران سالی از انقلاب بلکه ساختن تشکیلات رهبری کننده انقلاب و ارتباط با تودهها به قصد تعلیم دادن ایشان برای دوره انقلاب و جنگ انقلابی است؟ و اساساً کنش تشکیلاتی و تدارکاتی نیروی سیاسی پیشگام انقلاب، خود جزئی از روند عینی پروسه رویداد انقلاب است. میخک میتواند به درستی به عدم حضور چنین نیرویی در شرایط فعلی ایران اشاره کند و جریانهای موجود در جنبش کمونیستی را از این زاویه نقد کند اما نمیتواند با رّد دوگانه واقعی انقلاب-اصلاح و انکار تضادهای رادیکال و امکان انقلاب هر گونه سخن گفتن از انقلاب و تدارک برای آن را به آیندههای بسیار دور حواله داده و این بحث را درمسیر توجیه هژمونی اصلاحطلبان و غیره بداند.

به نظر ما مشکل میخک ندانستن این اصول عام پیرامون وظایف انقلابیون در تدارک برای انقلاب نیست بلکه مشکل عمده میخک عدم گسست تمام عیار و رادیکال از وضعیت موجود و توهم پیروزی پوپولیسم جنبش سبز است. مشکل اینجا است که میخک هنوز برای بخشی یا بهتر است بگوییم چهرههایی از اصلاحطلبان حکومتی و مشخصاً موسوی و کروبی کارکردهای به سود یا همطراز با سیاست مردم اش قائل است. میخک مینویسد : سرکوب سیستماتیک سی ساله باعث شده که سیاست مردمی ایران عملا نماینده‌ای جز اصلاح‌طلبان و حلقه‌های پیرامون آنان نداشته باشد . باید از دوستان میخکی صادقانه پرسید که مختصات این سیاست مردم آنان چیست که واقعاً اصلاح طلبان و حلقههای اطراف آنها امکان نمایندگی آن را دارند؟ آیا واقعاً از نظر میخکیها خواستهها و پتانسیلهای جنبش مردم در سال ۸۸ قابل تقلیل به خواستههای ترمیم طلبانه اصلاحطلبانی است که به هر حال به دنبال حفظ رژیم موجود و ترمیم شکافهای عمده آن هستند؟ خط امام سبز شدهای که به تایید خود میخک افقی ورای یک جمهوری اسلامی آذین شده به سیاستهای اقتصادی راست ندارند و هم چنان از قانون اساسی و بازگشت به دوران طلایی امام سخن میگویند و هنوز هم باز به اعتراف خود میخک نگاهی به آخور دارالخلافه ولایت دارند؟ آیا هیچ تضاد و تفاوتی میان سران سبز و شعارهای مرگ بر اصل ولایت فقیه مردم و آنها که عکس خمینی را به آتش کشیدند و به پایگاههای بسیج یورش بردند وجود ندارد؟ آیا میخک ابعاد جنبش ۸۸ را هنوز در حوزه تنگ و شدیداً موقتی رأی من کجاست ؟ روزهای اول خیزش میبیند و نه پس از آن؟ و یا در جای دیگری میخوانیم که همان قدر که نمی‌توان به خیال انقلاب نیامده قید اصلاحات بنیادی مشخص را زد، نمی‌توان بخت دگرگونی ساختاری را پیشاپیش از خود سلب نمود پرسش این است که اگر رویای انقلاب خنده آور است، بستر مادّی و عینی این اصلاحات بنیادین مورد نظر میخکیها که قید آن را به بهانه انقلاب نیامده نباید زد در مناسبت فعلی رژیم جمهوری اسلامی کجاست؟ واقعاً کدام نیروی سیاسی و در چه بستری میتواند اصلاحات بنیادین را از ولیفقیه و سرداران سپاه پاسداراناش بگیرد؟ واقعیت این است که ظاهراً برای میخک سخن گفتن از انقلاب در حد توصیه به اصلاحطلبان برای همیشه ضد انقلاب نماندن و سلب نکردن شانس دگرگونیهای بنیادی است حال آنکه رفورم با واژهگانی چون بنیادین و دخالتگری در سیاست و غیره تعبیر میشود و این همه بیانگر این است که مساله خط میخک اصلاً مساله انقلاب و گسست برای انقلاب نیست بلکه مساله تلاش برای رادیکالتر کردن و چپ نمایی همین جنبش اخیر با همین رهبری سیاسی مسلط است که ظاهراً از نظر میخکیها امثال موسوی و کروبی در همین دوساله و اعضای نهضت آزادی پیش از این راه ماندن در کنار مردم را به سایر اصلاحطلبان نشان دادهاند. پس میخک با بزرگ نمایی و بهتر است بگوییم دورنمایی بیش از حد انقلاب به نسل جوان جنبش میگوید: بهتر است با رعایت احترام برای پدیده بسیار نادر و بسیار عظیم انقلاب در شرایط فعلی و تا اطلاع ثانوی و تا زمانی که این تغییر بسیار عظیم خود در افق زمان نامعلوم آینده ظهور کند بیخیال این پدیده شوند و بعد رهنمود میدهد که مساله این است که در هر وضعیت مشخص چگونه با ایستادگی بر اصول، توان خود را افزایش داده و استبداد را هر قدر که می‌توانیم عقب بزنیم و باز سوال ما از میخکیها این است که اولاً بر کدام اصول بایستیم و مثلا بر اصول انقلابی که از نظر شما در شرایط فعلی ایران خنده آور است چگونه باید ایستاد؟ و دوم اینکه آیا هنوز باید به هر قدر عقب زدن استبداد دل خوش کرد و آیا پس از جنبش ۸۸ نیازمند یک گسست اساسی در مبارزه با استبداد موجود نیستیم و دست کم نباید ضرورت چنین گسستی را میان مردم تبلیغ کرد و برای آن تدارک ذهنی و عینی دید؟ آیا این هر قدر که میتوانیم شکل دیگری از گزاره هر قدر که امکان دارد و هر قدر که اجازه میدهند به عنوان قلب رفورمیسم و پراگماتیسم سیاسی نیست و همچنین یادآور سیاستهای تدریجی و قدم به قدم اصلاحطلبان در دوران حضورشان در قدرت؟ ما امیدواریم دوستان میخکی از یاد نبرده باشند که اصلاحطلبان نیز در تمامی سالهای تسلطشان در قدرت به دنبال ایجاد تغییر تا مرز هر قدر که میتوانیم بودند. اگر واقعاً افق دگرگونی خواهی میخک هنوز هم در حد هر قدر که میتوانیم است پیشنهاد ما به دوستان میخکی این است که کماکان در جبهه سبز اصلاحطلبان بمانید یا به آن بپیوندید، چرا که به هر حال خواستههایی چون انتخابات آزاد یا حذف نظارت استصوابی هم به هر حال به عقب راندن استبداد منجر میشود! از نظر ما تمامی این مباحث و تمامی این شاخصها بیانگر عدم گسست میخک از جریان سبز و حدود و استعدادهای آن است که به هر حال حامی رادیکالیسم و انقلاب نیستند و تمایل خط میخک را به تداوم جنبش با همان آرایش موجود و نه گسست از آن و برآمدن آلترناتیوهای جدید سیاسی نشان میدهد. نوع ادبیات میخک این شائبه را به وجود میآورد که گویی آنان از اصلاحطلبی دوم خردادی و حکومتی عبور کردهاند و نه از هر نوع رفورمیسمی و این دلیل اصلی بیمیلی میخک به طرح و تعمق دوگانه انقلاب-اصلاح و نگاه درو از دسترس و هزاره گرایانه آنان به انقلاب است.

پ.ن.

۱ لینک دو مطلب میخک در این باره:

افسانه‌های جنبش سبز: ۲-انقلاب یا اصلاح؟

افسانه‌های جنبش سبز: ۳-آناتومی هیولای انقلاب