"دولت های ایدلوژیک"

تخم تمرکز قدرت = با زایش طبیعی فساد

" نفس ِاختلاس"

این تخم چندزرده ی اختلاس یا به زبان روشنتر(دزدی) را آقای خمینی گذاشت! او بود که ابتداء نفس ِفرهنگ این تخم را با تمسک به اسلام و پشتیبانی دروغ و با وعده ی حکومت خدا در باور اکثریت ساده نگر آن روزگاران گذاشت و انقلاب را از مردم ایران ربود، باورمندان بسیاری به رحمت الهی را بسادگی گول زد و همچون همه ی مستبدین تاریخ، در متن و بطن یک انقلاب بزرگ مردمی و در خوشباوری حتا بخش بزرگی از نسل آگاه و به پا خاسته آن زمان "اختلاس" را کاشت، فساد را آغاز کرد، حقخوری از مردم را بنا نمود و پایه هائی بی اساسی صدارت دینی و غیرمردمی و استبداد (شیعه)را مروج ساخت و تمرکز قدرت این ساختار مرتجع را به جا گذاشت. و امروز پس از سی و سه سال توالد، تناسل و تکثیرمیکروب های انحصارگرائی دینی و تصاحب مطلق قدرت سیاسی، اقتصادی، بدون ناچیزترین نظارت، دخالت و کنترل مردمی، و نبود ابزار بی طرف افشاگری، آگاهی رسانی و روشنگری، تراکم کثافات درونی دچار دستگاه، از شدت تورم ِعفونت، چرک اش پوست دریده و بیرون زده و حالتی چشمگیر یافته و عمدتن، دامنه ی آنها همه گیر تر وگسترده تر شده است. تفاوت این اختلاس و دزدی ها و چپاول های امروز با گذشته، تنها در کمیّت غیرقابل تصورآن است و نه در کیفیت خود موضوع! چه جای بهانه وخوشخیالی! مگر نبود کنترل، فرصت و تشویق ضعف نیست؟

مردم ایران دیریست پی به هویت این غارتگران جانی برده اند، و به ویژه بعد از اختلاس انتخابات 88، با قاطعیت در روز 25 خرداد همان سال از روی کل دستگاه و خلیفه اش عبور کردند و امروز نیز تنها مترصد فرصت و یافتن راه نجات از این فاجعه ی تاریخی می باشند. اما بگذارید مردم به پا خاسته ی مناطق ستمدیده مسلمان خاورمیانه، افریقا و جهان مسلمان ببینند و باور آورند که بساط دین و دولت دینی ویا هر دولت ایدلوژیک دیگر، فقط همین است که ما ایرانی و افغانی ها از ولایت فقیه ها و طالبان ها ی وحشی تجربه کرده ایم و جز این و آن، همه حرافی های شان دروغ بوده اند.

بگذارید روند واقعی اضمحلال این دستگاه در نگاه و اعتبار عقلی توده های مسلمان عاصی جهان، سیر آرام ذاتی خود را در چشم همگان (اینگونه که در ایران) خودرا به وضوح نشان می دهد ببینند و کارگران و زحمتکشان ومومنان شریف و ساده لوح، هوشیارتر شوند که این بارگاه عظیم و معنای دعاوی رهبر خودخوانده ی مسلمانان جهان و اعوان و انصارش چیست؟ ـ بگذارید بهار عرب و امیدواران اش به یاری چنین فجایع ای از خزان ـ در امان مانند واسلام سیاسی را بهتربشناسند، لمس کنند و متقاعد شوند که(جمهوری اسلامی و ولی فقیه ) و عواقب اش برای آنها چیزی نیست غیر از تجربه های تلخ دیکتاتورها و دزدان سرنگون کرده ی خود آنها! و ببینند که"اسلام اینان" در ایران جز دکانی پررونق برای ولی ِمسلمین وعده ی قلیلی دزد ِکاسه لیس ِرهبر اسلام نبوده که همگی آنان از خون توده های میلیونی ارتزاق کرده و در هولناکترین جایگاه اثبات شرافت انسانی کم آورده و برای هر چه بیشتر داشتن ثروت و قدرت)دست به هر اقدام ضدبشری برده و در گردنه های نامردمی تاریخ دیروز و امروز، به چشم مردم پاکباخته ایران و جهان به نام "ناجی"خاک پاچیده است.

"اختلاس و نظام"

اختلاس در ایران اسلامی امر جاری حکومت و دولت های اش بوده، تازگی نداشته و بارهاست که بخش کوچکی از این غارت ها توسط باند های رقیب درون دستگاه مخوف قدرت، افشا وعیان شده است. مردم ما می دانند که سران نظام وهمگامان آنان، هر کجا که توانسته اند دزدی های میلیاردی باور نکردنی داشته، توانسته و هنوز می توانند بدون هیچ ترس، مشکل و نگرانی از حسابرسی مالی، حقوقی و قضائی، به سرقت سرمایه های این کشور ادامه بدهند و همیشه از دید و دست عدالت بگریزند. و این نیز: تنها به حمایت، یاری و همخوانی نیروهای گردن کلفت حاکمیت متصور و ممکن شده است که جز(رهبر و سران نظام ) نیستند. و البته در کنار آنها وابستگی کامل دستگاه قضا به عزم دلبخواه ولی فقیه و در تامین امنیت و حفظ جایگاه او در راس نظام نیز ضروری می باشد و در نتیجه: در سطح کشور بی قانونی صرف حاکم است که آن هم نه تنها استقلال قضائی را که فعلن دو قوای دیگر را نیز شامل می شود و قوای سه گانه را به وابستگی مطلق به اراده ی ولی فقیه کشانده و هیچکدام آنها از خود صاحب اراده ی مستقلی نبوده و نیستتند. از یادمان نرود: 2 میلیارد دلار حساب مسدود شده بانکی (آقا مجتبی) در انگلیس را نه هرگز نباید از یادمان برود که چطور ایشان فزرند ِولی فقیه فقط در یک قلم صاحب این رقم مالی بزرگ، آن هم در یک کشور اروپائی است؟!

و در این میانه ی دزد بازار انصار، انساب و خویشاوندهایی اسلامی ـ ایرانی، هستی و آینده ی مردم در میان هرکدام از یاران جریانهای در قدرت و دسته های رودرروی آنها با هم، به تاراج بی رحمانه می رود، و هرگروه برای کسب و اختفای گنج های باد آورده با دلال بازی و حق سکوت دادن و گرفتن به همدیگر، در یک رابط ی متقابل بده بستان، تاکنون با این حد از رسوائی و بی آبروئی در برابر خود و منافع مردم ایستاده اند و هر جریان برای خود گروهی در رقابت برای دزدی هر چه بیشتر دارد و همه مشغول ملاخوری کشور هستند و به خوبی هم می دانند که باید سرمایه های نجومی دزدی خود را برای فردای فرار خود، به خارج از کشور انتقال بدهند و تا امروز هم دارائی های بسیاری از این کشور را بی وثقه به بیرون انتقال داده اند.

هیچ کس سر از کار مالی این نظام و حساب های مالی و بانکی این کشور در نمی آورد مگر خودشان که همه اطلاعات را یکجا در دست دارند و هیچ کس نمی داند که با کسری متواتراین همه پول های کلان که ارقام آن میلیاردی ست چه کار کرده اند و برای مبالغ مفقود یقه ی کدام بی خدائی را بگیرند، و بر سر این همه سرمایه های فروش نفتی که فقط در شش سال دولت احمدی نژاد که رقمی حدود500 میلیاردی می باشد چه آمده است ف آن هم در دوره ی پاکترین دولت اسلامی! ازیادمان نرفته تریلی های مملو از شمش های طلا و دلارهای بی زبان 25 میلیاردی کشف و ضبط شده در ترکیه را که هنوز هم کسی نمی داند عواقب و نتایج آن غارت و به کجائی رفتن آن همه پول را به راستی کار کشور ما از مسخره هم گذشته است. و بدین ترتیب می بینیم که اقتدارو تسلط مطلق قدرت و تمرکز آن در دست دو فرد مدعی نمایندگی خدا برروی زمین، به کجا انجامیده است! وعملن این دو تا موجود روحانی و مقدس چگونه تا به امروز حق حیات شایسته، سالم و مستعد ایرانیان و سرنوشت و آینده ی فرزندان کشوررا با این نظام چه سان آسان ربوده و بر باد داده است!

به یاد بیاوریم تشابه اختلاس های متنوع حاکمیت دینی امروز ایران را با جنایات، چپاول و تصرف کامل قدرت سیاسی، هستی مالی، ارضی و اندیشه ای اروپا را که توسط دستگاه به شدت فاسد مسیحیت، یکجا ربوده شده بوده است. این روند ربایش که از زمامداری ( امپراتوری روم باستان در عصر کنستانتین آغاز شد، تا مبارزات رهائی بخش برای جدائی دین از دولت، سکولاریزم ادامه یافته (هنوز هم در بخش هائی بسیاری بشریت از این مداخلات بیجای کاتولیک ها عمدتن رنج می برد)و نهضت های متعدد دینی و هنری و رفرماسیون های متعدد دینی در اوایل قرن شانزدهم به ویژه توسط مارتین لوتر آلمانی علیه کاتولیسم هار شکل و اوج گرفت و به انشعاب در آن انجامید و به دوره تک قدرتی کلیسا کاتولیک ها نسبتن پایان داد و همراه با جنبش اعتراضی عظیم ادبی و هنری "رنسانس" در پایان قرن پانزدهم در اروپا، به هم یاری رساندند و به کمک روشنگری و افشای جنایات و سوءاستفاده های جانی و مالی آنان در دیدگاه توده ها، فساد دستگاه شان را آشکار کردند و به مرور توانستند قدرت خارق العاده ی کاتولیسم را محدود، کنترل و وادار به حرف شنوی کنند و امری که ناگزیرشان ساخت که به تبعید به چهار دیواری فعلی واتیکان گردن نهند و به خوزه ی اولیه خود عقب نشینی اجباری کنند. با عقب راندن تدریجی قدرت سیاسی کلیسا از ارده سیاسی جامعه و به ویژه باز پس گرفتن تمام ثروت های غصب شده از چنگ کاتولیک ها ی طماع و در نتیجه ی چنین مبارزات و روشنگری ها بود که نفوذ و قدرت سرسام آور سیاسی شان محدود شد! اما نه توان اقتصادی عظیم آنها و نه رد باجگیری آنها از مردم تحت عنوان مالیات کلیسا که توسط دولت های معتلف احزاب مسیحی اخذ می شود! که خود آن بحث دیگری ست.

مقطع بسیار حساس و تاریخ سازی پیش روی همه ی ماست. بگذاریم مردم هوشیار، بیدار وبیزار از ظلم و تعدی این نظام، خود هم شاکی و هم گواه و هم قاضی صدور حکم علیه این همه آلودگی و فساد متنوع، ناراستی متولیان رژیم، نارسایی استعداد و انطباق با میل مردم و نیاز عصر و بی عدالتی عصر حکومت خدا و مجریان قانون ِ بی قانونی دستگاه مکار وتبهکار، که خود را ( حکومت مستضعفین) در ایران می شناساند باشند. و این تنها راه نجات و عبوراز عصر زاد و ولد هر ولی و نماینده ایست که او خود را رسول خدا در روی زمین می نامد و مردم فریبی می کند.

بیرون از این دزدی باورنکردنی کلان ِدستگاه، اصولن اختلاس و حقخوری ریشه در جاهطلبی ذاتی انسان و محرومیت های متنوع او دارد و آن نیز بیشتر و همیشه متاثر از ترویج طمع کور، خودخواهی و برتری طلبی ها ست که اغلب ساختارهای موجود اقتصادی، سیاسی و دینی ، آن خصلت نهادینه و بخش بد و ضعیف آن را تشدید و تشویق ِ مال اندوزی صرف را به هر وسیله ای که لازم باشد (در حرف و ایده کمتر) اما در عمل آن را برای راغب به سادگی توجیه می کنند و به تبع چنین تبلیغی نادرست و تائید کسب آن، رونق سرکردگی انسانی را بر انسان های دیگر مشروع، مقبول وممکن می کنند. و اسلام خود یکی از این این الگو ها ی بد، منحرف و مضرساختار جوامع نا برابر و طبقاتی ست. با این تفاوت که این فرم ادغام دین و دولت و سبک مشروط زندگی به میل آنها، ناگزیر برای بسیاری تحمل اش مشکلتر و به تبع آن مناسبات اجتماعی سرمایه داری حاکم آن عقب مانده تر و نسبت به روابط سرمایه داری مدرن مزاحم تر می باشد و قطعن نیز هارتر و آسیب زننده تراز دیگری برجان و مال و و جدان همگان حکم می راند. هردو ی این ساختار های متنوع، منکر حق برابری و داشتن امکانات مساوی زندگی و شکلگیری کرامت یکسان انسان ها هستند، تبعیض و تضییقات در این نگرش ها قدمت تاریخی بلند دارد و نیروهای مترقی چپ و کمونیست در این میدان نبرد علیه نابرابری ها و مضایقه ها وحق خوری ها و ، بیشترین سهم تلاش را داشته اند وحامل شریف ترین سابقه ی مبارزاتی تاریخ بشر و تعهد آرمانی و انسانی نسبت به تمامی مدعیان دیگر را در کانامه ی خود دارند و تا رسیدن به یک جامعه برابر و آزاد، در مقابل سرمایه داران رنگین هست و برای زدودن هر نوع نابرابری خواهند ایستاد.

بهنام چنگائی 28 ـ شهریور 1390